پرش به محتوا

محمدرضا کلاهی در نشست «گفتگو درباره جامعه ایران؛ با نگاهی به کتاب درباره جامعه»/ وضعیت تخاصم‌آمیز، امکان گفت‌و‌گو در جامعه ایران را از بین برده است/ باید اختلافات را در یک زمین مشترک و در وضعیت رقابتی دنبال کنیم

محمدرضا کلاهی  در نشست «گفتگو درباره جامعه ایران؛ با نگاهی به کتاب درباره جامعه»/ وضعیت تخاصم‌آمیز، امکان گفت‌و‌گو در جامعه ایران را از بین برده است/ باید اختلافات را در یک زمین مشترک و در وضعیت رقابتی دنبال کنیم

به گزارش روابط عمومی خانه اندیشمندان علوم انسانی، هشتمین نشست از سلسله‌نشست‌های «تحولات اجتماعی و فرهنگی ایران معاصر» با عنوان «گفت‌وگو درباره جامعه ایران» و با نگاهی به کتاب «درباره جامعه»، به همت گروه علوم اجتماعی خانه اندیشمندان علوم انسانی و با همکاری انجمن جامعه‌شناسی ایران، سه‌شنبه ۲۴ شهریورماه ۱۴۰۵ در مرکز نشر دانشگاهی برگزار شد.

در این نشست، غلامرضا غفاری، آرمان ذاکری و محمدرضا کلاهی به بررسی مفهوم جامعه، ضرورت بازگشت به امر اجتماعی، نسبت ساختار و همبستگی اجتماعی با تحولات جامعه ایران و ظرفیت‌های کتاب مورد بحث برای فهم مسائل و پیچیدگی‌های جامعه معاصر ایران پرداختند.

 

دکتر مهدی زعیم، دبیر جلسه، درباره هدف از برگزاری این نشست گفت: این جلسه در ابتدا با هدف نقد و بررسی کتاب «درباره جامعه» نوشته الیوت و ترنر طراحی شده بود، اما با توجه به شرایط جامعه ایران و امکان به‌کارگیری مفاهیم مطرح‌شده در این اثر برای تحلیل وضعیت امروز جامعه، محور نشست به گفت‌وگویی درباره جامعه معاصر ایران تغییر کرد.

او افزود: در این کتاب، جامعه در سه قالب ساختار، همبستگی و آفرینش مورد بررسی قرار گرفته است و می‌توان این مفاهیم را برای شناخت و تحلیل ابعاد مختلف جامعه ایران به کار گرفت.

 

محمدرضا کلاهی با اشاره به مسئله اصلی کتاب «درباره جامعه» گفت: این کتاب که نخستین‌بار در سال ۲۰۱۲ منتشر شده، صورت‌بندی تازه‌ای از نحوه نگاه به جامعه ارائه می‌دهد. دغدغه اصلی ترنر و الیوت در این اثر این است که چگونه پیوندها و همبستگی‌های اجتماعی شکل می‌گیرند و چگونه افراد در یک زندگی جمعی می‌توانند با یکدیگر ارتباط برقرار کنند و یک جامعه واحد را شکل دهند. این پرسش از آغاز شکل‌گیری جامعه‌شناسی مدرن نیز مطرح بوده و به آشفتگی‌های اجتماعی ناشی از ورود به مدرنیته، صنعتی‌شدن، فروپاشی نظم اجتماعی پیشین و دشواری شکل‌گیری نظم جدید بازمی‌گردد. در آن دوره این نگرانی وجود داشت که آیا بنیان‌های اجتماعی در حال از هم گسیختن است و افراد به سمت انزوا و ازخودبیگانگی می‌روند یا اینکه شکل جدیدی از همبستگی و همزیستی اجتماعی امکان شکل‌گیری خواهد داشت.

 

سه نگاه به جامعه؛ از نظم تا خلاقیت

کلاهی افزود: نویسندگان کتاب با دنبال کردن این پرسش در آثار متفکران مختلف، در نهایت جامعه را از سه زاویه بررسی می‌کنند؛ جامعه به مثابه ساختار، جامعه به مثابه همبستگی و جامعه به مثابه آفرینش. در نگاه نخست، جامعه یک مجموعه سازمان‌یافته است که نمونه آن را می‌توان در بروکراسی مدرن دید؛ ساختاری که افراد را در چارچوب‌ها و نقش‌های مشخص قرار می‌دهد و از این طریق نظم اجتماعی جدیدی ایجاد می‌کند. این نظم می‌تواند جامعه را از آشفتگی ناشی از فروپاشی نظم پیشین عبور دهد، اما در عین حال محدودیت‌هایی نیز دارد.

