حسین ربیعی در نشست «بزرگداشت روز ملی خلیج فارس»: برنده واقعی جنگ کشوری است که کنترل تنگه هرمز را در اختیار داشته باشد/ جنگ ثابت کرد «بهشت امن» ادعایی در جنوب خلیج فارس یک افسانه است/ به جای تشدید تنش و ورود به جنگ باید بر مدیریت تنش در منطقه خلیج فارس تمرکز کنیم

به گزارش روابط عمومی خانه اندیشمندان علوم انسانی، نشست تخصصی «بزرگداشت روز ملی خلیج فارس» روز چهارشنبه (٩اردیبهشتماه) بصورت برخط برگزار شد.
حسین ربیعی، استاد جغرافیای سیاسی در این نشست با بیان اینکه شاید یکی از عواقب این جنگ آن باشد که ما در شب قبل به استقبال روز خلیج فارس رفتیم؛ گفت: امیدواریم این موضوع مقدمهای خیر و مبارک برای توجه بیشتر کشور و مسئولان ما به خلیج فارس باشد.
وی افزود: من این پرسش را مطرح میکنم که این جنگ که تقریباً ۴۰ روز به طول انجامید و پهنه آبی خلیج فارس را نیز در بر گرفته بود، چه تحولاتی ایجاد کرده و چه دگرگونیهایی در ساختار قدرت و ژئوپلیتیک منطقه پدید آورده است.
هیچ قدرت واحدی نباید بر کل خلیج فارس مسلط شود، زیرا این منطقه برای اقتصاد و تجارت جهانی حیاتی است
وی با بیان اینکه برای ما که سالهاست در این حوزه مطالعه میکنیم و مباحث خلیج فارس را پیگیری میکنیم، اهمیت این منطقه کاملاً شناختهشده است،گفت: همچنان که میدانید، ژئوپلیتیسینهای برجسته از آغاز طرح مباحث و نظریههای ژئوپلیتیک به اهمیت خلیج فارس اشاره کردهاند. ماهان، که شاید پدر استراتژیستهای دریایی محسوب میشود، هم خلیج فارس را نقطهای حیاتی میدانست و هم برای تنگه هرمز نقش مهمی قائل بود. اسپایکمن نیز به همین شکل تأکید میکرد که خلیج فارس محل تلاقی قدرتهای خشکیپایه و دریاپایه است و حفظ ثبات آن برای امنیت جهانی حیاتی است. برژینسکی در دورههای جدیدتر نیز بر اهمیت این منطقه تأکید کرده و نکتهای گفته است که امروزه بیش از پیش روشن شده که هیچ قدرت واحدی نباید بر کل خلیج فارس مسلط شود، زیرا این منطقه برای اقتصاد و تجارت جهانی حیاتی است.
همواره و بدون وقفه، یکی از قدرتهای جهانی در منطقه خلیجفارس حضور داشته است
ربیعی گفت: با همین نگاه، به دورههای جدیدتر میپردازم؛ دورههایی که استراتژیهای عملیاتی چین، هند و سایر قدرتهای جهانی معطوف به خلیج فارس شده است. هر یک از این کشورها، خلیج فارس را بخشی از استراتژیهای اقتصادی و امنیتی بلندمدت خود میدانند. همانطور که میدانید، خلیج فارس از زمانی که پرتغالیها به آن آمدند و ما آنها را بیرون راندیم، همان روزی که به روز خلیج فارس تبدیل شد، تا امروز برای قدرتهای جهانی اهمیت داشته و همواره، بدون وقفه، یکی از قدرتهای جهانی در این منطقه حضور داشته است. تنها استثنا، دوره کوتاهی از سال ۱۹۷۱ تا ۱۹۸۰-۸۱ بوده که خلأ قدرت جهانی در منطقه وجود داشت. در سایر دورههای تاریخی، همیشه یکی از قدرتهای بزرگ امنیت و ثبات این منطقه را به شکلی کنترل یا تأمین کرده است.
