جهانگیر کرمی در نشست «جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران؛ ابعاد و پیامدهای منطقه‌ای و بین‌المللی»: اعتماد کشورهای عربی به پایگاه‌های نظامی ایالات متحده در این کشورها به شدت تضعیف شده است/ روند تضعیف ناتو و اتحادیه اروپا که از دوره ترامپ آغاز شده بود، با این جنگ ضربه اساسی خورد/ جمهوری اسلامی ناگزیر است پارادایم جدیدی در منطقه و نظام بین الملل اتخاذ کند

به گزارش روابط عمومی خانه اندیشمندان علوم انسانی، نشست تخصصی «جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران؛ ابعاد و پیامدهای منطقه‌ای و بین‌المللی» روز پنجشنبه (سوم اردیبهشت‌ماه) بصورت برخط برگزار شد.

جهانگیر کرمی، استاد دانشگاه و تحلیلگر مسائل اوراسیا در این نشست با بیان اینکه می‌خواهم به طور متمرکز بر ابعاد منطقه‌ای و بین‌المللی جنگ سخن بگویم، گفت: نکته نخست آن است که همه جنگ‌های بزرگ، به‌ویژه جنگ‌هایی که میان دو یا چند دولت رخ می‌دهند و ماهیت منطقه‌ای یا بین‌المللی دارند، معمولاً پیامدهایی در سه سطح  برای کشورهای درگیر، دوم برای کشورهای منطقه و نظم منطقه‌ای، و سوم در سطح بین‌المللی و جهانی به همراه دارند.

وی افزود: در حدود دویست سال اخیر، ایالات متحده نزدیک به دویست مورد جنگ، درگیری یا مداخله نظامی داشته است که از میان آن‌ها، دوازده مورد جنگ بزرگ از جمله جنگ جهانی اول، جنگ جهانی دوم، جنگ کره، جنگ ویتنام، جنگ‌های دههٔ نود میلادی و پس از آن مانند جنگ خلیج فارس در سال ۱۹۹۱، جنگ عراق در سال ۲۰۰۳، جنگ افغانستان در سال ۲۰۰۱، جنگ‌های بالکان و جنگ با ایران بوده است. از این دوازده جنگ بزرگ، ایالات متحده در دو مورد به طور مشخص جنگ ویتنام و جنگ افغانستان شکست خورده است. هر یک از این جنگ‌ها برای آمریکا و همچنین برای مسائل منطقه‌ای تأثیرات خاص خود را داشته‌اند.

هنوز زود است که در خصوص پیامدهای منطقه‌ای و بین‌المللی جنگ فعلی سخن بگوییم

وی ادامه داد: اما در خصوص جنگ کنونی، باید گفت که هنوز زود است بتوانیم به طور دقیق از پیامدهای منطقه‌ای و بین‌المللی آن سخن بگوییم، زیرا بسیاری از تحولات هنوز رخ نداده‌اند. آیا مذاکره‌ای صورت خواهد گرفت؟ اگر مذاکره شود، آیا طرفین به توافق خواهند رسید؟ اگر به توافق برسند، ماهیت آن توافق چگونه خواهد بود و آیا قابلیت اجرا دارد؟ آیا خود توافق، زمینه ساز بحران بعدی نخواهد بود؟ یا شاید مذاکره‌ای در کار نباشد، یا اگر باشد به نتیجه نرسد. در این صورت، آیا جنگ ادامه خواهد یافت یا بدون جنگ، بحران با یک آتش‌بس شکننده پایان خواهد پذیرفت؟

این تحلیلگر سیاست خارجی گفت: برای مثال ما در دهه‌های گذشته نمونه‌هایی داریم که نشان می‌دهد جنگ بدون توافق نهایی نیز ممکن است تداوم یابد؛ برای مثال، جنگ کره که با وجود گذشت نزدیک به هفت دهه، همچنان تنها بر پایهٔ آتش‌بس ادامه دارد. یا جنگ ایران و عراق که از سال ۱۳۶۷ تاکنون، نزدیک به چهار دهه گذشته خاتمه پیدا کرده است و صرفاً بر اساس آتش‌بس بوده است. حتی پس از پذیرش قطعنامه توسط صدام، هنوز هیچ اقدامی برای اجرای قرارداد ۱۹۷۵ برداشته نشده است. همچنین بندهایی از قطعنامهٔ ۵۹۸ شورای امنیت سازمان ملل متحد همچنان نیازمند تصویب و اجرا هستند و معلوم نیست چنین مصوبه‌ای صادر شود و به چه نحوی باشد.

