ابراهیم رومینا در نشست «ابعاد و پیامدهای ژئوپلیتیک جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران»: موقعیت ژئوپلیتیک ایران در تحمیل آتش بس به کشورهای متجاوز بسیار موثر بود/ باید راهی برای کنار آمدن با ایالات متحده آمریکا پیدا کنیم

به گزارش روابط عمومی خانه اندیشمندان علوم انسانی، نشست تخصصی «ابعاد و پیامدهای ژئوپلیتیک جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران» روز شنبه (۵ اردیبهشتماه) به صورت برخط برگزار شد.
سال ۲۰۱۱ نقطه آغاز جریانسازیهای ژئوپولیتیکی در سطح جهانی بود
ابراهیم رومینا، استاد جغرافیای سیاسی در این نشست با بیان اینکه بحث من در خصوص پیامدها و نتایج جنگ در حوزه منطقه ای بویژه خلیج فارس است. مایلم سخن خود را از یک نگاه ژئواستراتژیکی آغاز کنم، جهان پس از جنگ جهانی دوم وارد فضای رقابت ژئواستراتژیک دوقطبی شد. این وضعیت تا سال 1991 و فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی ادامه یافت. پس از آن، جهان یک دوره گذار سیاسی را تجربه کرد که در آن شرایط یگانه قدرت هژمون جهانی ایالات متحده بود. این روند تا سال ۲۰۱۱ ادامه داشت. سال ۲۰۱۱ نقطه آغاز جریانسازیهای ژئواستراتژیکی در سطح جهانی است. در این دوره تلاش برای بازگشت به وضعیتی است که با قدرت یابی چین در برابر ایالات متحده همراه است. در همین سال، تحول عمیقی در منطقه جنوب غرب آسیا و شمال آفریقا رخ داد که به «بهار عربی» مشهور شد.
در بهار عربی، وضعیت کشورهای شمال آفریقا نسبتاً روشن شد
وی ادامه داد: تصور کنید جهانی که در وضعیت دوره گذار است با یک رویداد عمیق در منظقه ای استراتژیک با وضعیت جدید مواجه است که ساختارهای سیاسی منطقه را هدف قرار داده است. در این شرایط جهان وارد فاز جدیدی از قدرتیابی چین میشود. تبعات این همزمانی رویدادها در جهان بسیار عمیق بوده است. در بهار عربی، وضعیت کشورهای شمال آفریقا نسبتاً روشن شد، اما وضعیت کشورهای جنوب غرب آسیا بهویژه در یمن، بحرین و سوریه متزلزل باقی ماند . عمیقترین بحران را در سوریه شکل گرفت. سوریه در شرایطی قرار گرفت که در جناح قدرت شرق تعریف میشد، حزب بعث، یک ایدئولوژی چپ گرا و میراث جهان دو قطبی بود. این میراث عملا به نفع شرق بود. با شروع بحران در سوریه، اسد با حمایتهای ایران و حزب الله در قدرت باقی ماند و برای مدت یک دهه توانست در پایتخت و بخشی از جنوب سوریه حکومت خود را تداوم دهد.
پس از سوریه، ایران به عنوان هدف اصلی غرب مطرح شد
وی افزود: قدرت ژئواستراتژیک فضامند است و بویژه نسبت فضاهای که ارزش ژئواستراتژیکی دارند حساس است. تا قبل از سقوط اسد در سوریه، گسل ژئواستراتژیک بر سوریه تمرکز داشت. در سال ۲۰۲۴ وضعیت سوریه مشخص شد و با فرار اسد، این فضا که بین دو سپر ژئواستراتژیک قرار گرفته بود تعیین تکلیف شد. از سال ۲۰۰۳ بخش شرقی (عراق) تحت تسلط ایالات متحده بود و پس از آن این وضعیت تثبیت گردید. تا سال 2024 دو گسل ژئواستراتژیک در بین اروپا و آسیا در وضعیت ابهام قرار داشت. یکی اوکراین و دیگری سوریه بود. با فرار اسد، گسل اصلی ژئواستراتژیکی سوریه از فعالیت خود بازماند و با صفحه عراق همتراز شد. پس از سوریه، ایران به عنوان هدف اصلی غرب مطرح شد.
با فروپاشی رژیم اسد، تقریباً تمام جنوب غرب آسیا در اختیار ایالات متحده قرار گرفت
رومینا گفت: اگر تحولات ایالات متحده در منطقه را بررسی کنیم، میبینیم که در دوره جنگ سرد، منطقه عمدتاً تحت تسلط یا این کشور بود. اما با انقلاب اسلامی در ایران در سال ۱۹۷۹، وضعیت را دگرگون کرد. این ابهام تا فروپاشی رژیم اسد ادامه یافت. با فروپاشی رژیم اسد، تقریباً تمام جنوب غرب آسیا در اختیار ایالات متحده قرار گرفت و قرار است این منطقه وارد چرخه اقتصاد جهانی شود تا پتانسیلهای منطقه مورد فراوری قرار گیرد. اما وضعیت ایران همچنان مبهم باقی مانده است.
