بازگشت

خسرو قبادی در نشست «از پیروزی در خرمشهر تا مقاومت در تنگه هرمز»/ جنگ هم به اعتبار بین‌المللی آمریکا لطمه زد، هم موج دموکراسی‌خواهی در ایران را به تأخیر انداخت

 

به گزارش روابط عمومی خانه اندیشمندان علوم انسانی، نشست «از پیروزی در خرمشهر تا مقاومت در تنگه هرمز» روز یکشنبه (٣ خرداد ماه) بصورت برخط برگزار شد.

 

آنچه در خرمشهر، جنگ دوازده‌روزه و به‌ویژه جنگ چهل‌روزه مشاهده کردیم، همان «اکسیر مقاومت» بود که در هر سه جنگ تحمیلی به شگفتی جلوه‌گر شد


خسرو قبادی، عضو هیات علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات اجتماعی، در این نشست گفت: همان‌طور که عنوان بحثم نشان می‌دهد، موضوع من «قدرت سخت در برابر قدرت نرم» است؛ و آنچه در خرمشهر و جنگ دوازده‌روزه و به‌ویژه جنگ چهل‌روزه مشاهده کردیم، همان «اکسیر مقاومت» بود که در هر سه جنگ  تحمیلی با شگفتی تمام جلوه‌گر شد.

مباحثم را در چهار بخش تنظیم کرده‌ام؛ نخست، تبیین مفاهیم قدرت سخت و قدرت نرم؛ دوم، مروری بر تاریخچه این مفاهیم؛ سوم، عملکرد آمریکا در دو جنگ اخیر از این منظر؛ و چهارم، بایسته‌ها و نبایسته‌های حفظ اکسیر مقاومت.

وی افزود: مفهوم قدرت نرم را جوزف نای، اندیشمند آمریکایی، در سال ۱۹۹۰ مطرح کرد. استدلال او این بود که آمریکا اگر بخواهد ابرقدرت جهانی ( وتنها ابرقدرت بعد از فروپاشی شوروی)باقی بماند،چون این کشور در مقطعی از اواخر دهه نود تا حدود یک دهه قدرت بلامنازع جهانی به شمار می‌رفت ،  باید قدرت نرم خود را افزایش دهد. از نظر نای، قدرت نرم همان «قدرت جذب» است، در حالی که قدرت سخت «قدرت اجبار» است. قدرت نرم، توانایی جذب دیگران همراه با رضایت آنهاست؛ در حالی که قدرت سخت را توانایی انجام کار می‌دانند  همان تعریفی که در متون کلاسیک علوم سیاسی رد معنای عام قدرت نیز آمده است. تهدید و تطمیع، دو ابزار اصلی قدرت سخت به شمار می‌روند. نای همچنین تأکید می‌کرد که قدرت نرم مشروط است؛ بدین معنا که هدف باید مورد پذیرش دیگران قرار گیرد و آنان در تحقق آن ارزش‌ها احساس مسئولیت کنند؛ تنها در این صورت است که می‌توان از قدرت نرم واقعی سخن گفت.

وی ادامه داد: من اینجا اشاره می‌کنم که آمریکا در این دو جنگ اخیر نتوانست این شرط بنیادی قدرت نرم را محقق کند؛ نه تنها اجماع جهانی شکل نگرفت، بلکه برخی از متحدان سابق آمریکا  که برای مثال در جنگ اول خلیج فارس همراه بودند، این بار همراهی نکردند. قدرت سخت همان قدرت نظامی و اقتصادی است، و قدرت نرم توانایی شکل دادن به اولویت‌های دیگران. زور و پول دو عنصر اصلی قدرت سخت‌اند؛ اما نحوه استفاده از این ابزارها می‌تواند آنها را به قدرت نرم تبدیل کند. وقتی تحریم می‌کنید، از قدرت سخت اقتصادی بهره می‌برید؛ اما وقتی کمک بشردوستانه ارائه می‌دهید، قدرت نرم خود را گسترش می‌دهید. ابزارهای قدرت نرم، ابزارهای فرهنگی، ارزش‌ها و سیاست‌هاست که دوستان با آنها آشنایند.و در این فرصت محدود وارد آن نمی شوم.

این پژوهشگر حوزه سیاسی گفت: در تاریخ آمریکا، این بحث مطرح شده که در دوران جنگ سرد، آمریکا از طریق طرح مارشال و کمک به توسعه ژاپن و دیگر کشورها، قدرت نظامی خود را با قدرت نرم درهم آمیخت  اگرچه آن زمان مفهوم قدرت نرم هنوز صورت‌بندی نشده بود. کمک به توسعه کشورهای جهان سوم و طرح مارشال، نوعی افزایش قدرت نرم و ایجاد اعتبار بین‌المللی برای آمریکا بود. اما برعکس، برخی جنگ‌ها از جمله ویتنام، این اعتبار را به شدت خدشه‌دار کرد. با روی کار آمدن نو محافظه‌کاران در دوره بوش پسر، آمریکا بار دیگر تنها بر قدرت سخت تکیه کرد و در افغانستان و عراق گیر افتاد؛ در نتیجه قدرت اقناع‌گری‌اش به شدت فروکش کرد.

