پرش به محتوا

سیدهاشم آقاجری در نشست «میراث طالقانی و جهان امروز»/ هنوز از ایده شهروند به واقعیت شهروند نرسیده‌ایم/ اگر دموکراسی می‌خواهیم، قدرت ثابت و مادام‌العمر با آن سازگار نیست

سیدهاشم آقاجری در نشست «میراث طالقانی و جهان امروز»/ هنوز از ایده شهروند به واقعیت شهروند نرسیده‌ایم/ اگر دموکراسی می‌خواهیم، قدرت ثابت و مادام‌العمر با آن سازگار نیست

به گزارش روابط عمومی خانه اندیشمندان علوم انسانی، نشست «میراث طالقانی و جهان امروز» به مناسبت سالروز رحلت آیت‌الله سید محمود طالقانی، به همت گروه تاریخ خانه اندیشمندان علوم انسانی و با همکاری مجتمع فرهنگی آیت‌الله طالقانی، سه‌شنبه ۱۷ شهریورماه ۱۴۰۵، در تالار حکمت کتابخانه ملی برگزار گردید.

در این نشست که با دبیری مرتضی ویسی برگزار شد، سید هاشم آقاجری، هادی خانیکی و محمدتقی فاضل میبدی به واکاوی اندیشه‌ها و میراث آیت‌الله طالقانی و نسبت آن با تحولات جهان امروز پرداختند. همچنین در بخشی از این برنامه، کلیپی از سخنرانی‌های آن مرحوم برای شرکت‌کنندگان پخش شد که مورد توجه حاضران قرار گرفت.

 

برای فهم ایران امروز باید از مشروطیت عبور کرد

سیدهاشم آقاجری با تأکید بر اهمیت مشروطیت در فهم تحولات ایران معاصر گفت: کلید فهمیدن امروز ما در مشروطیت است؛ یعنی مشروطیت دروازه‌ای است که اگر آن را به‌خوبی بشناسیم و حلاجی کنیم، متوجه می‌شویم ایرانی که امروز هستیم و در اینجا ایستاده‌ایم، بر چه مبنایی شکل گرفته است.

وی ادامه داد: وقتی از پروژه ناتمام مشروطه صحبت می‌کنیم، چه مؤلفه‌هایی را باید در نظر بگیریم؟ آیا ناتمام ماندن مشروطه را باید ناشی از مقاومت ساختارهای سنتی بدانیم، یا مقاومت و مداخلات بیرونی را عامل اصلی بدانیم؟ یا اینکه از زاویه دیگری نگاه کنیم و ببینیم نخبگان ما، به‌ویژه نخبگان سیاسی، ناتوان بودند که ایده‌های انتزاعی را به واقعیت‌های ملموس و قابل تحقق تبدیل کنند؟ در این پروژه ناتمام مشروطیت، کدام‌یک از این عوامل وزن بیشتری دارند؛ ساختارهای حاکم، مداخلات بیرونی یا ناتوانی نخبگان؟

آقاجری با بیان اینکه بحث از مشروطیت همچنان برای جامعه ایران موضوعیت دارد، اظهار کرد: سخن گفتن از مشروطیت سهل و ممتنع است. شاید با نظر به عصر حاضر، بحث از مشروطیت ممتنع به نظر برسد، اما از منظر تاریخی، اتفاقاً بحثی بسیار ضروری است.

وی افزود: وقتی من از پروژه ناتمام سخن می‌گویم، به این دلیل است که ما همچنان با همان مسائلی مواجهیم که پدران ما و نسل ۱۲۰ سال گذشته ایران با آنها روبه‌رو بودند. ما هنوز از نظر تاریخی پروژه مشروطیت را دچار نسخ تاریخی نکرده‌ایم و تا زمانی که آن را نسخ تاریخی نکنیم و موضوعیت آن از میان نرود، بحث درباره مشروطیت نه‌تنها موضوعیت دارد، بلکه حیاتی است.

 

هنوز میان «رعیت» و «شهروند» در وضعیت تعلیق هستیم

آقاجری یکی از مهم‌ترین مسائل حل‌نشده مشروطیت را مسئله شهروندی دانست و گفت: واقعیت این است که ما هنوز، پس از ۱۲۰ سال، از ایده شهروند به واقعیت شهروند گذر نکرده‌ایم. یعنی هنوز از نظر تاریخی در وضعیت تعلیق میان رعیت‌بودگی و شهروندبودگی قرار داریم.

وی در توضیح این فاصله میان ایده و واقعیت اظهار کرد: در اینجا لازم است به تفاوت میان ایده و واقعیت اشاره کنم. از منظر روش‌شناختی، به گمان من فرایندهای تاریخی از یک منظر، حاصل دیالکتیک زیربناهای مادی، اجتماعی و طبقاتی از یک سو و روبناهای فرهنگی، ایدئولوژیکی، حقوقی و سیاسی از سوی دیگر هستند.

