بازگشت

سید ضیاء هاشمی در نشست «جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران؛ نخبگان فکری؛ در میانه کنشگری فکری و بازاندیشی پارادایمی»/ در آستانه شکل‌گیری یک ایران جدید هستیم

 


به گزارش روابط عمومی خانه اندیشمندان علوم انسانی، نشست « جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران؛ نخبگان فکری؛ در میانه کنشگری فکری و بازاندیشی پارادایمی» روز سه‌شنبه (٢٩ اردیبهشت‌ماه) بصورت برخط برگزار شد.

 

جنگ اخیر نیازمند تعریفی جدید است

 

سیدضیاء هاشمی، استاد دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران با بیان اینکه به نظرم مفهوم مهمی وجود دارد که می‌تواند زاویه‌ای دیگر از بحث را بگشاید و موضوع را از منظری تازه روشن سازد؛ و آن، تعریف جدید از جنگ است، گفت: گمان می‌کنم حداقل نسل ما چند جنگ را تجربه کرده است. جنگ‌های کلاسیک، که نمونه‌ای از آن‌ها جنگ هشت‌ساله ایران و عراق بود، و همچنین جنگ جهانی و سایر جنگ‌های میان کشورها، کم‌وبیش وجوه مشترکی داشتند. اما جنگ اخیر، به گمانم، نیازمند تعریفی جدید است؛ و از همین‌جا می‌توان وارد بحث شد، موضوع را شکافت و به پاسخ پرسش‌های مدنظر رسید.

وی افزود: اگر این جنگ را با جنگ‌های کلاسیک مقایسه کنیم و تفاوت‌هایشان را ببینیم، در می‌یابیم که این تفاوت‌ها آن‌قدر زیاد است که گویی با پدیده‌ای کاملاً نو روبه‌رو هستیم. نخست آنکه کنشگران جنگ متفاوت‌اند. در جنگ‌های کلاسیک، نظامیان می‌جنگند و جامعه و اقتصاد پشتیبانی می‌کنند یا تحت تأثیر پیامدهای آن قرار می‌گیرند. به عبارت دیگر، جامعه، از جمله جامعه نخبگانی و نخبگان فکری، در جریان جنگ هستند، اما بیشتر در معرض پیامدهای آن. اما در جنگ جدید، میدان نبرد بسیار متفاوت است؛ شهروندان عادی، از جمله نخبگان فکری، خود در میدان جنگ‌اند و خود کنشگر جنگ‌اند. علت این است که حملات متقابل، صرفاً متوجه نظامیان نیست؛ بلکه مستقیم یا غیرمستقیم، عامدانه یا سهوی، متوجه نخبگان نیز هست. یعنی آن تروما که دوستان از آن یاد کردند، تنها از طریق پیامدهای جنگ به نخبگان نمی‌رسد؛ بلکه خود نخبگان نیز مستقیماً در معرض خطر و آسیب قرار دارند.

وی ادامه داد: این جنگ، در ذات خود، نظامی است؛ یعنی درگیری مسلحانه، بمباران، موشک‌باران، هواپیمای جنگی و جنگنده. در جنگ‌های کلاسیک، امنیت جانی رزمنده در خطر بود؛ اما در این جنگ، امنیت جانی شهروند متفکر و نخبه نیز به خطر افتاده است. شهروند نخبه مستقیماً با صدای هواپیما، صدای انفجار، لرزش خانه‌اش، ریختن شیشه‌هایش و احتمالاً مخاطرات بیشتر مواجه می‌شود. منظورم دانشگاهیان، دانشمندان و محققانی نیست که به دلیل پیوندشان با حوزه نظامی، به‌حق یا ناحق، به‌صورت تصادفی یا برنامه‌ریزی‌شده، هدف موشک قرار می‌گیرند؛ منظورم این است که کسی که در دانشگاه یا در خانه‌اش نشسته، اساساً این احتمال وجود دارد که موشک یا بمبی به سمت او هدف‌گیری شده یا بدون هدف‌گیری متوجه او شود.

