سمانه کمالی در نشست «جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران؛ بررسی فاجعه مدرسه میناب»: همه میدانستند اینجا مدرسه است و هیچ منطقه نظامی در اطراف آن نبود/ موقع آواربرداری اجساد همکارانی را پیدا کردند که سه چهار دانش آموز در بغلشان بود

به گزارش روابط عمومی خانه اندیشمندان علوم انسانی، نشست «جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران؛ بررسی فاجعه مدرسه میناب» روز پنجشنبه (١٠ اردیبهشتماه) بصورت برخط برگزار شد.
سمانه کمالی، معلم مدرسه شجره طیبه میناب در ابتدای این نشست در معرفی خود گفت: کمالی هستم، معلم پایه چهارم مدرسه شجره طیبه که هفت سال در این مجموعه مشغول به کار بودم.
ساعت ۱۱:۲۱ دقیقه اولین انفجار رخ داد
وی ادامه داد: مدرسه ما نزدیک محوطه شیخآباد تا فلکه مغیری قرار داشت. مدرسه شجره طیبه مورد اصابت موشک قرار گرفت. ساعت ۱۱:۲۱ دقیقه اولین انفجار رخ داد. اولین انفجار به کارواش مجموعه خورد. ما مجموعه بسیار بزرگی داشتیم؛ مدرسه آنجا بود، کارواش داشتیم، درمانگاه بود و سه چهار سوله که از قبل وجود داشتند و اجاره فرهنگیان بودند، همچنین فروشگاه فرش، مبل، تخت و لوازم خانگی بود.
معلم مدرسه شجره طیبه میناب گفت: ساعت ۱۱:۲۱ اولین انفجار رخ داد. با شنیدن صدای اولین انفجار، همه همکاران که از قبل، از ساعت ۱۰:۳۰ شروع به تماس با اولیا کرده بودند، خانم طاهری (مدیر مدرسه) تماس گرفت و گفت سریع به خانوادهها زنگ بزنید تا بیایند بچههایشان را ببرند. موقعی که شنیدند جنگ تهران شروع شده و بیت آقا را زدهاند، خودشان تصمیم گرفتند به تکتک اولیا تماس بگیرند و بگویند بیایند بچههایشان را ببرند. چون ماه رمضان بود، خیلی از اولیا جواب نمیدادند یا دیر جواب میدادند. ولی همکاران بعد از جلسه اضطراری که برگزار شد، همه به کلاسها رفتند و تکتک با اولیا تماس گرفتند.
خیلی از خانوادهها هنوز موضوع جنگ را جدی نمیگرفتند و مثل روال قبلی میگفتند: «اشکال ندارد، ساعت ۱۲ میآییم بچهمان را میبریم.»
وی ادامه داد: خیلی از خانوادهها هنوز موضوع جنگ را جدی نمیگرفتند و مثل روال قبلی میگفتند: «اشکال ندارد، ساعت ۱۲ میآییم بچهمان را میبریم.» دقیقاً از ساعت ۱۰:۳۰ تماسها با اولیا شروع شد و تعدادی از بچهها از مدرسه خارج شده بودند.
همه میدانستند اینجا مدرسه است و هیچ منطقه نظامی در اطراف آن نبود
کمالی گفت: کل مجموعه ما سه مدرسه شامل دخترانه، پسرانه و پیشدبستانی بود. هر سه مدرسه حیاط و محیط مجزا داشتند و با هم نبودند. پیشدبستانیها با کادر مدرسه و بچههای ما طبقه بالا بودند و طبقه پایین پسرانه بود. دو حیاط خیلی بزرگ داشتیم. ساختمان مدرسه خیلی قدیمی بود؛ ۱۴ سال پیش آنجا خوابگاه بوده و ۱۲ سال بود که به مدرسه تبدیل شده بود. همه میدانستند اینجا مدرسه است و هیچ منطقه نظامی در اطراف آن نبود. دور تا دور مدرسه منطقه نظامی نداشتیم. از کادر ما و دانشآموزان، بچههای پاسدار هم بودند، اما بیشترین قشر، بچههای عادی بودند؛ از خانوادههای کارگر، کارمند، دکتر، معلم و همه اقشار میناب بودند. اگر نمودار صد درصدی را نگاه کنیم، شاید حدود ۱۰ درصد بچههای پاسدار بودند. بیشتر بچهها از قشرهای مختلف بودند. همه کادر ما مردم عادی بودند و معلمان عادی بودیم و به هیچ نهادی وصل نبودیم.
