ابراهیم متقی در نشست علمی خانه اندیشمندان علوم انسانی مطرح کرد: با اتخاذ استراتژی بقا باید از وقوع جنگ جدید جلوگیری کنیم. آماده سازی نیروهای مسلح، تکیه بر دیپلماسی وتقویت رابطه دولت و جامعه عناص سه گانه استرتژی بقا هستند

به گزارش روابط عمومی خانه اندیشمندان علوم انسانی، نشست علمی «سیاست خارجی بخردانه و حقوق بشر در جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران» روز سهشنبه (اول اردیبهشتماه) بصورت برخط برگزار و دکتر ابراهیم متقی، استاد علوم سیاسی و روابط بین الملل دانشگاه تهران به بیان دیدگاههای خود در این موضوع پرداخت.
راهبرد ترامپ انجام عملیات نظامی علیه ایران بوده و هست
متقی در ابتدای سخنان خود گفت: امروز ما در فضای یک جنگ پردامنه دیگر قرار داریم. این ذهنیت که ما در آستانه جنگیم، این ذهنیت که ممکن است چه وضعیتی پیش بیاید، این ذهنیت که آیا دیپلماسی میتواند نتیجه بدهد یا نه، به نظر من تا حد بسیار زیادی ابطال شده است.وی افزود: راهبرد ترامپ، در نگرش من، انجام عملیات نظامی علیه ایران بوده و هست و به همین دلیل هم هست که هر روز رویکردش را تغییر میدهد. هر آن چیزی که از شما بخواهد و شما آن را مورد توجه قرار دهید، میبینید که فردا حتماً و حتماً انگاره جدیدی را مطرح میکند. اما این یک بحثی است که در حوزه مدیریت بحران، ما باید به آن توجه کنیم.
ایالات متحده به دنبال غلبه بر اساس معادله زور و اعمال قدرت است
این استاد دانشگاه با طرح این سوال که مسئله اصلی این است که چرا این جنگ شکل گرفت، تشریح کرد: کلاً تفکر آمریکاییها بر «غلبه» است. آن چیزی که جان مرشایمر مطرح میکند این است که قدرتهای بزرگ همواره و همواره باید اهداف خودشان و سیاست خودشان را بر اساس یک نوع «غلبه» ساماندهی کنند، چون اگر قدرت بزرگی نگاهش معطوف به غلبه و تغییر در موازنه قدرت نباشد، در آن شرایط امکان ایفای نقش و اثربخشی راهبردی بسیار محدود خواهد بود. وی ادامه داد: امروز آمریکای ترامپ در چنین وضعیتی قرار دارد و آمریکای ترامپ بحث اصلیاش «معادله زور و اعمال قدرت» است. به عبارت دیگر، زور را آمده جایگزین معادله قدرت کرده و این مسئله میتواند تغییراتی را در معادله و موازنه سیاست و امنیت به جا گذاشته بگذارد. پس وقتی که ما امروز میپرسیم آیا دیپلماسی میتوانست جایگزین جنگ شود؟ تحلیلی که من دارم این است که جنگ یک امر برنامهریزیشده بود. آمریکاییها در ارتباط با ایران، عراق ۲۰۰۳، عراق ۱۹۹۱ و لیبی چنین راهبردی را در دستور کار قرار داده بودند.
مسئله اصلی آمریکاییها، تغییر در شکلبندی ژئوپلیتیک منطقه است
وی تاکید کرد: مسئله اصلی آمریکاییها، مسئله تغییر در شکلبندی ژئوپلیتیکی است. بحث شان این است که ما برای بقا و برای اثربخشی در محیط بینالملل میبایست برخی از چالشهای منطقهای را با آن مقابله کنیم. حالا در بخشی از مقاطع تاریخی، برخی از رؤسای جمهور آمدند و این مقابله را در قالب دیپلماتیک قرار دادند، اما بحثی که وجود دارد این است که در آن دوران تاریخی، آمریکا هنوز آمادگی کنش نظامی پرشدت و عملیات غافلگیرکننده علیه تأسیسات ایرانی را نداشت.این استاد دانشگاه گفت: لوپهای تکنولوژیک یک نیروی بسیار متحولکنندهاند و آمریکاییها زمانی وارد جنگ شدند با ایران که توانستند، قبل از اینکه معادله موازنه قدرت سنتی را مورد بررسی قرار دهند، به این نتیجه برسند که یک نوع برتری تکنولوژیک دارند، برتری در اطلاعات دارند، برتری در دسترسی به ساختار داخلی از طریق به نوعی منابع اطلاعاتی و امنیتی دارند و از همه مهمتر اینکه قادر خواهند بود تا زیرساختهای قدرت را و منابع قدرت را مورد تهدید قرار دهند.