این استاد دانشگاه گفت: بنابراین، شعاع و حوزه نفوذ این جنگ، متفاوت از پیش است. در نتیجه، نقش کنشگران فکری در این جنگ نیز بسیار متفاوت می‌شود؛ چراکه پیامدهای جنگ، به شکلی بسیار مستقیم‌تر، متوجه آن‌هاست و آن‌ها به نوعی در جریان جنگ کنشگری می‌کنند، زیرا عموم شهروندان در معرض آن قرار می‌گیرند.

 

تروما و گسستی که این جنگ ایجاد می‌کند، مستقیماً متوجه حوزه‌های عمومی از جمله نخبگان است

 

وی ادامه داد: برای نمونه، گفته می‌شود یک استان معمولی در طول این جنگ ۸۰۰ بار مورد حمله قرار گرفته و هر بار چند موشک یا بمب به سوی آن شلیک شده؛ یعنی در هر روز بیست بار مورد حمله قرارگرفته است. این به آن معناست که یک شهروند عادی، هر روز چندین بار احساس خطر جانی کرده است. به همین مقدار اکتفا می‌کنم. پس این جنگ، جنگی نیست که در آن عده‌ای به عنوان نظامی، رزمنده یا جنگجو در جبهه‌ها بجنگند و سپس پیامدهای اقتصادی، سیاسی یا امنیتی آن با واسطه به دیگران برسد. نه؛ تروما و گسستی که این جنگ ایجاد می‌کند، مستقیماً متوجه حوزه‌های عمومی از جمله نخبگان است. پس نخبگان، به‌طور عینی، خواسته یا ناخواسته و طبعاً ناخواسته  درگیر جنگ شده‌اند و این پیامدها را مستقیماً تجربه می‌کنند.

وی با تاکید بر اینکه در چنین شرایطی، نوع کنشگری نخبگان نیز متفاوت می‌شود، گفت: بنابراین فکر می‌کنم آنچه اینجا برجسته‌تر است، خود ماهیت جنگ است که آن کنشگری را تحت تأثیر قرار می‌دهد؛ نه لزوماً از منظر تحولات فکری یا بازاندیشی پارادایمیک آن نخبه، که البته جای خود را دارد. در این فضا، وقتی چنین جنگی رخ می‌دهد، روشنفکران، به عنوان کسانی که دانش دارند، دغدغه‌مند هستند، ظرفیت تاثیرگذاری دارند و جایگاه نخبگانی دارند، در این موقعیت خاص قرار می‌گیرند. این شرایط ویژه، به سبب مزیت‌های نسبی، ویژگی‌های علمی و فکری، اطلاعات و قدرت تحلیلی که دارند، آن‌ها را در جایگاه و نقشی جدید قرار می‌دهد؛ و این نقش نه‌تنها بر نوع تعاملات اجتماعی آن‌ها، بلکه بر شکل‌گیری ذهن و اندیشه‌شان نیز تأثیر می‌گذارد.

وی افزود: بنابراین، جنگ امروز نه جنگ سنتی و کلاسیک است، بلکه جنگی است که نخبگان را نیز مستقیماً به چالش کشیده؛ و فاصله‌ای که میان روشنفکر، متفکر یا نخبه فکری و میدان جنگ وجود داشت، اینک بسیار کم‌تر شده است. جایگاه و نقش آن‌ها تغییر یافته است.

پس به نوعی، این صورت‌بندی مسئله، پرسشی جدید پیش روی ما می‌گذارد که نخبگان فکری در این جنگ جدید، در این پدیده نو، که به نظرم تنها یک اشتراک لفظی با جنگ کلاسیک دارد یعنی هر دو درگیری مسلحانه در خود دارند  اما از نظر شعاع خطرآفرینی، شدت پیامدها و عمق تأثیرات، آن‌قدر با هم متفاوت‌اند که گویی دو پدیده کاملاً متمایز هستند.