آقاجری ادامه داد: در این دیالکتیک، در برخی مقاطع تاریخی یکی نسبت به دیگری دچار تأخر یا تقدم می‌شود. هرچند گسست میان ذهن و عین در تحلیل نهایی و در نگاه بلندمدت تاریخی ناممکن است، اما گسست میان ذهن و عین و همچنین میان زیربنا و روبنا در کوتاه‌مدت ممکن است.

وی گفت: گاهی روبناهای فرهنگی، ایدئولوژیک، سیاسی و حقوقی دچار کندی می‌شوند؛ چیزی که در جامعه‌شناسی تاریخی از آن با عنوان تأخر فرهنگی یاد می‌شود. یعنی زیربناهای مادی، عینی، اجتماعی و طبقاتی با سرعت بیشتری حرکت می‌کنند و گاهی نیز برعکس، زیربناهای مادی و اجتماعی کندتر از روبناهای فرهنگی، حقوقی و سیاسی حرکت می‌کنند.

آقاجری ادامه داد: در اینجاست که میان ایده و واقعیت شکاف ایجاد می‌شود و پروژه‌ها در تعارض با پروسه‌ها قرار می‌گیرند. ممکن است در یک مقطع با نوعی تأخر فرهنگی مواجه باشیم و در مقطع دیگر با نوعی تأخر مادی، اجتماعی و طبقاتی؛ در نهایت، آنچه شکل می‌گیرد حاصل دیالکتیک ذهن و عین و حاصل دیالکتیک پیشرونده روبناها و زیربناهاست.

 

سه سطحی که بدون آنها تاریخ معاصر قابل فهم نیست

آقاجری در ادامه، مشروطیت را نقطه عطفی در تاریخ معاصر ایران دانست و گفت: برای تاریخ معاصر، دست‌کم برای دو سده اخیر ایران و به‌ویژه ۱۲۰ سال اخیر و ایران پس از مشروطه، مشروطیت یک نقطه عطف بسیار اساسی و مهم در تاریخ ماست.

وی افزود: اصل دوم روش‌شناختی این است که برای تحلیل پدیده‌های تاریخی معاصر، چه مشروطیت و چه سایر پدیده‌ها، همواره باید از یک رهیافت روش‌شناختی و تحلیلی سه‌سطحی استفاده کنیم.

آقاجری این سه سطح را چنین برشمرد: سطح نخست، نیروهای اجتماعی، جامعه و گروه‌ها و طبقات اجتماعی مختلفی که در متن جامعه زندگی می‌کنند؛ سطح دوم، دولت، به معنای نظام و سیستم سیاسی؛ و سطح سوم، نظام بین‌الملل یا همان جهان‌نظام.

وی ادامه داد: توجه به رابطه بین این سه سطح، از نظر منطقی، در تحلیل تاریخ، به‌ویژه تاریخ معاصر و جدید ایران، ضروری است. اگر به دوره‌های پیشاقاجاری بازگردیم، احتمالاً فاصله بیشتری میان این سه سطح وجود دارد؛ به‌خصوص میان سطح نظام بین‌الملل و شرایطی که پیش از انقلاب صنعتی وجود داشت؛ اما در دو سده اخیر و به‌ویژه در ۱۰۰ سال اخیر، این سه سطح درهم‌تنیده شده‌اند و اتفاقاً در تاریخ ایران این درهم‌تنیدگی بسیار زیاد است.

 

بی‌ثباتی سیاسی، خشونت و دخالت خارجی؛ مشروطه چگونه از مسیر خود دور شد؟

آقاجری با اشاره به مشکلات سال‌های پس از مشروطه گفت: سیاسی، فراکسیون‌بندی در پارلمان و در نتیجه کابینه‌های بی‌ثبات و کوتاه‌عمر، از مشکلات دیگر بود. کابینه‌هایی شکل می‌گرفتند که عمرشان گاهی یک یا دو ماه بود، در حالی که مشروطیت به ثبات نیاز داشت.

وی افزود: محمدعلی‌شاه نیز به این بی‌ثباتی دامن زد؛ از همان لحظه تاج‌گذاری، زمین‌داران و فئودال‌ها و نیروهای عشایری را تحریک کرد تا ناامنی ایجاد کنند.

