مختار ذاکری در نشست «جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران؛ بررسی فاجعه مدرسه میناب»: از ابراز همدردی ملت شریف ایران با خانواده شکوفه های پرپرشده مدرسه شجره طیبه میناب سپاسگزارم/ شهادت اسرا و سلما یک آزمایش الهی برای من بود/ بعد از شهادت دو فرزندم گفتم راضی به رضای الهی هستم و خداوند آرامش و سکینه به قلبم داد/ خداوند به من توان تحمل این مصیبت بزرگ را عنایت کرده تا زبان گویایی برای افشای جنایتهای آمریکا و اسراییل باشم

به گزارش روابط عمومی خانه اندیشمندان علوم انسانی، نشست «جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران؛ بررسی فاجعه مدرسه میناب» روز پنجشنبه (١٠ اردیبهشت‌ماه) بصورت برخط برگزار شد.

 

از ابراز همدردی ملت شریف ایران با خانواده شکوفه های پرپرشده مدرسه شجره طیبه میناب سپاسگزارم

مختار ذاکری، پدر دو دانش‌آموز شهید مدرسه میناب در ابتدای سخنان خود در این نشست گفت: بزرگ‌ترین تشکر خود را همواره تقدیم و نثار مردم شریف وطنم می‌کنم که در این مدت واقعاً با جان و دل با ما همراه بودند.  به‌راستی همراهی بزرگواران و ملت شریف از روز اول با ما همراه بودند. شاید اگر آمار را بگویم عجیب به نظر برسد که نزدیک به ده هزار نفر حضوری به خانه ما آمدند، بر مزار بچه‌ها حضور یافتند یا تلفنی با بنده تماس گرفتند؛ جدا از دیدارهایی که با خانواده‌های شهدا انجام شد. این نشان از عظمت ملت ایران دارد؛ ملتی بزرگ که خوشحالم چنین هم‌وطنانی دارم و شما بزرگواران واقعاً با ما همراهی کردید.

وی با بیان اینکه اگر اجازه بفرمایید بحثم را در دو قسمت مطرح می‌کنم، گفت: قسمت اول به عنوان یک پدر، پدرِ دو شهیده و قسمت دوم به عنوان یک معلم مباحثم را مطرح می‌کنم.

خداوند به من توان تحمل این مصیبت بزرگ را عنایت کرده  تا زبان گویایی برای افشای جنایتهای آمریکا و اسراییل باشم

وی افزود: سحرگاه روز نهم اسفندماه ۱۴۰۴، مثل همیشه اسرا روی دستان من خواب بود. این دختر عجیب بود ارتباطش با من؛ انگار می‌دانست عمرش در این دنیا محدود است و باید از هر لحظه زندگیش بهره بگیرد. از وقتی که دوره شیرخوارگی اسرا تمام شد،  تمام این ایام تا شب آخر روی دستان من خواب رفت؛ مگر اینکه یک بار مأموریتی داشتم، مسافرت کاری بودم یا سفر حج که برای ما اتفاق افتاد وگرنه تمام شب‌های ایشان، جایش روی دست من بود شب‌هایی هم که من نبودم، آنقدر گریه می‌کرد که خوابش ببرد.

وی ادامه داد: سحر روز حادثه برای سحری بیدارش کردم چرا که «روزه‌ اولی» بود. او را بیدار کردم ‌گفت «منو بغل کن.» گفتم: «چشم.» بغلش کردم و منتقلش کردم به جایی که باید سحری می‌خورد. سحری خورد و با ناز و عشوه همیشگی خودش خوابید.

وی افزود: صبح آن روز، مثل همیشه اسرا و هم سلما  را بردیم و درب مدرسه آنها را پیاده کردیم. آنها دستشان را به دست من دادند و بعدش در واقع راهی جایی شدند که دیگر برنگشتند. پدر دو دانش‌آموز شهید مدرسه شجره طیبه میناب گفت: قرار و بنا نبود که من شهریه آن‌ها در چنین روزی تسویه کنم. نمی‌دانم چه اتفاقی در پیش بود اما به همسرم گفتم این کارت را ببر و شهریه بچه‌ها را تسویه کن و در روز ٩ اسفند شهریه را تسویه کردم. آن زمان نمی‌دانستم ولی بعد فهمیدم که دخترهایم باید بدون بدهی می‌رفتند.