این جنگ به ما نشان داد که امنیت خلیج فارس به شدت بر امنیت جهانی تأثیر میگذارد
وی افزود: در دهههای اخیر و با آغاز قرن بیستویکم، چین و هند نیز با رشد و گسترش قدرتشان و تلاش برای تبدیل شدن به ابرقدرت، متوجه خلیج فارس شدند. این دو کشور به اشکال مختلف، از طریق انعقاد قراردادهای نظامی، امنیتی و اقتصادی به این منطقه روی آوردند. بهگونهای که امروزه میتوان گفت خلیج فارس هم تأمینکننده سوختهای فسیلی است، هم به لحاظ موقعیت ارتباطی همچنان نقطه تلاقی کریدورهای شمال-جنوب و شرق-غرب به شمار میرود. این جنگ نیز به ما نشان داد که امنیت خلیج فارس به شدت بر امنیت جهانی تأثیر میگذارد؛ نه تنها بر امنیت انرژی، بلکه امروزه روشن شده که امنیت غذایی جهان نیز با بحران در خلیج فارس تحت تأثیر قرار میگیرد و حتی بازارهای مالی و بورسهای دنیا نیز از تحولات این منطقه متأثر میشوند. بنابراین، این جنگ به صورت ملموس، اهمیت استراتژیک خلیج فارس را در سطح جهانی نشان داد.
این استاد دانشگاه با بیان اینکه پس از این مقدمه، به جنگ اخیر میپردازم، گفت: همانطور که میدانید، این جنگ مدتی طولانی در جریان بود. از روز اول که حملات به سوی ایران آغاز شد، پهنه خلیج فارس و پایگاههای نظامی که ایالات متحده در کشورهای جنوبی خلیج فارس ایجاد کرده بود، به محل استفاده قرار گرفت. مسلماً آمریکا برای حمله به ایران از این پایگاهها بهره برد و به صورت متقابل، ایران نیز از توان خود برای هدف قرار دادن پایگاههای نظامی آمریکا در این کشورها استفاده کرد. ابتدا پایگاهها مورد هدف بودند، سپس با پراکنده شدن نیروهای آمریکایی در مراکز شهری کشورهای خلیج فارس، این مراکز نیز هدف قرار گرفتند.
ایران از مسدودسازی تنگه هرمز به عنوان یک تاکتیک نظامی- عملیاتی استفاده کرد
وی ادامه داد: پس از یکی دو هفته، جهان تازه متوجه شد که جریان دور تنگه هرمز مختل شده است. ایران این را به عنوان یک تاکتیک نظامی-عملیاتی در نظر گرفت و تنگه هرمز را به نوعی مسدود یا تحت کنترل شدید درآورد. از آن زمان، حساسیتهای جهانی به تدریج برانگیخته شد و توجهها به خلیج فارس و تنگه هرمز معطوف گردید. به مرور، قیمت بنزین در خود آمریکا گران شد و سپس در کشورهای اروپایی و شرق آسیا، مردم در تنگنا قرار گرفتند. صفهای طولانی در پمپبنزینها و مراکز تأمین کپسول گاز شکل گرفت و گاهی درگیریهایی رخ میداد. به سرعت، تنش موجود در خلیج فارس به کل جهان سرایت کرد. شرح جزئیات وقایع را تکرار نمیکنم.
ربیعی گفت: سرمایههایی که آمریکا سالها در این منطقه تحت عنوان پایگاههای نظامی اندوخته بود، آسیب جدی دید؛ برخی رادارهای گرانقیمت از بین رفت. البته کشور ما نیز در این جنگ خسارتهای انسانی و اقتصادی بسیار سنگینی متحمل شد. این جنگ پیامدهای متعددی از جمله دگرگونیهای نظری و تئوریک در موضوع قدرت، توازن قوا و خود خلیج فارسبرجا گذاشت. همچنین تأثیراتی بر ایران داشت که در حد زمان موجود، بیشتر به آن خواهم پرداخت.
با آغاز جنگ، منطقه خلیج فارس به نوعی به پیشران جنگ و پیشران دفاعی تبدیل شد
وی تاکید کرد: با آغاز جنگ، منطقه خلیج فارس به نوعی به پیشران جنگ و پیشران دفاعی تبدیل شد. ایران از این منطقه بهره زیادی برد یا به بیان دقیقتر، این منطقه مداخله و درگیری زیادی را پذیرفت. ایران برای توزیع تهدید، جلوگیری از تهاجم مستقیم به خاک کشور و منحرف کردن تمرکز دشمن از سرزمین اصلی، جنگ را به سطح منطقه گسترش داد. این یک تاکتیک عملیاتی مناسب و از پیش برنامهریزیشده برای دفاع بود. پایگاه نیروهای جداییطلب در عراق، اردن، خود اسرائیل و پایگاههای نظامی آمریکا در جنوب خلیج فارس مورد حمله قرار گرفتند. به این ترتیب، صحنه جنگ گسترش یافت و کار تهاجم و دفاع برای نیروهای متخاصم با ایران دشوارتر شد، زیرا باید در جبهههای متعددی فعال میشدند. در این میان، خلیج فارس و پهنه جنوبی آن تقریباً به کمک استراتژی نظامی ایران آمد.
