محمد منصورنژاد در نشست «از پیروزی در خرمشهر تا مقاومت در تنگه هرمز»/ ما ایرانیان هنر جنگیدن را بهتر از هنر صلح کردن، مذاکره و دیپلماسی بلدیم
به گزارش روابط عمومی خانه اندیشمندان علوم انسانی، نشست «از پیروزی در خرمشهر تا مقاومت در تنگه هرمز» روز یکشنبه (٣ خرداد ماه) بصورت برخط برگزار شد.
محمد منصورنژاد، استاد علوم سیاسی و پژوهشگر علوم دینی، در این نشست با بیان اینکه میخواهم بحث را از منظر مطالعات صلح دنبال کنم و درسهایی از فتح خرمشهر را برای داستان اخیر و اتفاقات جنگ جاری استخراج نمایم، گفت: بحث را از فتح خرمشهر آغاز میکنم. این رویداد را میتوان در سه مقطع بررسی کرد؛ نخست، دوره پیش از آن، یعنی زمینهها و بسترها؛ دوم، دوره حین آن، یعنی تکنیکها و تاکتیکهایی که در این جنگ به کار رفت نکاتی که سردار قربانی به آنها اشاره کردند و به بحث نبرد مربوط میشود؛ و سوم، دوره پس از آن. بحث من ناظر به همین مقطع پسینی، یعنی پس از فتح خرمشهر، است.
ما ایرانیان هنر جنگیدن را بهتر از هنر صلح کردن، مذاکره و دیپلماسی بلدیم
وی افزود: تزی در ذهن دارم و نکاتی هم که میگویم مکتوب است؛ مطلبی آماده کردهام به حجم چهار هزار و پانصد کلمه. چنانچه نتوانستم آنها را کامل یا به تفصیل بیان کنم، آن مطلب در دسترس است و اگر برای کسی سودمند باشد، با کمال میل ارسال خواهم کرد. تز من این است که ما ایرانیان هنر جنگیدن را بهتر از هنر صلح کردن، مذاکره و دیپلماسی بلدیم. به عبارت دیگر، اصلاً برای مذاکره وقت نمیگذاریم و آن را جدی نمیگیریم، اگر نگویم که اصلاً بلد نیستیم. دلیلش این است که صلح را ارزش نمیدانیم. در فرهنگ ما، صلح باید ابتدا جدی گرفته شود تا کسی که پهلوان صلح است، مقامش ارزشمند شمرده شود و شاعری دربارهاش بسراید؛ آنگاه بتوانیم مهارتهای لازم برای رسیدن سریعتر به صلح را فراگیریم. اما متأسفانه در فرهنگ ما چنین نبوده است.
وی ادامه داد: به عنوان شاهد، به سرعت به چند مورد اشاره میکنم. فردوسی بزرگ در شاهنامه عظیمش، بزرگترین سردار صلح ایران را آرش کمانگیر میداند؛ در جنگ منوچهرشاه با افراسیاب، اما فردوسی این بخش از داستان را کنار گذاشته و به آرش کمانگیر نپرداخته است. در سراسر شصت هزار بیت شاهنامه، نام آرش تنها چهار پنج بار آمده، آن هم به صورت پراکنده؛ و داستان اصلی او اصلاً روایت نشده است. جالبتر آنکه فردوسی نزدیک به دو هزار بیت درباره اسکندر سروده درباره متجاوزی که او را تطهیر کرده اما آرش، که بزرگترین سردار صلح ایران است و تیری میاندازد نه به سوی لشکر و نه برای کشتار، بلکه برای تعیین مرز ایران، و جانش را در این راه میگذارد، از نظر فردوسی مغفول میماند. فردوسی به جنگ و حماسه علاقه دارد، نه به صلح؛ و شاهنامه در واقع نوعی جنگنامه نیز هست.
