محمدتقی فاضل میبدی در نشست «میراث طالقانی و جهان امروز»/ طالقانی مبارزه با جهل و ظلم را بر کفرستیزی مقدم میدانست/ یکی از عوامل دینگریزی، ناشناخته ماندن چهرههای فرهنگی است
به گزارش روابط عمومی خانه اندیشمندان علوم انسانی، نشست «میراث طالقانی و جهان امروز» به مناسبت سالروز رحلت آیتالله سید محمود طالقانی، به همت گروه تاریخ خانه اندیشمندان علوم انسانی و با همکاری مجتمع فرهنگی آیتالله طالقانی، سهشنبه ۱۷ شهریورماه ۱۴۰۵، در تالار حکمت کتابخانه ملی برگزار گردید.
در این نشست که با دبیری مرتضی ویسی برگزار شد، سید هاشم آقاجری، هادی خانیکی و محمدتقی فاضل میبدی به واکاوی اندیشهها و میراث آیتالله طالقانی و نسبت آن با تحولات جهان امروز پرداختند. همچنین در بخشی از این برنامه، کلیپی از سخنرانیهای آن مرحوم برای شرکتکنندگان پخش شد که مورد توجه حاضران قرار گرفت.
طالقانی؛ چهرهای که مبارزه را به ظلمستیزی محدود نمیکرد
حجتالاسلاموالمسلمین فاضل میبدی با اشاره به شخصیت آیتالله طالقانی، او را از چهرههای متفاوت روحانیت و جریان اصلاح دینی در ایران دانست و گفت: مرحوم آیتالله طالقانی را بیشتر از نوشتههایش میشناسند و از مواضعی که حدود ۵۰ سال پیش از انقلاب اسلامی در ایران داشت.
وی افزود: اگر بخواهیم آیتالله طالقانی را با شخصیتی در تاریخ سیاست و مبارزات فکری مقایسه کنیم، فکر میکنم آیتالله طالقانی گاندی ایران بود. او در عین مبارز بودن، از لطافت، لطف، محبت و جذابیت خاصی برخوردار بود.
میبدی با اشاره به اینکه گاندی را از نزدیک ندیده اما آثار و زندگی او را مطالعه کرده است، ادامه داد: من گاندی را ندیدهام و شما نیز او را ندیدهاید، اما آثار و زندگی او را خواندهام. گاندی مرد بزرگی در تاریخ بشریت بود.
وی اظهار کرد: بنابراین طبیعی است که اگر بخواهیم در تاریخ خودمان و در تاریخ اسلام درباره آیتالله طالقانی سخن بگوییم، باید به جایگاه او در جریان اصلاحات دینی نیز توجه کنیم.
میبدی با اشاره به پیشگامان اصلاحات دینی در ایران گفت: اگر بخواهیم پیشگامان نهضت اصلاحات دینی را از سید جمالالدین اسدآبادی آغاز کنیم و در قرن اخیر در ایران ادامه دهیم، میتوانیم از مرحوم مهندس مهدی بازرگان، مرحوم دکتر یدالله سحابی و مرحوم آیتالله طالقانی نام ببریم. این افراد از اصلاحطلبان عرصه دینی در تاریخ پس از مشروطیت کشور ما بودند.
چرا طالقانی مسیر متعارف روحانیت را انتخاب نکرد؟
وی در ادامه به جایگاه طالقانی در حوزه و تفاوت او با مسیر معمول روحانیت پرداخت و گفت: آیتالله طالقانی از استثنائات روحانیت بود. در عین اینکه فردی معمم بود، در حوزههای علمیه تحصیل کرده و مجتهد بود، اما مواضع، دیدگاهها و نگاهی که داشت، او را از قواعد معمول روحانیت متمایز میکرد. من ایشان را از استثنائات روحانیت میشناسم.