وی افزود: دخترها رفتند. من آمدم دانشگاه و بصورت مجازی کلاس داشتم، کلاس خودم را تشکیل دادم. بچه‌ها گفتند جنگ شروع شده است؛ ۱۰ دقیقه به ساعت ۱۰ بود که به من اطلاع دادند تهران مورد اصابت قرار گرفته است. تدریس را ۱۰:۴۵ تمام کردم و به مادرشان گفتم برویم دنبال‌شان و خیلی عجیب بود، مادرش برای اولین بار مکث کرد که «حالا بگذارید مدرسه تماس بگیرد»، غافل از اینکه از مدرسه از ساعت ده و نیم شروع به زنگ زدن کرده بودند. می‌گذرد ساعت ۱۱، مجددا روی گوشی خانم تماس گرفته بودند اما همسرم تماس را ندیده بود. ساعت ۱۱ و ۱۵ دقیقه تماس دوم را همسرم جواب داد. خواستیم سوار ماشین بشویم که زمین لرزید. ۱۱ و ۱۶ دقیقه آن حمله عجیب رخ داد و ۹  موشک تاما هاوک یک دفعه زمین میناب را لرزاند. کل میناب به تکان افتاد. مدرسه به ما نزدیک بود و آن دودی که از آنجا بلند شد، مشخص بود در واقع از سمت مدرسه است. خانم به من می‌گفت از مدرسه است، از مدرسه است. من می‌گفتم نیست. برویم ببینیم چه اتفاقی افتاده است. به حالت عجله خودمان را به آنجا رساندیم.

وی افزود: ساده‌ترین صحنه‌ای که من آنجا مشاهده کردم، مادری بود که دست دخترش را گرفته بود، نصف صورت دخترش نبود، چشم نبود، صورت نبود، کاملاً متلاشی شده بود اما این مادر می‌دوید. این ساده‌ترین صحنه آن اتفاق بود و سنگین‌ترین صحنه آن اتفاق، آنجا بود که سر دانش‌آموزی  ۲۰۰ متر آن طرف‌تر روی ساختمان بغل پیدا شد. شما فکر کنید قدرت این موج انفجار چقدر بوده. من سه ساعت و نیم آنجا می‌چرخیدم که راه نفوذی به ساختمان پیدا کنم.  راه ورود وجود نداشت. من از روی آوراها رفتم بالا و به طبقه دوم دسترسی پیدا کردم. رفتم آنجا چک کردم کسی هست یا نه. در واقع خیلی عجیب بود هیچکس زنده نبود وبدن دانش آموزان ابا اربا شده بود. به خاطر همین اسم این اتفاق را کربلای ایران گذاشتند.

وی ادامه داد: آن صحنه بسیار دلخراش و سنگین بود و من همه جا گفته‌ام که اگر از من بخواهند دعا کنم برای اینکه ترامپ یا یزید چنین صحنه‌ای را در مورد بچه‌هایشان ببینند، باور کنید چنین دعایی نخواهم کرد.

پدر دو دانش‌آموز شهید مدرسه شجره طیبه میناب در خصوص نحوه یافتن دو فرزند شهید خود پس از فاجعه مدرسه گفت: من نمی‌خواهم دل دوستان را به درد بیاورم. قضیه برای من حل شده است. توضیح می‌دهم برای شما که هنوز این مسأله برایتان حل نشده است و سنگین و سخت است. خیلی عجیب است این حرفی که دارم می‌زنم. من پدر دو تا دختری هستم که توضیح دادم که چقدر به من وابسته بودند، جان من بودند؛ یعنی در وجود من رسوخ کرده بودند و الان دارم با لبخند صحبت می‌کنم و می‌دانم که دل همه شما خون است الان و در دل همه شما غم بزرگی است. من چیزی را دیدم که شما ندیدید. به همین دلیل من الان این آرامش را دارم توضیح می‌دهم که چه اتفاقی برای ما افتاده است.

