حمیدرضا اردستانی در نشست « شاهنامه»: روایت کرم هفتواد در شاهنامه میتواند بازنمود تقابل اردشیر ساسانی با پارتیان باشد

به گزارش روابط عمومی خانه اندیشمندان علوم انسانی، نشست علمی «شاهنامه» روز پنجشنبه (٢۴ اردیبهشتماه) بصورت برخط برگزار شد.
حمیدرضا اردستانی، دانشیار زبان و ادبیات فارسی و پژوهشگر ادبیات حماسی، در این نشست گفت: واقعیت این است که وقتی آقای دکتر پروین لطف کردند و از بنده خواستند که در این جلسه حضور یابم، در ابتدا گمان میکردم باید مسائل عمومیتری درباره شاهنامه مطرح شود؛ اما با توجه به صحبتهای ایشان و جمعی که اکنون میبینم، که همه اهل فضل و دانشاند و سالها وقت صرف خواندن ادبیات کردهاند، قاعدتاً در چنین جمعی باید مسئلهای تخصصیتر مطرح کرد. بنابراین تصمیم گرفتم نکتهای را در باب داستان فریدون، و همچنین داستانی که متعلق به دورۀ تاریخی شاهنامه است یعنی «داستان کرم هفتواد» مطرح کنم..
وی افزود: همانطور که میدانیم، فریدون پس از پیروزی بر ضحاک و تاجگذاری که به قول شاهنامه «کیانی کلاه بر سر میگذارد» از آمل راهی تمیشه میشود و در آنجا مستقر میگردد. در پنجاهسالگی صاحب سه فرزند میشود که بعدها میبالند و بزرگ میشوند. فریدون به همراه جندل، آنها را راهی یمن میکند تا سه دختر شاه یمن را خواستگاری کنند و به عقد ازدواج پسرانش درآورند. در راه بازگشت، فریدون برای آزمودن فرزندان، به شکل اژدها درمیآید. خود متن شاهنامه این قسمت را چنین توصیف میکند:
چون از بازگردیدن این سه شاه شد آگه فریدون، بیامد به راه
ز دلشان همی خواست کاگه شود ز بدها گمانیش کوته شود
بیامد بسان یکی اژدها کزو شیر گفتی نیابد رها
نکتۀ من اینجاست که فریدون در پیکر اژدها بر سه فرزند خود ظاهر میشود تا بیازمایدشان و ببیند چگونه از این بحران خارج میشوند.
وی ادامه داد: همانطور که میدانیم، اژدها در فرهنگ هند و اروپایی جنبۀ مطلوبی ندارد. اگر به متون مختلف حماسی، متون عامیانه و متون دینی زرتشتی نگاه کنیم، میبینیم که اژدها موجودی اهریمنی است. در بندهش به عنوان مثال، اهریمن در شکل مار یا اژدها به آسمان میتازد. در متون حماسی، اژدها موجودی است که مرد و اسب و محصولات کشاورزی را از بین میبرد. در طومارهای نقالی و ادبیات شفاهی عامیانه نیز همین موضوع دیده میشود. مطابق این اسناد، اژدها را باید آنگونه که اغلب محققان دربارهاش صحبت کردهاند در فرهنگ هند و اروپایی نماد خشکسالی دانست؛ چنانکه در شاهنامه نیز تصرف ارنواز و شهرناز که نمودی دیگر از آب هستند به مثابه آمدن خشکسالی در نظر گرفته شده است.
این استاد دانشگاه گفت: حال پرسش این است که چرا باید موجودی هرمزدی همانند فریدون که در شاهنامه با «سروش خجسته» ارتباط دارد، پیکر اژدها که موجودی اهریمنی است به خود بگیرد؟ این نکته را نیز باید افزود که تا آنجا که ذهنم یاری میکند، تنها یک بار در شاهنامه شاهد تبدیل شدن انسان به اژدها هستیم. حتی ضحاک که در شاهنامه «اژدها» خوانده میشود چنانکه ارنواز و شهرناز خطاب به او میگویند:
«همی جفتمان خواند و جفت مار چگونه توان بودن ای شهریار»
یا در جای دیگری
«بدان محضر اژدها ناگزیر گواهی نوشتند برنا و پیر»
ضحاک همه جا به اژدها یا مار تشبیه میشود، اما به اژدها یا مار تبدیل نمیشود؛ و تنها دو مار است که از شانههایش میروید. بنابراین حتی در مورد موجودات اهریمنی شاهنامه مانند ضحاک هم این تبدیل انسان به اژدها دیده نمیشود. پس باید این پدیده را بیرون از محدوده فرهنگ آریایی جستجو کرد.
