الهام ده یادگاری در نشست «دنیای پر تنش، والدگری پر مهر: مداخلات روان شناختی در جنگ با نگاهی به حوزه خانواده، کودک و نوجوان»: جنگ در واقع تهاجمی به ناخودآگاه همه ماست؛ خصوصاً کودکان؛ پدیده‌ای که فضای روانی ما را برای همیشه دگرگون می‌کند/ در جنگ اضطراب والدین، ترس‌های کنترل‌نشده و خشم آن‌ها به کودک منتقل می‌شود

به گزارش روابط عمومی خانه اندیشمندان علوم انسانی، نشست دنیای پر تنش، والدگری پرمهر: مداخلات روان‌شناختی در جنگ با نگاهی به حوزه خانواده، کودک و نوجوان» روز پنج‌شنبه (٢۴ اردیبهشت) برگزار شد.

 

الهام ده‌یادگاری، روانشناس کودک و نوجوان، در این نشست با بیان اینکه پنج دقیقه را به دلنوشته اختصاص می‌دهم، گفت: ما نه فقط در جغرافیا، که در زمان و مکان گروگان گرفته شده‌ایم؛ در میان آنچه بوده و آنچه هیچ‌وقت نرسید. روزها شبیه اتاقی بی‌پنجره‌اند. صدای دورِ انفجار می‌آید، اما نمی‌دانید این صدا از بیرون است یا از درون روانی که دیگر تاب نگه داشتن این همه ناتمامی را ندارد.

 

وی افزود: جنگ فقط آن چیزی نیست که در خبرها می‌گویند. جنگ لحظه‌ای است که آینده از زبان می‌افتد و دیگر نمی‌توانی جمله‌ای را با «ماه بعد»، «هفتة بعد»، «سال بعد» آغاز کنی. و آتش‌بس همیشه صلح نیست؛ گاهی فقط مکثی است برای فرو نریختن کامل، برای اینکه بتوانی چند ساعت بخوابی بی‌آنکه جهان را در حال پایان تصور کنی. ما در این میان نه در جنگیم، نه در صلح؛ در وضعیتی معلق مانده‌ایم که روان حتی نامی برایش ندارد. اضطراب دیگر یک حس نیست؛ اضطراب یک اقلیم است، هوایی است که نفس می‌کشیم. و بعد این قطع‌شدن‌های ناگهانی اینترنت  که می‌رود  انگار آخرین رشتة اتصال مرا به شاهد بودن از بین می‌برد. دیگر نه می‌توانی بدانی چه می‌گذرد، نه حتی مطمئن باشی که تنها نیستی در این ترس. انگار ما را نه فقط از جهان جدا می‌کنند، بلکه از باهم‌بودن در جهان جدا می‌کنند؛ و این شاید دردناک‌تر است.

 

وی ادامه داد: چیزی در ما آرام‌آرام فرو می‌ریزد، بی‌صدا، در یک سکوت ممتد: سقوط امکان‌ها، سقوط برنامه‌ها، سقوط آن تصویر ساده‌ای که از زندگی داشتیم  اینکه می‌شود خواست، می‌شود ساخت، می‌شود ادامه داد. حالا بیشتر شبیه این است که فقط باید دوام آورد. و در دل این دوام‌آوردن، گاهی سؤالی بی‌صدا بالا می‌آید: چقدر از ما هنوز زنده است و چقدر در حال بقاست؟ شاید تجربة این روزهای ما بیش از هر چیز، زیستن در مرز است؛ مرز فروپاشی و ادامه، مرز امید و بی‌حسی، مرز بودن و فقط فرو نریختن. و با این همه، چیزی هنوز در ما هست که ثبت می‌کند، که می‌فهمد، که رنج را به زبان می‌آورد. شاید همین آخرین شکل مقاومت است؛ اینکه هنوز بتوانیم بگوییم چه بر ما می‌گذرد.

