غلامرضا غفاری در نشست «جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران؛ انسجام اجتماعی، وحدت ملی و الزامات ساختاری»: انسجام اجتماعی در خلوت و عزلت حاصل نمی‌شود بلکه حاصل کنشگری در عرصه‌های سیاسی و اجتماعی است/ باید بیشتر به سمت انسجام اجتماعی پویا نظر داشته باشیم نه انسجامی سخت و از پیش تعریف‌شده

به گزارش روابط عمومی خانه اندیشمندان علوم انسانی، نشست تخصصی «جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران؛ انسجام اجتماعی، وحدت ملی و الزامات ساختاری» روز شنبه (۱۹ اردیبهشت‌ماه) به صورت برخط برگزار شد.

 

غلامرضا غفاری، استاد جامعه‌شناسی، در این نشست گفت: می‌خواهم بحثم را با این نگاه مطرح کنم که توجه داشته باشیم انسجام اجتماعی که امروز آن را بسیار می‌ستاییم و ضرورت و اهمیتش را به همگان گوشزد می‌کنیم، می‌تواند حالتی پارادوکسیکال هم داشته باشد؛ اگر با نظم اجتماعی سخت در تنش قرار بگیرد، طبیعتاً چیز دیگری از آن حاصل می‌شود.

 

اگر از انسجام سخن می‌گوییم، باید بیشتر به سمت انسجام اجتماعی پویا نظر داشته باشیم، نه انسجامی سخت و از پیش تعریف‌شده

 

وی افزود: در نکاتی که اساتید محترم فرمودند، آنجا که این بحث را به نوعی با اخلاق و فرهنگ پیوند می‌دادند، به نظرم نکته‌ای کلیدی و مهم بود. ما انسجام را اساساً در خدمت جامعه و در خدمت مدنیت می‌خواهیم؛ یعنی ساختن جامعه‌ای که دارای یکپارچگی باشد و پیکربندی حاکم بر آن بتواند مجموعه‌ی تفاوت‌ها را که موتور محرکه‌ آن جامعه هستند در کنار هم نگه دارد. این اهمیت دارد و اگر از انسجام سخن می‌گوییم، باید بیشتر به سمت انسجام اجتماعی پویا نظر داشته باشیم، نه انسجامی سخت و از پیش تعریف‌شده که چه بسا از بیرون یا از بالا به جامعه تحمیل شود؛ چنان انسجامی مخاطرات خاص خود را دارد.

 

وی ادامه داد: مبنای جامعه و مدنیت منوط به این است که از یک سو مردمی کنشگر و یکپارچه داشته باشیم که هم خود را عضو این پیکره بدانند و به آن تعلق داشته باشند، و هم کنشگر و کارگزار باشند؛ نه آنکه صرفاً تماشاگر باشند و به عنوان عضو جامعه‌ای تعریف شوند که مختصاتش جای دیگری تعریف می‌شود و کارگزاری از آن‌ها گرفته می‌شود. از قضا می‌بینیم که این کارگزاری و کنشگری فردی که عنصری بسیار مهم است حتی در نظام‌های آزاد هم که از آزادی در معنای وسیع آن سخن می‌رود، به گونه‌ای عاملیت جمعی خود را از دست می‌دهد. در نقطه‌ی مقابل هم وقتی نوعی جمع‌گرایی توده‌ای می‌بینید که فاقد سوژگی، خودبنیادی و آگاهی است، استقلال فردی و تمایز در آن جامعه چندان مورد پذیرش نخواهد بود.

 

این استاد دانشگاه گفت: هر دو وضعیت یعنی کنشگری فاقد روح جمعی و اخلاق جمعی، و از آن سو جمعیتی فاقد آگاهی و سوژگی با یک نظم اجتماعی پویا بیگانه خواهند بود. اما چرا علی‌رغم گذشته‌ بلند تاریخی و تمام فراز و فرودهایی که داشته‌ایم، این جامعه همچنان مانده و امروز با واقعیتی به نام ایران مواجه هستیم؟ ماندگاری و پایداری آن، علی‌رغم تمام افت‌وخیزها، نشانه‌ی ظرفیتی ارزشمند است؛ هرچند موانع بسیاری هم از بیرون و هم از درون بالندگی آن را سد کرده‌اند و فاصله‌ای با آنچه امروز آرزوی آن را داریم، یعنی نظم اجتماعی پویا مبتنی بر نوآوری، ابداع، ظرفیت‌سازی و نهادسازی، پدید آمده است.

