ابراهیم رومینا در نشست «بزرگداشت روز ملی خلیج فارس»: در جنگ، هیچ طرفی پیروز مطلق نیست؛ باید مناسبات را به سمت بده بستان و تعامل تغییر دهیم/ کشورهای عربی منطقه باید به دنبال مناسبات امنیتی جدیدی باشند

به گزارش روابط عمومی خانه اندیشمندان علوم انسانی، نشست تخصصی «بزرگداشت روز ملی خلیج فارس» روز چهارشنبه (٩اردیبهشتماه) بصورت برخط برگزار شد.
ابراهیم رومینا، استاد جغرافیای سیاسی در ابتدای سخنان خود در این نشست گفت: خلیج فارس مهم است و شرایطی که ما امروز با آن مواجه هستیم، خود ناظر بر این واقعیت است که یکی از پویاترین و مهمترین مناطق جهان، دچار چالش امنیتی جدی یا به بیان دقیقتر، ناامنی گستردهای شده است که تأثیرات آن فراتر از سطح منطقهای رفته و به ابعاد جهانی رسیده است. از فیلیپین گرفته تا سنگاپور که بیش از ۸۰ تا ۸۵ درصد سوخت خود را از این منطقه تأمین میکنند، درگیر این ناامنی شدهاند. حتی ژاپن و قدرتهای بزرگ اقتصادی مانند چین نیز از این ناامنی در خلیج فارس متأثر گشتهاند.
خلیجفارس فضایی بسیار حیاتی و تعیینکننده است
وی افزود: این فضای جغرافیایی که در اختیار ایران قرار دارد، باعث مقاومت و پایداری ایران شده و تاکنون، انتظاری که غرب از این جنگ داشته، برآورده نشده است. برای درک اهمیت خلیج فارس و کشورهای پیرامون آن، کافی است به یک آمار توجه کنیم که گردش مالی سالانه میان کشورهای عربی منطقه (به استثنای عراق) حدود ۲۳۰۰ میلیارد دلار است. اگر عراق و ایران نیز با توجه به ظرفیتهای موجود، وارد این مناسبات اقتصادی شوند، حجم گردش مالی و اقتصادی منطقه به حدود ۴۰۰۰ میلیارد دلار خواهد رسید. این رقم خود به تنهایی بسیار بزرگ است و میتواند زمینهساز توسعه، رفاه و امنیت پایدار در منطقه باشد. بنابراین، این فضا، فضایی بسیار حیاتی و تعیینکننده است.
وی افزود: خلیج فارس، آبراهی است که از یک سو در مجاورت فلات ایران و از سوی دیگر در برابر سپر عربستان قرار گرفته است. چالش میان این دو فضای جغرافیایی، ریشه در تاریخ طبیعی دارد که به میلیاردها سال پیش بازمیگردد، اما تاریخ سیاسی آن تقریباً از ۲۵۰۰ تا ۳۰۰۰ سال قبل آغاز شده است. اوج این تاریخ سیاسی، از زمانی است که قدرت هژمونیک در جهان شکل میگیرد. قدرت هژمونیک از اروپای غربی برخاسته و نخستین قدرت هژمونی که وارد منطقه شد، پرتغالیها بودند.
وی ادامه داد: پرتغالیها نخستین قدرت هژمونی جهان بودند که با اکتشافات جغرافیایی در قرنهای پانزدهم و شانزدهم، حضور خود را به آسیا و هند گسترش دادند. هنگامی که پرتغالیها وارد منطقه شدند، جزایر شمالی خلیج فارس مانند هرمز، قشم و کیش را به عنوان پایگاههای خود برگزیدند و در بخش جنوبی نیز عمدتاً بر عمان تمرکز داشتند.
مشکل ما در مسئله جزایر سهگانه، ریشه در قراردادهایی دارد که بریتانیا با شیوخ عربی ساکن کرانههای جنوبی منعقد کرد
رومینا گفت: در قرنهای بعدی، هلندیها جایگزین پرتغالیها شدند و نقشآفرینی خاصی در خلیج فارس ایفا کردند. بلافاصله پس از آن، بریتانیا جایگزین هلند گردید. بریتانیا تلاش کرد حوزه نفوذ خود را گسترش دهد و در فضاهای شمالی و جنوبی، در کلونیهایی که پرتغالیها و هلندیها ایجاد کرده بودند، مستقر شود و سیاست خود را ادامه دهد. اما بریتانیا نخستین کاری را انجام داد که در قدرتهای هژمونیک پیشین سابقه نداشت و آن انعقاد قرارداد با شیوخ و رؤسای طوایف ساکن پیرامون خلیج فارس، بهویژه شیوخ امارات بود. این قراردادها نقطه عطفی در تحولات خلیج فارس بودند و آثار خود را تا امروز بر جای گذاشتهاند. مشکل ما در مسئله جزایر سهگانه (ابوموسی، تنب بزرگ و تنب کوچک) ریشه در همین قراردادهایی دارد که بریتانیا با شیوخ عربی ساکن کرانههای جنوبی بهویژه در دهههای ۱۸۱۰ و ۱۸۲۰ منعقد کرد.