تداوم توقف جنگ بدون توافق نهایی مخاطرات جدی دارد

وی ادامه داد: این موارد نشان می‌دهد که یکی از خطرات جدی، تداوم توقف جنگ بدون توافق نهایی است که خطرناک‌ترین وضعیت ممکن به شمار می‌رود. به ویژه در مورد جنگی که اکنون درگیر آن هستیم، زیرا می‌تواند وضعیتی ایجاد کند که مخاطرات جدی به همراه داشته باشد. نمونهٔ بارز آن، حملهٔ آمریکا به عراق در سال ۱۹۹۱ است که بدون هیچ توافق نهایی پایان یافت و تا سال ۲۰۰۳، یعنی نزدیک به سیزده سال، صرفاً با یک آتش‌بس یک‌طرفه از سوی آمریکا، شرایط به شکل بسیار خطرناکی ادامه یافت. بنابراین، سخن گفتن از پیامدهای منطقه‌ای و بین‌المللی این جنگ هنوز قدری زود است.

هیچ اجماع جهانی برای جنگ آمریکا علیه ایران وجود نداشت

کرمی با بیان اینکه من بحث را  در سه بخش به طور خلاصه بیان می‌کنم، گفت: بخش نخست ویژگی‌های خود جنگ میان آمریکا و اسرائیل با ایران است. این جنگ، جنگی با ویژگی‌های خاص خود است که بدون هیچ مصوبه‌ای در شورای امنیت سازمان ملل متحد، بدون هیچ قطعنامهٔ مشخصی که اجازهٔ چنین اقدامی را داده باشد، بدون اجماع داخلی قوی در خود آمریکا که از ابتدا ضعیف بود و به تدریج ضعیف‌تر شد، بدون اجماع آتلانتیکی میان اروپا و آمریکا، بدون اجماع منطقه‌ای، و به طور طبیعی بدون اجماع جهانی است. در نتیجه، این جنگ برای ایالات متحده بسیار مسئله‌ساز بوده است. برخلاف مواردی مانند ونزوئلا که فاقد اجماع بود اما حداقل تا امروز برای آمریکا موفقیت‌آمیز تلقی می‌شد، این جنگ تاکنون دستاورد روشنی برای آمریکا  نه در داخل و نه در سطح جهانی  به همراه نداشته است. به نظر می‌رسد بن‌بستی که از همان روزهای نخست جنگ برای آمریکایی‌ها ایجاد شده بود، همچنان پابرجاست و آنها تلاش می‌کنند به نوعی خود را از این جنگ رها سازند، هرچند با دستیابی به دستاوردی  حتی اگر نمادین باشد. اما موضوع پیچیده‌تر از آن است که بتوان به سادگی به چنین دستاوردی رسید.

اعتماد کشورهای عربی به پایگاه‌های نظامی ایالات متحده و حتی پایگاه‌های فرانسه و انگلیس در برخی کشورها به شدت تضعیف شده است

وی افزود: در خصوص پیامدهای منطقه‌ای؛ آنچه تاکنون رخ داده، این است که اعتماد کشورهای عربی به پایگاه‌های نظامی ایالات متحده و حتی پایگاه‌های فرانسه و انگلیس در برخی کشورها به شدت تضعیف شده است. بنابراین، منطقهٔ خلیج فارس پس از این جنگ، حوزه‌ای کاملاً متفاوت خواهد بود. از سوی دیگر، تقویت روند چندقطبی و چندسطحی شدن نظام بین‌المللی نه تنها در سطح قدرت‌های بزرگ، بلکه در سطوح منطقه‌ای نیز مشهود است. قدرت‌های متوسط و کوچک منطقه‌ای نقش‌آفرینی جدی‌تری یافته‌اند؛ پدیده‌ای که پیش از سال ۲۰۰۰ فاقد موضوعیت بود، اما پس از آن به تدریج شکل گرفته و پررنگ شده است.