 

انسجام اجتماعی در خلوت و عزلت حاصل نمی‌شود؛ اساساً حاصل کنشگری در عرصه‌های سیاسی و اجتماعی است

 

وی تاکید کرد: نکته‌ دیگری که در عرصه‌ سیاست انسجام اجتماعی بسیار اهمیت دارد این است که انسجام اجتماعی در خلوت و عزلت حاصل نمی‌شود؛ اساساً حاصل کنشگری در عرصه‌های سیاسی و اجتماعی است. در این کنشگری، نکته‌ای وجود دارد؛ این جامعه بارها در دوره‌های مهم و مختلف تن نداده به نقد رهبران و سیاست‌هایشان، که این خود می‌توانست بسیار کمک‌کننده باشد. اما از طرف دیگر، وفاداری‌اش را به کلیتی به نام ایران حفظ کرده است؛ و از قضا همین را می‌بینیم که امروز با ایران مواجه هستیم و این ایران با تمام فراز و فرودهایش مانده است، چون جامعه در جاهایی پدری و مادری کرده؛ در بزنگاه‌های تاریخی که متوجه شده گویا همه چیز را از دست می‌دهد، از خود گذشت نشان داده و پای ایران ایستاده است با تمام سختی‌ها، رنج‌ها و مرارت‌هایی که با آن‌ها مواجه بوده. این به نظرم ظرفیتی بسیار مهم است که اگر پاس داشته شود و بدان توجه شود، می‌تواند برای ایران بسیار سازنده باشد.

 

وی افزود: بدین خاطر است که علی‌رغم تمام مسائل و مشکلات، در بزنگاه‌ها این جامعه دوباره برمی‌گردد و این گفتمان را تکرار می‌کند که «ما مردم»؛ سوای از تمام اختلافات و رنج‌هایی که متحمل شده است. این نکته مهمی است، اما بهره‌گیری از این ظرفیت در سیاست‌های همبستگی و سیاست اجتماعی را اساساً خلأ می‌بینیم.

در این تردیدی نیست که وقتی از همبستگی و انسجام در سطحی بالاتر سخن می‌رود، نقطه‌ شروع اساساً از قالب‌هایی به نسبت محدود است؛ قالب‌هایی که چه بسا بتوان از آن‌ها به عنوان قالب‌های خاص‌گرایانه یاد کرد. همین گروه‌ها و مجموعه‌ها حتی وقتی صحبت از جنبش‌ها می‌شود، که در بیانات جناب دکتر آزادارمکی هم مطرح بود، طبیعتاً جنبش‌هایی فراگیر نیستند، بلکه به عنوان حلقه‌های تعیین‌کننده و مهم عمل می‌کنند. اگر از منظر پویایی اجتماعی نگاه کنیم، همین که فراگیر نمی‌شوند و دنبال آن نیستند که تفاوت‌ها را از میان بردارند، خود می‌تواند فرصتی  برای حرکت و پویایی و تحول جوامع باشد.

 

همبستگی‌ای که انعطاف و تحمل لازم را ندارد، مجالی برای گفتگو، پل‌زدن و ساختن نو فراهم نمی‌کند

 

وی خاطرنشان کرد: اما نکته اینجاست که اگر این همبستگی‌ها که از چارچوبی به نسبت محدود آغاز می‌شوند، خود را در همان قالب زندانی کنند، آسیب‌زا می‌شوند. ما در جامعه‌مان با چنین وضعیتی روبه‌رو هستیم. همبستگی محدود، که چه بسا قالبی مکانیکی داشته باشد، همبستگی‌ای که انعطاف و تحمل لازم را ندارد، مجالی برای گفتگو، پل‌زدن و ساختن نو فراهم نمی‌کند. ساختن‌های نو، ابداع و ابتکار، همان چیزی است که به جوامع جان می‌دهد و میدان‌های گسترده‌تری پیش رویشان می‌گذارد؛ همان چیزی که به عنوان همبستگی ارگانیک شناخته می‌شود.