با وقوع اولین انفجار، معلمین به سمت کلاسها دویدند تا بچههایشان را با آغوش بگیرند/ موشک دوم مدرسه را مثل سیبی از وسط نصف کرد
وی افزود: با وقوع اولین انفجار، معلمین به سمت کلاسها دویدند تا بچههایشان را با آغوش بگیرند. دقیقاً ۲۵ تا ۳۰ ثانیه بعد، انفجار دوم رخ داد و به مدرسه اصابت کرد. سپس سه چهار ثانیه بعد، دوباره مدرسه را زدند. یعنی دو موشک پشت سر هم به مدرسه اصابت کرد. موشک دوم مدرسه را مثل سیبی از وسط نصف کرد.
وی ادامه داد: خیلی از دانشآموزان و اولیا در لحظه خروج از مدرسه بودند. خیلی از همکاران ما به شهادت رسیدند. ما ۳۶ کادر داشتیم (هم دخترانه و هم پسرانه) که از این تعداد، ۲۶ نفر به شهادت رسیدند و تنها ۱۰ نفر از معلمان باقی ماندند. همه معلمان در آن صحنه و در لحظه انفجار در مدرسه حضور داشتند.
از ۴۰۳ دانشآموز ما، ۱۲۰ دانشآموز به شهادت رسیدند
معلم مدرسه شجره طیبه میناب گفت: از ۴۰۳ دانشآموز ما، ۱۲۰ دانشآموز به شهادت رسیدند که به تفکیک ٧٣ پسر و ۴۷ دختر بودند. بیشترین شهدای ما پسران بودند. بیشترین کلاسی که شهید داد، کلاس خود من، کلاس چهارم دخترانه بود. از ۱۵ دانشآموز من، ۱۰ نفر شهید شدند، یکی مجروح بود (با سوختگی) و چهار نفر هم زودتر از مدرسه خارج شده بودند.
خیلی از اولیا در لحظه خروج از مدرسه، همراه بچههایشان به شهادت رسیدند
وی افزود: ۴٧ نفر از شهدا از بخش دخترانه، ۲۶ نفر کادر و ۷۳ نفر از پسرانه بودند. در مجموع ۱۲۰ نفر از کادر و دانشآموزان شهید شدند. بقیه شهدا، اولیایی بودند که آمده بودند دنبال بچههایشان و رانندههای سرویسها بودند. خیلی از اولیا در لحظه خروج از مدرسه، همراه بچههایشان به شهادت رسیدند؛ مثل خانواده آقای سالاری که مادر و دو فرزندشان شهید شدند. حتی خواهرزاده خودم که در مدرسه بود، همراه پدرش و راننده آژانس در لحظه خروج به شهادت رسیدند.
بعد از اصابت به مدرسه، موشکها به درمانگاه، انبار و خوابگاه پرستارها خوردند
کمالی با تاکید بر اینکه دو انفجار پشت سر هم بود، گفت: بعد از اصابت به مدرسه، موشکها به درمانگاه، انبار و خوابگاه پرستارها خوردند. یکی از کادر درمانگاه به شهادت رسید.
وی ادامه داد: تمام کلاسهای ما شنبه چنین اتفاقی را تجربه کردند. ۹ اسفند ماه و روز شنبه این فاجعه دردناک رخ داد و سهشنبه همان هفته، همه معلمان بازمانده با جلسه اضطراری تقسیمبندی شدند، کلاسهای دختر و پسر را با هم ادغام کردند و تمام کلاسها به صورت مجازی ادامه یافت. معلمان با همان روحیه به کلاسها بازگشتند و کنار دانشآموزان ماندند.
واقعاً صحنه خیلی دردناکی بود و انگار کربلا را دوباره در میناب دیدیم
این معلم مدرسه شجره طیبه میناب گفت: واقعاً صحنه خیلی دردناکی بود و انگار واقعه کربلا را در میناب دیدیم. مینابی که هیچکس هیچوقت فکرش را هم نمیکرد چنین اتفاقی بیفتد. من خودم وقتی شنیدم بیت آقا را زدهاند و حرف از جنگ بود، به بعضیها که استرس جنگ داشتند گفتم: «ای بابا، چرا میترسید؟ هر اتفاقی بیفتد، برای میناب هیچ اتفاقی نمیافتد. کسی میناب را نمیشناسد و نمیداند کجاست.» چون در ۱۲ روز جنگ تجربه کرده بودیم که هیچ اتفاقی برای میناب و اطرافش نیفتاده بود. هیچکس فکر نمیکرد بعد از پایتخت و زدن بیت آقا، مدرسه میناب مورد اصابت موشک دشمن قرار بگیرد.