اژدهاپرستی در فرهنگهای پیشآریایی و پارتی
وی با بیان اینکه میدانیم که نزد بومیان پیشآریایی ایران و همچنین در فرهنگ بینالنهرین، کیش اژدهاپرستی یا مارپرستی رواج داشته است، گفت: در میان پارتیان که به هر حال جزئی از اقوام ایرانی شمرده میشدند و نیز سکاها، این توجه به اژدها و مار دیده میشود؛ آنها اژدها و مار را به عنوان محافظ در نظر میگرفتند و تصویرش را بر ظروف و لوازم زندگیشان نقش میکردند تا از آنها محافظت کند.شاید پارتیان این ویژگی را در تبادل فرهنگی با بینالنهرین یا در ارتباطی که با چینیان داشتند کسب کرده باشند؛ چرا که تبادلات فرهنگی این قوم سکایی ـ پارتی در طول هزارهها با اقوام و فرهنگهای دیگر از جمله بینالنهرینیان بسیار چشمگیر بوده است. حداقل یک کتاب تخصصی نیز درباره ارتباط پارتیان با اقوام سامی نوشته شده است.
وی ادامه داد: اگر به شاهنامه هم رجوع کنیم، میبینیم که رستم به «اژدهای دژم» تشبیه میشود. در آثار حماسی دیگر از جمله در هفت منظومه حماسی که دوست عزیزم آقای دکتر غفوری تصحیح کردهاند، رستم «نر اژدها» یا «تیزچنگ اژدها» نامیده میشود. عروسکی که در شاهنامه بر بازوی رستم میسازند، نقش اژدها دارد. درفش رستم نیز اژدهاپیکر است؛ چنانکه شخصیتهای دیگر پارتی یا سکایی مانند گودرز و بهرام چوبینه نیز درفشی اژدهاپیکر دارند.
فریدون، پارتیان و اژدهاواری لشکریان
اردستانی گفت: با توجه به اهمیت اژدها نزد پارتیان، میتوان چنین تصوری داشت که فریدون نیز با فرهنگ پارتی در ارتباط است و آنطور که ویدنگرن نیز میگوید باید او را قهرمان ملی پارتیان در نظر بگیریم.
وی افزود: نشانههایی برای اثبات این موضوع وجود دارد. هرودوت در تاریخ خود، هنگامی که دربارۀ پیدایش قوم سکایی که در پیوند نزدیک با پارتیان بوده و بنیاد حکومت اشکانی را گذاشته سخن میگوید، داستانی را نقل میکند. داستان پدر و سه فرزند، که بسیار شبیه به داستان فریدون و سه فرزندش در شاهنامه است، از جمله تقسیم ملک و مملکت. اعمال جادوگرانهای که در مورد فریدون در شاهنامه دیده میشود از جمله برانداختن طلسم از کاخ ضحاک، باز ایستاندن سنگی که دو برادرش پرتاب میکنند تا او را از بین ببرند و نیز برخی رفتارهای دیگر که در متون پهلوی آمده، مانند پرتاب شدن یخ یا تکههای سنگ از بینی فریدون، همگی ارتباط فریدون را با سکاها نشان میدهد؛ چرا که یکی از ویژگیهای برجستۀ سکاها چنانکه در کتابهای تخصصی دربارۀ آنها آمده، توجه بسیار به اعمال جادوگرانه بوده است.
نکته دیگری که باید از کریستنسن نقل کرد، این است که در دورۀ اشکانی است که با دشمنی از شمال ایران روبهرو میشویم؛ در دوره هخامنشی تنها دشمن جدی، یونانیان بودند و تهدیدی از شمال وجود نداشت. اما در دوره اشکانی، دشمنانی از شمال ایران را تهدید میکردند. احتمالاً داستان فریدون و فرزندانش و هجوم تور و تورانیان به ایران، برخاسته از همین دشمن خارجی است. به این معنا که داستان فریدون و درگیری ایرانیان با تورانیان، برساخت حماسی یک واقعۀ تاریخی است؛ همان هجوم بیگانگان در دوره اشکانی از شمال به ایران.