منصورنژاد گفت: شاهد دیگر از تاریخ معاصرقوامالسلطنه است. همگی میدانیم یا دستکم آشنایی مشترکی داریم که او در جنگ جهانی دوم پیش استالین رفت، با یک ابرقدرت مذاکره کرد، آن را از شمال ایران بیرون راند، دو استان تجزیهشده را به خاک کشور بازگرداند؛ اما متأسفانه بسیاری، حتی دانشجویان رشتههای مرتبط، نامش را نمیشناسند. همین الان کتاب «فرهنگ علوم سیاسی» آقای علی بابایی، جلد سوم، جلوی من است. دوستان میدانند که این کتاب به شخصیتها پرداخته و سیصد و پنجاه شخصیت سیاسی از سراسر ایران و جهان را معرفی کرده؛ اما قوامالسلطنه در آن نیست. چرا؟ چون صلح کرده است. صلحی که شمال ایران را از چنگ یک ابرقدرت درآورد، ارزشی ندارد که بدان پرداخته شود.
وی افزود: پس از انقلاب هم ماجرای اشغال سفارت آمریکا که به لانه جاسوسی مشهور شد چهارصد و چهل و چهار روز به درازا کشید و ما بلد نبودیم مذاکره کنیم. اگر با کارتر مذاکره میکردیم، میتوانستیم امتیازات بسیاری بگیریم؛ اما این ماجرا را آنقدر کش دادیم که تقریباً هیچ دستاوردی نصیبمان نشد. البته اسناد و تعهداتی به دست آمد که یکی از آنها هم محقق نشد.
پس از خرمشهر، شش سال جنگ را بیجهت ادامه دادیم و سرانجام
به قطعنامهای ختم شد که به تعبیر معروف، با نوشیدن جام زهر همراه بود
وی تاکید کرد: در داستان خرمشهر نیز دقیقاً همین اتفاق افتاد. دوستان به درستی فرمودند که فتح خرمشهر نقطه عطفی بود و دستاوردی سنگین. اسیر گرفتن بیست هزار رزمنده مسلح، واقعاً امری شگفتآور است؛ آدمی بیست هزار گوسفند را هم نمیتواند به درستی مدیریت کند، چه رسد به بیست هزار انسان مسلح که میخواهد بجنگد. اما ما پس از خرمشهر، شش سال جنگ را بیجهت ادامه دادیم و سرانجام به قطعنامهای ختم شد که به تعبیر معروف، با نوشیدن جام زهر همراه بود؛ و بدون اینکه یک قران خسارت از عراق، از آن متجاوز، دریافت کنیم. در قطعنامه ۵۹۸ که ده بند دارد، بند هشتم به مسئله خسارت اختصاص دارد و میگوید نهادهای بینالمللی «در صورت تمایل» میتوانند این موضوع را بررسی کنند. چرا باید نهاد بینالمللی خسارت ایران را بپردازد؟ این وظیفه متجاوز است. اما چنین نشد، چرا که شرایط به گونهای بود که نمیتوانستیم چیزی بخواهیم و میخواستند هرچه زودتر جنگ را پایان دهند.
پایداری چهل روزه در برابر بزرگترین ابرقدرت جهان، کار بزرگی است؛ و تهدید به بستن تنگه، اهرم مهمی به شمار میرود
این استاد دانشگاه گفت: در یک کربلای چهار، در یک شب، سه هزار نیروی مخلص و فداکار که بعضاً با آنها آشنا بودیم و سرداران شهید بسیاری را از دست دادیم؛ در عملیاتی لو رفته که حتی فرمانده جنگ، آقای هاشمی رفسنجانی، در آغاز آن در جریان نبود. آن شش سال در خدمت صلح نبود و ما را در مسیر صلح پیش نبرد. جنگ رمضان هم به همین ترتیب. اما درباره داستان تنگه هرمز که دوستان به خوبی بدان اشاره کردند؛ این رویداد بیتردید دستاوردی مهم و نقطه عطفی قابل توجه است. پایداری چهل روزه در برابر بزرگترین ابرقدرت جهان، کار بزرگی است؛ و تهدید به بستن تنگه، اهرم مهمی به شمار میرود. اما باید از همین فرصت، در همین لحظه داغ، چیزی به دست آورد.