 

جنگ روی ساختار روانی و دنیای روانی کودک تأثیر بسیار زیادی دارد

 

این روانشناس کودک و نوجوان گفت:  ما در مورد پیامدهای جنگ بر کودک و نوجوان به برخی عواقب پرداختیم. وقتی خانواده و به‌دنبال آن کودک در معرض جنگ قرار می‌گیرد، جنگ را فقط به‌عنوان یک پدیدة بیرونی در نظر نمی‌گیریم. آنچه می‌توان به آن پرداخت این است که جنگ روی ساختار روانی و دنیای روانی کودک تأثیر بسیار زیادی دارد. جنگ در واقع یک تهاجم به ناخودآگاه همة ماست به‌خصوص کودکان و فضای روانی ما را برای همیشه تغییر می‌دهد. من خودم بارها در این مدت، به‌خصوص در جنگ اخیر، از خودم پرسیدم: «آیا همان آدم قبلی هستم؟ کجاها شبیه به قبل هستم و کجاها تفاوت دارم؟» متوجه شدم که ساختار و فضای روانی‌ام تغییر کرده و حتی مسیر رشدم را دگرگون کرده است.

 

جنگ می‌تواند مسیر رشد را از ساختن هویتی منسجم به سمت یک احساس بقا در ویرانه‌ها تغییر دهد

 

وی افزود: در کودکان هم همین‌طور است؛ با این تفاوت که کودکان هنوز هویت منسجم و ثابتی به دست نیاورده‌اند. بنابراین پدیدة جنگ می‌تواند مسیر رشدشان را از ساختن هویتی منسجم به سمت یک احساس بقا در ویرانه‌ها تغییر دهد. در پیامدهای جنگ بر کودکان، به فروپاشی محیط نگه‌دارنده پرداخته شده است. خانه یک محیط فیزیکی امن است و خانواده آغوش امن کودک. مسلماً وقتی جنگ اتفاق می‌افتد، تخریب و خشونت و صدا سبب می‌شود کودک محیط فیزیکی‌اش را از دست بدهد؛ حتی در خوش‌بینانه‌ترین حالت که هیچ اصابتی به محل سکونتشان نشده و کودک فقط اخبار را شنیده و از طریق والدین با جنگ آشنا شده. بنابراین این محیط نگه‌دارنده به محیطی ناامن تبدیل می‌شود و اضطرابی در کودک ایجاد می‌شود که بنیادی‌ترین اضطراب است؛ اضطراب مرگ.

 

وی ادامه داد: از منظر فروید، همة ما با دو غریزه زندگی می‌کنیم: غریزة مرگ و غریزة زندگی. این دو نیرو در تعامل با هم هستند. زمانی که جنگ تجربه می‌شود، نیروی مرگ اوج می‌گیرد و ما دچار شوک و فضای آشفتة روانی می‌شویم. در کودکانی که در حالت طبیعی از مکانیسم دفاعی فرافکنی استفاده می‌کنند، این مکانیسم به مکانیسم‌های پیچیده‌تری مثل تجزیه و واپس‌روی تبدیل می‌شود. مثالی می‌زنم: در اتاق بازی‌درمانی کودکان ابزاری داریم به‌نام سینی شن و مینیاتورها، تستی داریم به‌نام CAT، و تست نقاشی. اینها ابزارهایی هستند که بدون پرسیدن سؤال مستقیم، وضعیت روانی کودک را آشکار می‌کنند. کودک با مینیاتورهایی که از طبقه‌های مختلف افراد، حیوانات، ماشین‌ها، مواد معدنی، گیاهان وجود دارد، آنچه را که خودش انتخاب می‌کند در سینی شن می‌چیند و برای ما روایت و داستانی تعریف می‌کند؛ فرافکنی‌ای که از طریق آن بدون سؤال مستقیم متوجه می‌شویم وضعیت دلبستگی، امنیت کودک، و رابطة بین اعضای خانواده چگونه است. خیلی از خانواده‌ها پس از این تست متعجب می‌شوند که «ما چیزی به شما نگفتیم؛ از کجا فهمیدید در خانوادة ما دعوا و مشاجره هست؟» دقیقاً اینجاست که فرافکنی اتفاق می‌افتد.

 

کودکان در حالت عادی از مکانیسم‌های دفاعی ساده‌ای مثل فرافکنی، انکار، و توجیه استفاده می‌کنند

 

ده‌یادگاری گفت: این توضیح را برای این آوردم که بگویم کودکان در حالت عادی از مکانیسم‌های دفاعی ساده‌ای مثل فرافکنی، انکار، و توجیه استفاده می‌کنند؛ اما تروماهای شدید و ناگهانی جنگ این مکانیسم‌ها را از کار می‌اندازد. کودک دیگر نمی‌تواند انکار کند؛ نمی‌گوید «نه، جنگ نیست» یا «این صدا بد نیست.» بیشتر به سمت تجزیه یا واپس‌روی می‌رود. می‌بینیم که بچه‌ها با رفتارهای وابسته‌گونه  عیناً مثل نوزادانی که به‌شدت به مادر و پدر وابسته‌اند ظاهر می‌شوند، یا به رفتارهایی مثل انگشت مکیدن و بی‌اختیاری ادرار روی می‌آورند.

