مجید تفرشی در نشست «جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران؛ ابعاد و پیامدهای منطقه‌ای و بین‌المللی»: تسلط بر تنگه هرمز یک دستاورد بزرگ تاریخی برای ایران است/ جناح تندرو آمریکا خواهان توافق برد-برد با ایران نیست

به گزارش روابط عمومی خانه اندیشمندان علوم انسانی، نشست تخصصی «جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران؛ ابعاد و پیامدهای منطقه‌ای و بین‌المللی» روز پنجشنبه (سوم اردیبهشت‌ماه) بصورت برخط برگزار شد.

مجید تفرشی، سندپژوه و تاریخ‌نگار به عنوان نخستین سخنران در این نشست گفت: بحث جلسه امروز مسئله‌ای روز است که ایران و منطقه با آن درگیر هستند اما در عین حال موضوع دامنه‌داری است که حتماً نیازمند نگاهی تاریخی و بررسی پیشینه آن می‌باشد که بدون توجه به زمینه‌ها و پیش‌زمینه‌های آن اعم از مقدمات، وضعیت کنونی و دورنمای آینده نمی‌توان بررسی کاملی از آن به عمل آورد.

وی افزود: طبیعتاً مانند همه موضوعات تاریخی، سیاسی و بین‌المللی، بررسی این مسئله نیز مشکلات و محدودیت‌های خاص خود را دارد.این دعوا چندجانبه است برای اینکه نشان دهیم مناقشه موجود، فقط بین ایران، اسرائیل و آمریکا نیست، بر چند طرفه بودن آن تأکید می‌کنم؛ کشورهای منطقه و محیط پیرامونی امنیتی ایران، بحث روسیه و چین، اتحادیه اروپا و کشورهای اروپایی، و دیگر کشورهای دنیا که خواسته یا ناخواسته تحت تأثیر این مناقشه و حمله حرامیان به ایران قرار گرفته‌اند. این تعرض اسرائیل و آمریکا به ایران همه معادلات راهبردی، اقتصادی و سیاسی بین‌المللی را به درجات و ابعاد مختلف تحت‌الشعاع قرار داده است.

این تحلیلگر سیاست خارجی خاطرنشان کرد که اگر بخواهیم در یک نگاه کلی سخن بگوییم، حتماً باید به همه بازیگران به‌ویژه آمریکا، اسرائیل و ایران  توجه کنیم و تأثیرگذاری عناصر داخلی، منطقه‌ای و بین‌المللی را به طور جداگانه بررسی نماییم.

دشمنی دولت آمریکا با ایران از پیروزی انقلاب اسلامی آغاز شد

تفرشی گفت: در مسئله آمریکا، باید توجه داشت که دشمنی با ایران و نظام جدید حاکم بر آن، تقریباً از زمان وقوع انقلاب اسلامی آغاز شد. البته من معتقد نیستم که دولت آمریکا از روز اول پیروزی انقلاب، به فکر براندازی بوده باشد؛ این نگاه از نظر تاریخی قابل اثبات نیست ولی یقیناً جناح‌های جدی در آمریکا از زمان گروگان‌گیری، یعنی پس از چند ماه، به دنبال این مسئله بودند و همیشه این مسأله از نوامبر ۱۹۷۹ تاکنون در آمریکا مطرح بوده است اما کمتر پیش آمده که در یک دوره، اینقدر کسانی که خواهان براندازی و معارضه با ایران بودند، دست بالا را به صورت نسبتاً تک‌صدایی.گ داشته باشند.

