فاطمه زرگردر نشست «جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران؛ تاملاتی در باب اختلال فشار روانی پس از سانحه PTSD»: ناتوانی نهادهای بین المللی در مهار جنگ تحمیلی اخیر، نمونه ای از تجربه ی ترومای جمعی است؛ بحرانی که به طرحواره های روانی جامعه آسیب می زند

به گزارش روابط عمومی خانه اندیشمندان علوم انسانی، نشست تخصصی «جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران؛ تاملاتی در باب اختلال فشار روانی پس از سانحه PTSD» روز دوشنبه (٢١ اردیبهشت‌ماه) بصورت برخط برگزار شد.

 

همه به درجات مختلف تحت تاثیر ترومای جنگ قرار گرفتیم

فاطمه زرگر، روانشناس بالینی و عضو هیات علمی دانشگاه علوم پزشکی اصفهان و مولف کتاب اختلال فشار روانی پس از سانحه، در این نشست گفت:  واقعیت این است که یکی از مباحث مهم روزهای اخیر و شاید حتی در همین لحظه تروماي جنگ است که همه ما آن را تجربه کردیم؛ خوب یا بد اما البته به درجات مختلف تحت تاثیر قرار کرفتیم.

 

نخستین توصیفات PTSD به آتش‌سوزی لندن در سال ١۶۶۶ باز‌میگردد

 

وی افزود: نخست این نکته وجود دارد که اختلال PTSD یا اختلال استرس پس از سانحه که برخی ترجیح داده‌اند واژه «سانحه» را به‌کار ببرند تا بار تروماتیک آن بهتر نمایان شود، اصلاً از کِی شکل گرفت و چه زمانی با آن آشنا شدیم؟

اگر متون را مرور کنید، نخستین توصیفات مشابه PTSD به ماجرای سال ۱۶۶۶ بازمی‌گردد؛ آتش‌سوزی بزرگی که در لندن اتفاق افتاد. از آنجا متون نشان می‌دهند که مردم درباره‌اش فکر کردند و نوشتند. این آتش‌سوزی بزرگ از یک نانوایی آغاز شد و به دلیل بافت شهری لندن، به‌سرعت گسترش یافت؛ پنج روز ادامه داشت، ساختمان‌های بسیاری آسیب دیدند و برای باز کردن مسیر تجهیزات آتش‌نشانی مجبور به ایجاد انفجار شدند.

وی ادامه داد: پس از آن، در سال ۱۸۶۸، چارلز دیکنز نامه‌ای به دوستش نوشت و از ماجرایی تعریف کرد که در قطار تجربه کرده بود؛ قطار دچار سانحه شده بود، مسافرانی کشته شده بودند و او توصیف کرد که چگونه از میان اجساد گذر کرده و چه وضع دهشتناکی بوده است. پس از آن حادثه، از مسافرت می‌ترسید و یک ضعف عمومی گزارش می‌کرد، انگار که مدت‌هاست بیمار است.

این استاد دانشگاه گفت: در ادامه، در قرن نوزدهم جنگ‌ها آغاز شدند و چون سرباز همیشه اهمیت داشته، اصطلاحات مختلفی برای توصیف حالاتی که رزمندگان تجربه می‌کردند ابداع شد؛ از جمله «شوک گلوله» که بعدها به این نتیجه رسیدند که ربطی به خود گلوله ندارد، بلکه ناشی از شوک و وحشت حضور در شرایط جنگی است. در ادامه، در سال ۱۹۴۱ اصطلاحاتی مانند «آسیب‌های جنگ» مطرح شد، تا آنکه این اختلال به شکلی ساختارمند وارد DSM گردید؛ منوالی که ما بر اساس آن اختلالات روانپزشکی را طبقه‌بندی می‌کنیم، البته این منوال آمریکایی است.