وی افزود: پس از این شکست، اوباما با شعار «تغییر» وارد میدان شد. مفهوم «قدرت هوشمند» را سوزان نوسل در سال ۲۰۰۴ در مجله فارین افرز مطرح کرد؛ استدلالش این بود که گیر افتادن آمریکا در افغانستان و عراق ناشی از آن بود که آمریکا ارزش‌های لیبرالی خود را فراموش کرده و از قدرت سخت به تنهایی بهره گرفته است. هیلاری کلینتون به عنوان وزیر خارجه اوباما در ژانویه ۲۰۰۹ این مفهوم را رسماً مطرح کرد؛ ترکیبی از قدرت نرم و سخت که نه قدرت سخت به تنهایی کافی است، نه قدرت نرم؛ بلکه باید به گونه‌ای درهم آمیزند که اعتبار بین‌المللی آمریکا را حفظ کنند. کمیسیونی برای این منظور تشکیل شد که جوزف نای و ریچارد آرمیتاژ مسئولیت آن را به حکم اوباما برعهده گرفتند و اصولی برای این رویکرد تدوین کردند. نکته جالب اینکه کمیسیون مرکب 20 نفراز کارشناسان برجسته هر دو حزب بودند و در این مسئله وفاق داشتند.

 

در جنگ علیه ایران، قدرت سخت و نرم آمریکا در برابر یکدیگر قرار گرفتند

وی ادامه داد: مدعای من این است که در دو جنگ اخیر، قدرت نرم نه تنها مکمل قدرت سخت نشد و به قدرت هوشمند نینجامید، بلکه قدرت سخت و نرم در برابر یکدیگر قرار گرفتند؛ به این معنا که قدرت سخت آمریکا نه تنها به قدرت نرم آن کمکی نکرد، بلکه بخشی از قدرت نرم این کشور را در اذهان عمومی خدشه‌دار ساخت. این جنگ از پایه با رویکرد ترکیبی جنگ هوشمند فاصله داشت. اگر تحلیل گفتمانی انجام دهیم و خطاب‌های خود ترامپ را بررسی کنیم  سخن از نابودی تمدنی، بازگرداندن به عصر حجر،تحقیر و توهین به کشورهای مختلف، استعاره‌هایی که برای این جنگ به کار رفت، می‌بینیم که این رویکرد با استعاره‌های جنگ ترکیبی کاملاً متفاوت بود.

قبادی گفت: در جریان این جنگ، چند اتفاق رخ داد که اساساً ناسازگار با هدف ایجاد اجماع جهانی و تأمین خیر عمومی بود؛ بمباران مدرسه میناب در روزهای نخست، بمباران مناطق مسکونی، حمله به زیرساخت‌های اقتصادی و صنعتی مانند فولاد و پتروشیمی، حمله به دانشگاه و مراکز پژوهشی و درمانی(مانند انیستیتو پاستور) و حمله به راه‌های ارتباطی مانند پل‌ها. این اقدامات حتی آن ذخیره قدرت نرمی را که آمریکا از طریق اقناع جامعه جهانی و بخشی از جامعه داخلی ایران به دست آورده بود، تحلیل برد.

وی خاطرنشان کرد: واقعیت این است که فضای دو قطبی جنگ، بخشی از ایرانیان را در ابتدا با آمریکا همراه کرد؛ حتی برخی نخبگان این کشور نیز چنین موضعی داشتند. اما به تدریج این همراهی کمتر شد و بسیاری سکوت اختیار کردند؛ مردم نیامدند آن مقاومت منفی‌ای را که آمریکا انتظار داشت در برابر جمهوری اسلامی شکل دهند. برعکس، مقاومت در خیابان‌ها شرایط را دگرگون کرد. نای جمله معروفی دارد که می‌گوید سیاست‌ها و اقدامات آمریکا در عراق و افغانستان پیش از آنکه تروریسم را نابود کند، افراد بیشتری را به سوی آن سوق داد. در این جنگ نیز همین معنا صادق است. من در یادداشتی درباره جنگ دوازده‌روزه نوشتم: «از قضا سرکنگبین صفرا فزود.» مقاله آقای سروش دباغ نیز در این زمینه خواندنی است  اگرچه با برخی بخش‌های آن موافق نیستم چرا که نشان می‌دهد آمریکایی‌ها نه تنها به هدف خود نرسیدند، بلکه سرمایه نمادینی را که با آن در ایران مبارزه می‌کردند، گسترش دادند.

 

جنگ هم به اعتبار بین‌المللی آمریکا لطمه زد، هم موج دموکراسی‌خواهی در ایران را به تأخیر انداخت، و هم احتمالاً رشد رادیکالیسم را در کشور دامن خواهد زد

وی تاکید کرد: در مجموع، این جنگ هم به اعتبار بین‌المللی آمریکا لطمه زد، هم موج دموکراسی‌خواهی در ایران را به تأخیر انداخت، و هم احتمالاً رشد رادیکالیسم را در کشور دامن خواهد زد. باید این روی سکه را هم دید؛ شرایط جنگی و حملات نظامی معمولاً فضای گفتمانی صلح را به حاشیه می‌رانند و فضای جنگ را تقویت می‌کنند.