تمام سرمایهگذاریهای چین در ایران، کوتاهمدت و زودبازده بودهاند
وی افزود: چین نیز آنگونه که از ظرفیتهای ایران انتظار میرفت، نتوانست وارد بازار ایران شود؛. اگر به ابتکار «کمربند و جاده» چین دقت کنید، مشاهده میشود که این مسیر تا پاکستان، افغانستان و آسیای مرکزی پیش رفته، اما سرمایهگذاری سنگین و بلندمدت در ایران رخ نداده است. تمام سرمایهگذاریهای چین در ایران، کوتاهمدت و زودبازده بودهاند. دلیل آن، شائبهای بود که برای چینیها وجود داشت که ایران از نظر اجتماعی غربمحور است، هرچند ساختار سیاسی تلاش کرده جهتگیری دیگری داشته باشد.
ایران باید بتواند گلیم خود را در منطقه غرب آسیا از آب بیرون بکشد
وی با بیان اینکه اتفاقات اخیر را باید در این بستر ژئواستراتژیکی مدنظر قرار داد. سطح منطقه ای، دومین سطح مورد بحث من است. در سطح منطقهای نیز، کل کشورهای منطقه دارای بسترهای سیاسی-اجتماعی-مذهبی، قومی و زبانی مشترکی هستند که میتواند آنها را در کنار یکدیگر قرار دهد. کشورهای عربی و ترکزبان دارای پیوندهای سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و مذهبی عمیقی با یکدیگر در منطقه هستند. در جنوب غرب آسیا، دو سیستم وجود دارد که وضعیت آنها با دیگر کشورهای منطقه متفاوت است. یکی ایران و دیگری اسرائیل است. اسرائیل این تنهایی ژئوپلیتیکی خود را در پیوند با قدرتهای غربی استوار کرده است؛ ابتدا کشورهای اروپایی و سپس با قدرتگیری ایالات متحده، به آن تکیه کرد. اما ایران در منطقه، سیستمی تنها است. یک سیستم تنها، به زبان ساده، باید بتواند «گلیم خود را از آب بیرون بکشد».
این استاد دانشگاه گفت:ایران سیاست که متناسب با تنهایی استراتژیک است، در پیش نگرفته است و فاقد یک متحد منطقه ای و همچنین جهانی است. حال در صورتیکه وارد یک کارزار ناهمتراز شوید که رقیب شما از نظر نظامی توانمندی بسیار بالایی دارد، لازم است استراتژی مناسبی را نیز اتخاذ کنید. در غیر اینصورت آسیب پذیر میشوید. با اتفاقاتی که از سال ۱۳۸۸ به بعد در سطح داخلی شکل گرفت، این تصور بوجود آمد که جمهوری اسلامی ایران آسیبپذیر است
ایران توانمندیای دارد که ایالات متحده را ناگزیر به پذیرش آتشبس کرده است
وی افزود: قدرت برتر یعنی ایالات متحده از نظر نظامی حداقل چندین برابر دومین قدرت نظامی جهان است. طبیعی است که برای دوام آوردن باید استراتژیهای مناسبی تدوین شود. با همه این مسائل، جنگی که تصور می شد اتفاق خواهد افتاد، شکل گرفت.اما این جنگ به نتایج دلخواه ایالات متحده نرسید. دلیل آن، اعلام آتشبس است. آتشبس خود بیانگر این است که ایران توانمندیای دارد که ایالات متحده را ناگزیر به پذیرش آتشبس کرده است. این یک نقطه شروع است؛ اگر فضای سیاسی داخل ایران این شرایط را درک کند، طبیعتاً میتواند از آن بهرهبرداری نماید.
آنچه آتشبس را دیکته کرده، جبر جغرافیایی و موقعیت ژئوپولیتیک ایران است
رومینا با تاکید بر اینکه آتشبس به معنای عدم دستیابی به نتایج دلخواه نظامی است، گفت: ایران از نظر نظامی توانمندی همتراز با ایالات متحده را ندارد. آنچه اینجا آتشبس را دیکته کرده، جبر جغرافیایی و موقعیت ژئوپلیتیک ایران است. یعنی تمام دستاوردهای ایران متاثر از موقعیت جغرافیایی آن است. اگر این موقعیت به درستی درک شود، میتوان بهرهبرداری لازم را نیز داشت.