میبدی افزود: آیتالله طالقانی از نظر دروس حوزوی این استعداد و توانایی را داشت که از مدرسان تراز اول حوزه باشد، درس خارج فقه و اصول بگوید، رساله عملیه بنویسد، آن را منتشر کند و مقلد جمع کند. چنین استعدادی واقعاً در ایشان وجود داشت، اما مرحوم آیتالله طالقانی این مسیر را رها کرد.
وی ادامه داد: پس از شهریور ۱۳۲۰، کشور ایران با دو فرهنگ جدی مواجه شد؛ یکی فرهنگ مارکسیسم و دیگری فرهنگ لیبرالیسم. در این میان، مرحوم آیتالله طالقانی نگران بود که جامعه اسلامی ایران یا اسیر این فرهنگ شود یا گرفتار آن فرهنگ.
میبدی گفت: اگر به کارهای فرهنگی مرحوم آیتالله طالقانی توجه کنیم، به نظر من این فعالیتها از مبارزات سیاسی او نیز بسیار مهمتر است. البته سالها زندان، تبعید و مبارزه او با دستگاه پهلوی به جای خود محفوظ است و او یکی از مبارزان معروف و مشهور ایران در برابر حکومت پهلوی بود، اما من دوست دارم او را به عنوان یک مصلح دینی و پس از سید جمال، به عنوان یک روحانی اصلاحطلب بررسی کنم و بیشتر به بعد فرهنگی مرحوم آیتالله طالقانی بپردازم.
دغدغه طالقانی؛ رهایی جامعه از جهالت و فاصله با قرآن
میبدی با اشاره به دغدغههای فرهنگی آیتالله طالقانی گفت: ایشان چون در حوزه رشد کرده بود، دو مسئله را در حوزهها و جامعه ما دیده بود؛ یکی خطر جهالت، نادانی و واپسگرایی و دیگری ناآگاهی مردم نسبت به فرهنگ اسلام و قرآن.
وی افزود: آیتالله طالقانی بر این باور بود که فقهی که در حوزهها تدریس میشود، نمیتواند پاسخگوی مشکلات جامعه امروز ما باشد. از سوی دیگر، ناآگاهی مردم نسبت به فرهنگ اسلام و قرآن و فاصله حوزهها با آن اسلام واقعی که او میشناخت، از مسائل مهمی بود که ذهن او را به خود مشغول کرده بود.
میبدی یکی از اقدامات مهم فرهنگی طالقانی را احیای آثار فراموششده دانست و ادامه داد: یکی از کارهای مهم فرهنگی آیتالله طالقانی، زنده کردن کتاب مرحوم آیتالله نائینی بود. آیتالله نائینی نیز از استثنائات حوزه علمیه بود. کتاب تنبیهالامه و تنزیهالمله از آثار بسیار مهمی بود که آیتالله طالقانی آن را دوباره مطرح و احیا کرد.
وی گفت: عنوان این کتاب بسیار دقیق انتخاب شده است. تنبیهالامه یعنی آگاه کردن مردم. مفهوم آن این است که اگرچه مشروطیت آمده و قانون در این کشور شکل گرفته است، اما آگاهی مردم همپای این نوآوریها رشد نکرده است.
میبدی افزود: نوآوری آمده و مدرنیته وارد کشور شده بود، اما فرهنگ مردم و میزان آگاهی آنان چیز دیگری بود. رهایی مردم از جهالت نسبت به حقوق خود نیز مسئله دیگری بود. آیتالله طالقانی این کتاب را از میان کتابخانهها، جایی که گرد و غبار گرفته بود، بیرون کشید و با مقدمی بسیار زیبا و خواندنی، آن را احیا کرد.