وی افزود: در سال ۱۹۵۲، چون این دوره مصادف با جنگ جهانی دوم بود، اصطلاحی شبیه به «واکنش استرس شدید» وارد اولین نسخه DSM شد. اما به‌طرز عجیبی در سال ۱۹۶۸ از DSM-II حذف شد، چون آن موقع اوضاع آرام بود و جنگی در جریان نبود. سپس جنگ‌های بعدی، به‌ویژه جنگ ویتنام، باعث شد که اصطلاح PTSD در DSM-III مطرح شود. در سال ۱۹۹۴ این اختلال در DSM-IV زیر طبقه اختلالات اضطرابی جای گرفت، و می‌دانیم که در سال ۲۰۱۳ با انتشار DSM-5، به‌عنوان یک طبقه مجزا تحت عنوان «اختلالات مرتبط با تروما و عوامل استرس‌زا» معرفی شد. اکنون نیز ICD-11 در دسترس است که در سال ۲۰۱۸ منتشر شد و در آن تشخیص «PTSD پیچیده» به‌عنوان یک طبقه جدید اضافه شده که در ادامه به آن خواهیم پرداخت. اگر این تاریخچه را در کنار هم بگذاریم، می‌بینیم که سال‌هاست به این اختلال فکر می‌کنیم و مردم به آن مبتلا بوده‌اند.

 

اولین ملاک تشخیص PTSD، یک رویداد مرگبار یا تروماتیک است

زرگر در خصوص ملاک‌های تشخیص PTSD گفت: اگر ملاک‌ها را با هم مرور کنیم، ملاک A این است که فرد باید با یک رویداد مرگبار یا تروماتیک مواجه شده باشد. رویدادهای تروماتیک با رویدادهای صرفاً استرس‌زا تفاوت دارند؛ یعنی یک استرسور معمول زندگی روزمره نیست، بلکه اتفاقی خاص است که معمولاً به احساس خطر مرگ، تهدید جدی، آسیب جدی، یا خشونت جنسی مرتبط می‌شود. این مواجهه ممکن است مستقیم بوده باشد، یا فرد شاهد وقوع آن برای دیگری باشد، یا به‌صورت غیرمستقیم از وقوع آن برای یکی از نزدیکانش آگاه شده باشد  که در آن صورت هم باید خطر مرگ یا تهدید جدی وجود داشته باشد.

 

وی خاطرنشان کرد: همچنین در DSM-5 این ملاک اضافه شد که مواجهه مکرر و افراطی با جزئیات خشونت‌بار رویدادهای تروماتیک برای مثال در مورد امدادگران و پلیسی که به صحنه جرم می‌رود، کسانی که در حوزه خدمات اورژانسی فعالیت می‌کنند، روانپزشکان، پزشکان، یا کسانی که ناگزیرند فیلم‌های مرتبط با این حوادث را بررسی کنند نیز می‌تواند به‌عنوان مواجهه تروماتیک تلقی شود. البته DSM تصریح می‌کند که این مواجهه باید ناشی از شغل فرد باشد، نه اینکه شخص داوطلبانه از طریق رسانه‌ها به تماشای چنین محتوایی بپردازد.

وی تاکید کرد: در مورد کودکان، تشخیص‌گذاری اندکی متفاوت است؛ DSM می‌گوید که اگر مراقبین اولیه کودک به‌ویژه والدین  در معرض رویداد تروماتیک قرار گرفته باشند و کودک از این واقعیت آگاه شده باشد، این نیز برای کودک می‌تواند به‌منزله مواجهه تروماتیک تلقی شود.

این روانشناس بالینی گفت: ملاک B که تحت عنوان علائم نفوذ یا Intrusion مطرح می‌شود  این است که فرد مدام خاطرات آن ماجرا به ذهنش هجوم می‌آورد. در کودکان این می‌تواند به شکل تکرار بازی بازتاب‌دهنده آن رویداد ظاهر شود. همچنین فرد ممکن است کابوس‌های شبانه مرتبط با رویداد داشته باشد؛ در کودکان این کابوس‌ها لزوماً محتوای مشخصی ندارند. فلش‌بک‌ها نیز وجود دارند،حالتی که انگار آن ماجرا دوباره دارد اتفاق می‌افتد و تصویر حادثه دوباره جلوی چشم می‌آید؛ در کودکان این حالت بیشتر به شکل بازی‌های تکراری بازسازی‌کننده حادثه بروز می‌کند. علاوه بر این، فرد هنگام مواجهه با سرنخ‌های مرتبط با آن ماجرا  چه در محیط بیرون، چه در ذهن خود  دچار آشفتگی شدید و واکنش‌های فیزیولوژیک می‌شود.