وی افزود: همچنین در طول جنگ، کنترل نسبی بر تنگه هرمز اعمال شد و خطوط کشتیرانی به عنوان اهرم فشار مورد استفاده قرار گرفت. این امر باعث شد کشورهای اروپایی با درک هم دلایل ناموجه جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران و هم اهمیت تنگه هرمز و جریان نفت، از مداخله مستقیم در جنگ خودداری کنند. به نظر میرسد آنها ملاحظه کردند که اگر همراه اسرائیل برای کنترل تنگه هرمز وارد شوند، آسیب بیشتری خواهند دید. احتمالاً محاسبات نظامی انجام دادند و در نتیجه به نفع جبهه متجاوز به ایران وارد جنگ نشدند.
هرکس تنگه هرمز را کنترل کند، برنده واقعی جنگ است
این استاد دانشگاه با بیان اینکه ایران از تاکتیکهای جنگ نامتقارن استفاده کرد، گفت: مسلم است که توان و تسلیحات ما به اندازه ایالات متحده نیست. بهترین و مؤثرترین کاری که ایران میتوانست انجام دهد، استفاده از همین تاکتیکهای جنگ نامتقارن بود که در پیش گرفت. در نهایت، یکی از تحلیلگران استراتژیک به نام استند، گزارهای مطرح کرد که ما را به یاد نظریههای ژئوپلیتیک سنتی انداخت که«هر کس تنگه هرمز را کنترل کند، برنده واقعی جنگ است.» این گزارش در طول شرایط جنگی بیان شد و نشان داد که نقش عملیاتی-نظامی خلیج فارس، هم در سطح منطقه و هم در سطح جهانی، بسیار مهم و برجسته است.
وی افزود: نقش دیگر خلیج فارس در این جنگ، نقش راهبردی آن بود. خلیج فارس برای ایران به میدان نمایش قدرت منطقهای تبدیل شد. در حین جنگ، وقتی با برخی دوستان و دانشجویان صحبت میکردم، به زبان عامیانه میگفتم که وقتی جنگ تمام شود، کشورهای جنوب خلیج فارس دیگر «ماستشان را کیسه خواهند کرد». در روزهای اخیر نیز یکی از مقامات اماراتی اشاره کرد که ایران بدون سلاح هستهای مانند یک ابرقدرت رفتار میکند. کاری که ایران در این جنگ انجام داد، به نظرم چشم و گوش کشورهای منطقه و حتی جهان را به اهمیت، نقش و قدرت ایران معطوف کرد و ایران را به یک بازیگر ژئوپولیتیک بسیار مهم در این منطقه تبدیل نمود. ایران توانست با اهرم تنگه هرمز، به عنوان یک بازیگر ژئواکونومیک مهم نیز عمل کند و فشار قابل توجهی بر اقتصاد جهانی و بازارهای مالی جهان وارد آورد.
این جنگ نشان داد که خلیج فارس دیگر یک منطقه ژئوپولیتیک ساده نیست
ربیعی گفت: بنابراین، این جنگ نشان داد که خلیج فارس دیگر یک منطقه ژئوپولیتیک ساده نیست، بلکه همچنان همانطور که از قدیم گفته میشد گرهای حیاتی در نظم و اقتصاد جهانی است و تنگه هرمز سلاحی اقتصادی بسیار قدرتمند به شمار میرود. خود آمریکاییها و بسیاری از تحلیلگران گفتهاند که هرمز مانند یک سلاح هستهای در دست ایران است. این جنگ اهمیت چندجانبه خلیج فارس را برای ایران و جهانیان ثابت کرد و بازآرایی ژئوپولیتیک تئوریکی ایجاد نمود.