او ادامه داد: ساختار سازمان‌یافته از یک سو می‌تواند خلاقیت‌های فردی را محدود کند و از سوی دیگر، روابط مستقیم، همدلی، همراهی و روابط عاطفی میان افراد را کم‌رنگ کند. از اینجا نگاه دوم، یعنی جامعه به مثابه همبستگی اجتماعی، مطرح می‌شود. این نگاه بر روابط مستقیم و چهره‌به‌چهره و شکل‌هایی از همزیستی مبتنی بر همدلی و همراهی تأکید دارد. با این حال، این نگاه نیز می‌تواند به نوعی دلتنگی برای گذشته و تأکید بیش از حد بر هویت منجر شود و خود زمینه‌ساز برخی بحران‌های اجتماعی شود.

کلاهی با اشاره به نگاه سوم در این کتاب گفت: نویسندگان به جامعه به مثابه خلاقیت یا آفرینش امید بیشتری دارند. آنها با ارجاع به متفکرانی مانند زیمل، این ایده را دنبال می‌کنند که جامعه را باید در روابط میان افراد دید؛ روابطی که در آنها خلاقیت فردی همچنان وجود دارد، اما فرد به صورت جدا از دیگران زندگی نمی‌کند و خلاقیتش در ارتباط با دیگران شکل می‌گیرد.

 

وقتی ارتباطات هم جامعه را می‌سازند و هم مشکل ایجاد می‌کنند

وی توضیح داد: در این نگاه، رابطه میان افراد ثابت و از پیش تعیین‌شده نیست، بلکه می‌تواند تغییر کند و شکل‌های تازه‌ای پیدا کند. نویسندگان به‌ویژه با توجه به گسترش امکانات ارتباطی در دوران جدید، بر نقش ابزارهایی مانند اینترنت تأکید دارند؛ امکاناتی که می‌توانند زمینه شکل‌گیری روابط جدید و خلاقانه را فراهم کنند. البته این شکل از ارتباط نیز بدون مشکل نیست و ممکن است به شکل‌گیری گروه‌های بسته و هویت‌محور منجر شود و برای زندگی مشترک بحران ایجاد کند.

این جامعه‌شناس با اشاره به تحولات نیمه دوم قرن بیستم گفت: اگرچه مسئله همزیستی و شکل‌گیری یک «ما»ی جمعی از اواخر قرن نوزدهم به پرسشی مهم در علوم اجتماعی تبدیل شد، نویسندگان معتقدند این مسئله امروز دوباره به یک مسئله اساسی تبدیل شده است. در نیمه قرن بیستم، با گسترش جنبش‌های اجتماعی، بحران‌های سرمایه‌داری و افزایش مداخله دولت، بخشی از بحران‌های اجتماعی دوره نخست مدرنیته کاهش یافت و شکل‌هایی از همزیستی اجتماعی امکان‌پذیر شد.

او ادامه داد: از دهه ۱۹۸۰ به بعد، با ظهور دولت‌هایی مانند دولت ریگان در آمریکا و دولت تاچر در بریتانیا، بحران‌های اقتصادی آن دهه و سپس فروپاشی بلوک شرق، گذار به دوره پساکنزی شکل گرفت و بار دیگر مجموعه‌ای از بحران‌ها به وجود آمد. افزایش شدید اختلاف طبقاتی، فقر، ناپایداری‌های شغلی و گسترش هویت‌گرایی‌ها و شکاف‌های اجتماعی از جمله مسائلی بودند که نویسندگان کتاب آنها را از عواملی می‌دانند که مسئله همزیستی اجتماعی را دوباره به موضوعی اساسی تبدیل کرده است.

 

مسئله اصلی ایران امروز پیدا کردن یک زمین مشترک است

کلاهی با مرتبط دانستن این بحث با شرایط ایران امروز اظهار کرد: این مسئله برای وضعیت امروز ایران نیز کاملا معاصر است. اگر بخواهیم یک مسئله اصلی برای جامعه ایران نام ببریم، به اعتقاد من مسئله همزیستی و پیدا کردن یک زمین مشترک میان گروه‌های مختلف اجتماعی است. مجموعه‌ای از بحران‌ها این مسئله را به سطحی جدی رسانده است؛ هرچند هنوز به عنوان یک مسئله به رسمیت شناخته نشده است.

وی افزود: واگرایی‌های شدید و فردگرایی‌هایی که ریشه‌های آنها به سه دهه گذشته بازمی‌گردد، در یک دهه اخیر شتاب بیشتری گرفته و در یک سال گذشته به سطحی انفجاری رسیده است. این وضعیت نشان می‌دهد که جامعه ایران با انواع هویت‌گرایی‌ها و درگیری‌هایی مواجه شده که مسئله امکان همزیستی را به یک پرسش اساسی تبدیل کرده است.

