زاگرس زند در نشست « شاهنامه»: روایتهای بهرام در شاهنامه روشن می‌سازد که سیاست‌های اقتصادی در دوره بهرام همواره از سوی راویان و فرزانگان مورد انتقاد و بازنگری قرار می‌گرفته است

به گزارش روابط عمومی خانه اندیشمندان علوم انسانی، نشست علمی «شاهنامه» روز پنج‌شنبه (٢۴ اردیبهشت‌ماه) بصورت برخط برگزار شد.

زاگرس زند، پژوهشگر تاریخ، ایران‌شناس و متخصص شاهنامه ، در این نشست علمی با تبریک روز بزرگداشت فردوسی و زبان فارسی گفت:  بار دیگر از خانه اندیشمندان علوم انسانی سپاسگزارم، با آرزوی اینکه هر چه زودتر این خانه به جایگاه پیشین و همیشگی خود برسد و مکان و مأوایی حتی بهتر از پیش به دست آورد که شایسته‌اش است.

وی افزود: می‌خواهم درباره پادشاهی بهرام گور، ویژگی‌های روایت این بخش در قسمت ساسانیان شاهنامه، و نکات برجسته و محورهای اصلی این داستان سخن کوتاهی عرض کنم.

جایگاه پادشاهی بهرام گور در شاهنامه

این استاد دانشگاه گفت: پادشاهی بهرام گور در شاهنامه بخشی مفصل و گسترده است و در میان همه داستان‌ها و پادشاهی‌های سراسر شاهنامه، و به‌طور دقیق‌تر در بخش مفصل ساسانیان، پس از روایت دورۀ خسرو انوشیروان و خسرو پرویز، سومین مقام را دارد. بر اساس شمارشی که من انجام داده‌ام، در شاهنامه هشت‌جلدی دکتر خالقی، پادشاهی خسرو انوشیروان حدود سیصد و هفتاد تا سیصد و هشتاد صفحه است. پادشاهی خسرو پرویز حدود سیصد و بیست صفحه، و پادشاهی بهرام گور حدوداً دویست و پنجاه صفحه است. علت این دویست و پنجاه صفحه آن است که خودِ بخش بهرام گور حدوداً دویست صفحه است، اما بخش پیشین یعنی پادشاهی یزدگرد یکم، پدر بهرام گور که حدود چهل و پنج تا پنجاه صفحه است، تقریباً تماماً به بهرام، به کودکی، نوجوانی و جوانی او، رفتنش به سرزمین حیره، آموزش‌هایی که می‌بیند، درگیری‌ها و جنگ‌هایی که پای عرب‌ها هم در آن به میان می‌آید و بازگشتش و پیروزی بر شاهزادۀ دیگری به نام خسرو برای نشستن بر تخت اختصاص دارد. در واقع هر دو بخش پادشاهی یزدگرد یکم و خود بهرام گور، به بهرام اختصاص دارد و شخصیت اصلی تمام روایات تاریخی و داستانی این دو دوره، بهرام است. این بخشی بسیار مهم است؛ حتی مفصل‌تر از بخش پادشاهان مهم دیگر ساسانی در شاهنامه، همچون شاپور دوم، اردشیر یکم، و حتی بخش یزدگرد سوم.

بهرام: شخصیتی چندوجهی

زند گفت: اهمیت دیگر این دوره آن است که تقریباً در تمام داستان‌ها و خُرده‌داستان‌های این دویست و پنجاه صفحه، خودِ بهرام حضوری اصلی و محوری دارد. می‌دانیم که در برخی بخش‌های شاهنامه، ذیل نام یک پادشاه، داستان‌هایی روایت می‌شود که پهلوان دیگری یا داستان‌های فرعی دیگری در آنها رخ می‌دهد و شاه نقش چندانی ندارد، در پس‌پرده است، یا آن داستان‌ها اساساً بی‌ارتباط به آن پادشاه بوده‌اند و به صورت میان‌پیوست جا داده شده‌اند. اما در مورد بهرام، در تمامی اتفاقاتی که رخ می‌دهد، او نقشی محوری و بسیار مهم دارد. می‌توان گفت قهرمان اصلی روایات مربوط به این بخش‌ها خودِ بهرام گور است، چه بحث سیاسی باشد، چه نظامی، چه پهلوانی، چه بزمی، یا هر شکل و شمایل دیگری. این وضعیت از او تصویری می‌سازد از یک «شاه‌پهلوان» خردمند، سیاست‌ورز، جنگاور، دادگر، مردم‌دوست، و حتی کسی که از نظر اخلاقی و حِکَمی نیز جایگاهی ویژه دارد.