بازتعریف روابط منطقه‌ای در حال شکل‌گیری است

این استاد دانشگاه گفت: در این جنگ، نقش پاکستان، ترکیه، مصر، عربستان و به ویژه ایران به یک واقعیت تبدیل شده است. فرمت جدیدی از تعاملات منطقه‌ای شکل گرفته که می‌تواند به سوی ایجاد یک رژیم یا ساختار منطقه‌ای پیش برود. ورود پاکستان به عنوان یک بازیگر جدید به عرصهٔ خاورمیانه، از سپتامبر ۲۰۲۵ با اجرای توافق امنیتی با عربستان آغاز شد و اکنون کشورهایی مانند قطر و امارات نیز به دنبال چنین توافقی هستند. در نتیجه، ما در آینده شاهد حوزهٔ خلیج فارس و سپس خاورمیانه‌ای خواهیم بود که پاکستان به عنوان قدرتی بزرگ در آن وارد شده و این امر مسائل منطقه‌ای را پیچیده‌تر خواهد کرد. بازتعریف روابط منطقه‌ای در حال شکل‌گیری است.

ایران در حال گذار از «محور مقاومت» به سوی معماری امنیتی منطقه‌ای است

وی با تاکید بر اینکه از منظر ایرانی، این تحول اهمیت ویژه‌ای دارد، گفت: به نظر می‌رسد ایران در حال گذار از «محور مقاومت» به سوی معماری امنیتی منطقه‌ای است؛ زیرا محور مقاومت نتوانست بازدارندگی لازم را برای ایران ایجاد کند و بلکه هزینه‌های سنگینی نیز بر آن تحمیل نمود. بنابراین، ایران ناگزیر است نوع بازی خود را متفاوت تعریف کند. پارادایمی که نزدیک به چهار دهه در ایران حاکم بود، اکنون با چالش جدی مواجه شده است. پیامد مهم منطقه‌ای این جنگ آن است که ساختارهای منطقه‌ای در حوزهٔ خلیج فارس و در منطقهٔ استراتژیک خاورمیانه، نسبت به گذشته کاملاً دگرگون خواهند شد.

کرمی در خصوص پیامدهای بین‌المللی نیز گفت:  نکتهٔ مهم در این بخش، تقویت روند چندقطبی و چندسطحی شدن نظام بین‌المللی است که از سال ۲۰۰۳ به تدریج آغاز شد، از ۲۰۱۲ تشدید گردید و از ۲۰۲۲ تحت تأثیر بحران‌های پی‌درپی، و اکنون با این جنگ، شتاب بیشتری گرفته است. ایالات متحده در این جنگ برای نخستین بار در میان دوازده جنگ بزرگ خود، نتوانسته است اجماع جدی نه در درون مجموعهٔ غربی، نه در منطقه و نه در سطح بین‌المللی ایجاد کند.

روند تضعیف ناتو و اتحادیه اروپا که از دوره ترامپ آغاز شده بود، با این جنگ ضربه اساسی خورد

وی افزود: از دیگر پیامدها، ضربه‌ای است که این جنگ به زنجیرهٔ تأمین و تولید جهانی وارد کرده و مسائل ژئوپولیتیک، فضایی و دریایی را به یک دغدغهٔ جدی جهانی تبدیل کرده است. راه‌حل‌های این مسائل دیگر صرفاً از مسیر هژمونی یا قدرت‌های مسلط پیشین امکان‌پذیر نیست و بازیگرانی مانند ایران و کشورهای منطقهٔ خلیج فارس و خاورمیانه نیز نقش جدی در آن خواهند داشت. همچنین باید به تضعیف جدی‌تر اتحادیهٔ آتلانتیکی اشاره کرد. روند تضعیف ناتو و اتحادیهٔ اروپا که از دورهٔ ترامپ آغاز شده بود، با این جنگ ضربهٔ اساسی خورد.