وی افزود: در اینجا باید به خطاهای محاسباتی خودمان نیز بپردازیم. البته گاهی برای فریب دشمن یا ایجاد دلگرمی در میان مردم، مبالغهای مجاز است این کار ایرادی ندارد؛ صحاف عراق را به یاد دارید که از جنگ روانی بهره میبرد. اما وقتی از کسانی که توقع تحلیل درست از آنها میرود، سخنانی میشنویم که یک دستاورد یا یک موفقیت را به اثبات ابرقدرتی ما تبدیل میکند، این خطای محاسباتی است. شما چهل روز در برابر ابرقدرتی پایداری کردید؛ ویتنامیها بیست و یک سال در برابر آمریکا ایستادند. آیا آنها ابرقدرت شدند؟
وی ادامه داد:دوستمان به خطاهای محاسباتی دشمن اشاره کردند و درست هم فرمودند اما من میخواهم خطاهای محاسباتی طرف خودمان را هم برشمارم. یکی از سرداران بسیار نامآور که نامشان را نمیبرم اما توقع میرود تحلیل درستی داشته باشند میفرمایند: «غیر از این جنگ، در هیچ موردی ایران در برابر ابرقدرتها نایستاده و به آنها ضربه نزده.» این تحلیل نادرست است. کافی است تاریخ ایران را خوانده باشید؛ حتی تاریخ اساطیری. افراسیاب که بود؟ توران ابرقدرت زمانه خود بود و کیخسرو آن را به زانو درآورد. داستان هخامنشیان و کوروش که مشهور است. حتی کمبوجیه، پسر بدنام کوروش که بیش از سه سال حکومت نکرد، امپراتوری مصر را منهدم کرد. اشکانیان، ساسانیان این همه نبردهای ایرانی. مگر تاریخ ایران با چهل سال اخیر شروع شده؟ مگر با پنجاه سال اخیر؟ ایران عقبهای بس عمیق دارد و باید دادههای درست ارائه داد. از یک کارشناس، توقع تحلیل دقیق و ارائه دادههای صحیح میرود.
منصورنژاد گفت: ممکن است کسی بگوید که دلیل بیتوجهی به صلح، مذاکره و دیپلماسی، و دامن زدن به جنگ، مذهب شیعی ماست. وقت ندارم به تفصیل پاسخ دهم، اما یک منبع معرفی میکنم؛ صحیفه سجادیه. معمولاً این کتاب در خانههایمان هست؛ نسخهای که الان دست من است ترجمه آقای حسین انصاریان است. مقدمه صحیفه سجادیه را بخوانید. آنجا بحثی هست که بسیار مهم است؛ وقت کافی ندارم به خوبی توضیح دهم، اما اشاره میکنم. یحیی بن زید پسر همان زید که زیدیه و حوثیان یمن به او منسوبند پدرش شهید شده و در جنگ با بنیامیه در کوفه حضور داشته. یکی از شیعیان به نام متوکل بن هارون از پیش امام صادق(ع) میآید و به یحیی خبر میدهد که امام از شهادت او خبر داده است. در آنجا نکاتی مطرح میشود که یکی از آنها بسیار مهم است. متوکل از یحیی بن زید میپرسد چرا مردم، چرا شیعیان، نسبت به شما و پدرتان در مقایسه با امام باقر(ع) که پسرعموی شما هستند محبت بیشتری دارند و بیشتر به آنجا جذب میشوند، اما از شما گریزانترند؟ یحیی که این پاسخ در مقدمه صحیفه سجادیه موجود است میفرماید چون آنها دعوت به زندگی میکنند و ما دعوت به مرگ؛ و طبیعی است که کسی که به زندگی فرا میخواند، استقبال بیشتری از او شود.
وی افزود: شاید به همین دلیل است و این برداشت شخصی من است و کسی پیش از این نگفته که فردوسی اولین بیت شاهنامه را با «به نام خداوند جان و خرد» آغاز میکند و سعدی اولین بیت بوستانش را با «به نام خداوند جانآفرین»؛ هر دو «جان» را مطرح میکنند. اما در فرهنگ ما جان را جدی نگرفتهایم. جنگیدن مهم است؛ حتی اگر در تشییع جنازهای شصت یا هفتاد نفر کشته شوند، عادی و طبیعی به نظر میرسد. خون دادن، کشته شدن، جنگیدن، قهرمان میدان نبرد بودن اینها در فرهنگ ما جایگاه والایی دارند؛ اما برای زندگی فکر کردن، نه. صحیفه سجادیه و نهجالبلاغه که از نظر سندیت در فرهنگ شیعی موثقتر است خلاف این را میآموزند؛ اما فرصت توضیح بیشتر نیست.
