فرهاد درویشی در نشست «از پیروزی در خرمشهر تا مقاومت در تنگه هرمز»/ آزادسازی خرمشهر و کنترل تنگه هرمز هر دو نقطه عطف هستند
به گزارش روابط عمومی خانه اندیشمندان علوم انسانی، نشست «از پیروزی در خرمشهر تا مقاومت در تنگه هرمز» روز یکشنبه (٣ خرداد ماه) بصورت برخط برگزار شد.
فرهاد درویشی، عضو هیات علمی دانشگاه بین المللی امام خمینی (ره)، در این نشست گفت: لازم است که یاد و نام شهدای عملیات بیتالمقدس را که منجر به آزادسازی خرمشهر شد گرامی بداریم، و همینطور یاد و نام فرماندهانی که در آن عملیات نقش فرماندهی داشتند ولی در جنگهای دوم و سوم یعنی جنگ ۱۲ روزه و ۳۹ روزه به شهادت رسیدند؛ افرادی چون شهید رشید، شهید باقری، شهید محرابی و بسیاری از پیشکسوتان دوران دفاع مقدس که در این دو جنگ اخیر به شهادت رسیدند.
وی افزود: بحث، بحثی تخصصی و فنی است و در جمع کسانی مطرح میشود که در این زمینه صاحبنظر و اهل دقت و مطالعه هستند. طبیعتاً اگر کسی بخواهد در جای دیگری به صورت عمومی و برای عامه مردم سخنرانی کند، ممکن است به گونهای دیگر صحبت کند. نکته دیگر اینکه این عنوانی که برای صحبت من انتخاب شده یعنی آزادسازی خرمشهر و کنترل تنگه هرمز دو پدیده است: یکی از آنها کاملاً به وقوع پیوسته و پروندهاش بسته شده، یعنی همان بحث آزادسازی خرمشهر؛ و لذا تحلیلی که ما در مورد آن میکنیم یک تحلیل پسینی است. اما مسئله کنترل و مدیریت تنگه هرمز که من برخلاف سردار قربانی دوست ندارم از «بستن» تنگه هرمز نام ببریم در واقع موضوعی است که هنوز در جریان است و آیندهاش دقیقاً مشخص نیست. از این نظر، مقایسه این دو کار دشواری است.
وی ادامه داد: نکته دیگری که به عنوان تذکر میخواهم بگویم، بحث سیالیت مفاهیم در علوم انسانی و اجتماعی است. اگر در مورد این مفاهیم دقت نکنیم، ممکن است دچار سوءتفاهمها یا سوءبرداشتهایی شویم. مفاهیمی مثل شکست، پیروزی یا قدرت، به هر حال سیالیت دارند و باید در هر جایی که از آنها استفاده میشود، دقیقاً بتوانیم تعریف عملیاتی هم از آنها داشته باشیم.
درویشی گفت: دوستان مستحضرند که در مطالعات استراتژی که رشتههای علوم سیاسی و روابط بینالملل یکی از روشهایی که مورد استفاده قرار میگیرد، مطالعات تطبیقی است؛ یعنی اینکه از طریق مقایسه و تطبیق دو پدیده یا دو رخداد، ببینیم مهمترین و تعیینکنندهترین تفاوتها یا شباهتهای این دو پدیده چه هستند، یا اینکه آیا میتوانیم از یکی از آنها به عنوان الگو برای نتیجهگیری در مورد پدیده دوم استفاده کنیم یا خیر.مطالعات تطبیقی دامنه تاریخی وسیعی دارد و میتواند بسیار سودمند باشد. از طریق مقایسه دو پدیده، شاخصهای مختلفی را میتوان مدنظر قرار داد؛ مثلاً زمینههای تاریخی وقوع این دو پدیده چه بودند، بازیگران اصلی این دو رخداد چه کسانی بودند و چه اهدافی را دنبال میکردند، وضعیت توازن قوا در این دو پدیده چگونه بوده، راهبردها و شیوههای عملی که بازیگران در هر کدام از این پدیدهها استفاده کردند چه بوده، واکنشها و بازتابهای این دو پدیده چه در سطح ملی، چه در سطح بینالملل چگونه بوده، پیامدهای کوتاهمدت و بلندمدتشان چگونه بوده، نقش افکار عمومی و تبلیغات چگونه بوده، و تأثیرات داخلی و بینالمللی یا منطقهای این پدیدهها چگونه بوده است.