وی افزود: بهرام تسلط کاملی بر همه نهادها و طبقات دارد؛ برعکس آنچه در بخش‌های دیگری از تاریخ ساسانی یا جاهای دیگر شاهنامه می‌بینیم که پهلوانان، وزرا، موبدان، یا دیگران هستند که بر امور تسلط دارند و سررشته‌داری می‌کنند. اینجا خبری از آن نیست. شخصیت‌های دیگر این دوره مانند برزو، نرسی، مهرنرسی، و دیگران همه نقشی کم‌رنگ دارند و پیرو بهرام‌اند. این نشان می‌دهد که بهرام گور در این دوره تسلط کامل بر همه امور داشته و اجازه نمی‌داده که لشکریان و موبدان میانداری کنند و شاه را تحت تأثیر قرار دهند. در عین حال، تأکید بسیاری بر قانون و قانون‌مداری می‌شود؛ قانونی که هم قدرت لجام‌گسیختۀ سپاهیان برای ستمگری بر مردم را محدود می‌کند، و هم از نظر اقتصادی یاری می‌رساند و در کاهش اختلاف طبقاتی مؤثر است.

 

سیاست اقتصادی و عدالت اجتماعی

این پژوهشگر شاهنامه گفت: در این زمینه، در شاهنامه چیزهایی دیده می‌شود که شاید برای کسانی که نخوانده باشند عجیب به نظر برسد، یا حتی برخلاف آن تصویر کلی از نظم اجتماعی، طبقاتی و اقتصادی ساسانیان باشد. چند داستان در این بخش هست که باز بهرام نقش اول را در آنها ایفا می‌کند؛  چه آشکار، چه پنهان. او  با سرمایه‌داران و ثروتمندان بخش‌های مختلف روبرو می‌شود و اموال آنها را به سود فقرا مصادره می‌کند، یا درسی عبرت‌آموز به آنها و دیگران می‌دهد که اگر احتکار کنید و فقط ثروت و گنج و طلا بیندوزید و آن را برای آبادانی مملکت و کمک به فقرا به کار نگیرید، هیچ ارزشی ندارد و محکوم خواهید بود.

وضعیتی پیچیده و چندلایه از اندرزهای اخلاقی، دینی، شیوه سیاسی عادلانه، و البته اقتصادی در این بخش وجود دارد. بخش‌های دیگری هم هست که به اقتصاد بازمی‌گردد؛ مثلاً داستان‌هایی که به خراب و آباد شدن یک ده برمی‌گردد، یا به بخشیدن و بازگرداندن خراج. این‌ها نشان می‌دهد که سیاست‌های اقتصادی در دوره بهرام همواره بازنگری و آزموده می‌شده، یا دست‌کم از سوی راویان و فرزانگان مورد انتقاد قرار می‌گرفته و همه اینها در قالب شخصیت خودِ بهرام مطرح می‌شود.

وی افزود: سه داستان هست که بسیار به هم شبیه‌اند و جالب است که این سه داستان مفصل پشت سر هم آمده‌اند و هر سه مربوط به امور اقتصادی و مبارزه با سرمایه‌داری و اختلاف طبقاتی است؛ داستان لنبک با براهام جهود، داستان فرشیدورد، و داستان مرد بازرگان و شاگردش. این بخش‌های شاهنامه بسیاری اوقات در منابع تاریخی دیگر وجود ندارند؛ برخی را فقط ثعالبی آورده، برخی را حتی ثعالبی هم نیاورده و به نظر می‌رسد حذف کرده و فقط در شاهنامۀ ابومنصوری بوده‌اند. احتمالاً به نظر آنها رسیده که اینها جنبه داستانی و افسانه‌ای دارند و چندان تاریخی نیستند. خوشبختیم که فردوسی این نگاه را نداشته و آنها را برای ما نگه داشته تا بدانیم آن الگوها و هنجارهای اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی چگونه در قالب داستان‌ها و روایت‌هایی که گاه پادشاه محور اصلی آنهاست، روایت می‌شده است. ای‌کاش می‌شد آن داستان‌ها را لایه‌به‌لایه بررسی کرد تا ببینید چقدر شگفت‌انگیز است این نوع نگاهی که در این بخش‌های شاهنامه وجود دارد، و چه تفاوت عمده‌ای دارد با آن کلیشه‌هایی که همیشه به ساسانیان و جامعۀ خشک و طبقاتی ساسانی نسبت داده می‌شود.