وی افزود: یک مانیتوری در نمازخانه بیمارستان حضرت ابوالفضل میناب نصب شده بود. عکس‌های بچه‌های ما را روی مانیتور می‌انداختند. خانواده‌های شهید باید از روی تصویر مانیتور تشخیص می‌دادند این بچه خودشان است یا نه. خیلی خیلی وحشتناک بود. آنجا که می‌گویند «گلی گم کرده‌ام، می‌جویم او را» و هر تصویری که نشان می‌دادند، یک گروهی جیغ می‌زدند و در واقع اعلام می‌کردند که فرزند ماست. می‌دانید من دختر خودم را، اسرا خانم را از چه چیزی پیدا کردم؟ اسرا خانم عادت داشت که جورابش را من پایش کنم.  اولین تصویری که از اسرا به من نشان دادند، تصویر جورابش بود، من  از جوراب اسرا او را شناسایی ‌کردم.

وی ادامه داد: سلما را نتوانستم شناسایی کنم خدا را خطاب قرار دادم و از او خواستم فردا روزی که بچه‌ام را می‌بینیم، چنان سالم باشد که از تعجب اشک شوق بریزم. دوستی با من بود و گفت شرایط را که می‌بینی و تلاش می‌کرد به من آرامش بدهد. من گفتم من دعایی را کردم و خداوند این دعا را در دل من انداخته است. شرایطی ایجاد شده و ما به پیشنهاد یکی از دوستانمان به سردخانه رفتیم. من سلما را با کمک دوستانی که آنجا بودند، شناسایی کردم.  انگار که من این را از روی تخت خواب مثل هر صبح بیدار بیدار می‌کنم و به محلی منتقل می‌کنم که لباسش را بپوشانم و بعد با ماشین ببرم. سالم، دست و پا و صورت همه سالم بود.  دو ساعت بعد به دلایل دیگر ما به سردخانه برگشتیم و به دوستم گفتم من یکبار دیگر بروم و بچه‌های خودم را ببینم. این بار تازه متوجه جراحاتش شدم. به هر حال این ماجرا گذشت. بچه‌ها را من خودم شناسایی کردم و داخل قبر گذاشتم. در تشییع یک تابوت را روی شانه چپ و یک تابوت را روی شانه راست گذاشته بودم. این‌ها را  روی دوش خودم تشییع کردم

 پدر دو دانش‌آموز شهید مدرسه شجره طیبه میناب گفت: بخش دوم سخنان را در مقام معلم می‌خواهم خدمتتان بگویم. ان‌شاءالله که حرف‌هایم به دل شما بنشیند و راهگشای همه ما در زندگیمان باشد. یک جمله را خدمتتان می‌گویم و آن جمله این است که هیچ گنجی، هیچ گنجی بالاتر از قرآن نیست و هیچ کلامی در تاریخ بالاتر از قرآن نیامده و نخواهد آمد و هیچ درسی بالاتر از این درس در دستان ما و در مقابل ما قرار داده نشده است.  اگر از من بپرسید حضرت محمد (ص) چگونه پیامبر شد، من می‌گویم به معجزه قرآن ایشان پیامبر شد. قرآن معجزه می‌کند. ائمه ما چرا معصوم شدند، چرا این مقام را پیدا کردند، چرا این قداست را پیدا کردند؟ به واسطه معجزه قرآن در وجود آنها بود. دامنه رحمت خداوند بسیار بزرگ است. دامنه رحمت خداوند اینقدر است که این معجزه در وجود، تک تک ما هم می‌تواند وجود داشته باشد.