 

غفاری گفت: این گذار را می‌بینیم که بسیار کُند صورت می‌گیرد و آن مجال برای درهم‌آمیختگی و شکل‌گیری یکپارچگی فراهم نمی‌شود. حتی آنجا که گاهی دست بالاتری اختیار می‌شود، به میزانی که از رفتن به سمت همانندی و وحدتی دفاع می‌کند که از دل کثرت بیرون نیامده، خود را محدود کرده، دیگران را لحاظ نکرده و تفاوت را به رسمیت نشناخته است. حتی در حوزه‌ی صیانت و مراقبت هم که وجهی انسانی و مهم است، می‌بینیم که این مراقبت بیشتر منحصر می‌شود به خود و نزدیکان و گروه‌های خودی. این مانعی است برای آنچه تحت عنوان انسجام اجتماعی پویا از آن یاد می‌شود؛ چون مانع می‌شود که انسجام فراتر از خانواده و محله شکل بگیرد. درست است که اینها پایه‌هایی هستند، اما ماندن در این پایه‌ها طبیعتاً زمینه را برای توسعه و شکل‌گیری مدنیت در گستره‌ای وسیع‌تر فراهم نمی‌کند.

 

وی ادامه داد: بر این مبنا، کار فرهنگی و نهادسازی اینجاست که به عنوان یک ضرورت و الزام باید دیده شود. اگر این ایده پذیرفته شود که انسجام اجتماعی از مسیر سازگار شدن با تنوع‌ها، به رسمیت شناختن تفاوت‌ها و مدارا حاصل می‌شود، آنگاه نباید این ایده غایب شود و دوباره به همان حذف‌کردن‌ها، به حاشیه‌راندن‌ها و طردکردن‌ها قوت بخشیده شود؛ یا پیروزی‌ها و دستاوردها به یک جمع و گروه خاص احاله داده شود. اینهاست که بازدارنده است و مانع از آن می‌شود که پل‌زدن بر این تفاوت‌ها، چه تفاوت‌های قومی، چه منطقه‌ای، چه مذهبی محقق شود. بر این مبنا، ما پیوندها و ارتباط‌ها را همچنان در حالت عمودی قابل‌پذیرتر می‌بینیم و در ته ذهنمان این است که این دولت و این حاکمیت است که باید به ما بگوید چگونه باشیم. این سلب اراده، سلب اختیار و سلب توان، مانعی کلیدی برای رسیدن به آن انسجام است.

 

وی افزود: اگر این کار به عنوان یک سیاست دنبال شود، طبیعتاً باید از طریق مجموعه‌ای از نهادهای اجتماعی رقم بخورد؛ اما کدام نهادهای اجتماعی؟ نهادهایی که فعال و پویا باشند؛ نه نهادهایی که دچار اینرسی و فرسایش شده‌اند. اگر سراغ آن‌ها هم برویم و بخواهیم آن‌ها را در همان پیکربندی سابق حفظ کنیم و اجازه ندهیم که پوست‌اندازی کنند و با تمام سیالیتی که امروز در جامعه وجود دارد همراه شوند، باز هم مانع ایجاد می‌کنیم.

 

این استاد دانشگاه گفت: با این نگاه، وقتی به سراغ ساختارهای انسجام می‌رویم، تأکید باید بر روی عناصر و پروژه‌هایی باشد که فراگیر هستند. وقتی به سیاست‌های انسجام نگاه می‌کنیم، در درجه‌ اول بر زبان مشترک تأکید می‌شود؛ چون زبان مشترک این امکان را فراهم می‌کند که انسان‌هایی که حتی ناهمتراز هستند در هم بیامیزند، کنار هم قرار بگیرند و از طریق میانجی زبان مشترک تعاملاتشان را رقم بزنند، همدیگر را بفهمند و خود را به هم معرفی کنند، معرفی‌ای که هم در داشته‌ها هست، هم در نداشته‌ها، هم در امیدها و هم در رنج‌ها. یا وقتی صحبت از سرود ملی، پرچم ملی و تیم ملی فوتبال می‌شود، نگه‌داشتن و حفظ این‌ها و سرمایه‌گذاری برای هر کدام از آن‌ها که به عنوان عناصر فراگیر هستند، تعیین‌کننده‌های مهمی هستند. اما توجه داشته باشیم که امروز، با توجه به سیالیت و سرعت تغییرات جوامع، عناصر و عوامل دیگری هم مطرح هستند.

 

انسجام اجتماعی امری است که ساخته می‌شود، موهبت طبیعی نیست

 

وی افزود: توجه داشته باشیم که انسجام اجتماعی، همانطور که در بیانات اساتید محترم هم بود، امری است که ساخته می‌شود؛ موهبت طبیعی نیست، موهبتی اکتسابی است که باید فراهم شود. به همین خاطر، پروژه‌های فراگیر از زبان مشترک و سرود ملی گرفته تا عناصری که در چارچوب پروژه‌های فراگیر تعریف می‌شوند بستر و کانون کلیدی برای انسجام هستند.

