بازگشت

سیدمحمد بهشتی در نشست «جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران؛ نقش موزه ها در تاب آوری ملی و صلح و همبستگی جهانی»/ رفتار مردم ایران در جنگ چهل روزه فراتر از تاب‌آوری بود برای فهم این رفتار باید به موزه ها مراجعه کنیم/ در فرهنگ ایرانی، غایت هر آفرینشی صلح است

 

به گزارش روابط عمومی خانه اندیشمندان علوم انسانی، نشست تخصصی «جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران؛ نقش موزه‌ها در تاب‌آوری ملی و صلح و همبستگی جهانی» روز یکشنبه (٣ خرداد ماه) درعمارت مسعودیه تهران برگزار شد.

 

در جریان جنگ، چهره‌ای از ایران دیدیم که موجب شگفتی همگان شد

سیدمحمد بهشتی، رئیس سابق سازمان میراث فرهنگی در این نشست گفت: در جنگ دوازده‌روزه و جنگ چهل‌روزه‌ای که گذشت، چهره‌ای از ایران دیدیم که موجب شگفتی همگان شد. شگفت‌انگیزترین چیزی که شاهد آن بودیم این بود که در غیرعادی‌ترین اوضاع، کشور ما جریان عادی زندگی را تجربه می‌کرد و این خود بسیار حیرت‌آور بود. در جنگ دوازده‌روزه، جمعیت زیادی تهران را ترک کردند و به گیلان و مازندران رفتند، اما برخی در تهران فعالیت خود را ادامه دادند؛ بعضی سوپرمارکت‌ها، نانوایی‌ها و قصابی‌ها باز بودند. ما به‌نوعی سپاسگزار بودیم که اینان علی‌رغم شرایط جنگی همچنان چراغ مغازه‌هایشان را روشن نگه داشته بودند و برای کسانی که در شهر مانده بودند، شرایط زیست را ممکن می‌ساختند.

وی افزود: اما در جنگ چهل‌روزه، تقریباً هیچ سوپرمارکتی نبست، تقریباً هیچ نانوایی و قصابی‌ای نبست که تعطیل باشد ، و جمعیت بسیار کمتری تهران را ترک کردند؛ در حالی که حجم بمباران‌هایی که در تهران صورت گرفت به مراتب بیش از جنگ دوازده‌روزه بود. یکی از دوستان، از دخترش که در لاهه زندگی می‌کند نقل کرد که وی هنگام تهیه شمع برای سفره هفت‌سین، با پاسخ مغازه‌دار مواجه شد که شمع تمام شده است؛ چرا که در لاهه شرایط جنگی حاکم بود. اما در تهران هیچ مغازه‌ای از شمع خالی نشد. زندگی عادی در شرایطی کاملاً غیرعادی جریان داشت و این خود غیرعادی‌ترین رفتار ممکن بود.

 

جامعه ایران ثابت کرد که تنه و ریشه‌ای قوی دارد

وی ادامه داد: این زندگی عادی نکات مهمی را به ما نشان داد؛ نشان داد که جامعه ایران بسیار موقر، متین، مهربان و بر خویشتن مسلط است و دست‌وپای خود را گم نکرده است. در آن شرایط غیرعادی، هرجا که می‌ایستادید، از دور یا نزدیک، صدای پدافند یا انفجار به گوش می‌رسید. این صحنه مرا به یاد درختی می‌اندازد در میان صحرایی که طوفانی شدید در آن می‌وزد، اما درخت سرپا ایستاده است. چگونه می‌تواند این درخت در برابر چنان طوفانی همچنان پایدار بماند؟ به سبب تنومندی و کهنسالی‌اش؛ به سبب آنکه سرد و گرم روزگار را چشیده و این نخستین طوفانی نبود که از پسِ آن برآمده است. جامعه ایران نیز چنین رفتاری از خود نشان داد و ثابت کرد که تنه و ریشه‌ای قوی دارد.