این پژوهشگر در بخش پایانی سخنانش در خصوص آنچه «اکسیر مقاومت» نامید، گفت:  آنچه هم در خرمشهر، هم در دو جنگ اخیر واقعاً بی‌بدیل بوده، دو عنصر اصلی دارد؛ ایمان به خدا و معنویت از یک سو، و عشق به وطن از سوی دیگر. البته در مقاومت اخیر، عشق به وطن برجسته‌تر بوده است. باید اشاره کنم که این ایمان به خداوند، با ایدئولوژی‌های بشری که با واقعیت بیگانه‌اند، تفاوت اساسی دارد. ایدئولوژی آگاهی کاذب ایجاد می‌کند و واقعیت‌های دروغین می‌آفریند؛ اما ایمان مذهبی واقعیتی است که فرای واقعیت‌های تجربی قرار می‌گیرد، نه اینکه آنها را نفی کند. این مرز باریک میان ایدئولوژی و ایمان مذهبی را باید با دقت پاس داشت. فراواقعیت به معنای نفی واقعیت نیست.

وی افزود: اما بایسته‌ها و نبایسته‌های اکسیر مقاومت نخست شمولیت و عمومیت است. خداوند عام‌ترین مفهوم معنوی جهان است؛ مخرج مشترک همه معنویت‌ها و همه ادیان. وطن نیز همین‌گونه است؛ همه کسانی که در یک سرزمین زندگی می‌کنند، این عشق در درونشان هست. باید این شمولیت و عمومیت حفظ شود و این مفاهیم را خاص نکنیم و در انحصار گروهی قرار ندهیم. دوم، پیوند معنویت با عقلانیت، عدالت و آزادی. معنویت دینی و ایمان مذهبی باید با عقلانیت، عدالت و آزادی همراه باشد. شهید مطهری در آغاز انقلاب نوشت که ما معنویت را از طریق خشونت نمی‌خواهیم؛ معنویت ما همراه با انتخاب، اختیار و آزادی است. این نکته‌ای بسیار مهم است. یاری خداوند نیز مشروط به همین شرایط است؛ اگر عقلانیت به کار بریم، اگر عدالت پیشه کنیم و ظلم نکنیم. در متون دینی «إِنَّ اللَّهَ لَا یهدی قوم الظَّالِمِینَ» و «إِنَّ اللَّهَ لَا ییهدی القوم الْفَاسِقِینَ» فراوان آمده. اگر به دین هم استناد می‌کنیم، چنین نیست که خداوند چک سفیدی به هرکس با هر عملی صادر کرده و گفته باشد هرکجا خواستی برو و هر تصمیمی خواستی بگیر. قیود و شروط در این زمینه در متون دینی بسیار سخت‌گیرانه است.

وی ادامه داد: سوم پرهیز از غرور و اوهام‌گرایی؛ همان‌طور که آقای دکتر منصورنژاد اشاره کردند. حمایت الهی مشروط به عمل نیک و باور صحیح است. نمی‌توان با باورهای نادرست و اوهام‌گرایی ادعا کرد که خداوند پشتیبان ماست و هر کار خواستیم بکنیم. چهارم؛  تدابیر و تلاش‌های مستمر؛ این ایمان به خداوند و حمایت الهی به تدابیر و تلاش‌های پیوسته گره خورده است. آقای سردار قربانی درباره تدابیری که برای آزادسازی یک شهر اندیشیده شد سخن گفتند؛ اگر آن نقشه‌های نظامی، آن طراحی‌ها، آن اشراف به منطقه و آن شناخت دقیق از دشمن  و آن تلاش های طاقت فرسا نبود، آن موفقیت نیز در نطفه خفه می‌شد. ردپای این تدابیر را در بحث‌های آقای دکتر درویش نیز می‌توان دید.

وی در پایان گفت: پنجم؛ استمرار و حل مشکلات داخلی؛  معنویت باید همه‌گیر و شامل باشد؛ و این به حل مشکلات داخلی، به‌ویژه مشکلات اقتصادی پس از جنگ، گره خورده است. «مَنْ لَا مَعَاشَ لَهُ لَا مَعَادَ لَهُ» اگر فقر از یک در وارد شود، ایمان از در دیگر خارج می‌شود. با این وضع اقتصادی نمی‌توان انتظار داشت که همان معنویت و همان حضور مردم در صحنه را داشته باشیم. آن زمان حاصل خواهد شد که مشکل مشارکت عمومی را در قالب آن شمولیت حل کنیم و مشکل معیشت را از طریق رفع مشکلات اقتصادی؛ و آبادانی دنیای مردم را به عنوان راهی برای آبادانی آخرتشان در برنامه قرار دهیم.​​​​​​​​​​​​​​​​

اخبار نشست علمی جنگ و امنیت خلیج فارس و هرمز