وی با بیان اینکه به دلایل مختلفی، با دیدگاه‌های متفاوت، دولت‌های مختلف آمریکا از کارتر به بعد، این موضوع را برای مدت موقت یا طولانی از روی میز حذف کردند، گفت: ماه گذشته در یک نشست اندیشکده‌ای در بریتانیا حضور داشتم که نشان‌دهنده تغییر نگاه در آمریکا نسبت به ۱۰، ۲۰، ۳۰ یا ۴۰ سال پیش است. سخنران جلسه، آقای سایمون گس  بود که برخی دوستان ممکن است بشناسند. من فقط یک فراز مهم از سخنرانی او را می‌خواهم نقل کنم. سخنرانی در اندیشکده گلوبال استراتژیک فروم در لندن بود. آنجا آقای سایمون گس، سفیر سابق بریتانیا در تهران در حوادث سال ٨٨ یعنی مناقشه میان آقایان احمدی‌نژاد و موسوی حضور داشت که از ایران اخراج شد و نماینده ویژه بریتانیا در امپر افغانستان بود، سپس نماینده بریتانیا در برجام و بعد هم مسئول امور امنیتی هیئت دولت و کابینه بریتانیا بود. او اکنون بازنشسته شده و یکی از برجسته‌ترین دیپلمات‌های بریتانیاست که از پایین‌ترین درجه به بالاترین مقام غیرسیاسی و غیرپارلمانی رسیده است.

جناح تندرو آمریکا خواهان توافق برد-برد با ایران نیست

وی ادامه داد: صحبتی که ایشان داشت، بسیار مهم و تک‌تک جملاتش قابل بررسی است، اما این جمله کلیدی است: «در زمانی که من در اوج ماجرای برجام بودم و نماینده تام‌الاختیار دولت بریتانیا در موضوع برجام، مرا برای ابلاغ مواضع به مقامات آمریکایی  به‌ویژه در نخستین ماه‌های روی کار آمدن آقای دونالد ترامپ در دوره اول ریاست‌جمهوری‌اش، به آمریکا فرستادند. وقتی آنجا با سیاستمداران مختلفی در آمریکا گفتگو می‌کردم و مواضع اروپا و بریتانیا را توضیح می‌دادم، در یکی از جلسات با چند سناتور که احتمال می‌دهم یکی از آنها احتمالاً لیندسی گراهام بود، (اسم نبرد ولی به نظرم با توضیحات او لیندسی گراهام بود) ۴۰ دقیقه درباره اهمیت برجام و ضرورت رسیدن به توافقی که طرفین از آن سود ببرند، صحبت کردم. در پایان جلسه، آن سناتور گفت: «حرف‌های شما خیلی قشنگ بود، خیلی خوب بسته‌بندی و ارائه شد، ارائه عالی بود، ولی ما با آن یک مشکل بنیادی داریم. مشکل بنیادی این است که ما (منظورش جناح خودش بود) به دنبال بازی برد-برد که شما خیلی اشتیاق دارید، نیستیم. ما دنبال برد-باخت هستیم. ما نمی‌خواهیم ایران از این داستان سود ببرد.»

وی افزود: شما الان می‌بینید که این دیدگاه در آمریکا به قدرت رسیده هرچند همیشه وجود داشته  ولی در حال حاضر دست بالا را دارد و اگر گاهی کوتاه می‌آید، به خاطر اضطراری است که دارد، مثلاً در همین جنگ به اهدافی که قبلاً پیش‌بینی کرده بود، نرسیده است.

این تاریخ‌نگار برجسته گفت: این را کنار می‌گذارم و به حادثه دیگری اشاره می‌کنم که تجربه شخصی من است. حدود یک سال و نیم پیش، خودم میزبان جلسه‌ای خصوصی بودم، جلسه‌ای خیلی کوچک که در اروپا خیلی مرسوم است؛ سخنرانان خاص و مستمعین خاص، مثلاً ده نفر به علاوه میزبان، بدون فرد اضافه هستند و این جلسه را با یکی از دوستانم که از رسانه‌های خیلی مطرح است، برگزار می‌کردیم. من درباره ریشه‌های بدبینی و سوءظن ایرانیان به بریتانیا، چه در میان ایرانیان طرفدار جمهوری اسلامی و چه مخالفان آن صحبت می‌کردم. آخر جلسه، بحث خوبی بین من و یکی از برجسته‌ترین دیپلمات‌های بریتانیایی به نام آقای سر جان جنکینز درگرفت. او رئیس بخش خاورمیانه وزارت خارجه بوده، سفیر در عربستان، امارات و یونان، مشاور دولت در امور خاورمیانه و اکنون فعالیت پژوهشی دارد و بازنشسته شده است.