اولویت ایالات متحده در این جنگ، اسرائیل بود
وی افزود: در بعد منطقهای، اتفاقاتی در این جنگ رخ داده که اگر استراتژی درستی تدوین شود، می تواند امنیت آفرین باشد. کشورهای عربی، با وجود مجموعه بزرگی از امکانات اقتصادی و سیاسی و حتی تا حدودی نظامی، آسیبپذیر شدند. با گسترش جنگ در خلیج فارس، کل کشورهایی که پایگاه های خود را در اختیار ایالات متحده قرار داده بودند، هدف موشکهای جمهوری اسلامی قرار گرفتند. اگر چه این کشورها با ایالات متحده پیمانهای امنیتی منعقد کرده بود، اما این پشتوانه ضامن بقا و امنیتشان نشد؛ زیرا اولویت ایالات متحده در این جنگ، اسرائیل بود. طبیعی است که بیشترین آسیب متوجه کشورهای عربی شد و اگر جنگ ادامه یابد، آسیبپذیری آنها بیشتر خواهد شد. این محصول موقعیت جغرافیایی ایران است. کرانههای جنوبی خلیج فارس از دهانه اروند تا گوادر حدود ۲۶۰۰ کیلومتر است و جمهوری اسلامی بر مهمترین گلوگاه خلیج فارس یعنی تنگه هرمز مسلط هستیم. این پهنای مرزی و گذرگاه آبی هرمز، برتریای به ایران داده است. اگر تا این لحظه جمهوری اسلامی توانسته است مقاومت کند، به واسطه همین برتری جغرافیایی بوده است.
موقعیت و برتری ایران بر تنگه هرمز موقتی است
وی خاطرنشان کرد: موقعیت تنگه هرمز موقتی است. جمهوری اسلامی می تواند از این برتری موقتی در مذاکرات بهره برداری کند. کشورهای عربی در این جنگ به این نتیجه رسیدند که آسیبپذیر هستند. از این پس باید استراتژی مناسبی برای خروج از این آسیبپذیری در پیش بگیرند.
این استاد دانشگاه گفت: به نظر من سه سناریو برای آنها متصور است که اول ادامه اتکا به ایالات متحده، همانند گذشته است یعنی کشوری که در ازای دریافت پول، امنیت آنها توسط ایالات متحده کما فی سابق تأمین شود. اما ایالات متحده نشان داده که حتی با پیشرفتهترین ناوگانها نمیتواند ضامن بقا، امنیت و توسعه کشورهای عربی باشد. بنابراین این مسیر چالشهای خاص خود را دارد. هرچند ممکن است با پاکستان وارد مناسبات امنیتی شوند و عربستان نیز چنین کرده اما این شیوه امنیت سازی ضمانت لازم برای زمان بحران منطقه را ندارد.
وی ادامه داد: استراتژی بعدی گسترش ارتباط با اسرائیل از طریق پیمان ابراهیم است. این پیمان از سالها پیش، از دوره اول ترامپ، منعقد شده و کشورهای عربی یکی پس از دیگری مانند بحرین و امارات در خلیج فارس و برخی کشورهای شمال آفریقا به آن میپیوندند اما آیا میتوان در منطقهای زندگی کرد که طول کرانههای آبیتان ۲۶۰۰ کیلومتر باشد و در تنگنای تنگه هرمز، امنیت خود را به اتکای اسرائیل تأمین کنید؟ به نظر میرسد این نیز چالشهای خاص خود را دارد. از سوی دیگر، چنانچه دو رقیب ژئوپلیتیکی بر کرانه های شمالی و جنوبی آن برای یکدیگر چالش سازی کنند توسعه منطقه را کند و چه بسا خود اهرمی ضد توسعه شوند.
حضور ایالات متحده در منطقه امری اجتنابناپذیر است
وی افزود: سناریوی سوم، پذیرش جبر جغرافیایی ایران است. اما از نظر کشورهای عربی، این پذیرش نیز به تنهایی ضامن بقای آنها نیست. از نظر من، حضور ایالات متحده در منطقه امری اجتنابناپذیر است، هرچند جمهوری اسلامی ایران در اندیشه خروج ایالات متحده از منطقه است. چنانچه تاریخ قدرتهای بزرگ جهانی را از قرن پانزدهم تاکنون بررسی کنید، پی خواهید برد که قدرتهای برتر جهان همیشه در دریا حضور داشتهاند. بنابراین اندیشه خروج کامل ایالات متحده از منطقه، هیچ زمانی قابلیت اجرایی نخواهد یافت. از سوی دیگر جمهوری اسلامی ابزار لازم برای خروج اجباری آمریکا را نداریم. این کشور نیامده که با فشار ایران از منطقه خارج شود. منابع دارد، چند جنگ در منطقه کرده است که بماند و منافع آن نیز در حضور بلند مدت در منطقه است.
باید مسیری یافت که با ایالات متحده کنار آمد
رومینا در بخش پایانی سخنان خود گفت: لذا باید مسیری یافت که با ایالات متحده کنار آمد؛ زیرا منافع مشترک فراوانی داریم. این منافع مشترک تنها از مسیر صلح و همزیستی قابل تأمین است. اگر چنین سازوکاری شکل بگیرد و ساختار سیاسی، استراتژیهای خود را بر تولید صلح و امنیت در خلیج فارس و منطقه متمرکز کند، همه کشورهای منطقه بهره خواهند برد. در غیر این صورت، تأمین امنیت در منطقه ممکن نیست. این نیاز به تلاش و کوشش و اندیشه صلح سازی در منطقه بین کشورهای منطقه ای و قدرتهایی که منافع خود را در منطقه تعریف کرده اند دارد.