وی افزود: ملاک C این است که فرد باید حداقل یکی از موارد اجتناب را داشته باشد؛ یا از افکار، احساسات و خاطرات مرتبط با رویداد اجتناب می‌کند، یا از عوامل بیرونی نظیر مکان، افراد، اشیاء و موقعیت‌هایی که یادآور آن حادثه هستند دوری می‌جوید. ملاک D  که در DSM-5 معرفی شد عبارت  از تغییرات منفی در شناخت و خلق پس از رویداد است. بخش مهمی از شناخت، حافظه است؛ فرد بخشی از آن ماجرا را به یاد نمی‌آورد، نه به این دلیل که در آن شرایط هوشیاری خود را از دست داده باشد، بلکه گفته می‌شود که فرد آن خاطرات را سرکوب می‌کند و به دلیل استرس‌زایی شدیدشان، بخشی از آن‌ها به ناهوشیار می‌رود. فرد همچنین باورهای منفی عمیقی درباره خود، دیگران و جهان پیدا می‌کند، مانند: «من آدم بدی هستم»، «هیچ‌کس قابل اعتماد نیست»، «خطر هر لحظه ممکن است اتفاق بیفتد». ممکن است فرد خود یا دیگران را به خاطر آنچه اتفاق افتاده سرزنش کند.

وی ادامه داد: از نظر عاطفی نیز حالاتی مانند غم، وحشت، ترس، احساس شرم و گناه غالب می‌شوند. فرد ممکن است علاقه‌اش به فعالیت‌های مهم زندگی کاهش یابد و حتی در جمع احساس بیگانگی و جدایی کند؛ افرادی گزارش می‌دهند که «می‌خندم و حضور دارم، اما احساس می‌کنم مال این جمع نیستم، در آن غریبه‌ام.» ظرفیت تجربه احساسات مثبت نیز کاهش پیدا می‌کند. در کودکان، این ملاک در کنار ملاک اجتناب ارزیابی می‌شود؛ به همین دلیل تعداد ملاک‌های مورد نیاز برای تشخیص در کودکان کمتر است بزرگسالان به ۸ ملاک نیاز دارند، در حالی که کودکان به ۶ تا.

این استاد دانشگاه در ادامه گفت: ملاک E عبارت است از تغییرات چشمگیر در برانگیختگی و واکنش‌پذیری؛ تحریک‌پذیری، پرخاشگری کلامی یا رفتاری، و در بزرگسالان رفتارهای پرخطر و بی‌پروا نظیر رانندگی خطرناک یا مصرف مواد. یکی از علائمی که بسیاری  حتی کسانی که ملاک‌های کامل PTSD را پر نمی‌کنند گزارش می‌دهند، هایپروویژیلانس است به این معنا که هر صدایی، حتی صدای باز و بسته شدن در همسایه یا صدای موتور یک خودرو در خیابان، واکنش ترس ایجاد می‌کند. همچنین پاسخ مبالغه‌آمیز به محرک‌های ناگهانی، مشکل در تمرکز و اختلال خواب وجود دارد. برخی افراد گزارش می‌کنند که در زمان‌هایی که بمباران‌ها رخ می‌داد، به بیدار شدن شرطی شده بودند و این الگو حتی پس از پایان جنگ هم ادامه داشت. و ملاک F مدت‌زمان است؛ DSM مقرر می‌کند که علائم باید بیش از یک ماه طول کشیده باشد تا بتوان تشخیص PTSD گذاشت.

 

انواع و زیرگروه‌های PTSD

وی در خصوص انواع و زیرگروه‌های PTSD نیز گفت: در نمونه کلاسیک؛ سارا، دختری ۹ ساله، در محله‌ای در جنوب تهران که دچار بمباران می‌شود. زیر آوار می‌ماند و دوست صمیمی‌اش را از دست می‌دهد. پس از آن دیگر حرف نمی‌زند، هر صدای بلندی او را می‌ترساند، هر شب کابوس می‌بیند و از بیرون رفتن اجتناب می‌کند. در بازی‌ها و نقاشی‌هایش نیز این حادثه بازتاب می‌یابد؛ به شکل نقاشی‌های مداوم از آتش، هواپیما و صحنه‌های مشابه. نوع دیگری از تظاهر PTSD را در خانمی می‌بینیم با دو فرزند زیر هفت سال که خانه‌شان تخریب نشده، اما شاهد ماجرا بوده‌اند. این خانم پس از آن رویداد، نگران امنیت فرزندانش می‌شود و اجازه نمی‌دهد بیرون بروند، رفتارهای وارسی و وسواس‌گونه پیدا می‌کند، چندین بار کیفش را چک می‌کند، اگر فرزندانش دیر برگردند دچار حمله پانیک می‌شود، و در خواب‌هایش می‌بیند که دنبال بچه‌هایش می‌دود اما به آن‌ها نمی‌رسد. گاهی هم گزارش می‌کند که «وقتی بچه‌ام را بغل می‌کنم، می‌دانم که باید احساس عشق باشد، اما انگار مثل ربات هستم. گاهی صبح بیدار می‌شوم، به دستم نگاه می‌کنم و چند ثانیه طول می‌کشد تا احساس کنم مال خودم است، انگار دست یک غریبه است.»