 

بهرام؛ شاه بزمی و فرهنگ‌دوست

زند در ادامه گفت: بهرام گور شاه بزمی هم هست؛ این شاید شاخص‌ترین ویژگی او باشد که در سده‌های پس از اسلام در نگاره‌ها، ادبیات، فولکلور و ادب عامه همواره با آن شناخته می‌شود. او عاشق شکار و موسیقی و رقص و هنرهای گوناگون است. داستان‌های مربوط به ازدواج‌های گوناگونش، حتی با دخترانی از طبقات بسیار پایین، از روستاییان گرفته تا دختران شاهان همسایه مانند سپینود دختر شاه شنگل هند  یا حتی داستان آوردن کولیان و لوریان از هند برای شادی بیشتر در ایران، همه نشان می‌دهد که با یک شاه آرمانی فرهنگ‌دوست، ادب‌دوست و هنردوست روبه‌رو هستیم. اشعار زیادی  هم به عربی و هم به فارسی  و رساله‌ها و آموزه‌هایی دربارۀ چوگان و تیراندازی به او منسوب است و نقاشی‌های بسیاری در این موضوع کشیده شده است.

 

بهرام؛ شاه رزم و فرماندۀ سیاسی

وی افزود: در عین حال، بهرام شاه رزم هم هست و فرمانده‌ای درجه‌یک. در آن بحرانی که پیش می‌آید، همه نگران ظاهرِ بی‌خیال بهرام نسبت به تهدیدهایی می‌شوند که از شرق و غرب رخ می‌دهد؛ اما می‌بینیم که بهرام در آن سکوت خود چقدر خردمندانه نقشه می‌کشد: تظاهر می‌کند عقب‌نشینی کرده، اما با سپاهی اندک دلاورانه می‌تازد، رومیان را شکست می‌دهد و از آن سو با چینیان وارد صلح می‌شود. همگان شگفت‌زده می‌شوند. او پادشاهی است که هم خرد سیاسی و دیپلماسی را می‌داند و هم لشکرآرایی و جنگ را به‌خوبی می‌شناسد.

بهرام؛ شاه‌پهلوان اساطیری

وی ادامه داد: بهرام شاه‌پهلوان هم هست و پهلوانی‌اش در قالب اساطیری نیز روایت می‌شود. شاید اینجا از آخرین بخش‌های شاهنامه باشد که با چنین الگوهای اساطیری روبه‌رو هستیم؛ بهرام اژدهاکشی می‌کند، کرگدن می‌کشد و شیر می‌کشد. حتی پیش از رسیدن به پادشاهی، برای به دست آوردن تاج و تخت در رقابتی با خسرو، در نمایشی زیبا و حماسی با کشتن دو شیر از میان آنها تاج برمی‌دارد. این شیرها و کرگدن‌ها هم از جنس معمولی نیستند و دست کمی از اژدها ندارند. اژدهاکشی و الگوی مهم اساطیری کهن ایرانی برای آخرین باره‌هاست که تکرار می‌شود؛ و بهرام، این پادشاه کاملاً تاریخی و شناخته‌شده چنان ویژگی‌هایی دارد که از نظر راویان و تاریخ‌نویسان، حتماً باید ویژگی‌های اساطیری و پهلوانی هم داشته باشد. گویی برای یک شاه آرمانی همین که شخصیتی واقعی، زمینی و تاریخی داشته باشد، کافی نیست.

این استاد دانشگاه گفت: بهرام «سفر قهرمان» هم دارد؛ یعنی بر اساس الگوهای سفر قهرمان، همان‌طور که جوزف کمبل مطرح کرده  این سفرها را انجام می‌دهد؛ چه سفرش به هند، چه در جاهای دیگر، و چه سفرهایی که به صورت ناشناس و با هدفی خاص انجام می‌دهد. هراس و بحران در کار است، گره می‌افتد، کسانی حکومت می‌کنند و با کشتن موجودات افسانه‌ای یا شکست دادن دشمن، همه چیز حل می‌شود. تمام الگوهایی که برای سفر قهرمان اساطیری داریم، اینجا دیده می‌شود.

 

بهرام؛ شاه دادگر و اخلاقی

وی افزود: این پادشاه، شاه سیاست‌ورز و دادگر هم هست. در لایۀ اقتصادی، یک مدیر اقتصادی است؛ با کم و زیاد کردن خراج‌ها، با کاهش اختلاف طبقاتی، با مبارزه و مجازات محتکران و سرمایه‌دارانی که در پی آبادانی کشور و کمک به مملکت نیستند بلکه در پی ثروت‌اندوزی‌اند. در برخی داستان‌ها مانند داستان زن پالیزبان و خشک شدن شیر که همه می‌دانید، یا آن داستانی که یک ده با ارادۀ پادشاه ویران و دوباره آباد می‌شود، می‌بینیم که پادشاه به عنوان نماینده و نمود بیرونی سیاست کلی دولت، سیاست اقتصادی، داخلی و اداری کشور  چگونه می‌اندیشد و عمل می‌کند. بهرام در این جنبه هم یک شاه آرمانی است.

او شاه اخلاقی هم هست: هم در نیت‌هایی که می‌کند و بعد متوجه می‌شود و بازمی‌گردد، هم در تأکید بسیاری که در سخنان خود در داستان‌ها دارد: باید میانه‌روی کرد، از آزمندی و ستمگری دوری جست، از غم و اندوه فاصله گرفت و به شادی و شادخواری و مهربانی روی آورد.