 

تفکیکی که میان کنشگران مستقیم جنگ و اثرپذیران از پیامدهای آن وجود داشت، اینک بسیار کم‌رنگ‌تر شده است

 

هاشمی گفت: در این نوع جنگ، نخبه فکری نیز وسط میدان قرار می‌گیرد؛ نه الزاماً از آن جهت که باید در عرصه نبرد کنشگری نظامی داشته باشد، بلکه از آن جهت که حوزه‌های جنگ گسترش یافته‌اند و آزمایشگاه را به خطر می‌اندازند، دانشگاه را تهدید می‌کنند و دانشمند را در معرض مخاطره قرار می‌دهند. تفکیکی که میان کنشگران مستقیم جنگ و اثرپذیران از پیامدهای آن وجود داشت، اینک بسیار کم‌رنگ‌تر شده است.

وی افزود: از سوی دیگر، این مجموعه که از آن‌ها سخن می‌گوییم، هویتی جدید می‌یابند؛ چراکه با وضعیتی جدید روبه‌رو شده‌اند. اینجاست که مسئولیتی اجتماعی پدید می‌آید و دیگر امکان بیرون ماندن از قضیه وجود ندارد؛ به هر حال، درگیر شده‌اند. اما با این تفاوت که به سبب همان ویژگی‌های تحلیلی، اطلاعاتی و علمی که گفتیم، آن‌ها با قضیه از عمقی بیشتر مواجه می‌شوند. در میان شهروندانی که همه به نوعی در کنشگری جنگ شریک شده‌اند، این گروه کنشگری ویژه‌ای می‌یابند؛ زیرا به عنوان نخبه، در این شرایط می‌توانند چشم‌اندازهای جدیدی ترسیم کنند و افق‌های تازه‌ای بگشایند. و این مرا به مفهوم سومی می‌رساند که می‌خواهم به آن بپردازم؛ در این شرایط، آن جنگی که از آن با عنوان جنگ ایران با آمریکا و اسرائیل یاد می‌کنیم، ایران نیز دیگر همان ایران سابق نیست. به همین دلیل است که مرزبندی‌های اجتماعی در ایران در حال تغییر است.

 

اکنون مسئله، بقای ایران است، نه چگونگی شکل دادن به ایران مطلوب

 

این متخصص علوم اجتماعی گفت: همان ایرانی که دو ماه پیش از جنگ، گسل و شکاف اجتماعی شدیدی را تجربه می‌کرد و ایرانیان داخل و خارج از کشور موضع‌گیری‌های خاص تاریخی داشتند، اکنون با مسئله‌ای نو روبه‌روست؛ ایران او به خاطر جنگ در معرض خطر قرار گرفته. مسئله و مرزبندی‌اش تغییر کرده است. اکنون مسئله، بقای ایران است، نه چگونگی شکل دادن به ایران مطلوب. اکنون اصل بقای ایران در معرض تهدید است.

وی افزود: بنابراین در این ایران جدید، که در معرض چنین جنگی قرار گرفته و با جنگ‌های پیشین متفاوت است، سیاست، کنش سیاسی، سیاستمداران و جامعه، فضایی متفاوت می‌یابند. این جنگ موجب می‌شود که مرزبندی‌هایی تغییر کنند و مرزبندی‌های دیگری شکل بگیرند. برای نمونه، تا چندی پیش، مسئله و بحران اجتماعی در جامعه، محور حجاب بود؛ اما در یک مقطع، باحجاب و بی‌حجاب، رسماً و عملاً کنار هم می‌ایستند؛ چرا که اینجا دغدغه‌ای بالاتر شکل گرفته است. در نتیجه، سیاستمدار، روشنفکر و شهروند همه نقشی جدید می‌یابند؛ و طبعاً در این آرایش جدید، در این ساختار اجتماعی نو که بالقوه یا بالفعل در حال شکل‌گیری است، روشنفکر نیز نقشی جدید پیدا می‌کند.


