شیوا دولت آبادی در نشست «دنیای پر تنش، والدگری پر مهر: مداخلات روان شناختی در جنگ با نگاهی به حوزه خانواده، کودک و نوجوان»: ایجاد حس امنیت و بازسازی عملکردهای روزانه در شرایط جنگی، از مهم‌ترین مداخلات روان‌شناختی در حوزه کودک، نوجوان و خانواده است

به گزارش روابط عمومی خانه اندیشمندان علوم انسانی، نشست دنیای پر تنش، والدگری پرمهر: مداخلات روان‌شناختی در جنگ با نگاهی به حوزه خانواده، کودک و نوجوان» روز پنج‌شنبه (٢۴ اردیبهشت) برگزار شد.

 

شیوا دولت‌آبادی، نایب رئیس انجمن روان شناسی ایران، در این نشست با بیان اینکه همیشه دوست دارم حق مطلب را ادا کنم، گفت: کسی که EMDR را حدود سی‌وچند سال پیش به وجود آورد؛ خودش داستان جالبی دارد و اینجا فرصت گفتنش نیست، فرانسین شاپیرو بوده است. او به هر حال از راه تجربة شخصی به سراغ آنچه رفت که می‌توان گفت محور مشخص و متمایزکنندة EMDR از سایر روش‌های بسیار مشابه، یکی تأکید بر تصویر، و دیگری تأکید بر تحریک دوسویة مغز است.

 

  EMDRچیست؟

 

وی افزود: به هر حال، کوتاه می‌کنم. چون ممکن است برخی EMDR را نشناسند، جسارتاً می‌پرسم که چه کسانی می‌دانند EMDR مخفف چیست؟ البته قرار نیست آزمون بگیریم، اما وقتی من برای اولین بار این را شنیدم، با خودم گفتم چه اسم طولانی‌ای برای یک درمان! EMDR مخفف «حرکات چشم، حساسیت‌زدایی و بازپردازش اطلاعات» است. پس آغاز با حرکات چشم، سپس حساسیت‌زدایی، و در نهایت بازپردازش اطلاعات است.

 

وی ادامه داد: از این مقدمات می‌گذرم، هم به خاطر کمبود وقت، هم اینکه دلم می‌خواهد کمی به سراغ مشخصه‌های دقیق‌تر و عملی‌تر EMDR برای کودکان برویم. مجموعه‌ای که برای اینجا آورده‌ام در حالی است که خود خانم شاپیرو در نهایت می‌گوید: «من از همه چیز استفاده کردم تا بتوانم این تکنیک را به ثمر برسانم.» ما از تصاویر ذهنی و حافظه استفاده می‌کنیم، از طرح‌وارة ذهنی بهره می‌بریم؛ وقتی اتفاقی در ذهنمان می‌افتد، دچار شرطی‌شدن می‌شویم، حساسیت‌زدایی و اطلاعات را بازپردازش می‌کنیم. آنچه در واقع محور مشخص این تکنیک است، همین پردازش دوسویة مغز است؛ پردازشی که خاستگاهش تجربة شخصی این خانم بوده، آنجا که در یک لحظه احساس کرد وقتی چشمانش به این‌سو و آن‌سو می‌رود، ذهنش تغییر می‌کند.

 

نایب رئیس انجمن روانشناسی ایران گفت: باید بگویم که خودم به‌عنوان کسی که حدود ۳۰ سال پیش این دوره را نزد شاگردان مستقیم خانم شاپیرو دیدم، در طول کار و در طول سال‌ها و به‌خصوص در جمع دانشجویانی که دوره‌ها را می‌دیدند، دریافتم که آن لحظة درمانی واقعی زمانی ایجاد می‌شود که حرکات چشم یا هر نوع تحریک دوسویة مغز که در بطن این تکنیک نقش عمده دارد، سبب تسریع پردازش اطلاعات در مغز می‌شود. این همان اتفاقی است که وقتی می‌افتد، واقعاً در مغز چیزی رخ می‌دهد.