دیپلمات ارشد بریتانیا گفت قراردادهای ما با ایران «جنتلمن اگریمنت» نیست

تفرشی با بیان اینکه آقای جان جنکینز حرف عجیبی زد که برای من  که ثلث قرن در بریتانیا زندگی کرده‌ام و بیشتر عمر حیاتم آنجا بوده، حتی عجیب بود، گفت: چون جلسه خصوصی بود و حالت عمومی نداشت و منتشر نمی‌شد، راحت گفت: «واقعیت این است که ما در طول دورانی که استعمار بوده و دوران پس از آن، اگر با کشورهایی مثل ایران و به‌ویژه ایران، قراردادی گذاشتیم، هیچ‌گاه قرارداد جنتلمن اگریمنت (توافق نجابت‌مندانه) نبوده است. ما با کشوری مثل ایران قرارداد می‌بندیم برای اینکه چاره دیگری نداریم و مجبوریم و این را بهترین راه کم‌خطر یا پرسودتر برای خودمان می‌دانیم. اگر هم بتوانیم در اسرع وقت و در کوتاه‌مدت زیرش بزنیم.»

وی افزود: این همان حرف بازی برد-باخت  با یک نگاه خیلی مؤدبانه و بسته‌بندی شیک‌تر است. یک واکنش به این نگاه آمریکایی و اروپایی این است که بگوییم اساساً ما نیاز به هیچ قراردادی با هیچ‌کسی نداریم، زیر میز بزنیم، با همه دنیا بجنگیم و الی الابد هم مرگ بر این و مرگ بر آن بگوییم. راه دیگر این است که آنچه حافظ گفته: «مرغ زیرک چون به دام افتد، تحمل بایدش کرد»  یعنی سیاست به عنوان هنر ممکنات، کم‌خطرترین راه بدون ورود به مناقشه را انجام دهیم.

در ایران، کل صهیونیسم و کل یهودیان دنیا را مترادف با انتانیاهو می‌دانند

این سندپژوه گفت: حالا این را کنار دیدگاه‌هایی که درباره اسرائیل وجود دارد، می‌گذارم. وقتی در ایران درباره اسرائیل یا آمریکا صحبت می‌کنیم، همه می‌گوییم «آمریکا» یا «اسرائیل»، اینکه چه آمریکا و اسرائیلی و در کدام دوره تاریخی مدنظر نیست و فقط می‌گوییم آمریکایی‌ها چنین می‌گویند یا چنین می‌کنند که دیدگاه کاملاً نابخردانه است؛ باید لایه‌های مختلف، جناح‌های متفاوت و نظرات گوناگون را بررسی کنیم. وقتی درباره اسرائیل صحبت می‌کنیم، باید توجه داشته باشیم که منظورمان اسرائیل نتانیاهو و باند تبهکار جنایتکاری است که سر کار است (در دهه‌های اخیر توسط او یا حزب راست مثل لیکود و متحدانش)، یا کلیت رژیم به نام اسرائیل، یا نظام اسرائیل، یا اندیشه صهیونیستی، یا کل یهودیان؟

وی تاکید کرد: من شاهد بوده‌ام که در ایران و خارج از آن، خیلی اوقات نه تنها کل اسرائیل، بلکه کل صهیونیسم و کل یهودیان دنیا را مترادف با انتانیاهو می‌دانند و این به نظر من تحلیل نادرستی است.

هرگاه ایران شعارهای تندتری نسبت به اسرائیل داده، حکومت نتانیاهو بیمه شده است

تفرشی گفت: واقعیت این است که ما چه خوشمان بیاید چه نیاید، آقای بنیامین نتانیاهو در دوران سکانداری‌اش، حیات سیاسی و ادامه قدرت خود را مدیون ایران است. هرگاه ایران شعارهای تندتری نسبت به اسرائیل داده، حکومت نتانیاهو بیمه شده است. به نظر من و به نظر بسیاری از یهودیان انسان‌مدار و اخلاق‌مدار در ایران و خارج، اگر جمهوری اسلامی در مسئله اسرائیل و فلسطین برای مدتی سکوت می‌کرد، حتماً جامعه مدنی اسرائیل می‌توانست در اسرع وقت او را سرنگون کند ولی این اتفاق نیفتاده و نتانیاهو همیشه ایران را به عنوان یک دشمن منطقه‌ای نگاه کرده و برای بازی‌های منطقه‌ای، توسعه‌طلبی و تجاوزهای خود، همیشه از ابزار و محملی به نام ایران استفاده کرده است.