وی افزود: در همان دوره، دو قدرت منطقهای نیز شامل امپراتوری عثمانی و دولت قاجار در خلیج فارس حضور داشتند. این دو قدرت نیز در برهههایی که شرایط اجازه میداد، نیروی دریایی تشکیل دادند و تلاش کردند نیروی استعماری را از منطقه بیرون رانند. عثمانیها عمدتاً در کرانههای غربی و جنوبی و ایرانیها در کرانههای شمالی و جزایر خلیج فارس حضور و قدرتنمایی داشتند.
با خروج بریتانیا از خلیجفارس، ایالات متحده به تدریج فضاهایی را که بریتانیا در اختیار داشت، تحت کنترل درآورد
این استاد دانشگاه گفت: پس از جنگ جهانی دوم، قدرت برتر جهانی ایالات متحده آمریکا بود که کنترل دریاها را در اختیار داشت. با تصمیم بریتانیا مبنی بر خروج از شرق کانال سوئز در سال ۱۹۶۸ و واگذاری مسئولیتها به نیروهای محلی، ایالات متحده نفوذ خود را در منطقه افزایش داد. آمریکا پیش از آن نیز، بهویژه پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، نفوذ قابل توجهی در ایران داشت. با خروج بریتانیا، ایالات متحده به تدریج فضاهایی را که بریتانیا در اختیار داشت، تحت کنترل درآورد. از آنجا که در بسیاری از این مناطق دولت-ملت مدرن هنوز شکل نگرفته بود، شیوخ و طوایف قبایلی نیازمند یک نیروی برتر برای تأمین امنیت خود بودند. بیشترین درگیریهای این شیخنشینها با یکدیگر و نه با ایران بود. ایران نیز عموماً در امور داخلی آنها دخالت نمیکرد و تنها بر سر جزایر ابوموسی و تنبها از اوایل قرن بیستم (بهویژه از ۱۹۲۳ به بعد) ادعای رسمی داشت.
وی افزود: بنابراین، نیرویی که توانست امنیت شیخنشینهای کرانه جنوبی خلیج فارس را تأمین کند، ایالات متحده بود. آمریکا پس از جنگ جهانی دوم به عنوان قدرت هژمونیک وارد منطقه شد، قراردادهای بریتانیا را پیگیری کرد، حضور نظامی گسترده و توانمندی در منطقه ایجاد کرد و ناوگانی بزرگ را مستقر نمود. علاوه بر این، قراردادهای نظامی، اقتصادی و سیاسی متعددی با کشورهای تازهتأسیس منطقه منعقد کرد و به یکی از ستونهای اصلی امنیت از دیدگاه این کشورها تبدیل شد.
با خروج ایالات متحده از ایران، آمریکا روابط بسیار مستحکمی با کشورهای جنوبی خلیج فارس برقرار کرد و چالشسازی علیه ایران ادامه یافت
رومینا گفت: در دوران جنگ سرد و رقابت ژئوپلیتیک میان ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی، ایران بخشی از فضای استراتژیک غرب محسوب میشد. با وقوع انقلاب اسلامی، این تحول به نفع رقیب هژمونیک یعنی شوروی بود. با خروج ایالات متحده از ایران، آمریکا روابط بسیار مستحکمی با کشورهای جنوبی خلیج فارس برقرار کرد و چالشسازی علیه ایران ادامه یافت؛ بلکه میتوان گفت نقطه آغاز چالشهای جدید همین مقطع بود.
