مقصود فراستخواه در نشست «جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران؛ انسجام اجتماعی، وحدت ملی و الزامات ساختاری»: تعلق میهنی و ایستادگی در برابر تجاوزهای وحشیانه باشکوه است اما با همبستگی اجتماعی ارگانیک فاصله دارد/ نگرانم از بد دولتی به بیدولتی پرتاب شویم/ طردشدگان را به رسمیت بشناسیم تا این مسیر تاریخی را بپیماییم، این سرزمین را حفظ کنیم و همبستگی اجتماعی تولید کنیم

به گزارش روابط عمومی خانه اندیشمندان علوم انسانی، نشست تخصصی «جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران؛ انسجام اجتماعی، وحدت ملی و الزامات ساختاری» روز شنبه (۱۹ اردیبهشتماه) بصورت برخط برگزار شد.
مقصود فراستخواه، استاد دانشگاه و جامعهشناس در این نشست گفت: اگر مطلبی عرض میکنم، از باب درک دانشآموزانهی خود است. فهرست بحثم را بدین ترتیب ارائه خواهم کرد که ابتدا مسئلهبندی بحث را مطرح میکنم که چگونه ساختارها مناقشهآمیز شده و قادر به تولید همبستگی و پایداری برای ایران نیستند؛ سپس راهحلها را از رویکرد حقوقی مرور خواهم کرد و نهایتاً به امر اجتماعی خواهم رسید و نتیجهگیری مختصری خدمت شما عرض خواهم کرد.
ساختارهای ما مناقشهآمیز شدهاند و مانع بزرگی برای همبستگی اجتماعی و یکپارچگی ملی به شمار میروند
وی افزود: تصورم این است که ساختارهای ما مناقشهآمیز شدهاند و مانع بزرگی برای همبستگی اجتماعی و یکپارچگی ملی به شمار میروند؛ بدین معنا که ساختارهای ما در وضعیت بالفعل خود نمیتوانند کمک مؤثری به شکلگیری ملت ـ دولت بکنند. علت عمده این امر آن است که در این ساختارها، طی این چند دهه انواع اریبها، سوگیریها و چولگیها به زیان بخشهای مهمی از جامعه وجود داشته و این چولگیها نهادینه شدهاند.
تعلق میهنی و ایستادگی در برابر تجاوزهای وحشیانه باشکوه است اما با همبستگی اجتماعی ارگانیک فاصله دارد
وی ادامه داد: به عبارت دیگر این ساختارها غالباً برای زندگی معمولی بخشهای مهمی از جامعه مشکلساز هستند و نمیتوانند خدمات رضایتبخشی ارائه دهند، چه رسد به آنکه بتوانند همبستگی اجتماعی ارگانیک فراهم آورند. تعلق میهنی و ایستادگی در برابر تجاوزهای وحشیانه و متخاصمانهای که توسط جریانهای جهانی، بهویژه اسرائیل و آمریکا، بر کشور ما تحمیل شده، جای خود را دارد و باشکوه است؛ اما آن همبستگی اجتماعی ارگانیکی که از استادان عزیز آموختهام، به گمانم با آنچه امروز داریم فاصله دارد.
همبستگیهای مکانیکی، نمایش همبستگی و مصرف همبستگی، غیر از آن پایداری است که در همبستگی ارگانیک اجتماعی و توسعهی ملت ـ دولت در این سرزمین میتواند تحقق یابد
فراستخواه گفت: همبستگیهای مکانیکی، نمایش همبستگی و مصرف همبستگی، غیر از آن پایداری است که در همبستگی ارگانیک اجتماعی و توسعهی ملت ـ دولت در این سرزمین میتواند تحقق یابد. مثالهایی عرض میکنم که بر اساس درک دانشآموزانهام نشان دهد چگونه چولگیها و اریبهای ساختاری به زیان بخشهای مهمی از جامعه وجود دارند؛ یعنی ساختار برای همه بخشهای جامعه نیست و حداقل برای همه به یکسان خدمترسانی نمیکند.