ایران باید از جنگ دوازده روزه عبرت تاکتیکی میگرفت
وی افزود: نکته جالب توجه اینجاست که جنگ ۱۲ روزه و جنگ رمضان هر دو به یک صورت شروع شد؛ یعنی اینکه در هر دو جنگ، ما قبلش درگیر دیپلماسی بودیم، در هر دو جنگ ما در وضعیت غافلگیری قرار گرفتیم، در هر دو جنگ شرایطی به وجود آمد برای اینکه به نوعی منابع اطلاعاتی، دیتاهایی را از ما منتقل کنند که در آن لحظات اولیه، یک نوع فشار همهجانبه و اقدامات پرحجم برای زدن سیستم اعصاب کشور را بتوانند تجربه کنند.متقی با تاکید بر اینکه جالب اینجاست که ما از جنگ اول عبرت نگرفتیم و دوباره انگارههایمان همان انگارههای قدیم بود، گفت: یعنی اگر در تیرماه جنگ ۱۲ روزه پایان پیدا کرد، از اول مرداد الگوی رفتاری ما، ادبیات ما، قالبهای مفهومی ما، همگی مشابه فضای گذشته بود.وی تاکید کرد: بنابراین، در این شرایط و در این فضا طبیعی است که معادله قدرت و مسئله مربوط به اثربخشی تاکتیکی ما در مقایسه با ایالات متحده نتواند در سطح موازنه و متوازن باشد. کشوری که غافلگیر بشود، کشوری که در دو جنگ از یک تاکتیک ضربه بخورد و آسیب ببیند، نشان میدهد که نتوانسته عبرتهای تاکتیکی را در حوزه قدرت ملیاش به کار بگیرد و این یک نوع درجا زدن است. اگر نتوانی استراتژی را تغییر بدهی، اگر نتوانی ابزارهایت را تغییر بدهی، اگر نتوانی در برابر نقاط ضعف گذشتهات اقداماتی را انجام بدهی که بتواند ترمیم شود، طبیعی است که با چالش روبهرو میشوی.
تهدید علیه امنیت ملی نباید قالب خطی و جناحی به خود بگیرد
این تحلیلگر روابط بینالملل گفت: خیلی از فرماندهان ما، خیلی از مقامهای عالیه ما، در شرایطی قرار داشتند که ادبیاتی را به کار میگرفتند که فکر میکردند اولاً جنگ ۱۲ روزه اسرائیل و بعد آمریکا علیه ما شکل نمیگیرد. ثانیاً وقتی این مسئله مطرح شد که جنگ اسرائیل و آمریکا علیه ما تکرار میشود، این موضوع را تبدیل کردند به یک قالب تحلیلی خطی جناحی؛ برای اینکه هر کس بگوید آقا ما در معرض تهدید هستیم، ما در معرض جنگ هستیم، بگویند آقا شما دارید تشویش افکار عمومی انجام میدهید و همه هم خودشان را استراتژیست میدانند. وی با بیان اینکه حالا سوالی که وجود دارد این است که کدام کتاب کلازوویتس را خواندهاند؟ چه بخشی از کتاب مربوط به تاریخ جنگها را خواندهاند؟ چه بخشی از کتاب هنر جنگ آنتوان هنری جومینی یا کتاب سن تزو را خواندهاند؟، گفت: این یک بحث خیلی جدی است که حوزههای های پالیتیک امروز تبدیل شده به ادبیات افرادی که آرزوها و قالبهای آرمانی و ایدئولوژیکشان را جستوجو میکنند. اینجاست که وقتی میخواهد دیپلماسی شکل بگیرد، میبینید در دور میدان انقلاب با این فرایند مقابله میشود و این یک آسیب بزرگ به کشور میرساند. چرا؟ چون حوزه اجتماعی عمومی نمیتواند عقلانیت و محاسبهگری حوزههای راهبردی را داشته باشد. حداقلی که باید به آن توجه داشت این است که از یک مدل بسیار ساده دهه ۱۹۸0، یعنی مدل تحلیلی SWOT، در رابطه با مسئله مربوط به ترازیابی قدرت استفاده شود.