 

وی با بیان اینکه بخش کوتاهی از سخنانم نیز به پیشرفت این موضوع و نوروپسیکولوژی اثرگذاری برمی‌گردد، گفت: روی این روش بسیار کار شده، چراکه ما ادعایی داریم: که در نشست درمانی‌مان مستقیماً با مغز کار می‌کنیم، نه به‌طور غیرمستقیم از طریق کلام یا تکالیف، بلکه از طریق دستکاری مستقیمی که با آن ست‌آپ درمانی، با آن وضعیت درمانی، و با پروتکلی که تعریف شده و به ثمر نشسته، مستقیماً با مغز صورت می‌گیرد.

 

وی ادامه داد: از این بحث می‌گذرم. راجع به منشأ این اثربخشی‌ها بسیار صحبت شده؛ تحریک دوسویه در برخی جاها با هیپنوتیزم اشتباه گرفته می‌شود و مشابهت‌هایی هم برشمرده می‌شود، در حالی که سال گذشته در بابلسر سخنرانی‌ای دربارة تفاوت‌های اساسی این دو داشتم.

 

وی افزود: خود خانم شاپیرو ۳۰ سال پس از ابداع این تکنیک، در نشستی که در آن دوران EMDR به اوج خود رسیده بود چراکه سال ۲۰۱۳، CBT به‌عنوان درمان برجسته مطرح بود و EMDR نیز بسیار پیش آمده بود، در مقایسه‌ای که این دو تقریباً هم‌ارز به نظر می‌رسیدند و تحقیقات بسیاری اثرگذاری هر دو را نشان داده بود، چند سال پیش از درگذشتش در یک نشست اروپایی گفت که درست است هر دو اثر مشابهی می‌گذارند، اما EMDR سریع‌تر اثر می‌گذارد، بلکه حتی مدعی شد که اثری ماندگارتر دارد. اینها البته دعواهایی است که وارد آن‌ها نمی‌شوم.

 

دولت‌آبادی گفت: گذشته از آن، به‌طور شخصی این گفته برایم پابرجاست که بین ۲۸ تا ۳۲ درصد اثر در تکنیک درمانی است و بقیه آثار دیگرند؛ از جمله اثر خود درمانگر؛ آنچه با تکنیکش کار می‌کند، آنچه از تکنیکش بیرون می‌کشد، دستاورد شخصیت، دستاورد رابطة درمانی، و همة آنچه در اینجا در کنار هم نقش انسانی ایفا می‌کنند. در کتاب ۲۰۱۸ خود خانم شاپیرو آمده که حافظه از مسیرهای مختلف عمل می‌کند؛ عواطف و هیجان‌ها، تفکر، وضعیت بدنی، و باورها؛ همة اینها با یکدیگر عمل می‌کنند. اما در مرکز این فرایند، کاری است که درمانگر در برابر درمانجو انجام می‌دهد.

 

وی تاکید کرد: این تکنیک از نظر فناوری بسیار پیشرفت کرده؛ می‌توان با رایانه دو نقطه را به‌تناوب روشن کرد، و در مورد کودکان نیز امکانات بیشتری وجود دارد که بعداً بیشتر صحبت می‌کنم. حتی لبخند، شنوایی، و لامسه نیز کاملاً در این روش مطرح هستند. تحریک دوسویه می‌تواند از طریق هدفون، ضربه‌زدن به دستان، و شیوه‌های دیگر انجام شود.

 

وی خاطرنشان کرد: عکسی که بسیار جهانگیر شد، تصویری است از شاهزاده هری انگلستان که یکی از درمانجویان بوده برای مرگ مادرش  و در آن خودش را با تحریک دوسویه نوازش می‌کند. پس از این، در دوران کووید، این شیوه برای پرستاران و گروه‌های دور از دسترس بسیار توصیه شد؛ اینکه از پروتکل درمانی استفاده کنند و برای بخش آغوش‌گرفتن، «بغل پروانه‌ای» را با ریتم ۱-۲، ۱-۲ انجام دهند. حال خوشی به آدم می‌دهد؛ نوعی خوددوستی. البته اینها را برای این می‌گویم که بیشتر با آنچه می‌خواهیم برای کودکان انجام دهیم آشنا شویم. برای مجردها هم خوب است!