وی افزود: اولاً در سطح جهانی، اهمیت گلوگاههای انرژی و تنگهها، بهویژه اهمیت تنگه هرمز را دوباره به همه یادآوری کرد. نکته دیگر اینکه تلاش زیادی برای یافتن مسیرهای جایگزین و منابع جایگزین ایجاد کرد. بسیاری پیشبینی میکنند که پس از این جنگ، کشورهای جهان جدیتر به دنبال جایگزینی منابع انرژی فسیلی بروند و رقابت برای یافتن مسیرها و منابع جایگزین افزایش یابد.
شاهد رقابت شدیدتر قدرتهای بزرگ برای حضور در خلیجفارس خواهیم بود
وی ادامه داد: نکته دیگر اینکه این جنگ، کشورها و قدرتها را متوجه مناطق پیرامونی نیز کرد. به نظرم در جریان و پس از این جنگ، بابالمندب نیز بیش از پیش در کانون توجه قرار خواهد گرفت. البته شاخ آفریقا و بابالمندب سالهاست که مورد توجه قدرتهای جهانی بوده و تقریباً همه آنها اقدام به تأسیس پایگاه در کشورهای اطراف آن کردهاند، اما این جنگ حساسیت آنها را نسبت به اهمیت مناطق ژئوپلیتیک پیرامونی بیشتر کرد. احساس میکنم پس از این، قدرتهای جهانی به فکر بازگشت مؤثرتر به این مناطق باشند. بریتانیا پس از خروج در سال ۱۹۷۱، در سال ۲۰۱۶ به منطقه بازگشت و فرانسه نیز پایگاههایی دارد، اما پیشبینی من این است که پس از این شاهد رقابت شدیدتر برای حضور در منطقه باشیم.
امنیت انرژی هنوز به شدت با امنیت جهانی پیوند خورده است
این استاد دانشگاه گفت: نکته دیگر اینکه این جنگ، بازآرایی ژئواکونومیک منطقهای نیز ایجاد کرد. خلیج فارس از زمان کشف نفت، امنیت اقتصادی داشته، اما در سالهای اخیر برخی تحلیلگران معتقد بودند که با رشد انرژیهای تجدیدپذیر، خودروهای الکتریکی و تحولات در تولید انرژی بادی، آبی و غیره، اهمیت انرژی فسیلی کاهش یافته است. این جنگ این دیدگاه را با چالش جدی مواجه کرد و همه دنیا متوجه شدند که امنیت انرژی هنوز به شدت با امنیت جهانی پیوند خورده و هنوز زود است که تصور کنیم نفت و گاز اهمیت خود را از دست دادهاند.
در این جنگ مدل قدرت و امنیت سنتی که در منطقه حاکم بود، به چالش کشیده شد
وی افزود: در جریان این جنگ، تغییر دیگری نیز در ماهیت قدرت رخ داد. هرچند این موضوع از قدیم گفته میشد، اما این جنگ آن را تثبیت کرد. در نظریههای قدرت آمده بود که جهان از قدرت سخت به قدرت نرم و هوشمند در حال شیفت است. تحولات این جنگ نشان داد که ماهیت قدرت از قدرت سخت، کنترل سرزمین و برتریهای کلاسیک نظامی به توانایی کنترل جریانها، کنترل انرژی، کنترل تجارت و در نهایت امنیت تغییر کرده است. مدل قدرت و امنیت سنتی که در منطقه حاکم بود، به چالش کشیده شد و مشخص گردید که چتر حمایتی آمریکا برای کشورهای این منطقه چندان مؤثر نیست. امارات در اثر این جنگ عملاً تخلیه شد، بازارهایش تعطیل گردید، فرودگاهش بسته شد، بسیاری بازگشتند و شرکتهای مستقر تعطیل شدند. اقتصاد این کشورها در آستانه فروپاشی قرار گرفت. اگر جنگ طولانیتر میشد یا حملات ایران به مراکز شهری گسترش مییافت، تمام امنیتی که ساخته بودند، ممکن بود با یک حرکت از بین برود. بنابراین، در ماهیت قدرت نیز تغییر ایجاد شد.