وی افزود: یکی از زیرگروه‌هایی که DSM برای PTSD معرفی کرده، زیرگروه با علائم تجزیه‌ای است. تجزیه حالتی است که فرد ممکن است دپرسونالیزاسیون تجربه کند یعنی احساس می‌کند که احساساتش، افکارش یا بدنش از خودش جداست. مثل همان مثال «دستم را می‌بینم ولی احساس می‌کنم مال خودم نیست.» یا دی‌ریالیزاسیون که احساس می‌کند محیط اطرافش تغییر کرده و واقعی به نظر نمی‌رسد؛ «انگار زندگی خودم را از بیرون، مثل یک رویا، تماشا می‌کنم.» اگرچه این علامت چندان شایع نیست، اما در PTSD می‌تواند رخ دهد.

وی ادامه داد: در DSM-5 به «بروز تأخیری» اشاره می‌شود؛ یعنی افرادی که ماه‌ها یا سال‌ها پس از حادثه، علائم PTSD را نشان می‌دهند. مثال آن مدیر یک شرکت دانش‌بنیان در تهران است که در زمان حملات هوایی تیمش را به‌خوبی مدیریت می‌کرد و هیچ نشانه‌ای نداشت، اما پس از پایان آن دوره، ناگهان علائم شروع شد؛ نمی‌تواند از رختخواب بلند شود، مدام گریه می‌کند، تصمیم‌گیری برایش بسیار سخت شده و شروع کرده به اجتناب از همه کسانی که او را به‌عنوان مدیری قوی و لایق می‌شناختند. خودش هم نمی‌فهمد چه اتفاقی افتاده است.

DSM-5 مقرر می‌کند که برای این زیرگروه، حداقل باید ۶ ماه از حادثه گذشته باشد و تا پیش از آن علائمی بروز نکرده باشد. گفته می‌شود که گاهی علائم در این حالت حتی شدیدتر از PTSD‌ای است که بلافاصله پس از حادثه ظاهر می‌شود. این الگو می‌تواند اکنون هم رخ دهد؛ ممکن است بعد از پایان این جنگ، موجی از PTSD با بروز تأخیری مشاهده شود. از جمله کسانی که این را گزارش می‌دهند، متولدین دهه‌های ۵۰ و ۶۰ هستند که می‌گویند ترس‌های جنگ تحمیلی ایران و عراق در آن‌ها دوباره احیا شده؛ برخی مادران می‌گفتند: «ما از بچه‌هایمان خیلی بیشتر می‌ترسیم.» به نظر می‌رسد این همان بروز تأخیری است که DSM-5 به آن اشاره دارد. PTSD چیزی است که ممکن است بعضی افراد تا آخر عمر با آن درگیر باشند و تروماهای بعدی می‌توانند آن را دوباره فراخوانی کنند.

این استاد دانشگاه در معرفی PTSD پیچیده یا (Complex PTSD) نیز گفت:

ICD-11 اختلالی را معرفی کرده که با آن بسیار مواجه هستیم: PTSD پیچیده. این اختلال علائم PTSD را دارد، اما ویژگی بارز آن این است که فرد در معرض تروماهای طولانی‌مدت، مکرر و غیرقابل گریز قرار داشته؛ مثل قربانیان خشونت خانگی مزمن، شکنجه، یا جنگ‌های طولانی داخلی. در این حالت، علائمی فراتر از PTSD معمول به وجود می‌آیند؛ ١) اختلال در تنظیم هیجانی: فرد نمی‌تواند احساساتش را مدیریت کند، به‌سرعت به هم می‌ریزد. ٢)خودانگاره کاملاً منفی: باورهای عمیقی مانند «بی‌ارزشم»، «شکست خورده‌ام»، «ناتوانم». و ٣) مشکل در روابط: فضایی شبیه به آنچه یک فرد مبتلا به اختلال شخصیت مرزی تجربه می‌کند. این اتفاق غریبی نیست؛ در تروماهای متعدد از دوران کودکی این اختلال در تنظیم هیجانی با وفور دیده می‌شود، و همین‌طور در اختلال شخصیت مرزی.