کلاهی با اشاره به روند تحولات سیاسی جمهوری اسلامی ایران گفت: در دهه نخست جمهوری اسلامی، نزاع اصلی میان چپ و راست مذهبی شکل می‌گرفت. در دوره بعد نیز دعوای اصلاح‌طلب و اصولگرا وجود داشت؛ اختلافی که با وجود جدیت، بر یک زمین رقابتی شکل می‌گرفت و نه یک زمینه کاملا تخاصم‌آمیز. در آن دوره، دو جناح مخالف وجود داشتند، اما یک زمینه مشترک نیز وجود داشت که مخالفان می‌توانستند در آن با یکدیگر رقابت و مخالفت کنند.

 

از رقابت سیاسی به نپذیرفتن یکدیگر

او تصریح کرد: امروز اما به یک وضعیت تخاصم‌آمیز رسیده‌ایم؛ وضعیتی که در آن طرفین نزاع یکدیگر را به رسمیت نمی‌شناسند و حتی خواهان حذف طرف مقابل هستند. در چنین شرایطی، اساسا خود همزیستی دشوار و حتی ناممکن می‌شود.

کلاهی در ادامه با نقد رویکرد نویسندگان کتاب «درباره جامعه» گفت: به اعتقاد من، الیوت و ترنر اگرچه این مسئله را در کتاب مطرح می‌کنند، اما پاسخ کاملی برای آن ارائه نمی‌دهند. آنها سه وجه جامعه، یعنی ساختار، همبستگی و آفرینش را مطرح می‌کنند و در بخش سوم با ارجاع به متفکرانی مانند زیمل، گیدنز، بوردیو و باومن، این ایده را دنبال می‌کنند که زندگی اجتماعی علاوه بر ساختار و همبستگی، بر روابطی شکل‌گرفته میان افراد نیز استوار است.

وی افزود: مسئله اینجاست که میان این بخش از کتاب و بحرانی که نویسندگان در ابتدای کتاب مطرح می‌کنند، یعنی بحران هویت‌گرایی، اختلافات طبقاتی، فقر، ناپایداری‌های شغلی و سایر بحران‌های اجتماعی، پیوند روشنی برقرار نمی‌شود. جامعه به مثابه خلاقیت یا آفرینش به عنوان راه‌حل معرفی می‌شود، اما مشخص نیست این روابط خلاقانه چگونه می‌توانند با بحران‌های اصلی مورد بحث کتاب مقابله کنند. همین مسئله در ایران امروز نیز مطرح است و کتاب در نهایت پاسخ روشنی به این پرسش نمی‌دهد که روابط میان افراد چگونه می‌توانند فضای تخاصم‌آمیز و پرتنش موجود را کاهش دهند.

 

وقتی حتی دوستان قدیمی زبان یکدیگر را نمی‌فهمند

کلاهی در پایان با اشاره به تجربه‌های اجتماعی خود گفت: امروز در یک وضعیت تخاصم‌آمیز قرار داریم که گفت‌وگو را بسیار دشوار و در مواردی ناممکن کرده است. افرادی که سال‌ها با یکدیگر روابط دوستانه داشته‌اند، ناگهان احساس می‌کنند زبان و ادبیات مشترکی با یکدیگر ندارند. یک نفر به دیگری می‌گوید تو حکومتی شده‌ای و دیگری می‌گوید تو غرب‌گرا شده‌ای و در نهایت ارتباط میان آنها قطع می‌شود. این وضعیت فقط برای یک فرد اتفاق نیفتاده، بلکه در بخش‌های مختلف جامعه دیده می‌شود.

او ادامه داد: من قبلا گفته بودم که این موشک فقط به ساختمان‌های ما نخورد، بلکه به روابط اجتماعی و گرایش‌های سیاسی ما هم اصابت کرد و آنها را منفجر کرد. آدم بعد از فروکش کردن این گرد و غبار، وقتی به اطراف خود نگاه می‌کند، می‌بیند آدم‌ها و روابطشان تغییر کرده‌اند و گویی دیگر زبان مشترکی برای گفت‌وگو وجود ندارد.

کلاهی در پایان گفت: به نظر من، حداقل کاری که در این مقطع می‌توان انجام داد، این است که نسبت به این وضعیت آگاه باشیم. وضعیت تخاصم‌آمیز عادی نیست و نباید ادامه پیدا کند. باید تلاش کنیم یک زمین مشترک برای با هم بودن پیدا کنیم و در عین وجود اختلافات، اختلافات خود را در یک وضعیت رقابتی دنبال کنیم، نه بر اساس منطق تخاصم و حذف یکدیگر.

 

۱۴۰۵/۶/۲۸ ۰۰:۴۱ ۸ دقیقه
لینک کپی شد