وی افزود: چولگی به زیان گروههایی از نسلهای جدیدتر؛ سوگیری به ضرر برخی اقوام ایرانی که ساکنان دیرین این فلات بوده و همواره دلشان با این سرزمین بوده؛ به زیان برخی گروههای اقتصادی که له میشوند؛ به زیان طیفهایی از گروههای جنسیتی، دختران و زنان؛ به زیان گروههایی با هویتها و سبکهای زندگی متفاوت؛ و به زیان گروههایی از غیرمذهبیهایی که در ایران زندگی میکنند ـ نه آنکه مذهب و دین و نهاد دین را انکار کنند ـ اما به لحاظ روحیات، سبک زندگی و عقاید خود نمیتوان آنان را مذهبی به معنای متشرع کلمه دانست و اینان گاه از این ساختارها نمیتوانند خدمات لازم دریافت کنند.
وی ادامه داد: همچنین برخی گروههای مذهبی متفاوت، دیگریهای سیاسی که در دورههای مختلف طرد و حذف شدهاند، و بخش قابل توجهی از علایق رسانهای و ارتباطی شهروندان ایرانی نیز از این آسیبها بینصیب نماندهاند. نمونه بارزش اینترنت است که در این دو ماه شاهد محدودیت و محرومیت بخشهای بزرگی از جامعه از دسترسی به فضاهای مهم دیجیتال بودیم. اینها چولگیهایی هستند به زیان جامعه که در ساختارها و سیاستها نهادینه شدهاند. این فهرست و این شکواییه بسیار طولانیتر است و من تنها به نه مثال بسنده کردم.
این جامعهشناس گفت: بنابراین نگرانی ما این است که اگر جامعه را با تسامح بسیار همچون ماشینی تصور کنیم که قرار است مسیری طولانی و پرپیچوخم پیش روی این سرزمین عزیز را بپیماید، آن موتور ساختاری که باید این ماشین را به پیش براند، با آگاهی به نارسایی این تشبیه، نمیتواند به شکل رضایتبخشی در پیمودن این مسیر سخت یاریمان کند. از سوی دیگر، نمیتوانیم موتور را زمین بگذاریم، باز کنیم، درستش کنیم و دوباره راه بیفتیم؛ چرا که طرفهای مناقشه، معمولاً با نسخههای رادیکال خود، بر سر این موتور هجوم میآورند، یکی از این طرف میکشد و یکی از آن طرف، و ما نمیتوانیم آن ساختار را برای طی این مسیر سخت بهبود بخشیم.
نمیتوان عقاید را تقسیم کرد، باورها و ارزشهای زندگی تقسیمپذیر نیستند و نمیتوان آنها را از بالا در میان مردم توزیع کرد
وی افزود: در تبیین الزامات ساختاری میخواهم این نکته را توضیح دهم که نباید این ساختارها را ارادهگرایانه دید، چنانکه گویی عدهای با بدنیتی آن را اینگونه ساختهاند؛ بلکه این ساختارها به لحاظ اجتماعی ساخته شدهاند، یعنی یک برساخت اجتماعی هستند و باید علل آن را بررسی کنیم، نه آنکه ارادهگرایانه آن را به کسانی نسبت دهیم. در هر حال، در ساختارها نامتقارنیهایی مانند رانت، الیگارشی، امتیازات، سهمیهها و انحصاراتی که نابرابری نسبت به بخشهای مختلف جامعه ایجاد میکنند، وجود دارند. همینطور در ساختار انواع ناتقسیمپذیریها وجود دارد؛ مثلاً اگر میتوان کالابرگ توزیع کرد یا پول نفت را در کارتهای سوخت تقسیم نمود، نمیتوان عقاید را تقسیم کرد، باورها و ارزشهای زندگی تقسیمپذیر نیستند و نمیتوان آنها را از بالا در میان مردم توزیع کرد.