 

وی ادامه داد: برای مثال، پروژه‌ توسعه‌ی ملی؛ چرا توسعه‌ی ملی غایب است؟ چون وقتی توسعه دولتی باشد و دولت کارگزار اصلی آن، دیگر توسعه‌ ملی نیست. درست است که برای کشور گفته می‌شود، اما آنگاه واقعاً برای کشور خواهد بود که کننده‌ آن هم ملت باشد؛ تصمیم‌گیر و تصمیم‌ساز آن خود ملت باشد. این همان چیزی است که غایب است و جالب اینجاست که کسی که قرار است این توسعه برایش حتی خدمت هم ایجاد کند، عمق آن خدمت را درک نمی‌کند، سپاسگزار آن نیست و آن را از دست خود نمی‌بیند. به همین خاطر شاید همان تعبیری که در کتاب توسعه و چپاول ایوانس مطرح می‌شود صادق باشد که دولت‌ها قربانی توسعه‌ای می‌شوند که خودشان خالق و راهبر آن بودند؛ چون بدنه‌ اجتماعی، یعنی ملت، خود را در آن نمی‌بیند. پس اگر پروژه‌ها فراگیر باشند، هم توسعه‌آفرین و هم انسجام‌ساز هستند. یا وقتی صحبت از اقتدار ملی به معنای واقعی آن و دفاع ملی می‌شود چیزی که جمع‌های متفاوت را یکپارچه می‌کند، این پروژه‌ها اگر به درستی تعریف شوند، همه را زیر چتر خود می‌آورند؛ همه هم خدمتگزار می‌شوند و هم بهره‌بردار، و هیچ گروهی خود را در حاشیه تلقی نمی‌کند.

 

یکی از مسائل و مشکلات اساسی ما در بحث انسجام اجتماعی، مسئله‌ فرسایش نهادی در جامعه‌ی ایران است

 

غفاری گفت: عرض پایانی‌ام این است که یکی از مسائل و مشکلات اساسی ما در بحث انسجام اجتماعی، مسئله‌ فرسایش نهادی در جامعه‌ی ایران است. حتی همین نهادهایی که داشتیم، تحت شرایط سختی که جامعه با آن‌ها مواجه شده، نوعی فرسودگی پیدا کرده‌اند؛ و از طرف دیگر، نسبت به این وضعیت آن حساسیت لازم هم دیده نمی‌شود.

 

وی افزود:وقتی از انسجام اجتماعی پویا سخن می‌گوییم، منوط به داشتن سیاست‌هایی است که در آن‌ها پذیرش اجتماعی بالا باشد و امکان تحرک اجتماعی و ائتلاف‌سازی وجود داشته باشد. وقتی اینها نباشند، نهادهایی که برای تحقق چنین ساز و کارهایی مؤثر هستند هم نقش خود را ایفا نخواهند کرد. برای مثال نهاد مجلس را در نظر بگیرید؛ وقتی برآمده از مشارکت فراگیر نیست، طبیعتاً اثرگذاری خود را نخواهد داشت و قانونی که در آنجا تصویب می‌شود چون جامعه در رفتار رای‌دهی‌ای که منجر به شکل‌گیری آن دوره از مجلس شده مشارکت نداشته اثرگذاری آن نهاد را هم نخواهیم داشت. البته فقط مجلس نیست؛ دانشگاه هم هست. وقتی دانشگاه بخواهد آن اثر انسجام‌بخش فراگیر خود را داشته باشد، باید در معنای واقعی کلمه نهاد باشد؛ اما وقتی دچار انحراف می‌شود و از رسالت کلیدی خود فاصله می‌گیرد، همین وضعیت برای مدرسه و خانواده هم صادق است. اینجاست که توجه به نهادها و حفظشان در شکل فراگیر و پویا می‌تواند تعیین‌کننده‌ای مهم باشد. این هم برمی‌گردد به سیاست‌هایی که در کشور، چه از ناحیه‌ حکومت و چه از طریق تلاش‌هایی که در بدنه‌ اجتماعی برای شکل‌دهی به نیروهای اجتماعی و تقویت حوزه‌ عمومی صورت می‌گیرد، تعیین‌کننده هستند.

 

اخبار

اخبار صفحه نخست

تاریخ نگارش: ۱۴۰۵/۰۲/۲۳

کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت و محتوای آن متعلق به خانه اندیشمندان علوم انسانی است.