فاطمه داوری در نشست «جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران؛ نقش موزه ها در تاب آوری ملی و صلح و همبستگی جهانی»/ جنگ دوازدهروزه و جنگ رمضان نقطه عطف تاریخیاند که به ما یادآوری میکنند کجا ایستادهایم/ دشمن پس از ناامیدی در ازبین بردن نیروی انسانی و مدیریتی، توان نظامی و توان زیرساختی، وجه تمدنی ایران را مورد حمله قرار داد
به گزارش روابط عمومی خانه اندیشمندان علوم انسانی، نشست تخصصی «جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران؛ نقش موزهها در تابآوری ملی و صلح و همبستگی جهانی» روز یکشنبه (٣ خرداد ماه) درعمارت مسعودیه تهران برگزار شد.
فاطمه داوری، مشاورعالی قائم مقام وزیر و معاون میراث فرهنگی در این نشست گفت: امروز، روز پایانی هفته میراث فرهنگی، در موقعیتی زمانی و مکانی قرار داریم که توجه به این هفته نسبت به سالهای گذشته اهمیتی بهمراتب بیشتر دارد. پیش از آغاز سخن، تشکر ویژهای دارم از جناب آقای مهندس بهشتی که همواره فرصت شاگردی را برای ما فراهم کردهاند. ایشان از درخت و از مفهوم اصالت سخن گفتند که یکی از مفاهیم اصلی و کلیدی در علوم مرمت و حفاظت است. در فلسفه اسلامی، بهویژه در آثار علامه طباطبایی، مفهوم «اصیل» مترادف با «حقیقی» دانسته شده و در برابر «اعتباری» قرار میگیرد؛ یعنی آنچه قائم به خود است و ماهیتش را از دیگری وام نمیگیرد. دقیقاً همان اتفاقی که در این جنگ افتاد، این وجه از موضوع را بهخوبی نشان داد.
آیا اصلاً میتوان میان موزه و تابآوری نسبتی برقرار کرد؟
وی افزود: پرسشی که در ذهنم شکل گرفته این است که آیا اصلاً میتوان میان موزه و تابآوری نسبتی برقرار کرد؟ یا ابتدا باید نسبت موزه با جامعه را تبیین کرد و سپس تابآوری را بهعنوان یکی از مؤلفههای آن سنجید؟ اگر بخواهیم میان موزه و جامعه نسبت برقرار کنیم و تابآوری را در آن بسنجیم، باید موزه را عاملی مستقل و مؤثر بر جامعه بدانیم. از اسفند ماه تا امروز، نزدیک به سه ماه است که ذهنم پر از پرسش شده؛ پرسشهایی که میخواهم آنها را بسط دهم و جدیتر به آنها بپردازم. امروز میخواهم کمی از این پرسشها سخن بگویم، شاید چارچوبهای ذهنی پیشینمان بشکند و این شرایط به نقطه عطفی بدل شود که از این پس با نگاهی متفاوت، ژرفتر و با تأمل بیشتر به این موضوعات بنگریم.
وی ادامه داد: میخواهم پرسشی را برای بحث مطرح کنم: اگر قرار باشد نسبت میراث فرهنگی و جنگ را برقرار کنیم، تجربه این دو ماه گذشته به ما میگوید که میراث فرهنگی موضوعی بوده که از جنگ تأثیر پذیرفته، یا جنگ موضوعی بوده که از میراث فرهنگی تأثیر گرفته؟ بهعنوان مثال، همانگونه که معماری میتواند بر اقلیم تأثیر بگذارد و اقلیم نیز بر معماری، این دو منظر در دو حوزه علمی متفاوت قرار میگیرند. برداشتم از فرمایش آقای مهندس بهشتی این است که ایشان ذهن ما را به سمت تأثیر میراث فرهنگی بر جنگ هدایت میکردند، نه صرفاً تأثیرپذیری میراث از جنگ. بخش بزرگی از جامعه تنها درباره تأثیر جنگ بر میراث فرهنگی سخن میگوید؛ حال که این درس را از آقای مهندس آموختیم، باید درباره تأثیر میراث فرهنگی بر جنگ نیز سخن بگوییم و این را به شیوههای گوناگون برای جامعه تبیین کنیم.
جنگ ذاتاً نه تهدید است و نه فرصت؛ آنچه آن را به تهدید یا فرصت بدل میکند، نقاط ضعف یا قوت ماست
داوری گفت: یکی از اتفاقات شگفتانگیز این جنگ آن بود که دشمن در مراتب تهدید، خسارت و حمله نشان داد که کدام وجه از ایران را هدف قرار داده است. به اعتقاد من، سه توان اصلی هدف قرار گرفت: توان نیروی انسانی و مدیریتی، توان نظامی، و توان زیرساختی؛ از جمله زیرساختهای علمی که یکی از موضوعات جدی این جنگ بود. اما نکته شگفتانگیزتر این است که دشمن پس از ناامید شدن از همه این حوزهها، کدام وجه از توان ایران را بهصراحت تهدید کلامی کرد؟ تمدن را؛ و گفت که آن را به عهد حجر باز خواهد گرداند. جنگ ذاتاً نه تهدید است و نه فرصت؛ آنچه آن را به تهدید یا فرصت بدل میکند، نقاط ضعف یا قوت ماست. از منظری، این جنگ فرصتی بود که به ترسیم تصویری شایستهتر از ایران در سطح جهانی کمک کرد و آگاهی نسبت به آن بخش ناخودآگاهی را که آقای مهندس بر آن تأکید داشتند، در داخل جامعه افزایش داد.