موانع ساختاری، جامعه ما را به تزاحم منافع، تضاد منافع و تقاطعات بحرانی در ارزشها و باورها کشانده است و در نتیجه نقطه تعادل سیاسی در جامعه ما شکل نمیگیرد
وی تاکید کرد: این موانع ساختاری، جامعه ما را به تزاحم منافع، تضاد منافع و تقاطعات بحرانی در ارزشها و باورها کشانده است و در نتیجه نقطه تعادل سیاسی در جامعه ما شکل نمیگیرد. اینکه مردم در مقابل هجوم و تجاوز، دلبستگی سرزمینی و تعلق میهنی مشترکی نشان میدهند نمیتواند آن نقطه تعادل سیاسی پایدار را به شکل نهادینه و ساختارمند برای زندگی در دوران پساجنگ و در سراسر تاریخ معاصرمان فراهم آورد و در نتیجه مانع همبستگی و پایداری این سرزمین عزیز میشود.
ما فاقد نقطه تعادل بهینه منافع در ایران هستیم
فراستخواه گفت: پس خلاصه این مقدمه آن است که ما فاقد نقطه تعادل بهینه منافع در ایران هستیم؛ بازیهایی که ساختار به صورت نهادینه ترتیب میدهد نمیتوانند ما را به نقطه تعادل بهینه منافع برسانند؛ یعنی آنچه تعادل نامیده میشود، محقق نمیشود. مشکل بزرگتر آن است که این وضعیت ساختاری سوژههای خاص خود را میسازد. این نکته بسیار مهم است و آن را عرض میکنم تا اساتید حاضر در جلسه و سایر محققان نقد بفرمایند. تصور میکنم که این وضعیت ساختاری، علاوه بر آنکه خدمات کافی ارائه نمیدهد، توان تسهیل همبستگی ارگانیک را به شکل نهادینه ندارد، خودِ این وضعیت ساختاری که میماند و مزمن میشود سوژههای خاص خود را میسازد که با نسخههای رادیکال آن به میدان میآیند و مسئله همبستگی را دشوارتر میکنند.
وقتی مناسبات حقوقی ما نادرست است، رفتار آن جامعه را به هم میریزد و همبستگی اجتماعی میسر نمیشود
وی افزود: راهحل نخست، به نظر من، رویکرد حقوقی است. دونالد بلک جامعهشناس حقوق، در کتابی با عنوان رفتار حقوق که خوشبختانه به ترجمه سینا باستانی در سال ۱۴۰۴ توسط نشر نو در ایران منتشر شده، شرح وافی و کاملی میدهد که حقوق رفتار دارد؛ وقتی مناسبات حقوقی ما نادرست است، رفتار آن جامعه را به هم میریزد و همبستگی اجتماعی میسر نمیشود. اما اگر مناسبات حقوقی درست تعریف و ساماندهی شود و صورتبندی حقوقی درستی در جامعه وجود داشته باشد، آن مناسبات حقوقی عادلانه و اخلاقی میتواند به جامعه کمک کند تا در سامان سیاسی، ساز و کارهایی راهاندازی کند که همبستگی، پایداری و ثبات تولید کند؛ یعنی همان وحدت ملی و انسجام اجتماعی مثل اختیارات و درجه آزادی برای شهروندان، امکان مشارکت، حقوق مدنی، تعمیم حق انتخاب، حق تصمیمگیری و مشارکت حتی در مسائل دیپلماسی، جنگ و صلح، به گونهای که تصمیمها با عقلانیت جمعی پیش روند. به اعتقاد بلک، این حقوق میتواند رفتار داشته باشد و منشأ ساز و کارهایی برای رفع رضایتبخش منازعات، توزیع فرصتها، جلب مشارکت و همدلی باشد و در نتیجه آن همبستگی ارگانیک را ایجاد کند.
امر سیاسی اساساً در جامعه ما بحرانی شده و سیاستورزی روی زمین در ایران سخت است
وی با بیان اینکه متأسفانه، راهحل حقوقی در جامعهی ما با نوعی انسداد روبهرو شده است، گفت: ما نمیتوانیم با راهحلهای حقوقی مسائلمان را رفع کنیم. برای مثال، رفراندوم یک راهحل حقوقی است که در قانون اساسی درج شده، اما این راهحل که میتوانست از طریق یک ساز و کار حقوقی همبستگی را پیوسته غنا بخشد و آن را به سطح بلوغ خود برساند، متأسفانه ما را در نهایت به زمین سیاسی پرتاب میکند.