وی افزود: با جنگ هشتساله توان دو ایران و عراق تحلیل رفت. ایران نیروی دریایی عراق را در عملیات مروارید نابود کرد و نیروی دریایی ایران پس از جنگ به عنوان توانمندترین نیروی دریایی خلیج فارس شناخته میشد، اما این وضعیت دوام نیاورد. در سال پایانی جنگ، ایالات متحده مستقیماً وارد شد و جنگ نفتکشها شکل گرفت. با توجه به اینکه کویت نفت خود را با پرچم آمریکا و حمایت نظامی ایالات متحده صادر میکرد، نفتکشها با مینهایی در اطراف جزایر ایرانی مواجه شدند. انفجارهایی رخ داد و فضا به عنوان منطقهای ناامن معرفی شد. با توجه به نوع مینها که از کره شمالی آمده بود و ادعا میشد متعلق به ایران است، ایالات متحده ایران را متهم به ناامنسازی خلیج فارس کرد.
وی ادامه داد: در نتیجه، درگیری میان نیروی دریایی ایران و ایالات متحده شکل گرفت که با عملیات «آخوندک» (Praying Mantis) به اوج رسید. در این عملیات، بخش عمده شناورهای نیروی دریایی ایران نابود شد و سکوهای نفتی ایران نیز مورد حمله قرار گرفت (سال ۱۹۸۸ / ۱۳۶۷). تقریباً دو یا سه ماه پس از این رویداد، ایالات متحده هواپیمای مسافربری ایران را سرنگون کرد که منجر به شهادت ۲۶۰ تا ۲۷۰ نفر ایرانی شد. با این حادثه، چالشهای دریایی میان ایران و آمریکا برای مدتی با وقفه مواجه شد.
این استاد دانشگاه گفت: در دهه اخیر، تنشها در منطقه به اوج خود رسید. رویدادهای سالهای ۲۰۱۰ و ۲۰۱۱، بهویژه بهار عربی، نقطه شروعی برای تحولات بعدی بود. از سال ۲۰۱۱ به بعد، چین قدرتنمایی خود را افزایش داد و بهویژه با طرح «جاده ابریشم» در سالهای ۲۰۱۳ و ۲۰۱۴، حضور فعالی نشان داد.
وی افزود: در این میان، مذاکرات هستهای ایران با ایالات متحده به نتیجه رسید و برجام امضا شد، اما در سال ۲۰۱۶ با روی کار آمدن ترامپ، آمریکا از برجام خارج شد. این تنشها ادامه یافت تا آنکه حمله و تجاوز روسیه به اوکراین در سال ۲۰۲۲ رخ داد. یک سال پس از آن، در اکتبر ۲۰۲۳ عملیات حماس آغاز شد، سپس ترور حسن نصرالله و سقوط رژیم اسد رخ داد. همه این رویدادها بر ملتهب شدن فضای منطقه تأثیرگذار بودند.
رومینا گفت: در داخل ایران نیز تحولاتی رخ داد که جریان حوادث را تسریع کرد و این تصور را تقویت نمود که ایران در حال ضعیف شدن است. در نتیجه، وارد دورهای از تنش شدید شدیم که با حمله اسرائیل به ایران در قالب جنگ ۱۲ روزه و سپس ادامه تنشها در اسفندماه ۱۴۰۴ به اوج رسید. در این شرایط، فضای خلیج فارس به شدت تنشآلود و ناامن شد. هر یک از کشورهای منطقه منافع و دیدگاههای متفاوتی دارند. امارات و بحرین تندترین موضع را در قبال ایران اتخاذ کردهاند؛ این دو کشور پیشتر پیمان ابراهیم را با اسرائیل امضا کرده و روابط سیاسی خود را با تلآویو گسترش داده بودند. کویت و عربستان موضع میانهتری داشتند. پس از حوادث تسخیر سفارت عربستان و ایالات متحده توسط دانشجویان، روابط ایران با این کشورها به پایینترین سطح رسید که با میانجیگری چین تا حدی بهبود یافته بود، اما تحولات یک سال اخیر این فرایند را دگرگون و تنشها را تشدید کرد و حتی به اخراج دیپلماتهای ایرانی انجامید.
وی با بیان اینکه در این میان، وضعیت قطر و عمان متفاوت است، گفت: قطر منافع مشترک با ایران دارد، بهویژه در میدان گازی مشترک پارس جنوبی/القاب، و در دوران تحریم نیز تنها کشوری بود که به ایران کمک رساند. عمان نیز نقش میانجی را ایفا میکند و مسیر تعامل با ایران را دنبال کرده است؛ حتی در حمله محدود اخیر نیز این نقش میانجیگری هرچند در سطح ضعیفتری حفظ شد.
