سید محمدرضا بهشتی در نشست «چراغی دیگر»/ حسین در عرفه چه دید که در کربلا چنین ایستاد
به گزارش روابط عمومی خانه اندیشمندان علوم انسانی، نشست «چراغی دیگر»؛ نخستین جلسه از سلسلهنشستهای این خانه به مناسبت ایام شهادت سیدالشهدا(ع)، به همت خانه اندیشمندان علوم انسانی و با همکاری کانون رسالت، روز شنبه ۳۰ خردادماه در این کانون برگزار شد.
در این گردهمایی معنوی، سخنوران به طرح مباحثی پرداختند: دکتر سیدمحمدرضا بهشتی، از نسبت «انسان و خدا در نیایش امام حسین(ع)» سخن گفت و مقصود فراستخواه، در باب «صورتبندی و بیصورتی عاشورا»، اندیشهها را به تأمل واداشت.
حسین در عرفه چه دید که در کربلا چنین ایستاد
در ابتدا سید محمدرضا بهشتی ضمن گرامیداشت ایام شهادت امام حسین(ع)، به بررسی معنا و چرایی استمرار اهمیت واقعه عاشورا پرداخت و گفت: در این ایام نزدیک به شبهای تاسوعا و عاشورا، در سالگرد فاجعه شهادت انسان والامقامی چون حسین بن علی (ع) و یاران و فرزندانش، فرصت کوتاهی فراهم شد تا به موضوعی بپردازم که همواره مرا به اندیشیدن واداشته است: «واقعه عاشورا».
چرایی تابآوری در برابر محنتها
بهشتی در ادامه به طرح پرسشی بنیادین درباره عاشورا پرداخت و گفت: واقعه عاشورا لایههای شگفتآوری دارد که قابل تامل است. پرسش اصلی من این است: چه میشود که انسانی بلندمرتبه چون حسین بن علی (ع)، پس از گذراندن انبوهی از محنتها و سختیها، در نهایت در یک رویارویی سهمگین، چنین تابآوری عظیمی از خود نشان میدهد؟ چگونه او عزیزترین موهبت زندگیاش، یعنی جان خود را در مسیر ادای تکلیف انسانی و دینی فدا میکند؟ حسین بن علی (ع) در پنجاه و هفت سال زندگی خود فراز و فرودهای بسیاری را پشت سر گذاشت، اما این ماههای پایانی، فشردگی حوادث، او را از مسیر معمول زندگی جدا کرد و او را به مسیری سوق داد که نهایت آن، شهادت عظیم بود. او در این مسیر از آسایش گذشت، زادگاه خود را ترک کرد و در مسیری پرمخاطره قدم نهاد.او فردی در مضیقه و تنگدست نبود؛ بلکه به دلیل سخاوت بیکران خود، در مدینه چنان جایگاهی داشت که حتی در میانه نیاز، با حفظ آبروی نیازمندان (احسن المعروف ما لا یبتذل فیه الوجوه)، یاریگر دیگران بود. حتی در روز عاشورا، پوشش فاخر ایشان نشان داد که این حرکت نه از سر مطامع دنیوی و مالاندوزی، بلکه برآمده از یک مسیر قدسی است.
مواجه با هتک حرمت و محنتها
بهشتی با اشاره به سختیهای این مسیر اظهار داشت: محنتهای این مسیر تنها به سختیهای جسمی محدود نمیشد؛ بلکه هتک حرمت و پردهدری نیز بخشی از این رنجها بود. آن لحظهای که در روز عاشورا، برای جلوگیری از شنیده شدن صدای امام، دستور به هلهله دادند تا صدای سخن او به گوش نرسد، اوج بیحرمتی بود. علاوه بر این، تشنگی، کودکان، نبرد تا پای جان، اسارت خانواده و رنجهای مسیر بازگشت، همگی از محنتهایی بود که بر پیکره این قیام وارد شد.
تجلی مقام رضا در واپسین لحظات
وی افزود: نکته حیرتانگیز اینجاست که این محنتها، نه تنها عزم ایشان را نشکست و او را دچار تردید نکرد، بلکه در واپسین لحظات، ایشان را به مقامی رساند که در مراتب سلوک، به مقام رضا شهرت دارد. اگر بخواهیم میان کلام عیسی (ع) در لحظات آخر (ایلی ایلی لما شبقتنی - خدایا چرا بر من پیشی گرفتی؟) و کلام امام حسین (ع) مقایسه کنیم، فاصله عظیمی متصور است. این تفاوت، ریشه در همان شناخت، معرفت و یقینی دارد که در نیایش روز عرفه ایشان نهفته است.
نیایش عرفه: چشماندازی از خدا و انسان
بهشتی ادامه داد: پاسخ این پرسش در نیایش عرفه امام حسین (ع) نهفته است. این دعا، تصویری بینظیر از رابطه انسان و خدا ترسیم میکند. امام در این دعا گویی مراحل خلقت را مرور میکند؛ از پیش از نطفه تا تکامل روحی و فرهنگی. او در این نیایش، از مراتب مختلف شناخت سخن میگوید. وقتی میگوید: خدایا مرا چنان به خشیت خود وا دارم که گویی تو را میبینم، به بالاترین مرتبه شناخت حسی و شهودی اشاره دارد. ایشان حتی در مقام دعا، از خداوند میخواهد که به او چنان خشیتی دهد که در برابر مشیت الهی، هیچ تعجیلی در پیشبرد یا عقب انداختن امور نداشته باشد و این نه از سر جبرگرایی، بلکه از سر تسلیم آگاهانه است.
شناخت خود در برابر عظمت خدا
بهشتی افزود: در بخش دیگری از دعا، امام با بیانی بسیار متواضعانه، میان بینیازیهای خود و نیاز مبرمش به خدا توازن برقرار میکند: الهی انا الفقیر فی غنای، خداوندا، من در هنگام بینیازی نیز به تو نیازمندم. او با درک ظرافتهای معرفتشناختی، بیان میکند که حتی در اوج علم نیز جاهل است و در اوج توانایی نیز نیازمند. در نهایت، ایشان به این نکته میرسد که هدف از آفرینش و دگرگونیهای زندگی این است که انسان خدا را در همه چیز بشناسد. یعنی خداوند خود را از طریق همه چیز به انسان میشناساند تا به چنین مرتبهای برسد
او در پایان گفت: این همان معرفتی است که پاسخِ پرسشهای جانسوز ما درباره رنجها و فراز و فرودهای زندگی امام را میدهد؛ همان که در این شعر زیبا بازتاب یافته است: کی رفتهای ز دل که تمنا کنم تو را؟ / کی بودهای نهفته که پیدا کنم تو را؟ / با صد هزار جلوه برون آمدی که من / با صد هزار دیده تماشا کنم تو را.