 

بهرام در منابع تاریخی

این پژوهشگر شاهنامه گفت: حتی در بخش‌هایی که مربوط به روی کار آمدن بهرام است، نقش لخمیان، حتی غسانیان، عرب‌ها و مناسبات و جنگ‌های بین دوران یزدگرد با عرب‌ها و همچنین در مناسبات و صلح‌ها و دیپلماسی بهرام در شرق ایران، در خراسان و حتی به نمایندگی برادرش نرسی با هپتالیان و هون‌ها، و در بخش جنگ او با رومیان، با داده‌های کاملاً تاریخی روبه‌رو هستیم که خیلی جاها لحن حماسی و داستانی چندانی هم ندارد و استخراج از آنها دشوار نیست.

 

وی ادامه داد: بخش مهمی از این محورها در بقیه منابع هم هست مانند طبری، و شاخه طبری یعنی بلعمی، اسکافی و دیگران، و بسیاری در نهایه‌الارب دینوری در اخبارالطوال. برخی هم که اشاره کردم، فقط شاهنامه آنها را دارد و بیشتر آن‌هایی است که جنبه داستانی دارند. مطمئن هستیم که روایت مفصل بهرام گور در شاهنامه متکی به شاهنامه ابومنصوری است، و آن هم متکی به منابع مکتوب پیشین پهلوی، فارسی و شاید عربی، که همه به روایات دورۀ ساسانی و خدای‌نامه‌ها برمی‌گردند.

با توجه به شناختی که از این راویان داریم، تا خودِ فردوسی، و با توجه به شناخت مدل تاریخ‌نویسی و حماسه‌سرایی ایرانی، می‌دانیم که هیچ‌یک از اینها نه نیاز داشتند و نه این گناه را مرتکب می‌شدند که از خود داستان بسازند، شخصیت بیافرینند، یا چیزهایی را برای خوشایند کسی حذف کنند. از همین رو، مانند دیگر بخش‌های شاهنامه  البته با احتیاط و تحلیل و نقد، می‌توان این بخش، یعنی پادشاهی بهرام گور تا حتی یزدگرد دوم پس از او، را به عنوان اسناد مهم تاریخی خدای‌نامه‌نویسی ایرانی در نظر گرفت و با دقت از آن بهره برد.

زند در جمع‌بندی سخنانش گفت:  در این بخش، به خاطر شکل روایات، تفصیلشان و جذابیت داستان‌ها، با ادب عامه و فولکلور هم روبه‌رو هستیم؛ نه به این معنا که اینها در اصل با این هدف ساخته شده‌اند، بلکه به این معنا که شکل روایت و کمک گرفتن از قالب حکایت، آنها را بیشتر به داستان‌های عامیانه نزدیک کرده و جذاب‌تر ساخته است. جذابیت و تنوع داستان‌ها و شخصیت محبوب و دلکش بهرام، سبب شده که تمام این روایات جذاب باشند، حتی برای خودِ فردوسی. هیچ نشانه‌ای از خستگی و دلزدگی فردوسی در روایت این بخش نمی‌بینیم، با وجود آنکه بسیار مفصل است. همه آن شور و اشتیاق و نشاط و علاقه‌مندی فردوسی را از لابلای سطور احساس می‌کنم. برعکس برخی جاهای دیگر مانند داستان کاموسِ کشانی، یا بخش‌هایی از خسرو انوشیروان و بزرگمهر، یا بخش‌هایی از داستان خسرو پرویز و گاهی داستان اسکندر که فردوسی در آنها احساس خستگی و کسالت می‌کند و گاه خود آن را اقرار می‌کند، در اینجا بی‌گمان فردوسی به بهرام گور و داستانش علاقه داشته و او را یک پادشاه آرمانی می‌انگاشته؛ شاید هم‌پایه کسانی چون کیخسرو یا حتی بالاتر، و با علاقه آن را روایت کرده است.

وی در پایان گفت: برای خوانندگان هم چنین است  هم در گذشته و هم امروز. گمان می‌کنم بخش پادشاهی بهرام گور بسیار آموزنده است و لایه‌های گوناگونی دارد. همه دوستان و دانشجویانی را که این بخش را نخوانده‌اند یا با دقت نخوانده‌اند، دعوت می‌کنم که بازگردند و دوباره نگاهی به آن بیندازند. مطمئنم که لذت بسیاری خواهند برد.​​​​​​​​​​​​​​​​

اخبار

اخبار صفحه نخست

تاریخ نگارش: ۱۴۰۵/۰۲/۲۶

کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت و محتوای آن متعلق به خانه اندیشمندان علوم انسانی است.