وی افزود: اینها از زوایا و با توجه به شاخصهای مختلف، میتوانند مبنای مقایسه دو پدیده قرار گیرند. در اینجا، به طور مشخص دو پدیدهای که میخواهیم مطالعه کنیم یکی آزادسازی خرمشهر است و اینکه این آزادسازی چه نقش و جایگاهی در جنگ هشتساله ایران و عراق داشته و دیگری بحث کنترل تنگه هرمز است و اینکه این کنترل چه نقشی میتواند در به سرانجام رسیدن دو جنگ اخیر ما، یعنی جنگ ۱۲ روزه و جنگ ۳۹ روزه، داشته باشد. از این منظر، نکتهای که میتواند بسیار تعیینکننده باشد این است که ببینیم تصمیمگیریها و سیاستگذاریهایی که در خصوص این دو رخداد اتفاق افتاده و ما بیشتر از جانب خودی صحبت خواهیم کرد، و طرف مقابل را فعلاً زیاد مورد بررسی قرار نمیدهیم چقدر واقعبینانه بودند، چقدر مبتنی بر اطلاعات و شناخت دقیق بودند، چقدر سیاستگذاران ما توانستند از فرصتهای بهوجودآمده حداکثر استفاده را بکنند، یا اینکه در ارتباط با این پدیدهها چه خطاهای راهبردی داشتیم.
وی ادامه داد: اخیراً فکر میکنم همین امروز یا دیروز یادداشت کوتاهی را در کانال انجمن اسلامی مدرسین به اشتراک گذاشتم؛ اگر دوستان خواستند میتوانند به آنجا مراجعه کنند. عنوانش این بود که چقدر دشوار است که ما بتوانیم پیروزیهای نظامی خود، یا موفقیتهای نظامی خود، یا ناکامیهای نظامی دشمنانمان را به یک دستاورد سیاسی، امنیتی و نظامی پایدار برای کشورمان تبدیل کنیم. در آن یادداشت به تفصیل مواردی را ذکر کردم که اگر بخواهیم این موفقیتهای اولیه را به آن دستاوردها تبدیل کنیم، باید چه اقداماتی صورت گیرد. این هم میتواند یکی از موضوعاتی باشد که در ارتباط با این دو پدیده مورد توجه قرار گیرد؛ یعنی اینکه آیا ما از موفقیت خودمان در عملیات بیتالمقدس که منجر به آزادسازی خرمشهر شد، توانستیم به گونهای بهرهبرداری کنیم و آن را به یک پیروزی راهبردی و پایدار تبدیل کنیم؟ میتوان در این مورد صحبت کرد.
این استاد دانشگاه گفت: اما در زمینه شباهتها و تفاوتهای این دو پدیده، گفتم اگر بخواهیم بر اساس آن مدل کلی که در مطالعات تطبیقی وجود دارد پیش برویم، حداقل میتوان ۱۲ تا ۱۳ موضوع را در دستور کار قرار داد و هر کدام را به تنهایی بررسی کرد و نقاط اشتراک و افتراقشان را تحلیل نمود. من به دلیل ضیق وقت، و اینکه بیشتر دوست دارم از نقطهنظرات اساتید محترمی که امروز در خدمتشان هستیم استفاده کنم، فقط سعی میکنم در مورد هر کدام از این دو پدیده، به سه چهار مورد از شباهتها یا تفاوتها اشاره کنم.
آزادسازی خرمشهر و کنترل تنگه هرمز هر دو نقطه عطف هستند
وی افزود: در مورد شباهتها، برداشتی که من به عنوان یک ناظر بیرونی دارم این است که هر دوی اینها چه آزادسازی خرمشهر، چه کنترل تنگه هرمز یک نقطه عطف راهبردی هستند. اگر تاریخ جنگ را بخواهید مطالعه کنید، همیشه میتوانید از آزادسازی خرمشهر به عنوان یک نقطه عطف یاد کنید نقطه عطفی که آنچه را قبل و بعد از خود بود از یکدیگر تفکیک میکند. در مورد کنترل تنگه هرمز هم همینطور است. به نظر من، وقتی پرونده بسته شود، ناظران و مورخان حتماً از آن به عنوان یک نقطه عطف یاد خواهند کرد؛ که برای اولین بار ایران علیرغم شعارهایی که ممکن بود از مراجع رسمی یا غیررسمی، یا به صورت تبلیغاتی و رسانهای داده شده باشد به صورت عملی از تاریخی مشخص، به دلایلی، تنگه را تحت کنترل خود درآورده و اعلام کرده که رفتوآمد کشتیها چه تجاری، چه نظامی باید تحت نظر من صورت گیرد. پس این یک نقطه مشترک است.
