منصوره سادات صادقی در نشست «دنیای پر تنش، والدگری پر مهر: مداخلات روان شناختی در جنگ با نگاهی به حوزه خانواده، کودک و نوجوان»: در شرایط جنگی علاوه بر تابآوری فردی بایست تابآوری رابطهای داشته باشیم؛ پیوندها را دوباره بسازیم، هیجانها را تنظیم کنیم و بهصورت روانی و فیزیکی کنار هم باشیم
به گزارش روابط عمومی خانه اندیشمندان علوم انسانی، نشست دنیای پر تنش، والدگری پرمهر: مداخلات روانشناختی در جنگ با نگاهی به حوزه خانواده، کودک و نوجوان» روز پنجشنبه (٢۴ اردیبهشت) برگزار شد.
جنگ بهعنوان یکی از پیچیدهترین و چندلایهترین تروماها در نظر گرفته شده است
منصوره سادات صادقی، متخصص روانشناسی خانواده، در این نشست با بیان اینکه تلاش کردم با رویکرد دلبستگی به جنگ نگاه کنم و ببینم چه اثری بر خانواده و بر زوجین میگذارد و در انتها نیز از دریچة دلبستگی دربارة ترمیم صحبت خواهم کرد، گفت: در ادبیات علمی حوزة خانواده و تروما، جنگ بهعنوان یکی از پیچیدهترین و چندلایهترین تروماها در نظر گرفته شده است؛ تروماهای سیستماتیک که عوامل فردی، عوامل رابطهای، و حتی انتقال بیننسلی را تحت تأثیر قرار میدهند.
وی با طرح این سوال که چرا دلبستگی را برای پرداختن به جنگ انتخاب کردم؟، گفت: ما تا همین چند وقت پیش صدای انفجار، صدای جنگنده، صدای موشک میشنیدیم و نمیدانستیم کجا را میزند؛ آیا خانة ما را؟ اخبار را میخواندیم تا ببینیم کجا را زده است. در این اتفاق ممکن بود واکنشهای متفاوتی داشته باشیم؛ برخی اضطرابهای بسیار شدید، و برخی دیگر کاملاً خاموش بهگونهای که بقیه فکر میکردند چقدر شجاع است یا خواب است یا خود را به بیخیالی زده. در تمام این موارد آنچه بیش از هر چیز در معرض آسیب قرار میگرفت امنیت افراد بود. جنگ مستقیماً امنیت خانه را هدف گرفته بود؛ سیستم عصبی فعال میشود، آمیگدال دچار بیشفعالی میشود، قشر پیشپیشانی تضعیف میشود، و سیستم عصبی آمادهباش میشود.
جنگ آزمایشگاه طبیعی دلبستگی است
وی افزود: بنابراین به نظر میرسد جنگ فقط یک مسئلة نظامی یا سیاسی نیست؛ جنگ امنیت رابطه را هدف میگیرد، آن جایی که پناهگاه امن است. حتماً با اصطلاح دلبستگی آشنا هستید. از این منظر میتوان گفت جنگ آزمایشگاه طبیعی دلبستگی است، چراکه نیازهای دلبستگی یعنی نیاز به بقا همان چیزی است که بالبی بسیار دربارة آن صحبت کرد. حتماً با بالبی آشنایی دارید. دلبستگی از کجا شکل گرفت؟ از جنگ جهانی دوم. بالبی دید بسیاری از کودکان و خانوادهها در معرض تروما قرار دارند؛ اضطرابهای شدید، چسبندگی، عقبنشینی، فاصلهگرفتنهای زیاد. بالبی دید خانوادههایی که دچار تروما شدهاند فقط آن اندوه معمول را ندارند، و اصطلاح بسیار خوبی روی آن گذاشت: «سوگ مبهم».
وی ادامه داد: این اصطلاح را شنیدهاید؟ سوگ مبهم یعنی اینکه عزیزم، پدر هست، مادر هست، اما دیگر همان پدر و مادر نیست؛ آن اتصال نیست، آن امنیت نیست. بنابراین اعضای خانواده دچار نوعی سوگ مبهم میشوند: «انگار همسرم را بهگونهای دیگر تجربه میکنم، انگار پدر و مادرم را بهگونهای دیگر.»
