محمد ایرانی در نشست «ابعاد و پیامدهای ژئوپلیتیک جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران»: بکارگیری درست سیاست در خلیج فارس و تنگه هرمز ظرفیت بسیار مهمی برای ایران به وجود میآورد

به گزارش روابط عمومی خانه اندیشمندان علوم انسانی، نشست تخصصی «ابعاد و پیامدهای ژئوپلیتیک جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران» روز شنبه (۵ اردیبهشتماه) به صورت برخط برگزار شد.
محمد ایرانی، دیپلمات بازنشسته و تحلیلگر ارشد حوزه خلیج فارس در این نشست گفت: موضوع اصلی، پیامدهای ژئوپلیتیک این جنگ بر منطقه خاورمیانه و بهخصوص خلیج فارس است. همانطور که همه استادان ژئوپلیتیک واقفاند، اهمیت مسئله جغرافیایی و بهکارگیری صحیح سیاست در این محیط جغرافیایی بر کسی پوشیده نیست.
بکارگیری درست سیاست در خلیج فارس و تنگه هرمز میتواند ظرفیتهای بسیار مهمی برای ایران به وجود آورد
وی افزود: اگر بخواهیم تعریف خلاصهای از منافع ژئوپلیتیک ایران در این منطقه ارائه دهیم، باید آن را بهکارگیری درست سیاست در محیط جغرافیایی مهم خلیج فارس و تنگه هرمز تعریف کنیم. اگر این سیاست به درستی اعمال شود، جمهوری اسلامی میتواند ظرفیتهای بسیار مهمی به دست آورد؛ اما اگر نتوانیم آن را بهدرستی درک و بهکار گیریم، آسیبهای جدی خواهیم دید.
این تحلیلگر ارشد گفت: سؤال مهمی که برای کسانی که مسائل را دقیقتر پیگیری میکنند مطرح است، این است که جنگ آمریکا و اسرائیل علیه جمهوری اسلامی، اساساً چه تغییراتی در ترتیبات امنیتی منطقه خلیج فارس پس از جنگ ایجاد خواهد کرد؟ آیا همان ترتیبات گذشته و نظم قبلی احیا خواهد شد، یا شاهد تولد یک نظم جدید در منطقه خواهیم بود؟
وی با بیان اینکه همگان میدانند که کشورهای عربی جنوب خلیج فارس از سالهای گذشته به شدت متکی به حمایت امنیتی و نظامی ایالات متحده بودهاند، گفت: آنها قراردادهای مفصل امنیتی با آمریکاییها امضا کرده و پایگاههای متعددی در اختیارشان قرار داده بودند و تحت چتر امنیتی و نظامی آمریکا قرار داشتند؛ البته با صرف هزینههای هنگفتی که آمار آن موجود است.
بیاعتمادی جدی در کشورهای حاشیه خلیجفارس نسبت به آمریکا شکل گرفته است
ایرانی گفت: آنچه تا کنون در طول این جنگ مشاهده شده، ناتوانی ایالات متحده در دفاع از این کشورها بوده است. به نظر میرسد این ناتوانی برای خود این کشورها نیز کاملاً روشن شده و بیاعتمادی جدی نسبت به آمریکا شکل گرفته است. میتوان گفت که بیفایده بودن چتر امنیتی ادعایی آمریکاییها برای این کشورها، اکنون آشکار شده است. البته این بیاعتمادی به معنای آن نیست که کشورهای عربی پس از جنگ به سمت تقویت بنیه امنیتی بومی خود حرکت کنند؛ زیرا زیرساختهای نظامی و امنیتی این کشورها به گونهای نیست که بتوانند مسئولیت مسائل مهم امنیتی را بهتنهایی بر عهده بگیرند. این کشورها از بدو تأسیس، عمدتاً وابسته به قدرتهای بیگانه ابتدا بریتانیا و سپس ایالات متحده بودهاند.
شاهد شکلگیری ائتلافهای نظامی جدیدی در منطقه خواهیم بود
وی خاطرنشان کرد: به احتمال زیاد، شاهد شکلگیری ائتلافهای نظامی جدیدی در منطقه این بار میان کشورهای عربی حوزه خلیج فارس و قدرتهای نظامی عمدتاً شرقی، بهویژه چین و پاکستان خواهیم بود. بعید میدانم وضعیت به شکل گذشته احیا شود. البته معتقدم که ترتیبات جدید امنیتی منطقه تا حد زیادی به نتایج نهایی این جنگ بستگی خواهد داشت.
سفیر پیشین ایران در کویت گفت: یکی از گزینههای مطرح، حضور نیروهای نظامی پاکستانی در منطقه از طریق انعقاد قراردادهای نظامی و امنیتی با کشورهای حاشیه خلیج فارس است؛ بهگونهای که حضور خود را در این منطقه تثبیت کنند و در مقابل، کمکهای قابل توجهی دریافت نمایند. این احتمال جدی است، زیرا پاکستان در حال حاضر نیز با عربستان سعودی و امارات متحده عربی قراردادهایی امضا کرده و حتی در هفتههای اخیر کمکهایی از عربستان دریافت کرده است.