راهحلهای سیاسی هم در جامعه ما بسیار دشوار شدهاند. امر سیاسی اساساً بحرانی شده و سیاستورزی روی زمین در ایران سخت است. از سوی دیگر، جغرافیای سیاسی ما نیز پرمخاطره شده است؛ وضعیت جنگی، ترامپیشدن سیاست، راست جدیدی که در دنیا ما را هدف قرار داده و تمامیت ارضی کشور را هم تهدید میکند، مناقشات منطقهای و بینالمللی، همه موانعی بر سر راه راهحلهای سیاسی هستند. علاوه بر این، بخشی از اپوزیسیون ما هم رفتارهای سیاسی غیرمسئولانه از خود نشان داده است. اینها سبب میشود که راهحلهای سیاسی خود تبدیل به مسئله و نه حل بحران شوند.
نگرانم از بد دولتی به بیدولتی پرتاب شویم
فراستخواه گفت: خطری که من واقعاً به عنوان یک دانشآموز و یک ایرانی نگران آن هستم، بهویژه بعد از جنگهای اخیر، این است که از بد دولتی به بیدولتی پرتاب شویم. این خود مصیبتی عظیم است؛ اگر از یک سو دولت موجود برایمان مشکلساز است، پرتاب شدن به بیدولتی بدتر هم هست. در بستری حساس و شکننده از مناقشات مذهبی و بحرانهای اقلیمی، جامعه ما شاید نتواند از سطح بلوغ فرهنگی و اجتماعی خود در حل اختلافات، رفع مناقشات، ائتلافها و اجتماعات نخبگانی به خوبی بهره گیرد. حتی جنبشهای اجتماعی ممکن است به وضعیت تودهوار سوق یابند و نتوانیم آنها را به نحو عقلانی مدیریت کنیم. زمینه سیاست آنقدر سخت است که ممکن است از تقلاهای سیاسیمان نتایج ناخواسته بگیریم. در یک وضعیت تعلیقگونه که ذهن و روح ما را مدام میکوبد و نوعی وضعیت تروماتیک ایجاد میکند، این جنگ تحمیلشده سبب شده که بخشهایی از جامعه بخواهند از سرزمینشان دفاع کنند، اما نمیتوان همیشه این وضعیت را مبنا قرار داد و از همبستگی اجتماعی پایدار و ارگانیک سخن گفت.
باید پایمان را بر امر اجتماعی بگذاریم و از وضعیتهای آستانهای پیش برویم، بدون آنکه امر سیاسی را نادیده بگیریم.
وی افزود: در چنین وضعیتی، آخرین تکیهگاه ما امر اجتماعی است. یعنی باید پایمان را بر امر اجتماعی بگذاریم و از وضعیتهای آستانهای پیش برویم، بدون آنکه امر سیاسی را نادیده بگیریم. باید وضعیت لیمینالِ خود را درک کنیم؛ وضعیت آستانهای مقتضیات خاص خود را دارد و همینطور نوعی نوعملگرایی برای شرایط امروز ما را میطلبد.در این راه، شفقت، گذشت و سیاست دوستی ضروری است. آنکه میگوید: گفت مستی، زان سبب افتان و خیزان میروی؛ گفت جرم راه رفتن نیست، ره هموار نیست.
وی تاکید کرد: واقعاً راه سخت است، اما راه رفتن ما هم مشکلات خود را دارد.اگر کسی جزماندیشی نشان ندهد و یک قدم به میانه بیاید، میتواند در این وضعیت آستانهای، دیگری را، هر دیگریای را، با دیدگاههای متفاوت، از گروههای اجتماعی متفاوت، با تحلیلها و جریانهای سیاسی متفاوت، ببیند و با او گفتگو کند. فهم منطقه خاکستری، ندانستن خود را مالک حقیقت، شفقت نسبت به دیگران و گذشت، از راهحلهایی هستند که میتوانیم در زمین اجتماعی ایران، مسیر امروزمان را در جهت پایداری و همبستگی دنبال کنیم.