این چهره پیشکسوت حوزه میراث فرهنگی خاطرنشان کرد: تفاوت تنه و ریشه با شاخ و برگ در همین است.  ما در فرهنگمان  واژه «اصیل» را داریم؛ اصیل یعنی دارای ریشه. ریشه و تنه، بخش با‌ثبات درخت است؛ تغییر و تحول در آن بسیار کُند و به‌تدریج رخ می‌دهد. اما بخش‌هایی از درخت هستند که پیوسته در حال دگرگونی‌اند: برگ‌ها، میوه‌ها و شاخه‌های ریز. برگ پارسال را نمی‌توان روی درخت نگه داشت، همچنان‌که میوه پارسال را. این بخش‌ها عمری کوتاه دارند و در طول سال همواره در حال تغییرند.

بهشتی گفت: امروز در روزگاری زندگی می‌کنیم که متغیرها چنان فراوان شده‌اند که دچار نوعی خرافه مدرن شده‌ایم و دیگر هیچ چیز را ثابت نمی‌دانیم. بارها شنیده‌ایم که می‌گویند «دوران هوش مصنوعی است»، یعنی هر چیز پیشین را پاک کنید و دور بیندازید. پیش از آن می‌گفتند دوران شبکه‌های اجتماعی است، قبل‌تر دوران اینترنت، و پیش از آن دوران رایانه. این انبوه متغیرها ما را به این باور رسانده که اصلاً امر ثابتی وجود ندارد؛ در حالی که امر ثابت همچنان وجود دارد. برای یافتن شواهد آن کافی است به موزه‌های تاریخی مراجعه کنیم. آن سفال خاکستری که در موزه ملی نگهداری می‌شود، ریشه‌ها را معرفی می‌کند؛ همان چیزی که از دید ما پنهان مانده است.

 

اگر بخواهیم بدانیم چرا مردم ایران در این جنگ چهل‌روزه چنین رفتاری از خود نشان دادند، باید به موزه‌ها مراجعه کنیم

وی ادامه داد: اگر بخواهیم بدانیم چرا مردم ایران در این جنگ چهل‌روزه چنین رفتاری از خود نشان دادند، باید به موزه‌ها مراجعه کنیم. این رفتار بسیار فراتر از تاب‌آوری است. تاب‌آوری آن است که وضع عادی به هم بریزد و سپس دوباره به حالت اول بازگردد؛ اما در اینجا اصلاً وضع عادی به هم نریخت. این درخت چنان مستحکم بود که خم به ابرو نیاورد. همیشه می‌گفتند هر که می‌خواهد بداند جامعه‌ای کیست، به موزه‌های تاریخی‌اش مراجعه کند. روزنامه‌ها احوالِ جامعه را می‌گویند، اما موزه‌ها کیستیِ آن را.

وی خاطرنشان کرد: کسانی که این جنگ را بر ما تحمیل کردند، سرانجام طاقت نیاوردند و به زبان آوردند آنچه را که متجاوزان در طول حداقل یک قرن گذشته هرگز بر زبان نیاورده بودند: که می‌خواهند کشوری را به عهد حجر بازگردانند و تمدنی را نابود کنند. یعنی آشکارا اعلام کردند که عزم آسیب رساندن به تنه و ریشه را دارند، نه شاخ و برگ را. ایران تا اینجا خم به ابرو نیاورده است، چراکه ارزیابی دشمن درست نبود. آنان گمان می‌کردند که اگر به ایران حمله کنند، مردم به دلیل مشکلات اقتصادی و تنش‌های داخلی به خیابان‌ها می‌ریزند؛ اما آنان که با تاریخ و فرهنگ این سرزمین آشنا بودند، می‌دانستند که چنین نخواهد شد. تنومندی این درخت بود که جامعه ایران را با وقار و متانت در برابر این بحران پایدار نگه داشت.

رئیس سابق سازمان میراث فرهنگی گفت: خودِ جامعه ما نیز از رفتار خویش متحیر شد؛ گاهی در بزنگاه‌ها رفتاری از ما سر می‌زند که خودمان بیش از همه در شگفت آن می‌مانیم. باید روی این نکته تأمل کنیم که چرا جامعه ما از رفتار خودش شگفت‌زده شد؟ زیرا فرهنگ مانند کوه یخ است؛ بخش اعظمش در ناخودآگاه پنهان است و بخش کوچکی از آن در خودآگاه. در لحظات بحرانی، این بخش ناخودآگاه است که فرمانروایی می‌کند. نمونه‌ای روشن از این دگرگونی ناخودآگاه آن است که تا سال ۱۳۸۵ در هر محفلی لطیفه‌های قومی رواج داشت، اما بیست سال است که کمتر کسی چنین چیزی بر زبان می‌آورد؛ بدون آنکه کسی امضایی داده یا تعهدی سپرده باشد. این تحول در ناخودآگاه جمعی ما رخ داده است.