وی ادامه داد: نقطه اشتراک دیگری که میتوان از آن یاد کرد، اثر روانی بالایی است که این دو پدیده داشتند؛ چه در داخل کشور، چه در سطح منطقه و بینالملل. آزادسازی خرمشهر و کنترل تنگه هرمز، اثرات روانی گسترده و غیرقابلانکاری بر مردم داخل ایران، مردم سطح منطقه و افکار عمومی جهان داشتهاند که کسی نمیتواند آن را نادیده بگیرد. نقطه سوم مشترک، توانایی این دو مقوله در بر هم زدن موازنه قواست. همانطور که نقطه عطف بودند، یکی از کارکردهای این نقطه عطف بودن، برهم زدن موازنه قوا بوده است. در آزادسازی خرمشهر، درست است که قبل از آن هم عملیاتهای موفق دیگری داشتیم — مثل عملیات طریقالقدس که آقای قربانی اشاره کردند و منجر به آزادسازی بستان شد، یا عملیات شکست حصر آبادان، یا عملیات فتحالمبین که غرب کرخه و دزفول را آزاد کرد ولی واقعیت این است که هیچکدام از آنها به اندازه آزادسازی خرمشهر نتوانست کفه ترازوی موازنه قوا را به نفع ایران سنگین کند. بعد از سقوط خرمشهر به دست ما بود که عراقیها تصمیم به عقبنشینی سراسری گرفتند؛ چون تا قبل از آن، هنوز با داشتن برگ برنده خرمشهر امیدوار بودند که از موضع قدرت با ایران و با جامعه جهانی صحبت کنند. ولی وقتی خرمشهر را از دست دادند، این برگ برنده از دستشان خارج شد و ایران تبدیل به کشوری شد که در موضع ابتکار عمل قرار گرفته و میتواند تصمیم بگیرد که آیا وارد خاک عراق بشود یا نشود. این همان معنای برهم خوردن موازنه قواست.
کنترل تنگه هرمز موازنه قوا را به نفع ایران برهم زد
درویشی گفت: در ارتباط با تنگه هرمز هم همین مسئله صادق است. در جنگ ۱۲ روزه و ۳۹ روزه، خسارات انسانی و نظامی پایگاههای نظامی، پادگانها، ساختمانهای متعدد و حتی تلفات غیرنظامی به ما وارد شد. ما هم متقابلاً توانستیم پایگاههای آنها را که در منطقه بودند یا خود سرزمین اسرائیل را مورد هجمه قرار دهیم؛ ولی آنچه موازنه را به هم زد، مخصوصاً بعد از اینکه آمریکاییها اعلام کردند که از طریق محاصره، اهداف جنگ را محقق میکنند، به دست گرفتن کنترل و مدیریت تنگه هرمز بود. اگر امروز میبینید که آمریکاییها حاضرند پای میز مذاکره بیایند و تن به چیزهایی بدهند که در شرایط عادی حاضر به آن نبودند، این برهم خوردن موازنه قواست که از طریق کنترل تنگه هرمز نصیب ما شد؛ و این کنترل، به نوعی معتبر بودن توان تحلیلی ما را به منصه ظهور رساند. اینها را گفتم؛ ممکن است اگر وقت بیشتری بگذاریم، نقاط اشتراک بیشتری هم پیدا کنیم. ولی چون وقت محدود است، چند تفاوت هم اشاره میکنم.
وی افزود: این جنگ یعنی کنترل تنگه هرمز که بخشی از همان جنگ ۱۲ روزه و ۳۹ روزه است از نظر ماهیت متفاوت با جنگی است که با عراق داشتیم. در آنجا شاهد یک جنگ کلاسیک بودیم؛ نهایتاً میتوان گفت یک جنگ مدرن بود. ولی جنگی که الان درگیرش هستیم یک جنگ پستمدرن است؛ جنگی که پیشرفتهترین فناوریها از جانب دو قدرت نظامی بسیار پیشرفته به کار گرفته میشود، و البته ما هم به تناسب سرمایهگذاریای که کردهایم، وارد این جنگ پستمدرن شدهایم؛ استفاده از هوش مصنوعی، سیستمهای کامپیوتری، فضای دیجیتال و مانند آن. شاید آنچه در آمریکا یا اسرائیل هست در ایران به همان اندازه دیده نشود، ولی ایران هم از این فناوریها استفاده کرده است. پس ماهیت این دو جنگ متفاوت بود.