شهادت اسرا و سلما یک آزمایش الهی برای من بود

وی افزود: اولین سوالی که مطرح است که چرا خداوند چنین حوادثی را برای بندگانش پیش می‌آورد؟ آیه ٢٧ سوره انفال را بخوانید که «آیا مردم گمان کردند ایمان آوردیم رها می‌شوند و آنها به وسیله جان و مال و اولاد حوادث مورد آزمایش قرار نمی‌گیرند؟» آیه ۲۸ می‌فرماید «بدانید که اموال و فرزندان شما فقط وسیله آزمایش شما هستند» مسأله، مسأله آزمایش است. این آزمایش در تک‌تک لحظات زندگی ما در حال اتفاق افتادن است. همین الان که من و شما داریم با هم صحبت می‌کنیم مورد آزمایش قرار داده می‌شویم که مختار ذاکری الان اینگونه آزمایش می‌شود که در غم و فراق فرزندان خودش چه پیامی را برای مردم کشورش دارد.

وی ادامه داد: یکی از اساسی‌ترین فلسفه‌های آزمایش الهی، رشد و تعالی انسان است. یعنی خداوند انسان را مورد آزمایش قرار می‌دهد که یک رشد و یک ارتقای مرتبه به او بدهد.  سوال بعدی این است که آیا خداوند بندگانش را برای چنین حوادثی، چنین آزمایش‌هایی آماده می‌کند؟ بله. خداوند پروردگار است. هیچکس باور نمی‌کرد که من دو سال قبل به دوستان و همکاران خودم می‌گفتم که جنگی در میناب اتفاق خواهد افتاد و این پیام به من رسیده بود و من آن مقطع در بندرعباس بودم و یک سال و نیم قبل من به دلایلی از دانشگاه استعفا دادم. سرنوشت من این بود که به میناب برگردم.

وی افزود: در این یک سال و نیم تمام وقت من روی سه تا موضوع گذشت؛ نگاه بکنید خداوند چطوری بندگان خودش را هدایت می‌کند و آماده می‌کند. یک، مطالعات قرآنی بود و من تمام آیات قرآن را مورد تحلیل قرار دادم. بیش از ۱۵ تا مقاله استخراج کردم. پنج یا شش تای آنها تا الان چاپ شده است. تمام مبانی عرفان را از دشوارترین نوعش که از نوع ابن عربی است مورد مطالعه قرار دادم. تاریخ اسلام را مورد بررسی قرار دادم.همه اینها برای چه بود؟ برای اینکه در چنین لحظه‌ای آماده بشوم. نه اینکه شور و تلخی این مسأله من را تضعیف کند بلکه من الان زبان گویایی از واقعیتی که بر مدرسه شجره میناب گذاشت، بشوم. و من این آمادگی را از جانب خود خداوند بزرگ می‌دانم.

ذاکری گفت: یک هفته قبل از ماجرا، من بعد از ۲۵ سال فیلم حضرت ایوب را زمانی که اسرا رو دست من خواب بود من گوشی را برداشتم، هدفون را در گوش زدم و این فیلم را نگاه کردم. این فیلم هیچ جا اشک من را در نیاورد. آنجا اشک من درآمد که خداوند به وسیله پیامبر خودش درس می‌داد. آنجا که فرزندان حضرت ایوب یک‌باره زیر آن ساختمان مدفون می‌شوند، باز من اشکم نیامد. حضرت ایوب آن لحظه این مقدار فریب شیطان را می‌خورد. می‌گوید: «خدایا من این همه عبادت تو کردم، چرا این بلا به سر بچه‌های من آوردی؟» یک دفعه نگاه به شیطان می‌کند که این حرف را در دهنش می‌گذارد، برمیگردد و می‌گوید خدایا من را ببخش که چنین حرفی زدم. این‌ها امانت‌های تو هستند. از این جمله معرفتی و تا آخر فیلم اشک من قطع نمی‌شود. روح اسرا را شاهد قرار می‌دهم که این اتفاق بر گذشت و دقیقاً تن من لرزید. آیا خداوند بزرگ من را آماده نمی‌کرد؟ در تمام ایام این آمادگی همه برای این بود تا روز اتفاق بیفتد.