بالبی چه گفت؟ گفت دلبستگی پیوند امن است، به شرطی که چند ویژگی داشته باشد: در دسترس بودن، پاسخگو بودن، و امن بودن. وقتی در مکانی هستیم و همسرم در دسترس باشد، منظورم دسترسی فیزیکی نیست، همسرم کنارم نشسته و من میگویم «میترسم» و او میگوید «بیخیال»؛ مراجعم دقیقاً همین را میگفت: «دلشورهام وقتی بیشتر میشود که همسرم به من میگوید بیخیال.» نه اینکه صدای جنگنده میشنوم؛ احساس میکنم درکم نمیکند، نمیفهممم. اینجاست که سیستم دلبستگی شروع به راه افتادن میکند: آیا تو هستی؟ حالم بد است؛ در این شرایط کنار منی یا تنهایم؟
در جنگ با انبوهی از بیثباتی و پیشبینیناپذیری روبرو هستیم، یعنی دقیقاً همان چیزی که برای امنیت حیاتی است
صادقی گفت: ویژگیهای جنگ را ببینید؛ جنگ ناامنی میآورد. نمیدانیم چه اتفاقی دارد میافتد. مکان و زمان نامعلوم است. پیشبینیناپذیری از بارزترین ویژگیهای آن است. یادتان هست؟ نمیدانستیم؛ حتی اگر میدانستیم فقط شبها میزند یا فقط صبحها، میتوانستیم زمانی را انتخاب کنیم. حتی نمیدانستیم چطور از اتوبانها رد شویم؛ عدهای از عزیزانمان در اتوبان از دست رفتند. کجا را میزند معلوم نیست، چطور میزند معلوم نیست، صبح میزند یا شب معلوم نیست، اخبار چه میگویند معلوم نیست، تمام میشود یا نه معلوم نیست. بنابراین با انبوهی از بیثباتی و پیشبینیناپذیری روبرو هستیم، یعنی دقیقاً همان چیزی که برای امنیت حیاتی است و از مهمترین نیازهای دلبستگی به شمار میرود، به هم ریخت.
وی افزود: اتفاقی که میافتد این است که سیستم دلبستگی شروع به راه افتادن میکند. وقتی سیستم دلبستگی راه میافتد، یعنی تنظیم هیجان شروع به از هم پاشیدن میکند. دلبستگی با چه هیجانهایی خودش را نشان میدهد؟ اضطراب و اجتناب. چند دسته افراد داشتیم، آنهایی که دچار ناامنی میشوند از راهبردهای اضطرابی یا اجتنابی استفاده میکنند. اضطراب چگونه بود؟ شروع به چک کردن مداوم، زنگ زدن مکرر. دیدید که همه مدام در ایتا، بله، روبیکا میچرخیدند و هی چک میکردند، «حالم بده، همسرم کجاست، بچه خوب است؟» یا اجتنابی، فاصله میگرفتیم، شاید بیشتر میخوابیدیم، شاید با دنیا قطع رابطه میکردیم. یادتان باشد افراد اجتنابی ممکن است بهصورت افراطی شروع به انجام یک سری کارها کنند تا از آن هیجان فاصله بگیرند.
وی ادامه داد: مراجعم میگفت: «همسرم میخواست برود سر کوچه پنیر بگیرد؛ گفتم باید باهات بیایم.» آن آقا هم کلافه بود. جالب بود که میگفت: «یک بار با موتور بود که مجبور شدم همسرم را همهجا ببرم چون فکر میکرد آنطور احساس امنیت دارد» درحالیکه حضور فیزیکی بود، نه آن امنیت واقعی که میخواست. خلاصه جلوی یکی از همان تسلیحات موتور خراب میشود در حین موشکباران؛ اضطراب شدید، چسبندگی، و همسرش هم شروع میکند به اینکه «چه خبرته؟ شورهش را درآوردی!» و ببینید، امنیت برقرار نمیشود و حال من بدتر میشود. یک چرخه اینجا ایجاد میشود.
این متخصص روانشناسی خانواده گفت: نگاه کنید، نیاز دلبستگی من، نیاز به پیشبینیپذیری، نیاز به امنیت، نیاز به در دسترس بودن، نیاز به رابطه و اتصال است؛ و من اینها را ندارم. بنابراین این فکر بالا میآید که «اینجا امن نیست، همسرم آن امنیت را به من نمیدهد.» الگوی تعاملی زوج شروع به شکل گرفتن میکند و این الگو بهصورت ناامنی خودش را نشان میدهد. الگوی «خواهان-گریزان»، یک نفر همیشه امنیت میخواهد و یک نفر دیگر دائماً فرار میکند. حتی زوجینی که الگوی ایمن دارند هم در جنگ دچار ناامنی میشوند. الگوی «گریزان-گریزان» از هم فاصلة زیادی میگیرند. الگوی «خواهان-خواهان» زندگی را به سمت استرس و تنش میکشاند. یک نفر ممکن است دچار فرسودگی شود چون باید مدام به دیگری بگوید «اینقدر نگران نباش.»