ربیعی با بیان اینکه این تغییرات باعث دگرگونی توازن قدرت در منطقه خلیج فارس شد، گفت: نخست، نقش بازیگران بومی به شدت افزایش یافت. پیش از این، بسیاری معتقد بودند که قدرت مطلق و برتر در اینجا آمریکا است و آمریکا امنیت را تأمین میکند و هر زمان بخواهد میتواند آن را برهم بزند. اما این جنگ هژمونی خارجی را کاهش داد و نشان داد که حضور، احداث پایگاه و رفتوآمد نیروهای نظامی آنها در کنترل بحران نقش تعیینکنندهای ندارد. تصور کنید اگر آمریکا مستقیماً وارد جنگ با ایران نشده بود و یک جنگ منطقهای میان عربستان، امارات و کشورهای کوچک با ایران در جریان بود، پایگاههای نظامی آمریکا چه نقشی در تأمین امنیت آنها میتوانستند داشته باشند؟
جنگ نشان داد بازدارندگی نامتقارن تا چه اندازه مؤثر است و میتواند توازن منطقه را متحول کند
وی افزود: این جنگ همچنین نشان داد که بازدارندگی نامتقارن تا چه اندازه مؤثر است و میتواند توازن منطقه را متحول کند. کشورهای جنوبی خلیج فارس سالهاست به انبار تسلیحات اروپایی و آمریکایی تبدیل شدهاند و قراردادهای میلیارددلاری برای خرید هواپیما، موشک و سیستمهای پیشرفته منعقد کردهاند، اما همه اینها در مقابل تسلیحات بومی ایران و تاکتیکهای جنگ نامتقارن (حمله به تأسیسات دریایی، اسکلهها و کشتیها) ناکارآمد ماند. در نهایت، این جنگ نشان داد که بهتر است کشورها به سمت امنیت شبکهای و امنیت منطقهای حرکت کنند و ساختار امنیتی منطقهای با مشارکت خود ایجاد نمایند؛ زیرا در غیر این صورت، ناامنی در یک کشور به سرعت به سایر کشورها تسری پیدا میکند و همه را ناامن میسازد.
«بهشت امن» ادعایی در جنوب خلیج فارس، به راحتی دچار فروپاشی میشود و بیش از یک افسانه نیست
این استاد دانشگاه تاکید کرد: به هر حال، این جنگ نشان داد که «بهشت امن» ادعایی در جنوب خلیج فارس، به راحتی دچار فروپاشی میشود و بیش از یک افسانه نیست. بنابراین، به نظر میرسد پس از این جنگ، معماری نوین امنیتی در منطقه شکل خواهد گرفت.
وی افزود: پیش از جنگ، تقریباً اتحاد همه این کشورها علیه ایران وجود داشت و ایرانهراسی گستردهای سالها تبلیغ میشد که آنها را به سمت دشمنان ایران و حتی پای اسرائیل به منطقه کشانده بود. به نظر میرسد پس از این جنگ، همزیستی مسالمتآمیز یا مدیریت خطر در اولویت قرار گیرد و نگاه کشورهای منطقه به سمت همکاری امنیتی با یکدیگر و سایر قدرتها تغییر کند. تصور من این است که با پی بردن به ناکارآمدی سیستم امنیتی آمریکایی، آنها به سمت خرید یا ساخت تسلیحات مناسب جنگ نامتقارن، تکنولوژیهای روسی و چینی، مقابله با جنگ پهپادی و امنیت سایبری زیرساختها حرکت کنند. همانطور که میدانید، ترکیه اخیراً اعلام کرده که در ۸۱ استان خود قصد دارد میلیونها پهپاد رزمی بسازد و مستقر کند. فکر میکنم پس از این جنگ، این تحول بهویژه در کشورهای حاشیه خلیج فارس رخ دهد.
جنگ جایگاه ژئوپولیتیکی ایران را به طور قابل توجهی ارتقا داد
ربیعی گفت: مجموع این رخدادها، تحولاتی جدی در موازنه قوا و موضوع قدرت در منطقه خلیج فارس ایجاد کرد. این جنگ، مجموعهای از فرصتها و تهدیدها برای ایران ایجاد کرده است. مهمترین فرصتها عبارتند از اول، تقویت بازدارندگی ایران که بسیاری تصور نمیکردند ایران با این سطح از توان، بتواند ۴۰ روز در مقابل قدرتی مانند آمریکا دوام بیاورد، ضربه بزند و از خود دفاع کند. همچنین این جنگ جایگاه ژئوپولیتیکی ایران را نیز به طور قابل توجهی ارتقا داد.