وی ادامه داد: امام خمینی(ره) در مدیریت پس از خرمشهر، اقداماتی کرد که برای جنگ رمضان ما نیز درسآموز است. یکی از آنها جلوگیری از اعزام نیرو به لبنان بود. بدون تعارف، جملهای از سردار شهید رشید نقل میکنم که خود او این لحظه را لمس کرده بود که امام به محسن رضایی گفت «اگر این گروه هشتنفره برود و برگردد و خونی از دماغ کسی بیاید، من مسئولیتی نمیپذیرم.» یعنی نیروی شما که یک مسئله کوچکتر را حل نکرده، برای فتح قله دماوند برنامه نریز. دوم، نظامیان به ویژه نظامیان سپاه فشار میآوردند که پس از خرمشهر وارد خاک عراق شویم. امام تا آنجا که توانست در برابر این فشارها مقاومت کرد. دو نشست شورای عالی دفاع برگزار شد؛ اول امام نپذیرفت. در نشست دوم آنقدر استدلال آوردند که امام قانع شد، اما مشروط به اینکه در منطقهای وارد شوند که مردم غیرنظامی نباشند.
وی تاکید کرد: حفظ مردم برای امام اهمیت بسیاری داشت. سوم، وقتی موشکها و حملات عراق به ایران میرسید، امام تا مدتهای طولانی اجازه مقابله به مثل نمیداد. این نکته بسیار مهمی است؛ حفظ مردم مسلمان عراق، حفظ همسایگان. چهارم، سخنرانی پس از خرمشهر که در صحیفه امام آمده، امام در آنجا فرمود: «پیروزی آفاتی دارد و یکی از آفات پیروزی غرور است.» کسانی که اصرار داشتند به لبنان برویم، از حالت دفاعی به هجومی تبدیل شویم، بخشی از این اصرارشان ناشی از غرور بود؛ اینکه بیست هزار اسیر گرفتهایم، چرا نتوانیم بصره را هم بگیریم؟ پنجاه روز بعد، عملیات رمضان رخ داد. بنده در عملیات الحمدان در خاک عراق بودم؛ در مرحله پنجم به ما گفتند فرار کنید که دارید اسیر میشوید و چند کیلومتر دویدیم تا از مهلکه بیرون آمدیم. همان غروری که امام هشدار داده بود.
این استاد دانشگاه گفت: درباره منطقهای نکردن جنگ نیز باید گفت که هم پیش از خرمشهر و هم پس از آن، تمام کشورهای عرب به جز سوریه و لیبی به عراق کمک میکردند؛ حتی برخی اسرا از اتباع کشورهای عربی دیگر بودند. اما امام تا پایان جنگ اجازه نداد جنگ منطقهای شود. تصمیم شورای رهبری نیز پیش از نصب رهبر جدید این بود که به کشورهای عربی که گوش نداده بودند حمله نظامی نکنیم؛ این همان ادامه سیاست امام بود و سیاست درستی بود؛ چرا که ما قرار است با همسایگانمان در این منطقه زندگی کنیم.
وی در پایان گفت: حاصل سخنم این است که ما باید به صلح، به زندگی، به گفتگو و به مذاکره بیندیشیم. نباید در فضاهای عمومی اینقدر توقعات نادرست ایجاد کنیم و ذهنیتهای نادرست در اذهان مردم بسازیم؛ تا جایی که کسی که پیش آقای قالیباف میرود و مذاکره میکند را مورد اهانت قرار دهیم. صلح اصل است؛ اصل زندگی و صلح. جنگ در شرایطی که پیش میآید انجام میشود؛ اما به ویژه در موقعیتهای خاصی که ایجاد میشود و به نظر من اکنون در چنین موقعیتی هستیم همانند فتح خرمشهر، باید به سوی صلح گام برداریم.