«ظلم و ظلمت»؛ دو جبههای که طالقانی علیه آن ایستاد
میبدی با اشاره به بخش دوم عنوان کتاب نائینی اظهار کرد: مله در اینجا به معنای دین و مذهب است و تنزیه به معنای پاک کردن و خرافاتزدایی از دین است. جامعه ایران اگر بخواهد در یک مسیر نجات قرار بگیرد، باید دین خود را نیز اصلاح کند؛ زیرا دین در جامعه ما مملو از خرافات شده بود. از سوی دیگر، باید برخی از مردم را از جهالت بیرون آورد.
وی تأکید کرد: معتقدم آیتالله طالقانی سمبل مبارزه با ظلم و ظلمت بود. به این نکته باید دقت کرد؛ او هم با ظلم و هم با ظلمت مبارزه میکرد. بسیاری در دوران پیش از انقلاب مبارز بودند و با ظلم مبارزه میکردند، اما مبارزه با ظلمت، یعنی تاریکی، جهالت و نادانی نیز در نگاه آیتالله طالقانی اهمیت داشت.
میبدی با اشاره به یکی از انتقادهای آیتالله طالقانی به حوزهها و فقهای گذشته گفت: یکی از گلههای مرحوم آیتالله طالقانی این بود که حوزهها و کتابهای فقهی ما به اندازهای که روی کفر حساس بودهاند، روی ظلم حساس نبودهاند. کفرستیزی در حوزهها جدی بوده، اما ظلمستیزی جدی نبوده است. ما کتاب عدل و ظلم نداریم، اما درباره ارتداد و مرتد و این مسائل در کتابهای فقهی بحثهای بسیار گستردهای وجود دارد.
وی افزود: مرحوم آیتالله طالقانی دو چیز را بر کفرستیزی مقدم میداشت؛ یکی جهلستیزی و دیگری ظلمستیزی. اگر در جامعهای جهلستیزی و ظلمستیزی صورت نگیرد، کفرستیزی کاملاً بیفایده است.
میبدی ادامه داد: برای مثال، اگر کسی سخنی برخلاف عصمت، علم غیب ائمه یا ضروریات دین میگفت، ممکن بود بلافاصله با او برخورد شود. این مسئله هم پیش از انقلاب وجود داشت و هم پس از انقلاب. پیش از انقلاب نیز برخی کتابها به دلیل آنچه کفرآمیز تلقی میشد، توقیف میشدند. کتاب بیستوسه سال علی دشتی نیز پیش از انقلاب توقیف شد، زیرا دیدگاههای مطرحشده در آن با برخی از مسلمات دینی که در جامعه مطرح بود، مطابقت نداشت.
وی افزود: درباره کتاب و برنامه مرحوم آیتالله صالحی نجفآبادی نیز علیه او اعتراضهای فراوانی صورت گرفت و کتابهای دیگری نیز با واکنش روبهرو شدند. همانگونه که در برابر برخی سخنان کسروی درباره مسائل دینی اعتراضهای زیادی صورت میگرفت، در برابر ظلم و ستم در حوزهها به همان اندازه فریاد و اعتراض وجود نداشت.
میبدی گفت: او این کتاب را احیا کرد تا فرهنگ حوزهها را زنده کند و به نوعی حوزهها را به حرکت وادارد. کار خود را از پایگاه دین آغاز کرد و تلاش داشت از درون همین پایگاه، اصلاح را دنبال کند.
احیای آثار فراموششده برای بازگرداندن حوزه به مسیر اصلاح
وی تأکید کرد: مرحوم آیتالله طالقانی از روحانیونی بود که هم ظلمستیز بود و هم ظلمتستیز؛ یعنی مبارزه با ظلم و جهل برای او از مبارزه با کفر اهمیت بیشتری داشت. این یکی از ممیزات مرحوم آیتالله طالقانی است.
میبدی در ادامه به اثر دیگری که با پیگیری طالقانی دوباره مطرح شد اشاره کرد و گفت: کتاب دیگری که مرحوم آیتالله طالقانی از میان کتابهای مرده، گردگرفته و خاکگرفته بیرون کشید، اثر اسدالله خرقانی بود. این کتاب نیز از آثار بسیار خواندنی بود که مرحوم اعظم طالقانی آن را به صورت مقاله در مجله حاجت منتشر کرد.