با حضور پایدار قدرت هژمونیک در منطقه ، ایران با چالشهایی مواجه خواهد شد
این استاد دانشگاه گفت: در مجموع، ما با چالشهایی در سطح منطقهای با برخی کشورهای همسایه و نیز حضور پایدار قدرت هژمونیک مواجه هستیم. این جنگ ضربهای بسیار عمیق به اقتصاد خلیج فارس وارد کرد. دیدگاه امنیتی که بستر توسعه اقتصادی منطقه را شکل داده بود، اکنون نشان داد که تصور اشتباهی بوده است. بخش بزرگی از نگرانی کشورهای عربی به اقتصاد و تصویری بازمیگردد که پس از این جنگ برای خود متصور هستند.
وی افزود: آنها ادعا میکردند که جزایر ثبات، آبهای امن تجاری و مقاصد مطمئنی برای سرمایهگذاری و زنجیره تأمین هستند، بهویژه امارات. اما این جنگ نشان داد که این تصور صحیح نیست. اولویتهای ایالات متحده نیز روشن شد که درجه اول امنیت اسرائیل، در درجه دوم پایداری جریان انرژی و در مرحله سوم جلوگیری از هستهای شدن ایران است.
کشورهای عربی منطقه باید به دنبال مناسبات امنیتی جدیدی باشند
رومینا گفت: احتمالاً کشورهای عربی منطقه باید به دنبال مناسبات امنیتی جدیدی باشند که متفاوت از وضعیت کنونی است، زیرا این وضعیت امنیتساز نبوده است. سناریوهای متعددی ممکن است پیگیری شود، اما باید در نظر داشت که ایالات متحده از منطقه حذفشدنی نیست. هرچند آرزوی بسیاری از ایرانیان خروج آمریکا از منطقه است، اما واقعیت این است که آمریکا پس از هزینههای هنگفت در جنگهای دهه ۹۰ (حمایت از کویت)، جنگ ۲۰۰۳ و جنگ فعلی، قصد خروج ندارد. روشهای حضورش ممکن است تغییر کند، اما حضور فعال آمریکا در منطقه اچه ما بخواهیم و چه نخواهیم، ادامه خواهد یافت. دلیل آن روشن است چرا آمریکا قدرت هژمونیک دریایی است و قدرت مسلط بر دریاها، قدرت مسلط بر بسیاری از امور جهانی است. دریا بستری فراهم میکند که حتی قدرتهای متوسط نیز بتوانند تا مرزهای دریایی سرزمینی یک کشور نفوذ کرده و آسیب بزنند.
در جنگ، هیچ طرفی پیروز مطلق نیست؛ باید مناسبات را به سمت بده بستان و تعامل تغییر دهیم
وی افزود: هرچند ۲۶۰۰ تا ۲۷۰۰ کیلومتر ساحل ایران در خلیج فارس و دریای عمان یک ظرفیت و پتانسیل بزرگ است، اما از سوی دیگر میتواند نقطه آسیبپذیری نیز باشد، زیرا ما قدرت دریایی برتر نیستیم. کسی قدرت دریایی است که میتواند ضربه وارد کند و آسیبزا باشد. اگر محاصره دریایی توسط ایالات متحده ادامه یابد و ایران نتواند به مناسبات صلحآمیز و کاهش تنش دست یابد، آسیبهای بسیار عمیقتری از آنچه تاکنون تجربه کردهایم، وارد خواهد شد. بنابراین، باید راهی برای خروج از این وضعیت بیابیم. در جنگ، هیچ طرفی پیروز مطلق نیست. باید مناسبات را به سمت بدهبستان و تعامل تغییر دهیم.
وی افزود: از اینرو، باید شرایطی فراهم کنیم که از موقعیت ژئوپلیتیک منحصربهفرد خلیج فارس و تنگه هرمز در کوتاهترین زمان ممکن به صلح پایدار برسیم. باید هرچه سریعتر سازوکار خروج از این وضعیت پرتنش را پیگیری کنیم. در فضای امنیتی شدید، توسعه شکل نمیگیرد؛ توسعه در چنین شرایطی مفهومی ثانویه است. بنابراین، در کوتاهترین زمان ممکن باید از این وضعیت خارج شویم.
وی در پایان گفت: خطای راهبردی دیگری که باید مد نظر قرار گیرد این است که کشورهای عربی نمیتوانند وارد جنگ مستقیم شوند، اما عقل سلیم ایجاب میکند که هر طرف خود را برای هر شرایطی آماده کند؛ همانطور که در روزهای پایانی جنگ، امارات وارد شد و جنگندههایش آسیب زدند. لذا باید مسیری را در پیش بگیریم که از ورود به جنگ دیگری پرهیز شود. هرچه سریعتر باید با تمام توانمندی خود وارد مناسبات و مذاکرات برای کاهش تنش شویم.