جنگ ایران، دست روسیه را در فضای رسانه‌ای و عملیاتی اوکراین باز گذاشته و شرایط اوراسیایی را به نفع مسکو رقم زده است

این تحلیلگر سیاست خارجی گفت: در خصوص نقش چین و روسیه نیز باید گفت که چین هرچند در حال حاضر و احتمالاً تا آیندهٔ نزدیک با چالش‌هایی روبروست، اما با نفوذ ژئوپولیتیک تدریجی بیشتری مواجه خواهد شد. قرار گرفتن ایران در مدار سیاست‌های شرقی، به‌ویژه در طرح کمربند و راه چین، می‌تواند دستاورد مهمی برای پکن باشد؛ زیرا احتمالاتی وجود داشت که ایران به عنوان حلقه‌ای از این زنجیره از دست برود. برای روسیه نیز این جنگ تاکنون فرصت‌های زیادی ایجاد کرده و چالش بزرگی برای دشمنان روسیه به وجود آورده، دست روسیه را در فضای رسانه‌ای و عملیاتی اوکراین باز گذاشته و شرایط اوراسیایی را به نفع مسکو رقم زده است. برخلاف تصور بسیاری که روند آغازشده از جنگ اوکراین را به زیان روسیه می‌دانستند، اکنون چنین به نظر نمی‌رسد.

طرح‌هایی مانند «طرح ابراهیم» دیگر به راحتی قابل طرح نخواهند بود و چالش‌گران جدی‌تری خواهند یافت

کرمی در نتیجه‌گیری این بخش گفت: مسائل منطقه‌ای که برشمردم، با چالش‌های جدی مواجه شده‌اند. طرح‌هایی مانند «طرح ابراهیم» دیگر به راحتی قابل طرح نخواهند بود و چالش‌گران جدی‌تری خواهند یافت. اگر در گذشته تنها جمهوری اسلامی ایران چالش‌گر اصلی به شمار می‌رفت، اکنون کشورهایی مانند ترکیه، مصر و پاکستان نیز احساس نگرانی عمیق کرده‌اند و این امر بر کشورهای خلیج فارس، از جمله عربستان، تأثیرگذار خواهد بود.

وی افزود: ایران نیز ناگزیر است با احتیاط بیشتری در عرصهٔ دیپلماتیک، گفتمانی و روایی بین‌المللی و منطقه‌ای حضور یابد. دیگر به همان سادگی گذشته نمی‌توان از «نابودی اسرائیل» یا «استکبارستیزی» سخن گفت. این مستلزم پذیرش پارادایم جدیدی است؛ پارادایمی که شکست بازدارندگی مبتنی بر محور مقاومت، ایران را وادار می‌کند تا به دنبال ابزارهای دیگری در سطوح دیپلماتیک، منطقه‌ای و ملی باشد. طبیعتاً سیاست‌های ملی ایران نیز تأثیر بسزایی خواهد داشت.

جمهوری اسلامی ناگزیر است پارادایم جدیدی اتخاذ کند

این تحلیلگر سیاست خارجی در فراز پایانی سخنان خود گفت: اگر جمهوری اسلامی بخواهد درس بزرگی از این جنگ بگیرد، آن است که بسیاری از مفاهیم و گفتمان‌های چهل‌ساله گذشته مانند «نگاه به شرق» و «محور مقاومت»  هرچند ظرفیت‌های خاصی دارند، اما تأکید بیش از حد بر آن‌ها و تکیه انحصاری بر این مفاهیم برای هویت ملی، امنیت ملی و منافع ملی ایران خطرناک خواهد بود. بنابراین، جمهوری اسلامی ناگزیر است پارادایم جدیدی اتخاذ کند؛ پارادایمی که در آن، نگاه به داخل، نگاه به منطقه و نگاه به مسائل بین‌المللی به گونه‌ای بازتعریف شود که ایران بار دیگر در معرض هزینه‌های سنگین قرار نگیرد.

 

اخبار

اخبار صفحه نخست

تاریخ نگارش: ۱۴۰۵/۰۲/۰۷

کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت و محتوای آن متعلق به خانه اندیشمندان علوم انسانی است.