وی ادامه داد: در سال‌های گذشته، چندین پروژه سنجش سرمایه اجتماعی در کشور اجرا شده که همه آن‌ها، بلاستثنا، ایران را در شرایط بحرانی از نظر سرمایه اجتماعی معرفی کرده‌اند و گفته‌اند که این جامعه دچار فقر اعتماد است. اما آیا در این چهل روز جامعه‌ای فقیر از نظر سرمایه اجتماعی دیدیم؟ نه؛ بلکه جامعه‌ای بسیار غنی دیدیم. علت این تناقض آن است که سنجش سرمایه اجتماعی بر پایه نظرسنجی است و نظرسنجی از خودآگاه مردم می‌پرسد. شما در خودآگاه‌تان حرف‌هایی می‌زنید، گله‌هایی دارید و این‌ها ثبت می‌شود. اما در عمل، در بزنگاه‌ها، به فتوای دل عمل می‌کنید، نه به آنچه در گفتگوی روزمره بر زبان می‌آورید. ناخودآگاه ما فعال است و بقای ما را حفظ می‌کند.

 

ماموریت موزه‌ها این است که آنچه را در ناخودآگاه ماست به خودآگاه منتقل کند

وی خاطرنشان کرد: بنابراین ماموریت موزه‌ها این است که آنچه را در ناخودآگاه ماست به خودآگاه منتقل کند. در روزگاری که ما در خودآگاه‌مان صرفاً برای متغیرها اعتبار قائلیم و امر ثابت را به رسمیت نمی‌شناسیم، موزه‌ها باید این پیام را برسانند که آنچه در آن‌هاست مربوط به گذشته‌ای سپری‌شده نیست، بلکه شهادتی است به کیستی ما در همین لحظه. تاریخ از جنس بودن است، نه از جنس آنچه گذشته و ترکش کرده‌ایم. تفاوت انسان با حیوان در همین است که انسان تاریخ دارد. گوسفند و کلاغ تاریخ ندارند. آنچه در موزه‌هاست به کیستیِ ما برمی‌گردد، نه به احوالات ما.

وی افزود: یادم می‌آید زمانی که به تخت‌جمشید رفته بودیم و مرحوم دکتر شاپور شهبازی آنجا بود و برای ما تخت‌جمشید را توضیح می‌داد. یکی از حاضران آن‌شب از شدت تأثیر خوابش نبرد، چرا که چهره فراموش‌شده خود را در تخت‌جمشید دیده بود؛ تخت‌جمشید برای او همچون آینه‌ای بود که کیستی‌اش را بازمی‌تابید. موزه باید چنین کاری بکند. آن سفالی که در موزه ملی نگهداری می‌شود، اگر درست موزه‌داری شود، باید بتواند کیستی شما را در آن آینه نشان دهد و آنچه را در ناخودآگاه‌تان هست به خودآگاه‌تان برساند.

 

بزرگ‌ترین علت وقوع جنگ‌ها در طول تاریخ، سوء تفاهم نسبت به کیستی یکدیگر بوده است؛ جهل نسبت به کیستی است که آدم‌ها را به جان هم می‌اندازد