شعار قوی تر امنیت بیشتر ایجاد نمیکند
متقی گفت: بر اساس تئوریهای جنگ، چه زمانی ممکن است یک تهاجم شکل بگیرد؟ به قول تویسیدید، وقتی که یک بازیگری ترسناک جلوهگر شود و بازیگری که حافظ وضع موجود است بخواهد نشان بدهد که اگر شش ماه دیگر بگذرد ایران به سلاح هستهای دست پیدا میکند، پس باید اقدام را زودتر به انجام برساند.وی ادامه داد: حالا متأسفانه برخی از مقامات، کارگزاران و افراد دلسوز فکر میکنند که اگر شعار قویتر بدهند، امنیت بیشتری حاصل میشود. نه؛ در این شرایط تو در میدان اسرائیل قرار میگیری، چرا که اسرائیل تو را تبدیل میکند به تهدید و در فضای تله واقع میشویم. متقی با بیان اینکه نکته دوم این است که وقتی قدرت خودت را بیش از حد حساب کنی، فکر میکنی طرف مقابل علیه تو عملیاتی انجام نمیدهد، گفت: فرماندهان نظامی یا در خانهشان هستند یا در محل کار هستند یا در فضایی که به هر ترتیب قابل رؤیت و سنجش برای بازیگر مهاجم است.
ما در جنگ ۱۲ روزه، روز اول جنگ دچار یک عملیات پرحجم غافلگیرکننده شدیم که مخاطرات زیادی برای ما داشت. فرمانده سپاه پاسداران زده شد، رئیس ستاد کل زده شد، بسیاری از معاونین ستاد کل به شهادت رسیدند، بسیاری از مسئولین مؤسسات راهبردی وزارت دفاع به شهادت رسیدند.حالا جالب است همین وضعیت را ما در فضای مربوط به جنگ رمضان داریم.
عملیات فریب، فرماندهان ما در حوضچه ماهی قرار داد
وی افزود: یک بحث بسیار جدی این است که چگونه میتوانی عملیات فریب ایجاد کنی. عملیات فریب به این گونه است که وارد دیپلماسی میشوند. عملیات فریب به این گونه است که برخی از این دوستان توییت میزنند که قطعاً اسرائیل و آمریکا حمله نظامی نخواهند کرد، در حالی که همه نشانههای صحنه و میدان دارد نشان میدهد که این عملیات اجتنابناپذیر است. وی ادامه داد: بر اساس این قالب ادراکی، شورای عالی دفاع تشکیل میشود و در شورای عالی دفاع بیش از ۲۵ نفر از فرماندهان حضور دارند؛ فرماندهان ستاد کل، وزارت دفاع، سپاه پاسداران، ارتش و همه این مجموعهها. به عبارت دیگر، وقتی که ما در «وضعیت حوضچه ماهی» قرار میگیریم، این نشان میدهد که هنوز گام نخستین کنش در شرایط تهدید را درک نمیکنیم.متقی با تاکید بر اینکه اصل اول این است که اگر اقدام نظامی میخواهد علیه کشوری انجام شود، اصل بر پراکندگی است، گفت: ولی ما میآییم در یک فضای تجمع قرار میگیریم. در وضعیت موجود، در خیابانها همین الان که من دارم با شما صحبت میکنم، این ماشینها در حال حرکتاند، بلندگوها در حال شعار دادناند. این خوب است برای یک حدی از حضور و آمادگی اجتماعی، اما فکر نکنید که این حضور میتواند موازنه را با موشکها، با سیستمهای ماهوارهای، با هواپیماهای F-22، F-16، F-15 Eagle و F-35 ایجاد کند.