مهم این نیست که خودمان را نوازش می‌کنیم؛ مهم این است که این حرکت راست-چپ را انجام می‌دهیم.

 

این متخصص روانشناسی گفت: آنچه اینجا، باز با یک تصویر، خوب دیده می‌شود این است که ما به دنبال یک موضوع هدف هستیم. همین‌جا نکته‌ای بگویم که تصویر برای کودکان در تروماهای مختلف بسیار راهگشاست، اما در تروماهای جنگی بسیار دشوار است؛ چه تصاویری می‌توان از کودکی خواست که در تروماهای جنگی است تا بتوان بدون آسیب به‌عنوان هدف به آن نگاه کرد؟ کمی دیرتر به این می‌پردازیم.

 

وی افزود: اشاراتی در صحبت‌های خانم دکتر ده‌یادگاری بود دربارة «ذره‌ذره رسیدن» که در مورد کودکان نیز شاهد آن هستیم. پس اینجا ما یک هدف داریم که تصویر دارد و شناخت مثبت. یعنی با دو ابزار وارد می‌شویم تا ببینیم در آن ذهن چه می‌گذرد؛  یکی اینکه به خودش در این ماجرای هدف‌مان چه می‌گوید، و دیگری اینکه چه چیز مثبتی می‌تواند به خودش بگوید؛ چه چیزی می‌تواند به خودش یادآور شود که بتوان روی آن ساخت، آنچه در روانشناسی «سرمایة روانی» می‌نامیم.

 

وی با بیان اینکه سرعتم را کم می‌کنم و سعی می‌کنم این بخش را از دست ندهم، گفت: اتفاقاتی که می‌افتند که فکر می‌کنم در فرمایشات دوستان قبلی هم بسیار گفته شد، در نهایت مسئلة دیسوسیاسیون (گسست/dissociation) است که در تروماهای بسیار شدید اتفاق می‌افتد. در بزرگسالان بسیار دیده می‌شود، به‌ویژه در کسانی که آسیب‌های جنسی دوران کودکی داشته‌اند، اما در کودکان هم می‌تواند مقدماتش فراهم شود با از‌خودبیگانگی و همان شکست‌هایی که در شکل‌گیری شخصیت، تحت تأثیر شرایط شدید، ممکن است به وجود آید.

 

وی ادامه داد: از روش می‌گذرم و به نشانه‌ها می‌رسم. EMDR هشت مرحله دارد که در هر جلسه باید انجام شود؛ این مراحل استاندارد پروتکل هستند برای هر مشکل منفردی که روی آن کار می‌کنیم چه اضطراب سخن‌گفتن در جمع باشد، چه نشانه‌های افسردگی، چه نگرانی، چه هر چیز دیگری. البته اندازة هر مرحله در جلسات مختلف تفاوت دارد. توجه کنیم که پایان دادن به جلسه در EMDR حتماً باید با ارزیابی نهایی همراه باشد و بازگشت در جلسة بعد نیاز به ارزیابی مجدد خواهد داشت.

 

نایب‌رئیس انجمن روانشناسی ایران گفت: مسئلة پردازش اطلاعات سازگارشونده و مسیر تصویر از مجراهای بینایی معمول نشان می‌دهد که تا کجای عمق مغز مسیرهای بینایی می‌روند؛ بنابراین وقتی که ما بینایی را از طریق تحریک دوسویه تحریک می‌کنیم، جدی‌ترین نوع تحریک همین تحریک بینایی است اگر از عهدة درمانجوی ما برآید، چراکه برخی با بینایی مشکل دارند یا راحت نیستند. برای کودکان پیشنهادهای دیگری هم داریم.