دشمن از همان آغاز، میراث فرهنگی را در تیررس مستقیم خود داشت
وی افزود: اگر بخواهم نسبت میراث فرهنگی با جنگ را تبیین کنم، نخستین تأثیر میراث فرهنگی بر جنگ این بود که میراث فرهنگی خود به موضوع جنگ بدل شد. وقتی به یک بنا حمله میشود، آن بنا صرفاً یک ساختمان نیست؛ بلکه تخریب میراث فرهنگی ایران، بهویژه آنجا که دشمن آن را به صراحت در کلامش ابراز کرد، نشاندهنده این است که دشمن از همان آغاز، میراث فرهنگی را در تیررس مستقیم خود داشت. تأثیر دوم میراث فرهنگی بر جنگ آن بود که وجه هویتساز، همبستگیآفرین و وحدتبخش آن در این برهه مؤثر واقع شد؛ میراث فرهنگی پشتوانهای جدی برای جامعه در مراتب گوناگون بود. از همین رو باید هشدار جدی به تمامی سیاستگذاران عرصههای مختلف داد که در جامعه ایرانی، تکیه بر میراث فرهنگی و خوانش درست آن میتواند نظام سیاستگذاری را هدایت کند.
وی ادامه داد: سومین وجه تأثیر میراث فرهنگی بر جنگ آن است که اگر همین جنگ با همین ویژگیها در جامعهای دیگر اتفاق میافتاد، آیا آن جامعه میتوانست در دوران پساجنگ با همین سرعت و کیفیت دوباره سر پا بایستد و به میدان بازگردد؟ از سوی دیگر، میراث فرهنگی خود از جنگ تأثیر پذیرفته است. خسارت مادی و معنوی میراث فرهنگی ناشی از این جنگ موضوعی است که کمتر دربارهاش سخن گفته میشود؛ بهویژه مفهوم خسارت معنوی. این جنگ در ماه مبارک رمضان و پیش از نوروز رخ داد؛ ما دو میراث ناملموس ثبتشده ملی و جهانی داریم: سنتهای افطاری و نوروز. امسال شاهد بودیم که هر دو تحت تأثیر فضای جنگ قرار گرفتند. جنگ نهتنها میراث ملموس، که میراث ناملموس را هم تحت تأثیر قرار داده است.
مشاورعالی معاونت میراث فرهنگی گفت: : این جنگ میراثی از خود به جا گذاشته که هم جنبه ملموس دارد و هم جنبه ناملموس. فرصتی که این جنگ برای جامعه فرهنگی کشور فراهم کرده این است که بتوانیم از این پس تعریفی روشن و نو از مفهوم موزه را در جامعه ایرانی، مبتنی بر این تجربه، بازتعریف کنیم. تا به حال موزه را عمدتاً از منظر معماری و فضا تعریف میکردیم؛ اما از این پس میتوانیم از مفهوم «موزه مبتنی بر مکان» سخن بگوییم؛ نه ایجاد یک مکان برای موزه، بلکه بهرهگیری از ظرفیتهای یک مکان در تبیین مفهوم موزه. در ایام جنگ، شاهد تعاملات اجتماعی جدیدی در میدان انقلاب، میدان ونک و دیگر فضاهای شهری بودیم. آیا میتوان به این فضاها مفهوم موزه را اطلاق کرد؟ آیا میتوان به دشت مهیار نیز چنین نگاهی داشت؟
جنگ دوازدهروزه و جنگ رمضان پدیدهای نیستند که تنها در زمان و مکان خودشان قابل تفسیر باشند؛ بلکه نقطه عطف تاریخیاند که به ما یادآوری میکنند کجا ایستادهایم
وی افزود: وجه دیگری که باید از این پس جدیتر به آن پرداخت، موزههای مبتنی بر مفهوم است. نمونهای از آسیای شرقی دیدم که موزهای مجازی درباره خشونت خانگی راهاندازی کرده بود؛ این موزه هیچ شیء محوری نداشت و صرفاً بر پایه یک مفهوم و به صورت مجازی شکل گرفته بود. یکی از نقاط عطفی که در جامعه ما نیاز به تحول جدی دارد این است که موزههایی داشته باشیم که مبتنی بر مفاهیم شکل بگیرند؛ بهویژه مفاهیمی که از دل جنگ رمضان بیرون آمدهاند. جنگ دوازدهروزه و جنگ رمضان پدیدهای نیستند که تنها در زمان و مکان خودشان قابل تفسیر باشند؛ بلکه نقطه عطف تاریخیاند که به ما یادآوری میکنند کجا ایستادهایم.
وی در پایان گفت: بزرگترین درسی که تجربه این چند ماه به ما آموخت در همان نکتهای نهفته است که آقای مهندس بهشتی فرمودند، ما مفهومی برساخته و غیرحقیقی از میراث فرهنگی را در جامعه جا انداخته بودیم. در حوزه سرمایه اجتماعی، میراث فرهنگی اغلب در مقایسه با حوزههایی مانند بهداشت و آموزش در جایگاهی پایینتر قرار میگرفت؛ چون میان جهتگیری جامعه و سیاستگذاران در این حوزه همسویی لازم وجود نداشت. اما تجربه جنگ دوازدهروزه و جنگ رمضان نشان داد که در این حوزه صاحب سرمایهای عظیم، غنی و عمیق هستیم. در هر موقعیتی که هستیم، چه در انتخاب رویکردهای اجتماعی و چه در سیاستگذاری، باید بر این سرمایه تکیه کنیم و بهره جدی از آن ببریم.