روشنفکری که دیروز کنشگری علمی-نقاد بود، اینک کنشگری علمی-نقاد-مسئول است

وی ادامه داد: بنابراین می‌خواهم این سه مفهوم را کنار هم بگذارم؛ جنگ جدید، ایران جدید، روشنفکری جدید. یعنی در این شرایط، روشنفکری که دیروز کنشگری علمی-نقاد بود، اینک کنشگری علمی-نقاد-مسئول است. در اینجا، او در آستانه مسئولیتی اجتماعی قرار می‌گیرد که با جنگ‌های دیگر متفاوت است. جنگ‌های دیگر لزوماً مزاحمتی برای کار روشنفکر ایجاد نمی‌کردند یا میزانی محدود از مسئولیت بر عهده او می‌گذاشتند؛ اما اینجا قصه متفاوت است.

 

هاشمی گفت: بنابراین گمان نمی‌کنم که لزوماً شاهد تغییر پارادایمی باشیم؛ بلکه بستری جدید برای کنشگری دارد شکل می‌گیرد که در این بستر، خود به خود، این کنشگری تغییر می‌کند. طبعاً کنشگری روشنفکر، کنشگری نظامی نیست؛ این کنشگری، کنشگری فکری است؛ اما در عرصه سیاست، فرهنگ و جامعه تحقق می‌یابد. این کنشگری فکری، نخبه فکری را در نسبت با مؤلفه‌های اجتماعی، فرهنگی و سیاسی، در جایگاهی قرار می‌دهد که بتواند روایتی از ایران جدید داشته باشد.

وی خاطرنشان کرد: این ایران جدید، ایرانی است که در یک روند پدیدارشناسانه، تصویری جدید از آن در حال خلق است، ماهیتی جدید می‌یابد و واکنش‌های جدیدی نسبت به آن شکل می‌گیرد. نه آنکه بخواهم بزرگ‌نمایی یا ستایش کنم؛ اما تفاوتی که در پدیدار شدن این پدیده در سطح جهانی، در سطح ملی، در نوع داوری‌های خود ایرانیان داخل، ایرانیان خارج، همسایگان و جهانیان رخ می‌دهد، این ایران را با تصویری جدید پیش روی ما می‌گذارد؛ تصویری که کنشگر فکری و نخبه فکری می‌تواند روایتی جدید از آن بسازد و طبعاً به عنوان کنشگری مسئول، درگیر این روایت‌سازی می‌شود.

 

تمدن ایرانی و جامعه ایرانی، در این شرایط جدید بازتولید و بازتعریف می‌شوند و در روایتی که نخبه فکری از آن‌ها ارائه می‌دهد، نمایان و متجلی می‌گردند

 

وی افزود: ایران آینده یعنی آن ایرانی که در افق پیش روست  آیا قرار است متلاشی شود، دچار اضمحلال شود، به سوی تجزیه برود، تضعیف شود یا اشغال گردد؟ هر یک از این سناریوها، خوش‌بینانه یا بدبینانه، اقتضائاتی از حیث مرزبندی‌های اجتماعی، ویژگی‌های سیاسی و خصلت‌های فرهنگی دارد. اینجاست که پیوند ایران جدید با ایران پیشین معنادار می‌شود؛ یعنی آن مختصات و ویژگی‌های خاص فرهنگ ایرانی، تمدن ایرانی و جامعه ایرانی، در این شرایط جدید بازتولید و بازتعریف می‌شوند و در روایتی که نخبه فکری از آن‌ها ارائه می‌دهد، نمایان و متجلی می‌گردند.