وی افزود: من بابت اینکه الان خیلی از همکاران و دانشآموزانم را از دست دادهام، زندگی برایم خیلی سخت شده. باورش برایم سنگین است.
تمام پیکرها تکهتکه بودند، آتش و دود فراوان بود/ وقتی آواربرداری میکردند، همکارانی را پیدا کردند که سه چهار بچه در بغلشان بود
کمالی در روایت لحظات نخست پس از اصابت موشک به مدرسه گفت: در آن لحظه، تمام پیکرها تکهتکه بودند، آتش و دود فراوان بود. اصلاً نمیشد همکاران و بازماندگان را درست دید. خیلی وحشتناک بود. بچهها را میدیدی که سر یکجا افتاده بود، دست یکجا، پا یکجا. واقعاً کربلا بود. خیلی دردناک. خیلی از پیکرها تکهتکه بودند. موج انفجار چنان شدید بود که لباس خیلیها بر تنشان نمانده بود. خیلی از همکارانمان بچهها را با آغوش گرفته بودند. وقتی آواربرداری میکردند، همکارانی را پیدا کردند که سه چهار بچه در بغلشان بود.
وی افزود: خانم طاهری، مدیر مدرسه، در لحظه انفجار اول در حیاط بود و میتوانست جان خودش را نجات دهد و بالا نرود، اما با شنیدن صدای انفجار به سمت بخش دخترانه دوید و گفت: «بچههای من بالا هستند.» همان حس مادری که در وجود خانم طاهری و بقیه همکاران بود. معلمانی که میتوانستند جان خودشان را نجات دهند، با همان حس مادری تا لحظه آخر در کنار بچهها ماندند.
زدن مدرسه باعث شد جهان و دنیا چشم باز کند به این فاجعه دردناک و بداند آمریکا و اسرائیل چه جنایت بزرگی مرتکب شدهاند
معلم مدرسه شجره طیبه میناب گفت: خیلی از همکارانمان را در این فاجعه دردناک از دست دادیم. قشنگ خدا اینها را خرید. من همیشه میگویم: زدن بیت آقا به تنهایی جوابگوی این بیداری جهان نبود. زدن مدرسه باعث شد جهان و دنیا چشم باز کند به این فاجعه دردناک و بداند آمریکا و اسرائیل چه جنایت بزرگی مرتکب شدهاند. این در خون آنهاست که همیشه اول قربانی را از بچهها شروع کنند؛ بچه را قربانی کنند، بعد جنگشان را آغاز کنند. مدرسه مکمل بیت آقا شد. مثل دو قطب ناهمنام که یکدیگر را جذب کردند. خون این شهدای مظلوم ما و بچههایی که با زبان روزه و همکارانی که با لب تشنه به شهادت رسیدند، باعث سیلی بزرگی شد که جهان چشمش را به این جنایت باز کند و بفهمد آمریکا و اسرائیل چه جنایتکارانی هستند که به هیچچیز رحم ندارند.
مگر میشد آمریکا نفهمد اینجا مدرسه است؟ عمداً مدرسه را زد. میدانست اینجا مدرسه است، میدانست بچهها هنوز سر کلاس درس هستند
وی افزود: میگفتند این منطقه نظامی است. آیا اینها اینقدر قوی و دقیق هستند؟ آمریکا که خیلی ریزبین است و همه نکات را قبل از زدن شناسایی میکند. مگر میشد نفهمد اینجا مدرسه است؟ عمداً مدرسه را زد. میدانست اینجا مدرسه است، میدانست بچهها هنوز سر کلاس درس هستند. اگر بسته بودن مدرسه را میخواست، در زمان دیگری میزد. اما در لحظهای این کار را کرد که بچههای ما سر کلاس بودند. در کیف بچههای ما به خدا نه موشک بود، نه تانک، فقط مداد رنگی و دفتر بود.
طبق قانون بینالمللی، زدن مدرسه و بیمارستان جنایت جنگی و قانونشکنی است
کمالی گفت: زدن مدرسه به معنای نابودی آینده یک کشور است. طبق قانون بینالمللی، زدن مدرسه و بیمارستان جنایت جنگی و قانونشکنی است. با این کار، جنایت خودش را به دنیا نشان داد که چه آدمهایی هستند. انشاءالله به حرمت خون این شهدا، این بچههای مظلوم که تکهتکه شدند و تمام همکارانمان، هرچه زودتر اسرائیل و آمریکا نابود شوند.