آقاجری با اشاره به تحولات سیاسی و اجتماعی این دوره اظهار کرد: ما در فاصله مشروطه تا کودتا شاهد تحولاتی هستیم که در نهایت زمینه را برای ظهور پدیده ترور و افراط‌گرایی از هر دو سو فراهم کرد؛ جنگ اعتدالی و انقلابی، جنگی میان نیروهای دموکرات و دیگر جریان‌ها و سپس تسویه‌حساب‌های سیاسی از طریق ترور؛ ترورهای متقابل و خشونت شکل گرفت و در نهایت، جنگ جهانی اول و اعمال نفوذ دو قدرت بزرگ روسیه و انگلیس نیز بر وضعیت ایران تأثیر گذاشت.

وی ادامه داد: تلاش این دو قدرت برای تقسیم ایران در قرارداد ۱۹۰۷ و سپس تقسیم بیشتر آن در قرارداد ۱۹۱۵، مخالفت‌های گوناگون با هرگونه ایده اصلاحی، از جمله اولتیماتوم روسیه برای برکناری مورگان شوستر و متوقف کردن اصلاحات مالی و اقتصادی در ایران، حمله به تبریز و کشتارهایی که روس تزاری در تبریز انجام داد، اعدام ثقهالاسلام تبریزی و دیگر مبارزان و به توپ بستن حرم امام رضا(ع)، در کنار توطئه‌های انگلیس، ناامنی حاصل از جنگ جهانی اول و قحطی، شرایط بسیار دشواری را برای ایران ایجاد کرد.

آقاجری در عین حال درباره آمار قربانیان قحطی گفت: البته درباره آمار قربانیان قحطی، ارقام اغراق‌آمیزی که گاهی منتشر شده است، قابل قبول نیست. اینکه گفته شود جمعیت شش یا هفت میلیون نفری ایران یا حتی ۱۰ میلیون نفر در اثر قحطی از بین رفتند، مبالغه‌آمیز است؛ اما اصل وقوع قحطی، ناامنی و فقر واقعیت داشت.

 

وقتی آزادی جای خود را به مطالبه نظم داد

وی تغییر فضای فکری بخشی از نخبگان ایران را از پیامدهای این شرایط دانست و گفت: به‌تدریج این شرایط ذهنیت‌ها را تغییر داد و جابه‌جایی‌ای در اولویت‌ها ایجاد کرد. بخشی از منورالفکران ایران، مانند فروغی، داور و تیمورتاش، به این نتیجه رسیدند که دیگر اولویت، آزادی و دموکراسی و مشارکت مردم و نهادهای آزاد و پارلمان مستقل نیست، بلکه اولویت، نظم و امنیت است.

آقاجری افزود: اولویت، حکومت مرکزی مقتدر بود؛ حتی اگر این حکومت سرکوبگر باشد. انگلیسی‌ها نیز از این وضعیت و شرایطی که ایجاد شده بود، بهترین بهره‌برداری را کردند.

وی ادامه داد: انگلیسی‌ها اگر نتوانستند ایران را به کشوری تحت سلطه از طریق قرارداد تبدیل کنند، روش خود را تغییر دادند. کسانی مانند مصدق به‌خوبی می‌فهمیدند قرارداد ۱۹۱۹ وثوق‌الدوله به چه معناست. وقتی آن قرارداد شکست خورد، روش تغییر کرد و کودتا جایگزین قرارداد شد.

آقاجری تأکید کرد: در هر حال، ما شاهد یک فرایند واگرایانه و انحرافی از پروژه مشروطه هستیم.

 

سه بزنگاه سرنوشت‌ساز؛ مشروطه، نهضت ملی و انقلاب ۵۷

آقاجری با ترسیم مسیری که از مشروطه به نهضت ملی و سپس انقلاب ۵۷ رسید، گفت: در قرن بیستم ایران، سه لحظه تاریخی بسیار مهم و سرنوشت‌ساز داریم: مشروطیت، نهضت ملی و انقلاب ۵۷.

وی افزود: تجربه نهضت ملی برای ما ایرانیان یک حسرت بزرگ بر جا گذاشت. تجربه نهضت ملی و دکتر مصدق به وسیله دشمنان تاریخی مردم ایران، یعنی استبداد داخلی و استعمار خارجی، به شکست کشیده شد؛ البته عوامل داخلی نیز در این شکست نقش داشتند.

آقاجری ادامه داد: پس از یک دوره استبداد ۲۰ ساله، که دوره‌ای سیاه بود، نوعی مدرنیزاسیون شکل گرفت که به تعبیر دکتر کاتوزیان، نوعی شبه‌مدرنیزاسیون بود، اما مدرنیته نبود.

وی گفت: پروژه مشروطیت، مدرنیزاسیون مبتنی بر مدرنیته بود، نه صرفاً مدرنیزاسیون دوره رضاشاهی؛ در دوره رضاشاه، مدرنیزاسیون در برخی بخش‌ها پیش رفت؛ از جمله در حوزه‌های نهادی، ارتش، بروکراسی و ساختمان‌سازی و ایجاد دانشگاه‌ها، اما روح مدرنیته وجود نداشت.