با اتخاذ استراتژی بقا باید از وقوع جنگ جدید جلوگیری کنیم
وی افزود: یادمان باشد ما در وضعیتی قرار داریم که موازنه وجود ندارد. اینجاست که باید دو کار بکنیم؛ یعنی راهبردمان راهبرد بقا باشد. این راهبرد بقا باید توسط کسانی اتخاذ شود که نقش عالیه در شناخت تهدیدات دارند و در مقابله با تهدیدات دارای عقلانیتاند. مسئله، به قول معروف، رشنالیتی است. رشنالیتی همان قالب مفهومی بصیرتی است که در ایران و در اندیشه دینی به کار گرفته میشود. این رشنالیتی یعنی محاسبه؛ محاسبه سود و زیان، محاسبه قابلیتها، توانمندیها، نقاط ضعف، فرصتها و تهدیدات.وی تاکید کرد: این معادله SWOT را باید جدی بگیریم. یک ماتریس موازنه قدرت است. برخی مواقع ما احساس میکنیم و ادبیاتی میشنویم که فکر میکنیم واقعاً ما به غلبه تاکتیکی دست پیدا کردهایم. وی در ادامه گفت: دوستان عزیز، ما مقاومت کردیم. قابلیتهای موشکی ما بینهایت فضا را تحت تأثیر قرار داد. تاکتیک ما نامتقارن بود، نتایج خوبی را به وجود آورد، ولی به این معنا نیست که ما توانستیم به پیروزی برسیم. ما توانستیم اهداف راهبردی آمریکا و اسرائیل را که دنبال یک پیروزی چهار روزه بودند تغییر بدهیم. جنگ چهار روزهای که ترامپ و تمام این افراد بیان میکردند تبدیل به جنگ ۴۰ روزه شد. هیچکدام از بازیگران نتوانستند در وضعیتی قرار بگیرند که به یک مزیت نسبی قطعی راهبردی دست پیدا کنند. یک وضعیت استراحت تاکتیکی به وجود میآید.وی افزود: در این شرایط عقلانیت حکم میکند که ما در فضایی قرار بگیریم که از جنگ جدیدی اجتناب و خودداری شود و با جنگ جدید مقابله شود. اگر این وضعیت حاصل شد، نشاندهنده این است که ما به موفقیت رسیدهایم؛ نشاندهنده این است که ما توانستهایم غلبه کنیم. بحثی که کلاوزویتس دارد این است که میگوید بیش از اینکه بر سربازان دشمن غلبه کنی، باید بر استراتژی دشمن غلبه کنی.
استراتژی بقا یعنی غلبه دولت بر تنهایی استراتژیک و بازگشت به ساحت جامعه
متقی گفت: اگر ادبیات، اگر قالبهای مفهومی، اگر انگارههایی حاصل شود که مظلومیت تاریخی ایران بازگو شود، بحثهای آقای مصباحی را خیلی جدی بگیرید؛ تنهایی استراتژیک ایران. و این تنهایی استراتژیک را محیالدین مصباحی میگوید دولت ناچار است که به ساخت اجتماعی برگردد و به نیروهای اجتماعی، طبقات اجتماعی، گروههای مختلف شهروندی توجه داشته باشد. وی افزود: این گسست ایجاد شد. این گسست در ۱۸ و ۱۹ دیماه ایجاد شد. ریشههایش مربوط به دوران گذشته بود، مربوط به فضایی که یک شوک اقتصادی ایجاد شد. شوک جدید اقتصادی امروز ایجاد شده است. این شوک اقتصادی جدید حتماً ناآرامی اجتماعی خواهد داشت، حتماً گسست و شکاف را بیشتر میکند. آن چیزی که ما داریم امروز این است که استراتژی بقا را در دستور کار قرار بدهیم.
