مهدی حسین پور مطلق در نشست «ابعاد و پیامدهای ژئوپلیتیکی جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران»: گذار به یک وضعیت پایدار در ایران، مستلزم بازاندیشی در مفاهیم بنیادینی مانند «دشمن»، «امنیت»، «توسعه» و «منافع ملی» است/ گفتمان حاکم بر سیاست خارجی ایران میبایست از منطق " تقابل " به منطق " توسعه " تغییر جهت دهد

به گزارش روابط عمومی خانه اندیشمندان علوم انسانی، نشست تخصصی «ابعاد و پیامدهای ژئوپلیتیکی جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران» روز شنبه (۵ اردیبهشتماه) بهصورت برخط برگزار شد. در آغاز این نشست، دکترمهدی حسینپور مطلق، پژوهشگر جغرافیای سیاسی، ضمن اظهار قدردانی از خانه اندیشمندان علوم انسانی به دلیل فراهم آوردن بستری علمی برای گفتوگو و تبادل آرا درباره وضعیت کنونی کشور، گفت:
«با احترام به استادان ارجمند حاضر در جمع، مایلم نگاهی متفاوت به سیاست خارجی ایران ارائه کنم؛ نگاهی با عنوان *سیاست خارجی ایران در پرتو ژئوپلیتیک انتقادی: از کُد ژئوپلیتیکی منازعهمحور تا امکان ژئوپلیتیک رفاه
وی افزود: همانطور که مستحضرید، تحلیل سیاست خارجی ایران در چهار دهه گذشته عموماً در چارچوبی صورت گرفته که بر متغیرهای قابل مشاهده و در دسترس- همچون تحریمهای بینالمللی، ناکارآمدی اداری و نوسانات درآمدهای نفتی- تمرکز دارد. بیتردید این عوامل بخشی از واقعیت عینی اقتصاد سیاسی ایران را توضیح میدهند، اما اتکای صرف به آنها ما را از درک لایههای عمیقتر مسئله بازمیدارد.
این پژوهشگر جغرافیای سیاسی با طرح این پرسش که چرا با وجود آشکار بودن هزینههای انزوای بینالمللی، فرسایش سرمایه اجتماعی و آگاهی نخبگان از پیامدهای استمرار وضعیت موجود، همچنان شاهد تغییر پایدار و معناداری در جهتگیری کلان سیاست خارجی ایران نیستیم، و نیز اینکه چرا پنجرههای مقطعی دیپلماسی بهسرعت در برابر موجهای نخست تنش بسته میشوند و امکان نهادینهسازی توافقات پایدار فراهم نمیگردد، پاسخ داد که فهم این مسئله مستلزم عبور از سطح تحلیلهای کارکردی و ورود به سطحی از تحلیل است که در آن ادراک، معنا و بازنمایی نقشی محوری ایفا میکنند. وی در ادامه افزود که در این راستا، چارچوب ژئوپلیتیک انتقادی میتواند ابزار تحلیلی مؤثری برای تبیین این وضعیت ارائه دهد.
او در ادامه گفت: برای توضیح مفاهیمی مثل «ادراک»، «معنا» و «بازنمایی»، میتوان مثالی ساده زد. فرض کنید کشوری با فشار و تحریم روبهروست. اگر بخواهیم این وضعیت را در چند سطح تحلیل کنیم، نتیجه متفاوتی میگیریم.
در سطح کارکردی، میگوییم تحریم باعث کاهش تولید و افزایش تورم شده است.
در سطح ادراکی، نخبگان تصمیمگیر ممکن است این فشار را تلاشی برای فروپاشی نظام بدانند.
در سطح معنایی، تحریم در گفتمان رسمی به شکل نبرد «حق و باطل» معنا پیدا میکند.
و در سطح بازنمایی، رسانهها چهرهای از دشمن میسازند که دائماً تهدیدکننده و غیرقابل مصالحه است.
به همین دلیل، حتی با وجود هزینههای اقتصادی بالا، سیاست تقابلی ادامه پیدا میکند؛ چون در سطح معنا، عقبنشینی چیزی شبیه از دست دادن هویت تلقی میشود.