برتری نظامی نمی‌تواند امنیت و اعتبار اقتصادی ایران را بیمه کند

وی با تاکید بر اینکه البته در آمریکا هم مناسبات بین لابی‌های اسرائیلی حتماً تأثیرگذار بوده که الان بیشتر شاهد آن هستیم و این فقط در مورد آمریکا و اسرائیل نیست؛ گفت: این مساله در مورد ایران هم وجود دارد؛  ما بازیگران مختلفی در ایران داشته‌ایم که معتقدند باید با دنیا رابطه سیاسی و اقتصادی جدی راهبردی داشت و من به شدت موافق هستم که اگر ما صدها بمب و موشک و پهپاد بسازیم (که البته به پیشرفت برنامه هسته‌ای، موشکی و پهپادی همه افتخار می‌کنیم و به جایی رسیده‌ایم که هرگز در دوران قبل از انقلاب کسی خوابش را هم نمی‌توانست ببیند)، ولی هیچ‌کدام از این‌ها نمی‌تواند امنیت ایران و اعتبار اقتصادی ایران را بیمه کند به حد آن اعتباری که ایران از طریق دارایی‌هایش می‌تواند به دست بیاورد.

وی افزود: لازم به یادآوری نیست که ایران از نظر منابع انسانی دومین کشور منطقه پس از ترکیه  و از نظر منابع زیرزمینی دومین کشور منطقه پس از عربستان، ولی از نظر تجمیع این دو (منابع انسانی و زمینی) اولین کشور با فاصله بسیار در منطقه است. این آورده ولی نتوانسته یا نخواسته از آن استفاده کند. این با جنگ و تحریم به دست نمی‌آید؛ حتماً با صلح به دست می‌آید. هرچقدر ایران تا حد معقول و با حفظ عزت ملی، وحدت ملی و حاکمیت سرزمینی بتواند این امتیاز را بگیرد، در درازمدت بیشتر می‌تواند به ایران‌ستیزان لطمه بزند تا با جنگ، موشک، پهپاد و ابزارهای نظامی دیگر و این نگاهی است که خیلی جدی است و من صرفا آن را مطرح می‌کنم.

این تحلیلگر سیاست خارجی گفت: در مقابل، کسانی هستند که معتقدند ایران هرگز نباید با غرب، مشخصاً آمریکا و اسرائیل و حتی اروپا و دیگران، به توافقی برسد. دلیل برخی این است که توافق احتمالی ایران با آمریکا یعنی پایان عصر انقلاب ایدئولوژیک اسلامی و جمهوری اسلامی؛ اصلاً عنصر حیات جمهوری اسلامی، معارضه با غرب و آمریکا‌ستیزی است. کسانی هم بوده‌اند که معتقدند این کار ضروری است، ولی دولت مستقر نباید آن را انجام دهد چون اعتبار می‌گیرد و حیات پیدا می‌کند و این دولت باید تضعیف شود تا توافق را انجام ندهد و ما خودمان انجام دهیم، کاری که در زمان آقای هاشمی، آقای خاتمی و آقای روحانی و حتی دولت بعدی سعی کردند انجام دهند ولی توانش را نداشتند و زمان هم مناسب نبود.

نگاهی در ایران، توافق با غرب را مساوی با پایان هژمونی خود می‌داند

وی با بیان اینکه این دو دیدگاه البته روزگاری اکثریت داشتند اما الان نگاه سومی وجود دارد که با پوشش ایدئولوژیک و سیاسی مطرح می‌شود، خاطرنشان کرد: این افراد، کسانی هستند که بیشترین نفع اقتصادی‌شان در تحریم، انزوا و محرومیت ایران از مواهب طبیعی است، برای نفع خودشان، رانت خودشان و جریان خودشان و معتقدند که این‌گونه سود بیشتری دارد و اگر این سود بین مردم، حکومت و نسل‌های امروز و فردا تقسیم شود، پایان عصر هژمونی و سیطره آن‌ها بر ایران خواهد بود.