 

وی افزود: در PTSD با تظاهر جسمانی، مثال این است که آقای ۴۰ ساله‌ای که در معرض موج انفجار بمباران هوایی قرار گرفته، اما آسیب جسمی ظاهری ندارد. پس از حادثه، علائم جسمانی پیدا می‌کند؛ سردردهای میگرنی، احساس فشار در قفسه سینه، احساس خفگی  و همه آزمایش‌ها و معاینات طبیعی است. در کنار این، اجتناب از صحبت درباره جنگ، کابوس، بی‌خوابی و برانگیختگی بالا هم وجود دارد. اینجا با PTSD مواجهیم که علائمش به‌جای آنکه روان‌شناختی باشند، به شکل علائم جسمانی بروز کرده‌اند. این به‌عنوان یک زیرگروه رسمی در DSM مطرح نشده، اما ممکن است با چنین مواردی مواجه شویم.

وی ادامه داد:  استرس تروماتیک ثانویه یا ترومای ثانویه، حالتی است که در آن فرد به واسطه شغلش یا ارتباطش با دیگران، روایت آن‌ها را می‌شنود یا شاهد آن است و دچار علائم می‌شود. این را به‌فراوانی در کادر درمان پزشکان و پرستاران می‌بینیم. برای مثال؛ فردی که مجبور شده بیمارستان را در شرایط حمله هوایی تخلیه کند، در حالی که خود و پرسنل در شوک بوده‌اند. پس از آن گزارش می‌کند که نمی‌تواند به کارش ادامه دهد، از خستگی عاطفی رنج می‌برد، نسبت به بیماران بی‌تفاوت شده، بی‌خوابی دارد و احساس گناه شدیدی می‌کند که چرا بهتر عمل نکرده است.

تفاوت اصلی استرس ثانویه با PTSD این است که در PTSD، فرد خود مستقیماً در آن شرایط بوده و رویداد از طریق حواس خودش تجربه شده، اما در ترومای ثانویه، فرد روایت دیگران را شنیده و به دلیل الزامات شغلی مبتنی بر همدلی و رابطه حرفه‌ای، دچار این علائم شده است. تخمین زده می‌شود که تا ۷۰ درصد کادر درمان ممکن است با این شرایط مواجه شوند.

زرگر گفت: یکی از ملاک‌های DSM این است که مواجهه از طریق رسانه، مگر در راستای شغل، ملاک تشخیصی نیست. اما در عمل، بسیاری از افراد  از جمله ایرانیان مقیم خارج از کشور که اعضای خانواده‌شان در ایران بودند  فیلم‌ها و تصاویر تروماتیک را به شکل گسترده دانلود و مشاهده می‌کردند، با توجیه اینکه «وقتی این‌ها را می‌بینیم احساس می‌کنیم واقعاً آنجا هستیم، انگار مشارکت داریم.»

در این زمینه، پسر ۲۰ ساله‌ای که مقیم کانادا یا آمریکاست و هر شب از شبکه‌های اجتماعی فیلم‌های مرتبط با جنگ، بمباران و اجساد تماشا می‌کند، با اینکه نه برای خودش و نه برای خانواده‌اش اتفاقی نیفتاده و خود در امنیت کامل به سر می‌برد، علائمی از جمله حملات پانیک، بی‌خوابی، فلش‌بک، احساس درماندگی شدید، قطع ارتباط با اطرافیان و اختلال تمرکز را نشان می‌دهد. به این حالت «تروما نیابتی» می‌گویند که در DSM به‌صورت رسمی جای ندارد، اما بحث‌های فراوانی درباره گنجاندن آن در ملاک‌ها وجود دارد. احتمالاً در سال‌های آینده، با توجه به گسترش رسانه‌های اجتماعی و هوش مصنوعی، این ملاک‌ها تغییر خواهند کرد.