وی ادامه داد: بنابراین، اینجاست که روایت ایران جدید در حال حاضر و در آینده، و جایگاه ایران در سطح داخلی، منطقه‌ای و جهانی، پرسشی جدید می‌شود. این پرسشی است که طبعاً روشنفکر در تعامل با آن، نه از منظری صرفاً انتقادی  یعنی نه آنکه با نگاهی نقادانه محض، بر اساس چارچوب از پیش تعریف‌شده، آن را بررسی کند  و نه با نگاهی توجیه‌گرانه، بلکه با نگاهی مسئولانه با آن روبه‌رو می‌شود؛ هم به عنوان مسئولیتی اجتماعی که به عنوان شهروند دارد، هم به عنوان تعهد اخلاقی که به عنوان نخبه فکری دارد، و هم به عنوان رسالتی که در این وضعیت جدید، که به معنای خاصی که گفتیم مستقیماً با آن مواجه شده، ظرفیت ایفای آن را یافته است.

بنابراین در این شرایط، این نوع روایت از ایران، تصویر ایران امروز و فردا، و بالاتر از آن، نقش‌آفرینی در شکل‌گیری ایران جدیدی که اینک در حال وقوع است، معنای دیگری می‌یابد؛ چه در روایت ایران، چه در دفاع از بقای ایران و ایرانیان، و چه در تحقق صلح. چراکه بالاخره جنگ قرار است پایان یابد و به صلح برسد. چگونه؟ کدام ایران قرار است به صلح برسد؟ کدام ایران قرار است از جنگ بیرون بیاید؟ در چه فرایندی و با چه چشم‌اندازی؟ این طبعاً پرسشی است که پیش روی روشنفکر قرار می‌گیرد.

هاشمی در جمع بندی سخنانش گفت:  نخبه فکری درگیر کنشگری فکری است، با هر مانعی که داشته باشد. بازهم تأکید می‌کنم که تصور نمی‌کنم این جنگ لزوماً قرار باشد مبانی و پارادایم نخبه فکری را تغییر دهد؛ اما در کنشگری فکری او، این شرایط بسیار تأثیرگذار است. پس اگر این پرسش را این‌گونه تفسیر کنم یعنی آیا کنشگری فکری یا پارادایمی تغییر می‌کند  پاسخم این است که این جنگ، با مختصاتی که دارد، با ماهیت نو، با سناریوهای پیش رو، با مسیری که پیموده و با هویت جدیدی که شکل داده، نخبه فکری را در معرض کنشگری فکری قرار می‌دهد؛ کنشگری‌ای که یک ضرورت اجتماعی و تاریخی است، زیرا یک رویداد تاریخی در شرف وقوع است یا در حال شکل‌گیری است. و اینجاست که رسالت، تعهد اخلاقی و مسئولیت اجتماعی قشر نخبه و روشنفکر با هر تعریفی که دوستان در تبیین مفهوم مطرح کردند به کنشگری در مسیر کمک به ترسیم روایت ایران و یاری رساندن به شکل‌گیری ایران جدید تبدیل می‌شود.

این استاد دانشگاه همچنین در پاسخ به این سوال که ویژگی نخبگان فکری چیست، گفت:  نخبگان فکری حداقل باید سه ویژگی داشته باشند؛ نخست آنکه از نظر علمی جایگاه بالایی داشته باشند و عالم باشند. دوم، کسانی باشند که دغدغه‌مند هستند؛ یعنی در انزوای علمی زندگی نمی‌کنند، بلکه علمشان بر دغدغه‌ای اجتماعی استوار است و این دغدغه و علم در کنار هم، آن‌ها را در حوزه ایده‌پردازی، نظریه‌پردازی و پاسخ به پرسش‌های روز مؤثر می‌سازد؛ به نوعی تولید فکر می‌کنند، چنان‌که دوستان نیز اشاره فرمودند.