تفرشی افزود: در اینجا بازیگران دیگری هم وجود دارند؛ اول همه، کشورهای منطقه که طبیعتاً نگاه دوگانه‌ای به ایران داشته‌اند و دارندو تقریباً همه آن‌هایی که تحت سلطه سیاسی پادشاهی سعودی بودند، کسانی بودند که در زمان شاه، به‌ویژه در دهه ۵۰ شمسی و چند سال آخر حکومت پهلوی،  به شدت از شاه می‌ترسیدند و تحت سیطره او بودند. پس از خروج نیروهای بریتانیا از خلیج فارس و افزایش ناگهانی بهای نفت که ایران «ژاندارم منطقه» و «عقاب» به تعبیر خود شاه شد، این‌ها علاقه‌ای به شاه نداشتند، ولی چون بزرگ‌ترین متحد غرب بود و قدرت نظامی داشت، تمکین می‌کردند، ظاهر خوبی با او داشتند ولی قلباً همه از ایران متنفر بودند.

وی ادامه داد: پس از انقلاب، مجال آمد که مخالفت کنند، پس از یک دوره کوتاه، و البته از همان روز اول تقریباً همه کشورها با جمهوری اسلامی مبارزه داشتند و پشت صحنه علیه ایران کار می‌کردند. در یک فرصت، پس از اشغال سفارت آمریکا، موفق شدند صدام را متقاعد کنند ، به همراه اپوزیسیون وابسته‌ای که آن موقع در خارج از ایران وجود داشت یعنی دکتر شاپور بختیار و ارتشبد غلامعلی اویسی موفق شدند تا صدام را تحریک کنند و خواسته قدیمی‌اش را برای حمله به ایران اعمال کند.

وی تاکید کرد: بنابراین این سران که ترسان از شاه بودند، پس از انقلاب، با سازماندهی دولتی بریتانیا طی سه سفر ملکه الیزابت و نخست‌وزیر جدید و بعد هم آخرین سفیر بریتانیا در ایران که سپس مشاور خاورمیانه نخست‌وزیر شد، با توصیه و هماهنگی بریتانیا، شورای همکاری کشورهای خلیج فارس را بدون حضور بزرگ‌ترین شریک منطقه‌ای خودش که باید ایران می‌بود، برای انزوا و دور زدن ایران تشکیل دادند.

کشورهای عربی از همان روز اول با ایران مشکل داشتند

تفرشی همچنین با تاکید بر اینکه این را در اسناد بین‌المللی می‌بینید که کشورهای عربی از همان روز اول با ایران مشکل داشتند ولی اگر گاهی کوتاه آمدند، مجبور بودند، گفت: گفتگوهای سفرای بریتانیا و جاهای دیگر نشان می‌دهد که آن‌ها مدام علاقمندند حکومت ایران روزی سرنگون شود، حتی در همان ماه‌ها و سال‌های اول انقلاب، کاری به دوران بعد نداشته باشید.

وی افزود: به هر حال شرایط برایشان وجود نداشت و نتیجه‌اش این شد که پایگاه‌های آمریکایی، ناتو و اروپایی روزبه‌روز آنجا بیشتر شد. بعضی کشورها بیشتر تحت تأثیر بریتانیا و بعضی بیشتر تحت تأثیر آمریکا، توانستند یک جنگ پنهانی علیه ایران تشکیل دهند. این به معنی نیست که ایران علیه آن‌ها کاری نکرده، ولی به هر حال موضوع دوطرفه است؛ می‌گویم که این موضوع کاملاً هم در مورد ایران و اسرائیل، هم ایران و آمریکا، هم ایران و کشورهای عربی کاملا دوطرفه است.

تحلیل چین و روسیه در قالب یکسان، اشتباه است

تفرشی گفت: بازیگر بعدی چین و روسیه هستند که به نظر من یک اشتباه بسیار بزرگ همیشه در تحلیل‌های کنونی ایران درباره چین و روسیه وجود دارد و آن اینکه چین و روسیه را همیشه در یک قالب تحلیل می‌کنند، در حالی که ممکن است خروجی‌شان درباره ایران گاهی یکی باشد، ولی در بستر و دو رویا، دیدگاه‌شان با هم متفاوت است.