گام اول استراتژی بقا آماده سازی نیروهای مسلح است
این استاد دانشگاه با تاکید بر اینکه گام اول استراتژی بقا یعنی مقاومت، یعنی آمادهسازی نیروهای مسلح؛ چرا که همین موشکها بودند که ۴۰ روز توانستیم یک موازنه نسبی را ایجاد کنیم، گفت: امروز باید گفت که در ایران، نیروی هوافضا به اندازه تمامی نیروها تلاش کرد و اثربخش بود و این یک موفقیت برای کشوری است که با اراده خودش میتواند تجهیزات و سلاحی بسازد که یک نوع بازدارندگی نسبی را ایجاد میکند.اما این را هم داشته باشید: اگر یک دفعه دیگر ما در معرض اقداماتی مثل حوادث اسفندماه یا خردادماه ۱۴۰۴ بشویم، دیگر چیزی برای ما باقی میماند؟ وی افزود: میگویند یک فرمانده راهبردی از فرمانده ارتشش سؤال کرد: در جنگی که پیروز شدید چقدر تلفات داشتید؟ نیروهای نظامی گفتند: یکسوم ارتشمان نابود شد. گفت: این به این معناست که اگر دو پیروزی دیگر به دست بیاوریم، کلاً ارتشمان از بین خواهد رفت.پس این را داشته باشید که در چه وضعیتی و چه شرایطی امروز ما نیازمند این هستیم که در گام اول، آن مقاومت و دستها بر روی ماشهها قرار بگیرد.
تکیه بر دیپلماسی عنصر دوم در استراتؤی بقاست
عنصر دوم استراتژی بقا، بحث مربوط به دیپلماسی است؛ دیپلماسی در فضای مصالحه، در فضایی که متناسب با قدرتی که داریم بتوانیم امتیاز بگیریم.این استاد دانشگاه در پایان سخنان خود گفت: در تاریخ جنگهای پروسی، وقتی که بحث دیالوگ اسپارت با ملونیهاست، ملونیها به آن مقام اسپارتی میگویند این اقدامی که شما میکنید خلاف مروت و خلاف انسانیت است. میگوید: آقا، به چه دلیل؟ میگویند به این دلیل که ما با شما جنگ نداریم ولی شما با ما جنگ دارید. گفت: اینجا بحث قدرت است. آیا تو قدرت برابر من هستی که من خواسته باشم سیاستم با تو متوازن باشد؟
انسجامبخشی اجتماعی عنصرسوم قدرت و استراتژی بقاست
وی ادامه داد: سیاست را تابعی از معادله قدرت بدانیم.قدرت یک امر مؤسس است. بنابراین، من در فضای موجود بر ضرورتهای مربوط به انسجامبخشی اجتماعی به عنوان نیروی سوم قدرت، و استراتژی بقا، و ارائه خدمات به گروههای شهروندی ـ که یکی از آنها ارائه خدمات و کنترل فضای مربوط به تورم است ـ تأکید دارم. هر کدام از این مؤلفه ها، بخشهای بنیادین ما را برای بقا و گذار از بحران تشکیل میدهد.
موافق مذاکره هستم مشروط به آنکه در راستای تأمین منافع ملت و مردم باشد.
ابراهیم متقی، در پایان این نشست در پاسخ به این سوال که در نهایت توافق میشود یا خیر، گفت: آنچه من میتوانم بگویم این است که در نهایت ملت ایران خسارت دیده است؛ ایران متحمل خسارت فراوان شده و اسرائیل و ایالات متحده آمریکا معمولاً پس از هر جنگ منافع فراوانی به دست میآورند. دلیلش هم این است که میتوان سایر جنگها و درگیریهایی را که در منطقه به وجود آمده بررسی کرد.
وی در پاسخ به سوالی دیگری مبنی بر اینکه آیا در این شرایط مذاکره میتواند مؤثر باشد یا نه؟ ، گفت: در هر حال من از موافقان مذاکرهام. اساساً در رشته روابط بینالملل، آنچه اولویت دارد، بحث مذاکره است و همواره از مذاکره استقبال میشود؛ منتها یک شرط دارد و آن این است که مذاکره در راستای تأمین منافع ملت و مردم باشد. اگر مذاکره صرفاً برای بقای حاکمانی باشد که تنها در راستای منافع شخصی خود عمل میکنند، بازمیگردد به همان بحثی که من مطرح کردم که چرا جنگ رخ میدهد.