وی افزود: روز اتفاق، زمانی که من سر صحنه حاضر شدم، ابتدا واقعاً جا خوردم. واقعیتش می‌گویم. چه چیزی به داد من رسید؟ من به وقت نماز ظهر مکان را ترک کردم. فکر می‌کردم ساعت ۱۲ شده است و می‌روم خانه نماز می‌خوانم. وقتی رسیدم ساعت سه بود و سه ساعت و نیم من آنجا سعی صفا و مروه کرده بودم؛ یعنی  دنبال یک روزنه می‌گشتم. به وقت نماز آمدم. خدا را شاهد می‌گیرم در قرآن این به وضوح گفته شده که اگر می‌خواهید از خدا یاری بگیرید، از طریق نماز از خدا یاری بگیرید. آن نماز را من خواندم. خواندن نماز یک چیزی و آن پیام الهی برای من، آن ماجراهایی که این مدت تحقیقاتی من کرده بودم، همه این‌ها برای من معنادار شد. همه این‌ها برای من معنا پیدا کرد.

بعد از شهادت دو فرزندم گفتم راضی به رضای الهی هستم و خداوند آرامش و سکینه به قلبم داد

وی ادامه داد: سوال بعدی را این شکلی مطرح می‌کنم که وقتی که خداوند از ما آزمون می‌گیرد در اتفاقات چه رویکردی را ما باید انتخاب بکنیم؟ من به آیه ۱۱۲ سوره بقره ارجاع می‌دهم. خیلی خلاصه این آیه را خدمت شما می‌گویم. این آیه معادله است و قسمت اول معادله به ما برمی‌گردد که ما در مقابل آزمایش‌های الهی و در زندگی خودمان در مقابل خداوند تسلیم محض و راضی شدن است چرا که خداوند منبع خیر و نیکی است و از خدا بدی نمی‌آید. از زاویه خدا همه چیز زیباست. این طرف اول معادله است که ما باید کسب کنیم اکتسابی است اما سمت دوم معادله، سمت اهدایی از سمت مقابل خداست. می‌دانید ادامه این آیه چیست؟ «می‌گوید کسانی که وجود خودشان را تسلیم من کنند، من نمی‌گذارم نه ترسی بر آنها وارد بشه و نه اندوهی بر آن‌ها وارد شود» و دلیل لبخند من این است که از روز اول، خدا را شاهد می‌گیرم این آیه است؛ آنجا که من اعلام کردم که خدایا من راضی به رضای تو هستم و خداوند وعده خودش عمل کرد.

این پدر دو شهیده میناب گفت: در عرفان اسم این را «معجزه درونی» می‌گذارند. ماهیتش این است که وجود شما از حالی که هست به بهترین‌ها تغییر پیدا می‌کند و تغییراتی را تجربه کردم که انگار در غم و غصه به روی من بسته شده است. از روز اول من با همین سبک که الان دارم صحبت می‌کنم. افرادی که می‌آمدند در خانه تا با من دلداری بدهند زمان خروج به من می گفتند شما به ما دلداری دادید. این معامله ای بود که من با خداوند بزرگ انجام دادم.

وی افزود: یک نکته خیلی عجیبی به شما می‌گویم. بالای ۲۰ بار بچه‌ها در این مدت به خواب من آمدند؛ حالت شهودی و خواب کنار هم بود. من شهود را کار کرده‌ام و در تمام این حالت‌ها بچه‌های من شاد وخندان بودند. این خیلی نکته است. این معنی آیه ۱۷۰ سوره آل عمران است می‌گوید که من غم و اندوه از خود شهدا بیرون می‌کشم و آن‌ها را شاد می‌کنم. الان تفسیر قرآن روبروی چشم من است و وظیفه من این است که این سخنان را برای شما عزیزان بگویم.

 

 

اخبار

اخبار صفحه نخست

تاریخ نگارش: ۱۴۰۵/۰۲/۱۳

کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت و محتوای آن متعلق به خانه اندیشمندان علوم انسانی است.