حسینپور بیان داشت: در ادبیات ژئوپلیتیک انتقادی، بهویژه در آثار جان اگنیو و دیگر اندیشمندان، فرض بنیادی این است که سیاست خارجی دولتها نه صرفاً بر موقعیت جغرافیایی یا منافع مادی، بلکه برآمده از کُدهای ژئوپلیتیکی است. این کُدها، چارچوبهای ذهنی و گفتمانی هستند که نخبگان سیاسی از طریق آنها جهان را تفسیر میکنند. کُد ژئوپلیتیکی، مجموعهای از مفروضات تثبیتشده درباره دوست و دشمن، تهدید و فرصت، و جایگاه خود در نظم جهانی است. این کُدها تعیین میکنند که چه چیزی امنیت تلقی میشود، چه کسی رقیب یا دشمن تعریف میگردد و چه نوع کنش خارجی مشروعیت دارد.
وی افزود: در مورد ایران میتوان استدلال کرد که از اوایل دهه ۱۹۸۰ به این سو، یک کُد ژئوپلیتیکی نسبتاً پایدار و در عین حال سختشونده شکل گرفته است که بر دوگانهای بنیادی محور مقاومت در برابر نظام سلطه استوار است. این کُد بهتدریج از یک چارچوب سیاست خارجی به یک چارچوب هویت وجودی تبدیل شده است؛ بهگونهای که سیاست خارجی دیگر صرفاً ابزار تأمین منافع نیست، بلکه به بخشی از تعریف هستیشناختی نظم سیاسی بدل گشته است.
این پژوهشگر جغرافیای سیاسی با بیان اینکه یکی از پیامدهای کلیدی این کُد ژئوپلیتیکی، تبدیل بازیگران اصلی غربی بهویژه ایالات متحده آمریکا از «رقیب استراتژیک» به «دیگریِ هستیشناختی» است، اظهار داشت: تفاوت میان این دو سطح بسیار تعیینکننده است؛ چرا که با رقیب میتوان وارد مذاکره شد، امتیاز داد، امتیاز گرفت و به موازنهای دست یافت، اما “دیگریِ هستیشناختی” بهعنوان موجودیتی متضاد با هویتِ خودی تعریف میشود. در این چارچوب، هرگونه مصالحه با آن نه یک انتخاب عقلانی، بلکه نوعی تهدید برای بقا و انسجام هویتی تلقی میگردد.
وی افزود: در چنین شرایطی، سیاست خارجی از منطقه مذاکره و بدهبستان به فضای مقاومت و تقابل سوق مییابد. در نتیجه، ابزارهایی نظیر توافقات بینالمللی، نهادهای مالی جهانی یا رژیمهای همکاری اقتصادی، از سطح ابزارهای فنی به سطح مسائل هویتی و امنیتی ارتقا مییابند. این وضعیت عملاً دامنه مانور دیپلماسی را بهشدت محدود کرده و هزینه هرگونه چرخش راهبردی را برای تصمیمگیرندگان داخلی بهطور چشمگیری افزایش میدهد.
وی در ادامه افزود: یکی از پیامدهای کمتر موردتوجهِ این کُد ژئوپلیتیکی، جابهجایی در مقیاس سیاست است. در حالت معمول، دولت-ملتها امنیت و رفاه را در مقیاس ملی تعریف میکنند؛ یعنی اولویت اصلی سیاستگذاری، بهبود وضعیت اقتصادی، اجتماعی و زیستمحیطی در داخل مرزهای سرزمینی است. اما در کُد ژئوپلیتیکی مسلط در ایران، نوعی جابهجایی مقیاس رخ داده است؛ بهگونهای که مقیاس فراملی یا منطقهای همچون (عمق استراتژیک و محورهای نفوذ منطقهای) بر مقیاس ملی اولویت یافته است. این جابهجایی، پارادوکسی بنیادین ایجاد میکند: منابع محدود ملی، در شرایطی که کشور با چالشهای جدی داخلی روبهروست، به سمت پروژههایی هدایت میشوند که کارکرد اصلی آنها تثبیت نفوذ در فضای فراملی است. در نتیجه، شکافی ساختاری میان «فضای زندگی شهروندان» و «فضای سیاست خارجی» شکل میگیرد؛ شکافی که بهتدریج به فرسایش سرمایه اجتماعی و کاهش مشروعیت داخلی منجر میشود.