 

ابزارهای تشخیصیPTSD

وی در خصوص ابزارهای تشخیصی نیز گفت:  ابزارهای تشخیصی متعددی برای PTSD وجود دارد. از جمله معروف‌ترین‌ها می‌توان به CAPS، PSSI-5 ،PCL-5 و IQ اشاره کرد که نسخه کودکان هم دارد. بیشتر این ابزارها مصاحبه‌ای هستند، یعنی مصاحبه‌گر سؤالات را می‌پرسد و بیمار را غربالگری می‌کند.

این استاد دانشگاه با طرح این سوال که چرا PTSD اتفاق می‌افتد؟، گفت:  نظریات متعددی در این زمینه وجود دارد که به‌طور خلاصه مرور می‌کنیم؛ نخست نظریه دو عاملی موارر؛ این نظریه شرطی‌سازی کلاسیک و شرطی‌سازی عامل را کنار هم می‌گذارد. بر اساس شرطی‌سازی کلاسیک، فرد در فضایی قرار می‌گیرد که ترسی بسیار شدید را تجربه می‌کند؛ در نتیجه به تمام محرک‌هایی که در آن فضا حضور داشتند، شرطی‌سازی می‌شود و حتی پس از خروج از آن فضا، همچنان می‌ترسد. ویژگی مهم رویدادهای تروماتیک این است که برخلاف شرطی‌سازی کلاسیک معمول که نیاز به چندین بار همراهی دارد، یک بار قرارگیری در معرض وحشت شدید کافی است به‌ویژه اگر فرد شخصیت اضطرابی یا آسیب‌پذیری زمینه‌ای داشته باشد.

وی افزود:  سپس بر اساس شرطی‌سازی عامل، فرد برای اجتناب از تجربه مجدد آن اضطراب، از موقعیت‌های مشابه دوری می‌کند و ترس ممکن است سال‌ها باقی بماند. اشکال این دیدگاه این است که نمی‌تواند پدیده فلش‌بک را به‌خوبی توضیح دهد.

نظریه شبکه ترس: دیدگاه دیگر بر شبکه ترسی تمرکز دارد که در ذهن شکل می‌گیرد. وقتی ما یک خاطره می‌سازیم، هیپوکامپ ساختار مغزی مسئول حافظه به آن زمان، مکان و روایت می‌دهد. اما در شرایط تروماتیک، آمیگدال — ساختاری که در حالت ترس شدید فعال می‌شود — خاطره را می‌سازد. آمیگدال هیچ وفاداری به زمان، مکان و روایت ندارد؛ خاطره‌ای می‌سازد که نه به زمان وصل است، نه به مکان، و ممکن است تکه‌تکه و ساختارنایافته باشد.

وی ادامه داد: همچنین چون آمیگدال فعال می‌شود، دستگاه سمپاتیک هم فعال می‌شود و علائم بدنی شدیدی ایجاد می‌کند. این خاطره هنگام فراخوانی، زمان و مکان نمی‌شناسد، ارادی نیست و هر سرنخی چه از محیط بیرون، چه از درون ذهن خود فرد می‌تواند آن را بازگرداند. به همین دلیل است که فرد ناگزیر از اجتناب می‌شود.

وی در خصوص دیدگاه طرحواره‌ای، گفت: این دیدگاه با نظریه پیاژه ارتباط دارد. ما از بدو تولد درباره همه پدیده‌های جهان طرحواره می‌سازیم. طرحواره‌ها ساختارهای شناختی هستند که به ما کمک می‌کنند پدیده‌ها را به خاطر بسپاریم، درباره‌شان فکر کنیم و در موردشان صحبت کنیم، بدون اینکه هر بار نیاز به تجربه مستقیم داشته باشیم. هر بار که با پدیده جدیدی مواجه می‌شویم، ابتدا آن را در طرحواره موجود جذب می‌کنیم؛ اگر جا نشد، انطباق ایجاد می‌کنیم و طرحواره جدیدی می‌سازیم.