وی تاکید کرد: بسیاری انتظار داشتند پس از شهادت برخی مقامات عالی و نظامی، ایران دچار فروپاشی سیستمی، تغییر ساختار یا تغییر رژیم شود، اما هیچکدام رخ نداد. این امر بسیاری را به این باور رساند که قدرت ایران قابل چشمپوشی یا حذف نیست. بنابراین، در محاسبات قدرتهای جهانی، جایگاه ایران افزایش یافته است.
وی افزود: دوم، این جنگ تلنگری برای جامعه ایرانی بود و انسجام داخلی مناسبی ایجاد کرد. علاوه بر آن، انسجام منطقهای نیز فراهم آورد. نیروهای جبهه مقاومت در حد توان خود وارد میدان شدند. حزبالله که تصور میشد کاملاً نابود شده، مدتها اسرائیل را درگیر کرد. در عراق، نیروهای حشدالشعبی و جریانات مقاومت کمک کردند و صحنه را فعال نگه داشتند. یمن نیز هرچند محدود، اما در روزهای آخر وارد شد و تهدید کرد که در صورت تشدید تهدید علیه ایران، بابالمندب را ناامن خواهد کرد. این نشان میدهد که هم در سطح داخلی هماهنگی و انسجام نسبی میان نیروهای سیاسی و مردم وجود دارد و هم در سطح منطقهای، نیروهای وفادار به ایران فعال و آماده عملیات هستند.
جنگ بصورت ناخواسته فرصتی اقتصادی برای ایران فراهم کرد
وی ادامه داد: سوم، جنگ ناخواسته فرصتی اقتصادی نیز فراهم کرد. پس از اختلال در جریان انرژی، آمریکا که سالها ایران را تحریم کرده بود، عملاً مجوز فروش نفت داد و طبق ادعای مقامات ایرانی، در فاصله دو-سه هفته، ایران چند برابر دوران عادی نفت را به قیمت بالاتر فروخت. این فرصتی برای فروش نفت و بازگشت به جریان عادی صادرات انرژی بود.
این جنگ نشان داد که شرایط بحرانی میتواند قدرتهای جهانی را متوجه منطقه کند و کشورهای منطقه را وارد درگیری نماید
این استاد دانشگاه با تاکید بر اینکه البته جنگ صرفاً فرصت نبوده است، گفت: خسارتهای اقتصادی، مالی و جانی بسیار سنگینی به ایران وارد کرده که جبران آن سالها طول خواهد کشید. در عین حال، تهدیدهای جدی نیز ایجاد شده است که اول، افزایش احتمال درگیریهای گسترده است. این جنگ نشان داد که در شرایط بحرانی، قدرتهای جهانی را میتواند متوجه منطقه کند و کشورهای منطقه را نیز وارد درگیری نماید. هرچند کشورهای منطقه مستقیماً وارد جنگ نشدند و اغلب سکوت کردند، اما این ظرفیت وجود دارد.
وی افزود: دوم، این جنگ ممکن است به نظامیگری شدید در منطقه بینجامد. با پی بردن به ناکارآمدی سیستم دفاعی موجود، کشورها به سمت نوسازی تسلیحات، بازسازی و عقد پیمانهای نظامی جدید حرکت خواهند کرد. پیشبینی من این است که نیروهای فرامنطقهای بیشتری به منطقه وارد شوند، مگر اینکه شرایط صلح فراهم شود و مناسبات ما با آمریکا دگرگون گردد که چشمانداز آن بسیار بدبینانه و کماحتمال است. در غیر این صورت، حاشیه امنیت ایران به خطر خواهد افتاد.
وی ادامه داد: سوم، آسیبپذیری اقتصادی قابل توجه برای ایران ایجاد شد. خسارتهایی که بر جای مانده، طبق گفته سخنگوی دولت، حدود ۲۷۰ میلیارد دلار است که معادل چندین سال صادرات نفت ایران میباشد. بازسازی آنچه در جنگ تخریب شده، ممکن است یک دهه طول بکشد. علاوه بر این، هرچند تنگه هرمز گلوگاه انرژی جهان است، اما گلوگاه تجارت دریایی ایران نیز هست. محاصرهای که ایالات متحده اعمال کرده، توقیف یا بازگشت برخی کشتیها و تهدید تعطیلی چاههای نفت و اختلال در صادرات، هزینههای سنگینی بر اقتصاد ایران تحمیل خواهد کرد.