حسینپور خاطرنشان کرد: تداوم این کُد ژئوپلیتیکی، فراتر از یک پدیده گفتمانی، بهتدریج در بستر مادی نیز نهادینه میشود. انزوای ساختاری، بهویژه در سایه تحریمهای طولانیمدت، موجب شکلگیری نوعی «اقتصاد سیاسیِ انزوا» شده است. در این اقتصاد، شبکههایی از بازیگران رسمی و غیررسمی پدید میآیند که از طریق مدیریت فرایند دور زدن تحریمها، کنترل واردات و صادرات غیررسمی و بهرهگیری از رانتهای ارزی، منافع کلانی کسب میکنند. استمرار این شبکه، بهطور ساختاری به تداوم وضعیت تقابل و عدم شفافیت وابسته است؛ از اینرو، هرگونه حرکت به سمت عادیسازی روابط بینالمللی یا شفافسازی مالی، نهتنها یک تغییر در سیاست خارجی، بلکه تهدیدی برای ساختار قدرت اقتصادی در داخل تلقی میشود. به این ترتیب، همبستگی میان «گفتمان تقابلی» و «منافع مادیِ ناشی از انزوا»، مقاومتی سخت در برابر هرگونه تغییر ایجاد میکند.
وی تاکید کرد: با وجود این وضعیت ساختاری، تجربه تاریخی نشان میدهد که کدهای ژئوپولیتیکی ثابت و تغییرناپذیر نیستند. کشورهایی مانند چین پس از ۱۹۷۸ و ویتنام پس از ۱۹۸۶ نمونههایی از بازتعریف بنیادین در کُد ژئوپولیتیک خود ارائه دادند. در این موارد، بدون تغییر کامل نظام سیاسی، بازتعریفی در فهمِ امنیت ملی رخ داد؛ بهگونهای که توسعه اقتصادی، ادغام در اقتصاد جهانی و کاهش سطح تقابل ایدئولوژیک به عنوان عناصر اصلی امنیت ملی بازتعریف شدند. در این فرایند، دشمنی مطلق جای خود را به رقابتِ مدیریتشده داد و سیاست خارجی از منطق تقابل به منطق توسعهمحور تغییر جهت داد.
حسینپور در ادامه گفت: در مورد ایران، مسئله اصلی نه صرفاً تغییرِ تاکتیکهای دیپلماتیک، بلکه بازنویسی کُد ژئوپولیتیک است. این بازنویسی مستلزم چند جابهجایی بنیادین است: از تقابلِ هستیشناختی به رقابت استراتژیک (یعنی بازتعریف بازیگران جهانی به عنوان رقیب، نه دشمنِ وجودی)؛ از امنیت ایدئولوژیک به امنیت توسعهمحور (تعریف امنیت بر اساس رفاه، زیرساخت و کیفیت زندگی شهروندان)؛ از مقیاس فراملی به مقیاس ملی (اولویت دادن به حل مسائل داخلی به عنوان مبنای مشروعیتِ سیاست خارجی) و از انزوای کنترلشده به ادغامِ مدیریتشده (پذیرش قواعد نظام مالی و اقتصاد جهانی با هدف افزایش ظرفیت توسعه داخلی).
وی افزود: این تحول را میتوان در قالب گذار به «ژئوپولیتیکِ رفاه» صورتبندی کرد؛ چارچوبی که در آن سیاست خارجی نه ابزارِ تقابل، بلکه ابزاری برای افزایش ظرفیتِ زیستپذیریِ جامعه تعریف میشود.
این پژوهشگر جغرافیای سیاسی در پایان تأکید کرد: «در نهایت، سیاست خارجی ایران را نمیتوان صرفاً در سطح تصمیمات مقطعی یا جابهجایی دولتها فهم کرد؛ مسئله در سطحی عمیقتر قرار دارد؛ یعنی در سطحِ نظامِ معنایی که سیاست خارجی را تعریف و محدود میکند. تا زمانی که کُد ژئوپولیتیکی بر دوگانههای سختگیرانه و بازنماییهای تقابلی استوار باشد، سیاست خارجی همچنان در چرخهای از تنش، انزوا و بازتولید محدودیتها باقی خواهد ماند. گذار به یک وضعیت پایدار، مستلزم بازاندیشی در مفاهیم بنیادینی مانند «دشمن»، «امنیت»، «توسعه» و «منافع ملی» است. این بازاندیشی، نه یک انتخابِ صرفاً فنی، بلکه یک تحول گفتمانی و نهادی در سطح حکمرانی است. در این چارچوب، آینده سیاست خارجی ایران پیش از آنکه به تغییر در ابزارها وابسته باشد، به تحول در «نقشه ذهنی» تصمیمگیران بستگی دارد؛ نقشهای که تعیینکننده آن است که جهان چگونه نگریسته شود و ایران چگونه میتواند در آن موقعیتیابی کند.