چینیها همواره احتیاط راهبردی شدیدی در تقابل مستقیم با ایالات متحده داشتهاند
وی افزود: حضور نظامی چین نیز ممکن است مطرح شود، اما احتمال آن را ضعیفتر میدانم. دلیلش این است که چینیها همواره احتیاط راهبردی شدیدی در تقابل مستقیم با ایالات متحده داشتهاند. با این حال، ترکیه نیز در این منطقه رفتوآمد دارد و روابط نزدیکی با قطر برقرار کرده است؛ بنابراین آنها نیز تلاشهایی برای ایفای نقش خواهند داشت. همه این ترتیبات عمدتاً برای حفظ توازن منطقهای است که پیشتر به آن اشاره شد.
ایرانی گفت: حال سخن این است که ایران در این شرایط باید چه کند؟ علاوه بر تغییرات امنیتی و نظامی، احتمالاً در حوزه اجتماعی و اقتصادی کشورهای عربی حوزه خلیج فارس نیز شاهد تحولاتی خواهیم بود. دوران مصرفگرایی افراطی، رفاه گسترده و تخصیص یارانههای کلان دولتی به شهروندان این کشورها، به نظر میرسد در مرحله پس از جنگ دستخوش تغییر شود. این دولتها احتمالاً ناچار خواهند شد نظارتها و سختگیریهای بیشتری در داخل اعمال کنند. پروژههای جذب گردشگر که عربستان و امارات در قالب شهرهایی مانند نئوم یا پالم پیگیری میکردند، نیز در شرایط جدید به همان شکل گذشته قابل ادامه نخواهد بود.
آنچه مسلم است این است که هر ترتیبات جدیدی که شکل بگیرد _ حتی با حضور قدرتهای شرقی _ برای ایران از دوران سلطه ایالات متحده بهتر خواهد بود. در آن صورت، تهدیدهای مستقیم، ترددهای هوایی و کنترل هوایی آمریکا بر فراز کشورمان به شکل قابل توجهی کاهش خواهد یافت. هرچند ممکن است نفوذ از مجاری دیگر ادامه داشته باشد، اما ایران میتواند همکاری دقیق و برنامهریزیشدهای با اسلامآباد همسایه مسلمان خود داشته باشد. روابط ما با پاکستان حسنه است.
برای اعمال ترتیبات و نظم جدید منطقهای، باید توجه داشت که هر کشوری که بخواهد در خلیج فارس حضور یابد، برای موفقیت در ترتیبات جدید ناگزیر به همکاری با ایران است؛ زیرا ایران بخش شمالی خلیج فارس را کاملاً در اختیار دارد و وضعیت جدید تنگه هرمز نیز این مسئله را تقویت میکند. بنابراین، از همین اکنون باید راههای همکاری را — بهویژه با چین (در چارچوب توافقات قبلی) و بهطور خاص با پاکستان — پیگیری کنیم. حتی در حوزه اقتصادی و بنادر نیز میتوان همکاریهای گستردهای داشت؛ برای مثال، انتقال خطوط لوله گاز به سمت شرق از طریق پاکستان.
در خصوص تنگه هرمز، واقعیت این است که این تنگه در خلال جنگ و تا زمان آتشبس موقت، خود را به عنوان ابزاری مهم استراتژیک برای جمهوری اسلامی نشان داده و به مثابه سلاحی ژئوپلیتیک عمل کرده است. اهمیت آن به تدریج برای همگان آشکار شد. آمریکاییها نشان دادند که تمایلی به هزینه کردن زیاد برای تضمین تردد شناورهای دیگر کشورها در تنگه هرمز ندارند و عملاً آن را به کسانی واگذار کردهاند که منافع بیشتری از آن میبرند.
در شرایط جنگی، تنگه هرمز وضعیت خاصی دارد، اما پس از پایان جنگ، وضعیت جدیدی پیدا خواهد کرد. در حال حاضر، قواعد حقوق منازعات مسلحانه بر این منطقه حاکم است و جمهوری اسلامی از آن بهره میبرد. اما پس از پایان درگیریها، اعمال حاکمیت یکطرفه ایران بر تنگه هرمز، ما را با مشکلات جدی مواجه خواهد کرد؛ زیرا با اصول حقوق دریاها مغایرت دارد. بنابراین، چارهای جز توافق، مذاکره و تنظیم رژیم حقوقی جدید برای تنگه هرمز وجود ندارد. این رژیم جدید باید بهصورت مشترک با کشورهای حوزه خلیج فارس — از جمله عراق — برای کنترل و مدیریت تردد شناورها شکل بگیرد.
وضعیت تهدیدآمیز کنونی، مینگذاری و محاصره به دلیل حساسیت و اهمیت حیاتی تنگه هرمز، طولانی نخواهد بود. آنچه میتواند پایدار بماند، توافق جمعی است که در آن همه کشورهای حوزه سهیم باشند و بتوانند این مسئله را به صورت مشترک پیش ببرند.