وی خاطرنشان کرد: چهارم، شکلگیری ائتلافهای ضدایرانی. امارات علناً اعلام کرده ایران دشمن ماست. کشورهای دیگر نیز دلخوشی از این جنگ نخواهند داشت. اگر آمریکا اراده کند هزینههای واردشده به پایگاهها و کشورهای متحدش را مطالبه کند، ممکن است رویگردانی از ایران رخ دهد. هرچند تا کنون نیز این کشورها همراهی جدی با ما نداشتهاند و آنچه از دستشان برمیآمده در رویارویی با ایران انجام دادهاند.
باید به جای تشدید تنش و ورود به جنگ، بر مدیریت تنش تمرکز کنیم
ربیعی در فراز پایانی سخنان خود گفت: این جنگ درسهای استراتژیک و راهبردی مهمی نیز برای ایران داشته است که به اختصار اشاره میکنم که نخست اهمیت کنترل گلوگاههای ژئوپولیتیکی را به ما یادآوری کرد، ضرورت توجه به تکنیکهای جنگ نامتقارن را هم برای ایران و هم برای جهان برجسته ساخت، ترکیب قدرت سخت و نرم را به ما آموخت. همانطور که موشکهای دوربرد و چندتن جنگافزار اهمیت دارند، قدرت نرم در اقناع مردم ایران و جهانیان نیز بسیار مهم است، نشان داد که باید تلاش کنیم وابستگی اقتصادی و تجاری خود به قدرتها و بازیگران خارجی را کاهش دهیم؛ بهویژه در شرایط بحرانی و نکته آخر اینکه با همه سود و زیانها، جنگ خاصیت مثبتی ندارد. باید به جای تشدید تنش و ورود به جنگها، بر مدیریت تنش تمرکز کنیم. همانطور که مقامات ما بارها تکرار کردهاند، ما جنگطلب نیستیم، بلکه دفاع میکنیم. در عین حال باید در حد امکان شرایط را مدیریت نماییم.
وی افزود: یکی از دیدگاهها در برخورد با منازعات بینالمللی، «مدیریت منازعه» است. آنجا که منازعات حلنشدنی هستند، بازیگران باید از حل منازعه به مدیریت آن شیفت کنند. مدیریت منازعه شامل مدیریت خود بازیگر، مدیریت موضوع منازعه و مدیریت شدت آن است.
ربیعی گفت: آخرین نکتهای که میخواهم اشاره کنم بحث سناریوهای قابل پیشبینی در منطقه است. فکر میکنم میتوان روی سه سناریو تمرکز کرد و البته به نفع ماست که سناریوی دوم محقق شود.
وی افزود: سناریوی اول تنش دائمی بدون جنگ گسترده است. حالتی شبیه وضعیت فعلی؛ یعنی ما کنترل نسبی تنگه هرمز را داریم و آمریکا نیز محاصره دریایی خود را ادامه میدهد. گاهوبیگاه زد و خوردهای کوچک رخ میدهد؛ کشتی ما را میگیرند، ما به یکی از شناورهای آنها حمله میکنیم. این در کوتاهمدت محتملترین حالت است، اما سودی ندارد و زیان آن بیشتر از منفعت است.
ایران بارها اعلام کرده که مدافع امنیت منطقه توسط کشورهای منطقه و خروج نیروهای بیگانه است
وی ادامه داد: بهترین حالت (هرچند خوشبینانه) این است که فردای پایان جنگ، انشاءالله ترتیبات امنیتی بومی شکل بگیرد؛ چیزی که سالهاست ایران خواستار آن است. ایران بارها اعلام کرده که مدافع امنیت منطقه توسط کشورهای منطقه و خروج نیروهای بیگانه است. این امر نیازمند تحولات اساسی و پیش از همه، اراده سیاسی بسیار قوی از سوی همه کشورهای منطقه است که چشمانداز آن بسیار نامحتمل به نظر میرسد.