این جامعهشناس گفت: منظورم از وضعیت آستانهای را در جای دیگری در بحث کنشگران مرزی توضیح دادهام. اما لازم است تصریح کنم که مقصودم این نیست که سیاستورزی را در پرانتز بگذاریم؛ اصلاً این امکان ندارد. باید تمایز قائل شویم میان جریانهایی که برای ایران ارزشآفرین هستند و زنجیره ارزشهای اجتماعی ایجاد میکنند، و جریانهایی که مخرباند. با این درک باید در وضعیت آستانهای حرکت کنیم؛ چون اگر وارد مشاجرات بزرگ سیاسی شویم شاید در وضعیت کنونی نتوانیم آن را مدیریت کنیم. باید ضمن درنگ سیاسی، موضعگیری سیاسی و قضاوت اخلاقی درباره جریانها و عملکردشان، بر نوعملگرایی و وضعیت آستانهای متمرکز شویم، به امر اجتماعی بیشتر توجه کنیم و میان جریانهای مفید و مخرب برای آیندهی ایران تمایز بگذاریم.
باید از مناقشات تند سیاسی بکاهیم و با صبوری و گذشت پیش برویم، بدون آنکه عمل شناسایی را متوقف کنیم
وی خاطرنشان کرد: این فهم سیاسی و داوری سیاسی را تعطیل نکنیم، اما با میانهروی، گفتگو، بدون خشونت و با هدف متقاعدسازی و اقناع جمعی پیش برویم. این چیزی است که وحدت ملی و انسجام اجتماعی را میتواند ایجاد کند و از این طریق میتوانیم به تدریج و با صبوری ساختارهایمان را بهبود بخشیم.
بارها از جامعهشناسان بزرگ خواندهام که حتی اصحاب علوم اجتماعی بزرگ جهان، پس از نظریهپردازیها و تبیینهای اجتماعی، نهایتاً در بحثهایشان سهمی از اخلاق و فضیلت اصیل انسانی داشتهاند. بر همین اساس عرض میکنم که باید از مناقشات تند سیاسی بکاهیم و با صبوری و گذشت پیش برویم، بدون آنکه عمل شناسایی را متوقف کنیم.
نمیتوانیم با چشم بستن بر اجحافها و حقوق سلبشده گروههای اجتماعی به پیش برویم
وی ادامه داد: آن عمل به رسمیت شناختن یعنی ما نمیتوانیم حق دادخواهی مردم را نادیده بگیریم و در عین حال مدعی انسجام اجتماعی و وحدت ملی باشیم. درست است که گفتم باز کردن موتور ساختار برای ما بسیار سخت است، اما میتوانیم طردشدگان را به رسمیت بشناسیم تا این مسیر تاریخی را بپیماییم، این سرزمین را حفظ کنیم و همبستگی اجتماعی تولید کنیم. نمیتوانیم با چشم بستن بر اجحافها و حقوق سلبشده گروههای اجتماعی که مثالهایشان را در ابتدای عرایضم آوردم به پیش برویم. باید این حقوق را به رسمیت بشناسیم و در عین حال رقبا و مخالفان خود را هم به رسمیت بشناسیم. این همان وضعیت آستانهای است که در منطقه خاکستری بتوانیم دیدار و گفتگو کنیم و با یک درک اخلاقی از مسئله، انسجام اجتماعی و الزامات ساختاری آن را دنبال کنیم.
ایران یک طرح ناتمام است، نه یک پروژه شکستخورده
فراستخواه در پایان گفت: ایران یک طرح ناتمام است، نه یک پروژه شکستخورده. آنچه آقای دکتر زعیم فرمودند که در این دو جنگ پشت سر هم با فاصلهای کم، مردم گذشت، ایستادگی، وحدت و همراهی نشان دادند، نشاندهنده همان هوش تاریخی و خرد تاریخی در ایران است. مردم سازگاری را آموختهاند و با دانشی ضمنی و درونیشده که از هزاران سال زیستن در این سرزمین حاصل شده، فهمیدهاند که باید سازگاری خلاق داشته باشند و ضمن نقد، اصلاح و تغییر، موقعیت خود را بهتر درک کنند. مخصوصاً آن ویژگیهای اخلاقی که در فرهنگ ما و در آسمان پرستاره ما هست، کمک کرده که بتوانیم در چنین وضعیتهای مهیب و پرمخاطرهای این طرح ناتمام ایرانی را دنبال کنیم.