وی ادامه داد: همچنین از نظر جغرافیای نظامی هم این دو متفاوتند. در آنجا یک جنگ زمینی و سرزمینی داشتیم که هدفش تصرف یا آزادسازی یک منطقه خاص بود. اما اینجا یک گره دریایی است؛ جنگی که در دریا اتفاق میافتد و توان ما برای کنترل تنگه هرمز میتواند اثرات بسیار فراوانی بر تجارت جهانی، اقتصاد جهانی، انرژی جهانی، سیستم کشتیرانی و بیمه داشته باشد. تفاوت دیگر، سطح اثرگذاری است که به نظر من متفاوت است. درست است که ما در ادبیات خودمان میگوییم با عراق تنها نجنگیدیم و ۳۰ تا ۴۰ کشور از عراق حمایت کردند، ولی واقعیت این است که در عینیت قضیه، ارتش عراق مقابل ما بود و یک جنگ در سطح ملی بین دو کشور در سرزمینهای همان دو کشور جاری بود گاهی مثل جنگ نفتکشها در اواخر جنگ هم داشتیم ولی بسیار محدود بود. اما این جنگ، به دلیل اینکه در یک منطقه ژئوپلیتیک مهم و یک آبراه بینالمللی در جریان است، سطح اثرگذاریاش بسیار فراتر از یک کشور است و سطح منطقهای و بینالمللی به خود گرفته؛ امنیت کشورهای مختلف منطقه را تحت تأثیر قرار داده و اقتصاد جهانی را تحت تأثیر خود قرار داده است.
وی خاطرنشان کرد: وقتی آزادسازی خرمشهر را انجام دادیم و از تغییر موازنه قوا صحبت میکنیم، این تغییر در جبهه زمینی و در جنگ بین ایران و عراق بود که توانستیم ابتکار عمل را به دست بگیریم؛ اما اینجا اثرگذاریاش بر اقتصاد جهانی است و مهمتر از آن، بالا بردن قدرت بازدارندگی ما در برابر آن محاصره دریایی که با آن مواجه بودهایم.
این استاد دانشگاه در پایان گفت: نکته سوم و آخر بحث هدف است. هر جنگ یا عملیاتی یک هدف نظامی، سیاسی و راهبردی را محقق میکند. هدفی که در آزادسازی خرمشهر داشتیم، درست است که آن منطقه مهم و بزرگترین بندر ما بود، ولی هدف، سرزمینی و مشخص بود بازپسگیری یک سرزمین معین. اما هدفی که در کنترل و مدیریت تنگه هرمز دنبال میکنیم، دایرهاش میتواند بسیار وسیعتر باشد. درست است که اعتقاد ما این است که بخشی از این آبراه جزء آبهای انحصاری ماست، ولی بخشی از آن آبهای آزاد است و بحث اصلاً تصرف یا اشغال آن نیست، بحث کنترل و مدیریت آن با چند هدف است؛یکی خنثی کردن محاصره دریاییای که آمریکاییها بر ما اعمال کردند، یعنی فشار آوردن بر اقتصاد جهانی تا آنها بتوانند فشار لازم را برای فیصله دادن هرچه زودتر این مسئله وارد کنند که همین اتفاق هم افتاده و امیدواریم اخباری که در فضای مجازی منتشر میشود به نتیجه برسد و امروز یا فردا شاهد یک تفاهم یا توافق باشیم.
وی افزود: هدف دیگر، بحث قدرت بازدارندگی است؛ یعنی این اعمال کنترل بر تنگه هرمز یک نقش بازدارنده هم دارد که اگر به ما حمله کنید، این کنترل و مدیریت را محدودتر و بستهتر خواهیم کرد و از این طریق فشارهای بیشتری بر کشورهای منطقه و اقتصاد جهانی خواهیم آورد. هدف دیگر، استفاده از آن به عنوان اهرم چانهزنی است؛ یعنی برای اینکه در مذاکرات بتوانیم حرفها و حقوق خودمان را به کرسی بنشانیم، این در دست داشتن کنترل تنگه هرمز نقش بسیار مثبت و مؤثری دارد. امیدواریم بتوانیم این نقش را به خوبی ایفا کنیم و خواستههای مشروع و مطالبات برحق ملت ایران را تحقق بخشیم.
نه دچار خود بزرگ بینی شویم، نه دچار خودکمبینی؛ نه دشمن را خیلی بزرگ بدانیم، نه خیلی ناچیز
وی ادامه داد: البته در آن یادداشت گفتم که دوستان نظامی و سیاسی ما باید متوجه باشند که این اهرم فشار و چانهزنی، اگر با برخی چیزهای دیگر آمیخته شود، ممکن است اثر معکوس هم بدهد؛ و باید در این مورد دقت شود. به هر حال، مدیریت ریسک در بحث کنترل تنگه هرمز بسیار بالاتر است و قابلیت کنترل آن کمتر است نسبت به مثلاً بحث آزادسازی خرمشهر. ما باید دقت کنیم که در نوع برخوردمان، نوع سیاستهایی که پیش میبریم و نوع شناختی که از واقعیتها داریم، نه دچار خودبزرگبینی شویم، نه دچار خودکمبینی؛ نه دشمن را خیلی بزرگ بدانیم، نه خیلی ناچیز. هر کدام از این اشتباهات، تناسب بین اهداف و منابع را برهم میزند و در نتیجه میتواند راهبرد ما را با شکست مواجه سازد.