وی افزود: برای روسیه کنونی، به‌ویژه روسیه پوتین پس از مناقشه اوکراین، مسئله ایران، مسئله راهبردی، استراتژیک و نظامی است که می‌تواند کمک کند یا مانع بلندپروازی‌های استراتژیک روسیه شود. اما برای چین، بلندپروازی مهم‌تر از مسائل نظامی، مسئله اقتصادی است و نگاهش به مسئله ایران، کمک یا مانع به آرزوی اقتصادی برای سیطره اقتصادی بر دنیا تا حدود ۱۴ سال آینده (تا ۲۰۴۰ حداکثر) است و حاضر نیست بر سر  این معامله کوتاه بیاید. روس‌ها فعلاً  چون بلندپروازی اقتصادی‌شان کاملاً محدود شده نسبت به گذشته، مسئله نظامی-استراتژیک و مسائل منطقه‌ای،  به‌خصوص حول مناقشه بالکان که تأثیرگذار است، را دنبال می‌کنند.

موضوع تنگه هرمز یک دستاورد بزرگ تاریخی برای ایران است

این تحلیلگر و تاریخ پژوه گفت: در مورد اتحادیه اروپا و ناتو، کوتاه بگویم که نقشی که دارند بسیار محدود است. در زمانی که در جنگ بالکان، روس‌ها آن‌ها را به سخره گرفتند و اجازه ندادند به سرعت پیروز شوند (برعکس البته آن‌ها هم اجازه ندادند روسیه به سرعت پیروز شود) و آمریکا در دوره ترامپ آن‌ها را به بازی نمی‌گیرد، به نظر می‌رسد نقش اتحادیه اروپا و ناتو بیشتر نقش کاتالیست است، چه برای مقابله با روسیه، چه در ارتباط با چین، آمریکا و اسرائیل و تأثیرگذاری‌اش حداقلی است ولی این به معنی بی‌تأثیری نیست و تأثیرگذاری در جاهای خودش نشان می‌دهد، به‌خصوص در موضوع هرمز که الان خیلی جدی شده و  اتحادیه اروپا و ناتو می‌توانند برای اولین بار آن خواسته ترامپ را برای تجمیع توان و اراده برای شکست دادن ایران عملی کنند. این می‌تواند برای ایران خیلی خطرناک باشد، ضمن اینکه مسأله تنگه هرمز دستاورد بزرگ تاریخی برای ایران است، می‌تواند این را تبدیل به پاشنه آشیل و ضدفرصت کند، به خاطر اینکه ممکن است کشورهای دیگر و عناصر دیگر داخل آن شوند.

تفرشی در فراز پایانی سخنان خود گفت: البته می‌دانیم که همین یکی دو روز آینده، پادشاه بریتانیا (چارلز سوم) سفر رسمی به آمریکا دارد که مخالفان زیادی داشته و در این سفر خیلی چیزها ممکن است تصمیم‌گیری شود. اگرچه سفر تشریفاتی است، ولی به مناسبت ۲۵۰ امین سال استقلال آمریکا از بریتانیا انجام می‌شود و معنای خیلی مهمی دارد. آقای ترامپ هم در شبکه‌های اجتماعی پیام گذاشت که دوست دارد در این سفر مشکلات روابط دو کشور حل شود و روابط راهبردی دوباره احیا گردد. من هم آرزو می‌کنم که این سفر منجر به استقلال بریتانیا از آمریکا در آینده شود.

—------------

روسیه بیشترین سود را از جنگ ایران برده است

مجید تفرشی در بخش پرسش و پاسخ این نشست در پاسخ به این سوال که منتفعین از این جنگ چه کشورهایی هستند و چه کسانی بیشترین سود را می‌برند؟ گفت:  اساساً این نگاه خطی که «کی برده، کی باخته» شاید دقیق نباشد. در برخی زمینه‌ها بعضی کشورها سود بردند. برای مثال در بخش اقتصادی مثلاً چین حتماً از مشکلات تنگه هرمز ضرر کرده، ولی در عین حال مشغول کردن اقتصادی آمریکا و تحلیل بردن اقتصاد شکننده آمریکا برای چین خبر خوشی است. بنابراین برد و باخت یک خطی نیست.