 

وی افزود: از این بخش می‌گذرم چراکه نمی‌خواهم وقت زیادی از مقدمات بگیرم. در طول این ۳۰ سال بسیار کار شده تا ثابت شود در مغز چه اتفاقی می‌افتد که ما ادعا می‌کنیم هم سرعت عمل دارد هم اثربخشی طولانی. به‌خصوص دربارة سرعت عمل، یکی از اولین کسانی که سخن بسیار مؤثری دربارة EMDR داشت،  گفت که در یک جلسه توانسته مشکل خودش را حل کند و این را به فال نیک گرفته بود؛ اینکه تکنیکی بتواند، اگر خوب فهمیده شود، اثری ماندگار و سریع بگذارد. یکی از محققانی که بسیار روی این روش کار کرده مدعی است که در حافظة ترس نوعی قطب‌زدایی صورت می‌گیرد، و حتی می‌گوید سیناپس‌ها به‌گونه‌ای بارگذاری و تغییر می‌کنند که به تغییرات بافتی پایدار در مغز منتهی می‌شود.

 

وی با طرح این سوال که اما اصولاً هدف ما از مداخله برای کودکان، نوجوانان، و خانواده‌ها چیست؟، گفت: ایجاد احساس امنیت، و بازسازی عملکردهای روزانه. اینجا توجه می‌دهم به مسئلة شاخص رفتارهای روزمره به‌عنوان شاخص سلامت. از دست دادن روتین به قول کسانی که در هولوکاست بودند، یکی از نشانه‌های تسلیم شدن در برابر سختی‌ها بوده است. حتی گفته می‌شود کسانی که تا روز آخر لباس­شان را مرتب می‌کردند، دوش می‌گرفتند، و مسواک می‌زدند، مقاومت بیشتری در برابر سخت‌ترین شرایط داشتند. پس اگر ببینیم روتین‌ها از دست رفته‌اند، یکی از کارهایی که خیلی ساده و مستقیم می‌شود انجام داد ایجاد روتین است.

 

دولت‌آبادی گفت: نشانه‌هایی که کودکان نشان می‌دهند عبارت‌اند از بازگشت به مراحل پیشین رشد، کابوس، ترس، کناره‌گیری، مشکلات تمرکز، و بازی‌های خطرناک. نشانه‌های نوجوانان معمولاً از جنس افسردگی، گناه بازماندگی، رفتارهای پرخطر، سوءمصرف مواد، رادیکال‌شدن تفکر، و ناامیدی است. همة مداخله‌های روانشناسی اهداف مشترکی دارند. درست همان­جاست که برمی‌گردیم به اینکه باید خود را بشناسیم، و نمی‌توانیم بدون شناخت روانشناسی رشد وارد عرصه شویم. نمی‌توانیم از کودک سه‌ساله بخواهیم کاری بکند که کودک هفت‌ساله می‌کند. باید به‌عنوان خانواده آگاه باشیم و بر مقاوم‌سازی تمرکز کنیم. باید حتماً زیربناهای محکمی برای مداخله داشته باشیم، چراکه در شرایط بسیار آشفته نمی‌توان کاری از پیش برد. حداقلی از استحکام لازم است حتی از همان گوشة بازی که به آن اشاره شد، تا اصلاً بتوان کاری کرد. بنابراین در شرایط بسیار سخت، نمی‌توان به‌صورت جدی مداخله کرد.

 

وی افزود: اشاره شد که باید لحظات شادی برای کودک ایجاد کرد. در بسیاری از تجارب با انجمن حمایت از حقوق کودکان، وقتی به مناطق زلزله‌زده رفتیم، روزهای اول فقط می‌توانستیم با بچه‌ها بازی کنیم. جالب اینکه وقتی ما غمگین ایستاده بودیم و به خرابی‌ها نگاه می‌کردیم، کودکی دامنم را کشید و گفت: «بیا ببین! برای ما کُلَنگ آوردند و بیل و…» و خوشحال بود. می‌دانیم که با کودکان نمی‌شود خیلی در آن شرایط کار کرد. بر بازسازی، بر حمایت‌های اجتماعی، و بر روال زندگی متمرکز باشیم. تنظیم هیجان‌ها یکی از پایه‌های اساسی کار ماست. یکی از اولین کارها استحکام بخشیدن به خواب است. کاهش بیش‌انگیختگی نیز از همان ابتداست. در مورد کودک، نشست‌ها باید کوتاه‌تر باشند، مواجهه‌ها کنترل‌شده و کوتاه، باید منابع ایجاد کنیم، و می‌توان پروتکل‌های گروه‌درمانی را هم در نظر گرفت.