وی افزود: اسدالله خرقانی از روحانیونی بود که با خرافات بسیار مبارزه میکرد. او نسبت به دینی که در جامعه میدید و مذهبی که با موهومات آمیخته شده بود، انتقاد داشت. این کتاب نیز از آثاری بود که مرحوم آیتالله طالقانی آن را زنده کرد و به چاپ رساند.
هشدار طالقانی درباره قدرت دینی و «استبداد زیر پرده»
میبدی با اشاره به مقدمه آیتالله طالقانی بر کتاب آیتالله نائینی گفت: جالب است که در مقدمهای که مرحوم آقای طالقانی بر کتاب آیتالله نائینی دارد، یکی از کلیدواژههایی که نسبت به آن حساس است، مسئله استبداد دینی است که مربوط به حدود ۳۰ سال پیش از انقلاب میباشد.
وی افزود: استبداد دینی واژهای است که مفهوم آن از مرحوم کواکبی آمده است. کواکبی در کتاب طبایع الاستبداد که در دوره حکومت عثمانی نوشته شده، خطر استبداد دینی را بسیار جدی گرفته است. آنها دریافته بودند که اگر دین در قالب قدرت قرار گیرد و آن قدرت در دست یک نفر متمرکز شود، چه خطرات بزرگی میتواند داشته باشد. از این رو، استبداد دینی را حتی خطرناکتر از استبداد سیاسی میدانستند.
میبدی ادامه داد: این اندیشه از کواکبی به نجف آمد و مرحوم نائینی نیز همین دغدغه را داشت. مرحوم آیتالله طالقانی نیز این مفهوم را به عنوان یک زنگ خطر در مقدمه آن کتاب زنده کرد.
وی گفت: برای من جالب است که در آخرین سخنی که مرحوم آقای طالقانی در نماز جمعه داشت نیز همین مسئله مطرح است. او میگوید: خودرأیی و خودخواهی را کنار بگذاریم، گروهخواهی، فرصتطلبی و تحمیل عقیده یا، خدایناکرده، استبداد زیر پرده را کنار بگذاریم.
طالقانی را نه باید تقدیس کرد و نه از تاریخ حذف
میبدی تأکید کرد: آیتالله طالقانی فقط یک شخصیت تاریخی نیست. اگر دغدغه دین و نقش دین در زندگی و جامعه خود را داریم، باید به اندیشههای او بازگردیم.
وی افزود: البته حرفهای آیتالله طالقانی نیز قابل نقد است؛ همانطور که خود او به قرآن بازگشت و بازگشت به قرآن برایش مطرح بود. پرتوی از قرآن یکی از شاهکارهای مهم او در آن روزگار اختناق بود. ما نیز باید این شخصیتها را در بعد فرهنگی و در ظرف زمان خودمان بشناسیم.
میبدی با انتقاد از وضعیت فرهنگی امروز گفت: متأسفانه روزگار ما روزگار هرجومرج فرهنگی است. گاهی برخی سخنان را در تلویزیون میشنوم که واقعاً باعث تأسف است. متأسفانه در فرهنگ عمومی به انسانهایی که صاحب فکر و فرهنگ بودهاند، توهین میشود. اگر نقدی دارید، نقد کنید، اما نقد با توهین تفاوت دارد.
وی با اشاره به نحوه برخورد جامعه با شخصیتهای تاریخی اظهار کرد: متأسفانه در کشورمان درباره شخصیتها دو کار انجام میدهیم؛ یا آنها را برای تاریخ چنان آسمانی و ملکوتی میکنیم که هیچکس اجازه ندارد به حریم آنها نزدیک شود و آنها را نقد کند، یا اینکه آنها را از تاریخ دور میاندازیم.