 

وی افزود: در مراجعانی که در این برهه داشتیم  که البته تعدادشان زیاد نیست مشکلاتی چون ناخن جویدن، مکیدن انگشت، بازگشت به وابستگی عمیق، و بی‌اختیاری ادرار بسیار دیده شده؛ چراکه مکانیسم واپس‌روی فعال شده است.

 

وی ادامه داد: دربارة تکانه‌های مرگ توضیح دادیم که همان غریزة مرگ است که زمان جنگ به اوج می‌رسد و در کودک  که در حال شکل‌گیری به سمت سوژه‌شدن است  اتفاقی می‌افتد: «من» کودک از هم می‌پاشد و دیگر نمی‌تواند مثل یک انسان عادی زندگی کند. به همین دلایل زبان کودک هم از کار می‌افتد. جنگ زبان ما آدم‌ها را از کار می‌اندازد؛ زبان کودکان را هم. دنیای کودکان از طریق نماد شناخته می‌شود؛ کودکان وقتی می‌توانند سخن بگویند و نمادها را در اطرافشان مشاهده کنند، می‌توانند مفهوم امنیت را بفهمند. اما باید امنیتی وجود داشته باشد تا بتوان آن را به‌عنوان نماد دید.

 

اضطراب والدین، ترس‌های کنترل‌نشده، و خشم آن‌ها به کودک منتقل می‌شود

 

این روانشناس کودک و نوجوان گفت:  وقتی این نماد وجود ندارد، دنیا برای کودک ناامن، غیرقابل پیش‌بینی، و بی‌ثبات است؛ و کودک از لحاظ جهان‌بینی هم آسیب می‌بیند. اضطراب والدین، ترس‌های کنترل‌نشده، و خشم آن‌ها به کودک منتقل می‌شود. کودکان بسیار وابسته به احساسات والدین هستند؛ هرچه ما بیشتر بترسیم و عصبانی‌تر برخورد کنیم، کودک این ترس، اضطراب، و خشم را از ما دریافت می‌کند.

 

وی تاکید کرد: اگر تا هفت ماه دیگر درمان این بچه‌ها شروع نشود، اتفاقی که می‌افتد این است که این اضطراب بیش از حد، این سوگ مبهم، و این خشم را درونی می‌کنند. کودکان این‌ها را از والدین گرفته و درونی کرده‌اند و کم‌کم دیگر نمی‌دانند خطر بیرونی است یا در درون خودشان نشسته. اتفاقاتی که در این صورت خواهد افتاد به نظر من به مراتب بدتر از آن چیزی است که در شرایط جنگ تجربه کردند.

 

 

وی افزود: مسلماً وقتی کودکی را پس از ارزیابی و مصاحبه و مشاهده به سمت پروتکل درمان می‌بریم، اگر تجربة جنگ داشته باشد با کودک عادی بسیار متفاوت است. ما نمی‌خواهیم الان فوری کودک را درمان کنیم؛ چراکه محیط فیزیکی بیرون از کودک، والدین، و رابطة بین اعضای خانواده باید ابتدا امن شود تا کودک بتواند این امنیت را دریافت کند. خیلی وقت‌ها خانواده‌ها از ما می‌خواهند: «فقط اضطراب فرزندمان را کم کن؛ به ما کاری نداشته باش.» پاسخ ما این است که این امکان‌پذیر نیست. تا زمانی که محیط بیرونی امن، باثبات، و قابل پیش‌بینی نباشد، ما در جلسه فقط می‌توانیم شادی کودک را زنده کنیم و با او بازی کنیم؛ کار درمانی واقعی امکان‌پذیر نیست. در فضای جنگ هم همین‌طور است؛ ابتدا باید امنیت را به کودکان بدهیم.