 

در آستانه شکل‌گیری یک ایران جدید هستیم

 

وی افزود: در این شرایط جدید، می‌خواهم این توضیح را بیفزایم که همچنان معتقدم ما در آستانه شکل‌گیری یک ایران جدید هستیم. البته منظورم تمدن جدید نیست؛ این ایران در چارچوب تمدن ایرانی است، اما مختصات اجتماعی بسیار متفاوتی دارد. ساختار روابط و نوع تعاملات در این ایران جدید، متفاوت از پیش است. البته چنین تغییراتی و این پویایی همواره در جامعه وجود دارد؛ اما گاه تحولی در طول چند دهه رخ می‌دهد، و گاه در یک رویداد بزرگ مانند جنگ، که چند ماه یا کمتر از آن به طول می‌انجامد، تغییرات عمیقی مشاهده می‌کنیم.

وی ادامه داد: البته یک سال گذشته در واقع یک سال جنگی یا شبه‌جنگی و آمادگی برای جنگ بوده؛ اما مشخصاً در این جنگ چهل‌روزه، شاهد تغییرات گسترده‌ای در جامعه ایران هستیم که بر اساس آن می‌توان از «ایران جدید» سخن گفت. این روند هنوز ادامه دارد؛ همین لحظه که ما با هم گفتگو می‌کنیم، این روند کماکان در جریان است. از این جهت، ما در فرایند شکل‌گیری ایرانی جدید هستیم که تفاوت‌های بسیاری با ایران چند ماه پیش دارد. اگر بخواهم شفاف بگویم ایران ۱۴۰۳ و ایران ۱۴۰۰ یا ۱۴۰۱ را در نظر بگیریم  در فاصله دو سال  تفاوت‌های مشهود جامعه‌شناختی در آن می‌بینیم و در آینده بیشتر خواهیم دید.

هاشمی گفت: در این روند، طبعاً از نخبگان فکری این انتظار است که به عنوان کنشگران اجتماعی نخبه، ظرفیت‌های جدید تمدنی را شناسایی کنند، معرفی کنند و به بازآفرینی و احیای آن‌ها در شکل جدید کمک کنند؛ و چالش‌های این روند را نیز بشناسند. طبعاً در حوزه‌های تخصصی، چه از بُعد اجتماعی، فرهنگی یا فلسفی، نقش‌آفرین باشند؛ گفتگوی ملی را ترویج کنند و به عنوان نهادی حلقه‌واسط، میان نهادها و گروه‌های مختلف اجتماعی، حوزه قدرت سیاسی، قدرت فرهنگی و بدنه جامعه، پیوند برقرار کنند و به این فرایند گذار کمک کنند تا مسیری موفق و کم‌آسیب باشد.

وی در پایان گفت: اگر این کمک تحقق یابد، یعنی اگر جامعه با اقتدار و انسجام این مسیر را بپیماید، بی‌شک در عرصه سیاسی و جنگ نیز آسیب‌های کمتری خواهیم داشت. و خلاصه کلام آنکه حوزه نخبگان فکری طبعاً این انتظار را دارد که در فرایند تحولاتی سریع که جامعه با آن مواجه است، نقش‌آفرین باشد؛ بنیانی فکری برای شکل‌گیری جامعه ارائه دهد؛ و فرایندی که از آن به «شکل‌گیری ایران جدید» تعبیر می‌کنم را تئوریزه سازد و راز ماندگاری ایران را تعریف و ترسیم کند. این، مسئولیت اجتماعی این مجموعه از نخبگان فکری است؛ و بدون نقش‌آفرینی آن‌ها، نه نهاد سیاست، نه دولت، و نه کنشگران اجتماعی و مدیریتی نمی‌توانند به تنهایی این نقش را ایفا کنند. جامعه و ایران در حال شکل‌گیری، در غیاب آن‌ها، آسیب‌پذیرتر خواهد بود؛ اما نقش‌آفرینی آن‌ها می‌تواند بسیاری از ظرفیت‌ها و قابلیت‌ها را برجسته کند و نتایج بهتر و مطلوب‌تری را به ارمغان آورد.​​​​​​​​​​​​​​​​

اخبار نشست علمی روابط بین‌الملل جنگ و امنیت عکس