زرگر گفت: ما طرحواره‌هایی درباره خودمان، دنیا و دیگران می‌سازیم؛ مثل «من دوست‌داشتنی هستم»، «دنیا قابل پیش‌بینی است»، «آدم‌ها امن هستند». وقتی با یک رویداد تروماتیک مواجه می‌شویم، با پدیده‌ای روبه‌رو می‌شویم که در طرحواره‌های قبلی ما نمی‌گنجد. باید انطباق ایجاد کنیم و بپذیریم که دنیا می‌تواند ناامن باشد، قابل پیش‌بینی نباشد و عدالت در آن وجود نداشته باشد. این همان چیزی بود که بسیاری از ما در این جنگ تجربه کردیم؛ شوک از اینکه چطور ممکن است چنین حمله‌ای اتفاق بیفتد، چطور سازمان ملل که سال‌ها برای حفظ صلح تلاش شده این‌قدر ناتوان است. در این دیدگاه، فلش‌بک‌ها تلاشی برای ایجاد انطباق و ساختن طرحواره جدید هستند و بدون درمان، این فرایند بسیار دشوار است.

وی افزود: همچنین پژوهش‌ها نشان داده که افراد در دو سر طیف طرحواره‌ای آسیب‌پذیرترند: هم کسانی که به‌شکل افراطی باور دارند دنیا کاملاً امن است — چون نمی‌توانند آنچه اتفاق افتاده را باور کنند — و هم کسانی که از پیش، به دلایل رشدی، باور داشتند دنیا بسیار ناامن است — چون این رویداد تأییدی قدرتمند بر طرحواره‌شان می‌شود و آن را تقویت می‌کند.

 

درمان PTSD

این روانشناس بالینی در پایان سخنان خود در رابطه با درمان PTSD گفت: نخست، رویکردهای شناختی‌رفتاری؛ یک بخش مهم، سایکواِدوکیشن است؛ اینکه به فرد آموزش داده شود تروما چیست، چه اتفاقی افتاده و چرا شرایطش این‌قدر تروماتیک بوده است. در فرایند درمان، بازسازی خاطره باید اتفاق بیفتد. چون PTSD پیش از این در طبقه اختلالات اضطرابی بود و اضطراب و اجتناب نقش محوری دارند، تکنیک مهم درمانی، مواجهه‌سازی (Exposure) است. نمی‌توان فرد را مجدداً در معرض خود جنگ گذاشت، اما می‌توان او را با خاطره مواجه کرد. این خاطره باید با تمام اجزای پنج‌گانه حسی‌اش فراخوانی شود؛ صداهایی که می‌شنیده، بوهایی که استشمام می‌کرده، آنچه می‌دیده، افکاری که در آن لحظه داشته، حس‌های بدنی و احساساتی که تجربه می‌کرده.

 

وی افزود: درمانگر باید به‌تدریج به بیمار کمک کند این همه را بنویسد، با صدای بلند بخواند و پردازش کند تا خاطره از نظر حافظه‌ای ساختارمند شود. از نظر شناختی نیز، تمرکز بر بازسازی طرحواره‌های ایمنی، اعتماد، قدرت، و خودارزشمندی اهمیت دارد.

EMDR (پردازش و حساسیت‌زدایی از طریق حرکت چشم): این روش را فرانسین شاپیرو مطرح کرد. داستانش این است که در حین قدم زدن در پارک، داشت خاطرات ناخوشایندی را در ذهن مرور می‌کرد و متوجه شد وقتی برگ‌های متحرک را در نسیم نگاه می‌کند، جریان آن افکار قطع می‌شود. از این الهام، روشی ابداع کرد که در آن درمانگر خاطره تروماتیک و افکار ناکارآمد مرتبط با آن را از فرد دریافت می‌کند، سپس از مراجع می‌خواهد که با تمرکز بر خاطره، انگشت درمانگر را که با فاصله ۳۰ تا ۳۵ سانتی‌متری در جلوی چشمانش با سرعت مشخصی حرکت می‌کند دنبال کند. با کاهش شدت ناخوشایندی خاطره، افکار اصلاحی جایگزین می‌شوند. این فرایند در طی جلسات متعدد ادامه می‌یابد تا علائم کاهش یابند. EMDR ابتدا برای تروما طراحی شد، اما اکنون در درمان اختلالات دیگر هم کاربرد دارد.

 

اخبار

اخبار صفحه نخست

تاریخ نگارش: ۱۴۰۵/۰۲/۲۵

کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت و محتوای آن متعلق به خانه اندیشمندان علوم انسانی است.