این پژوهشگر حماسی گفت: نکته تاریخی دیگری هم در این میان هست؛ میدانیم که کوشانیان که خویشاوند پارتیان و سکاها بودند و حکومت هندوپارتی را بنا کردند حکومت را پس از درگذشت پادشاه به کوچکترین فرزند میسپردند؛ چیزی که بهگونهای در داستان فریدون نیز میبینیم: قسمت اصلی ملک و کشور به ایرج میرسد. همۀ این موارد ارتباط فریدون را با پارتیان نشان میدهد. این ارتباط را مطرح کردم تا به گفتهای از گئو ویدنگرن برسم که در جایی مطرح میکند که فریدون شخصیت مرکزی سازمانهای جنگی پارتیان بوده و الگویی شمرده میشده برای پارتیانی که فرمانروایان اشکانی از سواران خود میخواستند در پیکار خود را به پیکر اژدها بنمایانند و رفتاری اژدهاوار از خود نشان دهند. نکته دیگر اینکه پارتیان و اشکانیان، گردان اصلی سپاه خود را «اژدها» مینامیدند. بنابراین تبدیل شدن فریدون به اژدها را که در داستان شاهنامه میبینیم، میتوان چنین توضیح داد: ارتباط فریدون با پارتیان، و ویژگی موجود در میان لشکریان پارتی، یعنی نمایاندن خود به شکل اژدها، سبب شده که در داستان فریدون با اژدهاواری فریدون روبهرو شویم و او هنگام ظاهر شدن بر فرزندانش، خود را به شکل اژدها درآورد. شاید این ویژگی به مرور زمان در میان توده مردم روایت شده و در نهایت شخصیتها را به اژدها تبدیل کرده باشد و شاهنامه فردوسی نیز در این بخش تحت تأثیر فرهنگ توده قرار گرفته باشد.
داستان هفتواد و کرم: تقابل ساسانی با اشکانی
این استاد دانشگاه گفت: اکنون این نکته را به داستان هفتواد و کرم هفتواد پیوند میدهم. تقابل اردشیر ساسانی با لشکر کرم را نیز باید در همین محدودۀ پارتیان و اژدهاکرداری آنها توضیح داد. توجه کنیم که «کرم» در زبان سغدی و همچنین در زبان آسی به معنای «اژدها» است. هنینگ در یکی از مقالات خود درباره واژههای صوتی، «کرم» را به «اژدها» ترجمه میکند؛ و «کلم» نیز در زبان آسی به معنای اژدها است. بنابراین «لشکر کرم» که در برابر اردشیر ساسانی نهایتاً شکست میخورد، همان پارتیانی بودند که خود را در جنگ همچون اژدها مینمودند و رفتاری اژدهاوار داشتند. ویژگیهای داستان نیز این تفسیر را تأیید میکند؛ زندگی خوش و فراخ روستایی که در این داستان تصویر میشود، با آنچه مالکوم کالج درباره فراخی زندگی روستاییان در دوره اشکانی گفته، همخوانی دارد. شهرسازی عهد اشکانی و نامگذاری آن منطقه به «کرمان» نیز ویژگی چشمگیری است. دلبستگی پارتیان به تجارت نیز در داستان حضور دارد؛ چنانکه اردشیر ساسانی در جامۀ یک بازرگان خراسانی وارد لشکر کرم میشود. خراسان یکی از مقرهای مهم پارتیان بوده، و اردشیر در قامت یک بازرگان خراسانی یعنی در هیئت پارتیان در میان آنها نفوذ میکند و نهایتاً کرم هفتواد را از میان برمیدارد.
وی ادامه داد: این نکته را هم نباید از نظر دور داشت که اردشیر، از بین بردن حکومت پارتی را «کیش آهرمنی» تعبیر میکند؛ چنانکه خسرو پرویز نیز در تقابل با بهرام چوبینه، نابودی او را «کیش آهرمنی» میخواند. درباره این کرم نیز توصیفی که در شاهنامه آمده، این است: «همان کرم کز مغز اهرمن است» یعنی اردشیر این کرم را به اهریمن نسبت میدهد که نشان میدهد تمام این داستان میتواند بازنمود تقابل اردشیر ساسانی با پارتیان باشد و کرمواری یا به تعبیر دقیقتر، اژدهاواری اشکانیان را میتوان در داستان کرم هفتواد بهروشنی بازشناخت.