بهشتی گفت: از سوی دیگر، بزرگ‌ترین علت وقوع جنگ‌ها در طول تاریخ، سوء تفاهم نسبت به کیستی یکدیگر بوده است؛ جهل نسبت به کیستی است که آدم‌ها را به جان هم می‌اندازد. پس از جنگ دوم جهانی، بزرگان اروپا نشستند و پرسیدند که علت جنگ‌هایی که در طول هزار سال در اروپا رخ داده چیست. در جنگ اول و دوم تنها، صد میلیون نفر از یکدیگر کشته شدند؛ عددی که چند برابر کل جمعیت ایران در آن دوران بود. ریشه این خصومت‌ها به دوران قبیله‌نشینی برمی‌گشت؛ ژرمن‌ها، فرانک‌ها، گُل‌ها، مجارها و بلغارها عشایری بودند که قدرتشان رابطه‌ای مستقیم با جمعیت، احشام و قلمرو مراتع داشت و از همین رو همواره با یکدیگر در جنگ و ستیز بودند. این کدورت‌های دیرینه پس از یکجانشینی نیز باقی ماند و حتی در کتاب‌های درسی مدارس تئوریزه شد؛ به گونه‌ای که هر ملت، ملت دیگر را موجودیتی مضر و زائد معرفی می‌کرد و از دل همین تئوریزه‌کردن بود که فاشیسم بیرون آمد.

وی خاطرنشان کرد: اروپاییان برای اصلاح این وضع، طی یک پروژه بسیار گسترده تصمیم گرفتند یکدیگر را با آنچه که هستند بشناسند. آموزش‌وپرورش آن کشورها به کودکان از سال‌های مدرسه یارانه می‌داد تا به کشورهای همسایه بروند و با مردم آنجا آشنا شوند؛ بفهمند که آنان نیز مادر دارند، دوست دارند، عاشق می‌شوند و انسان‌اند. همین آشنایی بود که زمینه‌ساز اتحادیه اروپا و پیمان شنگن شد و مرزهایی را که هزار سال بر سر آن‌ها جنگیده شده بود، محو کرد. در فاصله جنگ دوم تا امروز، جنگ تنها در همان بخش‌هایی از اروپا رخ داد که این پروژه آشناسازی در آن‌ها اجرا نشده بود؛ مانند بوسنی و کوزوو. نتیجه روشن است: جنگ‌ها محصول سوءتفاهم ملت‌ها نسبت به یکدیگر است.

وی افزود: پس موزه‌ها می‌توانند نقش بسیار مهمی ایفا کنند. نمایشگاه‌هایی که اخیراً در چین برگزار شد، نمونه‌ای روشن از این است. تا پیش از آن، هر بار که سخن از ایران به میان می‌آمد، تصویری پر از ناهنجاری ترسیم می‌شد؛ اما نمایشگاه هفت‌هزار سال هنر ایران موجب شگفتی همه بود. این است ایران. بله، ایران این است.

 

در فرهنگ ایرانی، غایت هر آفرینشی صلح است

وی در پایان گفت: اما خودِ مفهوم صلح نیز جای تأمل دارد. جهان امروز تلقی‌های متفاوتی از صلح دارد. گاهی صلح یعنی نبودِ جنگ میان دو کشور. گاهی یعنی دو طرف سلاح به سوی هم گرفته‌اند اما شلیک نمی‌کنند. گاهی یعنی منافع مشترک مانع از تهاجم می‌شود. پیش از همه اینها، صلحِ رومی وجود داشت که در آن امپراتوری روم به قبایل مختلف پیشنهاد می‌داد تسلیم شوند تا صلح برقرار شود. اما صلحی هم هست که می‌توان آن را صلح ایرانی نامید؛ در فرهنگ ایرانی، غایت هر آفرینشی صلح است. وقتی مهمانی دعوت می‌کنید و پذیرایی می‌کنید، هدف آن است که با هم «صلح» کنید؛ یعنی یک پیکره واحد شوید. در آشپزی ایرانی نیز غایت صلح است؛ همه اجزا باید با هم به گونه‌ای درهم آمیزند که قابل تفکیک نباشند. حتی واژه «مصالح» در معماری، از همین ریشه است؛ یعنی موادی که آماده صلح شده‌اند.

وی تاکید کرد: در فرهنگ ایرانی، «دل به دل راه دارد»؛ هر چیزی دلی دارد که می‌تواند با دل چیز دیگر پیوند بخورد. اگر این معنا از صلح را به جهان عرضه کنیم، حرف بزرگی زده‌ایم؛ چراکه این معنا در جهان ناشناخته است. امیدوارم از تماس و ارتباط با میراث فرهنگی‌مان بهره‌مند شویم.​​​​​​​​​​​​​​​​

اخبار نشست علمی تاریخ