وی افزود: در جاهایی روسیه به نظر من با توجه به شکسته شدن موقت تحریم نفتی و منحرف شدن اذهان بین‌المللی از مسئله اوکراین، برنده بوده، ولی این به معنی نیست که در زمینه‌های دیگر برنده بوده است. به هر حال روسیه در برخی زمینه‌ها متحد ایران است و نگران تقویت نگاه ضدروسی در اروپا به خصوص است ولی در مجموع به نظر من روسیه بیشترین سود را برده است.

جنگ با ایران عمر دولت تبهکار نتانیاهو را طولانی‌تر کرده است

تفرشی با بیان اینکه اسرائیل و نتانیاهو به نظر من سود زیادی برده‌اند، گفت: این جنگ، عمر دولت تبهکار و تحت ضربه سیاسی، بین‌المللی و قضایی در اسرائیل را به بهانه ایران‌ستیزی طولانی‌تر کرده‌ است. این جنگ در کوتاه‌مدت دولت ترامپ را هم تقویت کرده، ولی در میان‌مدت و درازمدت با توجه به انتخابات میان‌دوره‌ای کنگره و سنا در نوامبر که البته ممکن است لزوماً منجر به برکناری ترامپ نشود ولی به شدت می‌تواند دولت ترامپ را لرزان و ناتوان کند اگر ایران تا آن موقع صلح نکرده باشد یا توانایی تاب‌آوری داشته باشد.

ایران در کوتاه‌مدت حتماً بازنده جنگ بوده، ولی در درازمدت برنده این جنگ خواهد بود.

وی ادامه داد: بنابراین من فکر می‌کنم بدون اینکه بخواهم خوش‌خیالی یا توهم به خرج بدهم، ایران در کوتاه‌مدت حتماً بازنده بوده، ولی در درازمدت به نظر من ایران برنده این جنگ بوده تا این لحظه حتماً برای اینکه ایران به عنوان کشوری که حتی یک صدم آمریکا عده و عده نظامی ندارد، وقتی طرف مقابل به نظر خودش نمی‌رسد که ظرف یک هفته حکومت ایران را سرنگون کند، کانون‌های شورشی راه بیندازد و کشور را در اختیار بگیرد (شبیه تجربه دیگر کشورها)، این تاب‌آوری برای ایران و متلاشی نشدن حکومت و متحد بودن نسبی مردم ایران علیه آن، یک پیروزی برای ایران است. به نظر باید از این موقعیت برای توافق احتمالی بیشتر استفاده کرد.

تفرشی همچنین در پاسخ به این سوال که  آیا واقعاً سندی وجود دارد که نشان بدهد اعراب خواهان سرنگونی حکومت ایران هستند؟ گفت: سند، گفته‌های آقای ترامپ و آقای نتانیاهو است. من متن مذاکرات سفیر وقت سعودی در ایران را می‌توانم در اختیار شما قرار دهم که  در اسناد بریتانیایی وجود دارد. در اول انقلاب، یک دیپلمات جوان حدود ۲۶ ساله به نام آقای طارق الحیدر، کاردار سفارت امارات در تهران بود و هنوز هم زنده و حدودا هشتاد ساله است. این آدم، کسی است که هنوز مشاور ارشد و البته تشریفاتی وزارت خارجه امارات است. سرچ کنید ایشان مکرراً در دیدار با سفیر آمریکا و سفیر بریتانیا آن موقع، خواهان سرنگونی جمهوری اسلامی بوده‌اند.

این تحلیلگر سیاست خارجی در پاسخ به این سوال که آیا ادامه جنگ به نفع ایران است یا خیر نیز گفت: جواب من این است که ادامه‌اش به نفع ایران نیست، ولی نه به هر قیمتی و حتماً ایران باید از این موقعیت برای امتیازگیری بیشتر استفاده کند. ادامه جنگ برای ایران یک سری محاسن دارد و خطرات و خسارت‌های آن بسیار بیشتر از محاسن آن است.

اخبار

اخبار صفحه نخست

تاریخ نگارش: ۱۴۰۵/۰۲/۰۷

کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت و محتوای آن متعلق به خانه اندیشمندان علوم انسانی است.