وی در پایان گفت: سناریوی سوم: تشدید رقابت و بلوکبندی قدرتهاست. روندی که پیش از جنگ وجود داشت، تشدید شود. ایران به تقویت محور مقاومت و ایجاد بلوکهای همفکر بپردازد و از سوی دیگر، کشورهای منطقه (کوچک و بزرگ) به سمت ایجاد ائتلاف با قدرتهای جهانی و با یکدیگر حرکت کنند. شورای همکاری خلیج فارس تقویت شود و نیروی نظامی یکپارچه شبیه ناتو (ناتوی عربی یا ناتوی اسلامی) شکل بگیرد که قبلاً نیز درباره آن صحبت شده است. این سناریو نیز محتمل است.
ربیعی گفت: هرچند خیلی بدبین نیستم، اما بعید میدانم اوضاع امنیتی ایجادشده در کوتاهمدت به سود ایران باشد. با این حال، دعا میکنیم و امیدواریم که سیاستمداران راهی بیابند تا در فردای پایان جنگ، آنچه به نفع منافع ملی و مردم عزیز ایران است، محقق شود.
هم کشورهای اروپایی و هم خود ایالات متحده، به دلیل رخدادهای اخیر و موضع خصمانه در قبال ایران، به سمت استفاده گسترده از نام جعلی برای «خلیج فارس» حرکت کنند
این استاد دانشگاه در پایان این نشست و در بخش جمعبندی نیز گفت: یک نکتهای که معمولاً مورد توجه بوده و سالها کندوکاو و تلاش ایرانیها را به دنبال داشته، موضوع نام «خلیج فارس» است. واقعیت این است که آمریکاییها تا همین اواخر نیز در اسناد رسمی و گزارشهای دستگاههای دولتی خود از نام «خلیج فارس» استفاده میکردند. متأسفانه در جریان این جنگ، یک یا دو بار وزیر خارجه، وزیر دفاع آمریکا و به نظر میرسد ترامپ نیز از عبارت جعلی برای نامیدن این پهنه آبی استفاده کردند. یکی از تهدیدهای جدی که وجود دارد این است که هم کشورهای اروپایی و هم خود ایالات متحده، به دلیل رخدادهای اخیر و موضع خصمانه در قبال ایران، به سمت استفاده گسترده از نام جعلی حرکت کنند.
وی افزود: ما سالهاست تلاشهایی انجام میدهیم که معمولاً ناکافی بوده است. داخل کشور، پژوهشگران، دانشگاهیان و بعضاً مقامات دولتی همایشها و نشستهایی برگزار میکنند و با تأکید پرطمطراق اعلام میکنند که اینجا خلیج فارس است. اما حقیقت این است که با این روش تا کنون و احتمالاً پس از این نیز، پیشرفت چشمگیری حاصل نشده است. کشورهای جنوبی خلیج فارس دهههاست سرمایهگذاری وسیع و هوشمندانهای در این زمینه انجام دادهاند. اگر به اندیشکدهها، دانشگاهها و نشریات معتبر دنیا مراجعه کنید، خواهید دید که چندین دهه است با هزینههای هنگفت، نقشهها و متون متعددی منتشر کردهاند که در آنها از نام جعلی استفاده میشود.
ربیعی گفت: من فکر میکنم یکی از پیامدهای این جنگ همین رواج یافتن نام جعلی برای این پهنه آبی است. امیدوارم شرایط به وضعیت عادی بازگردد تا علاوه بر فعالیتهای داخل کشور برای حفظ و گسترش این نام هویتی ایرانی، بتوانیم مانند کشورهای جنوبی خلیج فارس، در اروپا و آمریکا نیز سرمایهگذاری کنیم و این نام را احیا و تقویت نماییم. بسیاری احساس تهدید نمیکنند، اما اگر این روند ادامه یابد، در کوتاهمدت شاید مشکلی پیش نیاید، ولی در ۲۰، ۵۰ یا ۱۰۰ سال آینده، میراثی که دو-سه هزار سال حفظ کردهایم، به سختی قابل بازیابی خواهد بود. زمانی که همه نشریات، کتابها و نوشتهها از نام جعلی استفاده کنند، دیگر برای اثبات حق مسلم تاریخی خود باید جنگ و جدال راه بیندازیم. تأکید میکنم منظورم چهار، پنج یا ده سال نیست؛ وقتی نام جعلی در همه رسانهها و متون رایج شود، کار بسیار دشوار خواهد شد. امیدوارم به این موضوع نیز توجه کافی شود.