میبدی ادامه داد: این نوع برخورد، به معنای بیرون انداختن یک شخصیت از تاریخ است. این کار بسیار عجیبی است؛ همان کاری که ما درباره تاریخ اسلام از گذشته تا امروز انجام دادهایم. چرا باید شخصیتها را به ماورای تاریخ ببریم یا آنها را از متن تاریخ بیرون بیندازیم؟ باید آنها را در تاریخ ببینیم، همه ابعادشان را بشناسیم، نقد کنیم و درباره آنها صحبت کنیم.
وی افزود: چرا باید در صداوسیمای کشور کسانی بیایند و به گونهای سخن بگویند که نه شخصیتشناس هستند، نه فرهنگ را میشناسند و نه نقد کردن را میدانند؟ متأسفانه همه چیز را سیاسی کردهاند! نباید با شخصیتهای تاریخی خود بازی کنیم.
ناشناخته ماندن چهرههای فکری و دینی و مسئله دینگریزی
میبدی یکی از عوامل دینگریزی در جامعه را کمرنگ شدن حضور شخصیتهای فرهنگی و دینی دانست و گفت: یکی از عوامل دینگریزی در جامعه ما این است که شخصیتهای انسانی، فرهنگی و دینی ما در جامعه مطرح نمیشوند.
وی افزود: جوان امروز طالقانی را نمیشناسد، منتظری را نمیشناسد، امام خمینی(ره) را شاید بهدرستی نمیشناسد، مرحوم بازرگان را نمیشناسد و بسیاری دیگر از شخصیتهای بزرگ را نیز نمیشناسد. اگر این افراد را میشناخت، ممکن بود میزان دینگریزی در جامعه ما کاهش پیدا کند.
طالقانی پس از انقلاب؛ مخالف استبداد و بینظمی
میبدی در بخش دیگری از سخنان خود به مواضع آیتالله طالقانی در ماههای نخست پس از انقلاب اشاره کرد و گفت: یکی از اقداماتی که آیتالله طالقانی در آن دوره آغاز کرد، مبارزه با آنارشیسم بود. او همان اندازه که با استبداد مخالف بود، با بینظمی و رفتارهای خارج از چارچوب نیز مخالفت میکرد.
وی با اشاره به دو موضع طالقانی در آن دوره افزود: در این فرصت به دو موضع آیتالله طالقانی اشاره میکنم، یکی درباره اعدامهایی که در اوایل انقلاب صورت میگرفت و دیگری درباره حملهای که به برخی مراکز فحشا شد.
میبدی درباره موضع طالقانی نسبت به اعدامها گفت: درباره اعدامها، آیتالله طالقانی اعتراض کرد و گفت باید وضعیت افراد در یک محیط آرام بررسی شود و اتهام آنها به اثبات برسد. او تأکید داشت که درباره کسانی که دستگیر و اعدام میشوند، باید اصول حقوقی رعایت شود و آنچه در دنیای حقوق بشر مطرح است، مورد توجه قرار گیرد.
وی درباره حمله به مراکز فحشا نیز اظهار کرد: آیتالله طالقانی میگفت که این زنان، محکومان نظام فاسد استعماری و استبدادی هستند و باید از هرگونه تعرض مصون باشند. آیتالله طالقانی معتقد بود که باید با الهام از مکتب رحمت و کرامت انسانی اسلام، این افراد هدایت و ارشاد شوند و به زیور توبه آراسته شده و به جامعه بازگردند.
میبدی افزود: آیتالله طالقانی تأکید داشت که در چنین مواردی باید ریشهها و عوامل چنین آسیبهایی بررسی شود.
وی در پایان گفت: نگاه و اندیشه آیتالله طالقانی نشان میدهد که ایشان در کنار مبارزه با استبداد و ظلم، بر مبارزه با جهل و ظلمت و همچنین بر رحمت، کرامت انسانی و اصلاح جامعه تأکید داشت.