وی ادامه داد: مراجعم میگفت: «وقتی صدای موشک میآمد و من میگفتم حالم بد است و همسرم دستم را میگرفت، احساس امنیت میکردم.» همین دست گرفتن. زوجها علیه هم نمیجنگند؛ این چرخهای که به وجود میآید علیه ناامنی است. اما چرخه شروع به شکل گرفتن میکند، میچرخد، فاصله بیشتر میشود، ناامنی بیشتر میشود، و دلبستگی امن به دلبستگی ناامن تبدیل میشود.
وی افزود: عین همین اتفاق در مورد کودکان نیز رخ میدهد. کودک دارد نگاه میکند: «مامانم مثل همیشه نیست؛ خیلی میترسد، خیلی اضطراب دارد. بابام مثل همیشه نیست؛ خیلی سکوت میکند. شبها نمیخوابیم، مدام بیدار میشویم، سر کار نمیرود، خانه است.» همان سوگ مبهم اتفاق میافتد؛ یک چیزهایی سر جایشان نیست. کودک شروع میکند به الگوهای هیجانی را به ارث بردن که البته از لحاظ ژنتیکی هم بسیاری از اینها منتقل میشود اما اگر بخواهیم ترمیم کنیم، ترمیم از همین احساس امنیت شروع میشود. میتوانیم دوباره به هم برسیم، دوباره به هم دست پیدا کنیم.
صادقی گفت: در دلبستگی چطور دربارة ترمیم صحبت میکنند؟ حضور؛ حضور هیجانی. حتماً تجربه داشتهاید که کسی کنارتان است اما باز احساس ناامنی دارید، چون از لحاظ روانی درگیر نیست. میگویید: «چرا حواست به من نیست؟ چرا اهمیت نمیدهی؟ چرا در نظرم نمیگیری؟» و او میگوید: «من که هستم!» اما شما بودن فیزیکیاش را نمیخواهید. البته هرچه سن کمتر باشد، کودکان حضور فیزیکی بهعلاوة روانی میخواهند؛ هرچه سن بالاتر برود، بزرگسالان بیشتر حضور روانی و هیجانی میخواهند؛ حضوری که پاسخگو باشد. وقتی این اتفاق میافتد، کودکان آن آرامش را از پدر و مادر به ارث میبرند. مثل آینهای که روبرویت قرار دارد.
وی افزود: شروع کنیم با آنها صحبت کردن، کنارشان بودن، دستشان را گرفتن، و دربارة جنگ با آنها حرف زدن. اگر میگوید «حالم بد است»، نگوییم «نترس بابا، چقدر ترسویی!» ترس دارد؛ نمیدانست کجا را میزند، بسیاری جاها زد. «میترسم؛ حضورت را به من نشان بده، کنارم باش.» این است که منجر به بالا رفتن تابآوری میشود.
این متخصص روانشناسی گفت: حتماً دربارة تابآوری فردی زیاد شنیدهاید؛ من میخواهم از تابآوری رابطهای بگویم؛ وقتی سیستم، رابطه را امن میکند، این نیست که خطر دیگر وجود ندارد. شما همین الان اگر احساس درونیتان امن نباشد، نمیتوانید آرام بنشینید. بنابراین یک امنیت درونی و یک امنیت خانوادگی باید ایجاد شود که دقیقاً با همین بحث دلبستگی این اتفاق میافتد.
وی در بخش پایانی سخنانش گفت: کاری که باید بکنیم؛ پیوندها را دوباره بسازیم، هیجان را تنظیم کنیم، کنارش قرار بگیریم بهصورت فیزیکی و روانی، درکش کنیم، و کمک کنیم این چرخه شکسته شود. یادتان باشد، چرخه، چرخة شخصیت من و تو نیست؛ چرخة ناامنی است. ما هر دو با هم باید این چرخه را ببینیم که ناامن است، نه تو، نه من؛ ما با هم در مقابل این چرخه میایستیم. بنابراین به نظر میرسد روابط انسانی میتوانند قربانی نشوند البته نه فقط با اینها؛ باید اتفاقات بسیار دیگری هم بیفتد. باید تابآوری فردی، تابآوری رابطه، سیستم حمایت اجتماعی، و چیزهای بسیار دیگری هم وجود داشته باشد. من فقط از یک زاویه به این موضوع نگاه کردم و بر آن مانور دادم.