 

وی ادامه داد: اشاره شد به انتخاب اسباب‌بازی و سینی؛ اینها هم برای تشخیص و هم برای یافتن موارد منفی و مثبت استفاده می‌شوند. نکات کلیدی چون بسیار شبیه آنچه گفته شد هستند اضافه نمی‌کنم، فقط تأکید می‌کنم که روانشناسی رشد برای اینکه بتوان کاری انجام داد ضروری است. ابزارهای درمانی ما چیزهایی مثل ایجاد «نقطة امن» هستند که برای تعریف یک برنامة درمانی به آن نیاز داریم؛ خواه خیالی خواه واقعی.

 

این متخصص روانشناسی گفت: مسئلة «پاره‌پاره کار کردن» سبب می‌شود که چند ثانیه تصویر بدهیم، چند ثانیه حساسیت‌زدایی کنیم، و دوباره تصویر بدهیم یعنی آنچه در حالت معمول همزمان داده می‌شود، اینجا جداگانه ارائه می‌شود و این یکی از تفاوت‌های اصلی است. یکی از چیزهایی که در کار با کودکان در EMDR بسیار کمک می‌کند استفاده از «محفظه» یا «کانتینر» است؛ در پایان جلسه، یا حتی میان جلسه وقتی استرس زیادی مشاهده می‌شود و کودک نمی‌تواند آن پاره‌خاطرات یا پاره‌تصاویر را کنار هم بگذارد، می‌گوییم «این را می‌گذاریم توی جعبه، می‌بندیم، فعلاً باهاش کاری نداریم.» اینها چیزهایی هستند که با کودکان جواب داده‌اند؛ نه صرفاً یک بازی یا توصیه.

 

وی تاکید کرد: بعد از همکاری والدین البته وقتی از تحریک دوسویه صحبت می‌کنیم؛ -نمونه‌هایی اینجا دارم- خط‌کشیدن روی کاغذ برای تحریک دوسویه، ضربه‌زدن راست و چپ، تحریک شنوایی دوسویه، حرکات چشم و غیره. «دیوار جادویی» نیز در EMDR برای آرام گرفتن مطرح است جایی که وقتی به آن تکیه می‌کنی احساس امنیت داری. اینها شاید ساده به نظر برسند، اما دقیقاً با همین‌هاست که کودکان پاسخ می‌دهند.

 

وی در پایان گفت: هدف این بخش پیدا کردن راهی برای کمک به کودک در بیان جنبة منفی تصویر ذهنی است. می‌پرسیم: «چه احساسی داشتی؟» اگر کودک احساس منفی دارد، آن را باز می‌کنیم؛ اگر نمی‌تواند بکشد، کوتاهش می‌کنیم. وقتی به نقاشی‌ای که کشیده نگاه می‌کند می‌پرسیم: «وقتی این را نگاه می‌کنی که اذیتت می‌کند، به خودت چه می‌گویی؟» این می‌شود همان شناخت منفی. بعد می‌پرسیم: «دلت می‌خواست بتوانی به خودت چه بگویی؟» این می‌شود همان شناخت مثبت. یعنی کودک در یک جا برمی‌گردد و می‌گوید: «به خودم می‌گویم که می‌ترسم»، و بعد می‌گوید: «می‌خواهم بگویم من شجاعم.» در فرایند درمان می‌بینید که آهسته‌آهسته دارد به سمتی می‌رود که بتواند بگوید: «من شجاعم.»​​​​​​​​​​​​​​​​

اخبار

اخبار صفحه نخست

تاریخ نگارش: ۱۴۰۵/۰۲/۳۰

کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت و محتوای آن متعلق به خانه اندیشمندان علوم انسانی است.