 

مدرنیته یعنی شهروندی، قانون و مشارکت مردم

آقاجری در توضیح تفاوت مدرنیزاسیون و مدرنیته اظهار کرد: روح مدرنیته یعنی تبدیل رعیت به شهروند، یعنی حکومت قانون، نظام نمایندگی و پاسخگویی، آزادی و برابری و فعال شدن و مشارکت مردم در تعیین سرنوشت خودشان که همه اینها در آن دوره تعطیل شد.

وی افزود: دوره دکتر مصدق دوره‌ای بود که او و نیروهای نهضت ملی می‌خواستند با مشروطیت عهدی دوباره ببندند و آن پروژه را احیا کنند. متأسفانه کودتای ۲۸ مرداد این فرصت بزرگ تاریخی را از مردم ایران گرفت تا اینکه به انقلاب ۵۷ رسیدیم.

 

انقلاب ۵۷؛ ائتلافی که به نفع نیروهای سنتی تغییر کرد

آقاجری انقلاب ۵۷ را در امتداد تجربه کودتای ۲۸ مرداد تحلیل کرد و گفت: انقلاب ۵۷ محصول منطقی کودتای ۲۸ مرداد بود.

وی ادامه داد: در انقلاب ۵۷ نیروهایی که در آن انقلاب علیه استبداد سلطنتی وابسته شرکت داشتند، دو بخش بودند؛ یک بخش نیروهای مدرن و بخش دیگر نیروهای سنتی و حتی بنیادگرا و در واقع، ائتلافی میان این دو نیرو شکل گرفت.

آقاجری افزود: قانون اساسی و نظام جمهوری اسلامی در واقع انعکاس ائتلاف میان این دو بخش بود. به‌تدریج، در اثر شیفت‌های پارادایمی و اجتماعی، بخش سنتی و بنیادگرا بر بخش نو و مدرن غلبه پیدا کرد.

وی درباره وضعیت کنونی نیز اظهار کرد: در لحظه کنونی که ما در آن قرار داریم، اگر شرایط خطیر ایران و مخاطراتی را که با آنها مواجه هستیم پشت سر بگذاریم، همچنان از نظر نیروی اجتماعی و گفتمانی با یک پارادوکس و تعادل ناپایدار مواجهیم که در آینده باید رفع شود.

 

تجربه سلطنت و مسئله قدرت ثابت در ایران

آقاجری در ادامه به نسبت میان جمهوریت و تجربه تاریخی سلطنت پرداخت و گفت: نیروهای مترقی و مدرن در سال ۵۷ می‌خواستند روح مشروطیت را از کالبد سلطنت رها کنند و آن را در کالبد جدیدی به نام جمهوریت قرار دهند.

وی توضیح داد: دلیل این امر آن بود که تجربه تاریخی به ما نشان داده بود در ایران، نهادی ثابت و دائمی از قدرت، یعنی نهادی که با انتخاب نیامده یا با انتخاب نمی‌آید و نمی‌توان آن را با انتخاب برکنار کرد، به‌تدریج به یک لویاتان تبدیل می‌شود و همه نهادهای مردمی و مدنی را می‌بلعد.

آقاجری ادامه داد: تجربه تاریخی به ما نشان داده است که اگر دموکراسی می‌خواهیم، دموکراسی در ایران با یک نهاد ثابت و مادام‌العمر به نام سلطنت قابل جمع نیست؛ پس از آن به جمهوری اسلامی رسیدیم و اکنون ۴۷ سال است که تجربه جمهوری اسلامی را داریم که معتقدم در مواردی موفق عمل نکردیم.

 

جامعه امروز ایران از نخبگان قدرت جلوتر است

آقاجری با اشاره به آینده پروژه آزادی و دموکراسی‌خواهی در ایران گفت: پروژه آزادی‌خواهی و پروژه دموکراسی‌خواهی به معنای حقیقی از جمله مسایلی است که در دستور کار زیست اجتماعی آینده مردم ایران است.

وی افزود: ایران امروز با ایران ۱۲۰ سال پیش تفاوت دارد. ایران امروز ایرانی است که اتفاقاً نسبت میان جامعه و دولت در آن تغییر کرده است.

آقاجری در انتها با مقایسه شرایط امروز با دوره مشروطه اظهار کرد: اگر در مشروطیت، الیت و نخبگان ایران جلوتر از جامعه ایران بودند، امروز جامعه ایران جلوتر از نخبگان قدرت در ایران است و همین مسئله تعیین‌کننده خواهد بود.

 

۱۴۰۵/۶/۲۱ ۲۲:۵۱ ۱۰ دقیقه
لینک کپی شد