 

وی ادامه داد: در خصوص مداخلات روانشناسی به والدین به‌طور خلاصه، والدین باید خونسردی و آرامش خود را حفظ کنند، کمی ذهنیتشان را تغییر دهند، و اگر اضطراب دارند به خودشان بپردازند. متأسفانه در تجربة بالینی به این نتیجه رسیده‌ام که بسیاری از والدین به این امر نمی‌پردازند؛ روان‌درمانی برایشان دشوار است و می‌خواهند از یک جلسه نتیجه بگیرند، که این هم ممکن نیست. پس اول از همه به خودت بپرداز و ابتدا خودت را ترمیم کن. دوم، اجازه بده فرزند اطلاعات بسیار ساده‌ای متناسب با سنش نه با جزئیات دربارة جنگ داشته باشد. از اخبار و رسانه و آنچه در موردشان به کودک منتقل می‌شود تا حد امکان اجتناب کنید. وقتی کودک حضور دارد، این‌قدر دربارة جنگ تحلیل نکنید، این‌قدر ترس ایجاد نکنید؛ کودک توانایی درک آن را ندارد و نمی‌تواند تشخیص دهد چند درصد احتمال خطر وجود دارد و سوم، مدیریت هیجانات؛  والدین حتماً باید جلسات روان‌درمانی را شروع کنند و روی خودشان تمرکز کنند تا بتوانند هیجانات­­شان را از حالت خام به سمت پخته‌شدن و جهت‌دارشدن ببرند؛ این غم، ناراحتی، و فقدان را به تراژدی تبدیل کنند. چهارم؛ نحوة واکنش به واپس‌روی کودکان؛ خانواده‌ها باید آگاه باشند که اگر فرزندشان شب در تخت خوابشان می‌چسبد، در طول روز وابسته شده، یا به رفتارهای کودکانه برگشته، این‌قدر او را سرزنش و انتقاد نکنند. باید بپذیرند، در آغوش بگیرند، امنیت ایجاد کنند، و اجازه بدهند کودک در فضای درمانی روایت‌گویی کند.

 

ده‌یادگاری گفت: در خصوص مداخلات روانشناسی برای کودک، در فضای بازی‌درمانی می‌توان از طریق بازی با عروسک‌ها و مینیاتورها با کودکان کار کرد. به کودک می‌گوییم از هر مینیاتوری که دوست دارد استفاده کند و آن را در سینی شن بچیند؛ سپس از او می‌خواهیم یک داستان تعریف کند. دلیل این است که روایت ناپیوسته و تجربة تکه‌تکه‌شده‌ای که در ذهن دارد با این داستان می‌تواند کمی منسجم‌تر شود و آن تکه‌ها کنار هم قرار گیرند. البته با یک بار کافی نیست؛ کودک باید این روایت را تکرار کند تا به یک روایت منسجم  هرچند دردناک تبدیل شود.

 

وی افزود: مرحلة بعد تغییر نقش است. پس از شنیدن داستان، در صورت لزوم دربارة احساسات، افکار، راهکارها، و ادراک حسی کودک در آن لحظه سؤال می‌کنیم. سپس کودک را به نقش می‌بریم؛ این نقش بسیار مهم است. چون الان فضای روانی غالب ترس است، باید نقش متضاد این فضا را به کودک بدهیم: شجاعت، قهرمان، نجات‌دهنده. به کودک می‌گوییم مینیاتوری انتخاب کند که نقش ناجی یا قهرمان یا شجاع را دارد و در داستانی که روایت کرده وارد شود؛ تا کودک بتواند احساس قدرت و نقش قوی را در آن فضای دردناک تجربه کند.

 

وی ادامه داد: فیگورهای خانواده که توضیح دادم، امنیت کودک در خانواده را نشان می‌دهد. از حیوانات وحشی و اهلی در مینیاتورها می‌خواهیم که کودک از آن‌ها در سینی شن استفاده کند و داستانشان را بگوید. از داستان، رابطة اعضای خانواده با یکدیگر مشخص می‌شود؛ حتی می‌گوییم «نام بزار؛ کدام شبیه بابا، کدام شبیه مامان، کدام شبیه خودت است؟» و اینجا هم به رابطه و اضطراب والدین می‌رسیم.

بازی‌های تخلیه‌ای و تهاجمی داریم که حتماً باید از ابزاری مثل گِل و خمیر استفاده کنیم. بازی‌های ساختاری و بازسازنده داریم و بازی‌های آرام‌بخش نیز داریم.​​​​​​​​​​​​​​​​

 

اخبار

اخبار صفحه نخست

تاریخ نگارش: ۱۴۰۵/۰۲/۳۰

کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت و محتوای آن متعلق به خانه اندیشمندان علوم انسانی است.