فاطمه کشاورز در «سمپوزیوم روانشناسی زنان در جهان امروز؛ گستره و پویاییها»/ تصورات نادرست درباره توانایی زنان خاورمیانه همچنان وجود دارد/ زنان برای عبور از موانع به حمایت یکدیگر نیاز دارند
به گزارش روابط عمومی خانه اندیشمندان علوم انسانی، سمپوزیوم «روانشناسی زنان در جهان امروز: گستره و پویاییها» به همت گروه تخصصی روانشناسی زنان انجمن روانشناسی ایران و با همکاری گروه روانشناسی خانه اندیشمندان علوم انسانی، جمعه ۲۷ شهریورماه ۱۴۰۵ بهصورت حضوری و آنلاین، در کتابخانه ملی ایران برگزار گردید.
در این نشست، دکتر شیوا دولتآبادی، دکتر فرشته موتابی و دکتر فاطمه شفیعی به سخنرانی پرداختند و فایل صوتی سخنرانی دکتر فاطمه کشاورز برای حاضران پخش شد. این رویداد با مدیریت علمی دکتر اکرم خمسهای و دبیری اجرایی دکتر الهامه اشتاد برگزار گردید.
از شیراز تا واشنگتن؛ سیری زنانه در آموزش، پژوهش و مدیریت
در ادامه این نشست، فایل صوتی سخنان فاطمه کشاورز، استاد ادبیات فارسی و صاحب کرسی مطالعات ایران در دانشگاه مریلند، برای حاضران پخش شد. کشاورز که به دلیل عدم امکان حضور در برنامه نتوانسته بود در جمع حاضران باشد، در سخنان خود از مسیر زندگی و فعالیتهای علمیاش از شیراز تا لندن و سپس آمریکا، تجربههایش در آموزش و پژوهش، مواجهه با موانع جنسیتی و تلاش برای حمایت از زنان دانشگاهی سخن گفت.
او سخنان خود را با یاد شیراز آغاز کرد و گفت: با سلام گرم از شهر واشنگتن، آرزو داشتم در میان شما باشم و از همراهی و همدلی هموطنان بهره ببرم، اما این سعادت فراهم نشد. این فاصله بیش از آنکه درونی باشد، مکانی است و حتی اگر هزار فرسنگ از آن خاک دور باشم، خاک شیراز و آب رکنآباد دست از دامانم برنمیدارد.
شعر فارسی؛ سرمایهای برای اعتماد به نفس و ایستادگی
کشاورز با اشاره به آغاز مسیر تحصیلی خود گفت: از روزی که شیراز را برای ادامه تحصیل در مقطع کارشناسی ارشد مطالعات خاورمیانه در مدرسه مطالعات شرقی و آفریقایی دانشگاه لندن ترک کردم، در حالی که تنها بیستوچند سال داشتم و ۱۵۰۰ پوند سرمایهام بود، تا امروز که به آنچه از آن به عنوان سقف شیشهای یاد میکنم رسیدهام، شعر فارسی برای من یکی از مهمترین ابزارهای راهگشا و مایه اعتماد به نفس و توانمندی فکری بوده است.
او ادامه داد: شعر فارسی که گاهی در تصور برخی جوانان امروز به نشستن بیحاصل و تماشای گذر عمر تعبیر میشود، چنین نیست. کافی است از فردوسی و رودکی و مولانا تا شاملو، فروغ و سیمین و شاعران امروز را ببینیم. پیوند عمیق با شاعرانی که سخنانشان سرشار از شور زندگی، عواطف انسانی و حرکت به سوی آرمانهای ارزشمند بود، از من انسانی ساخت که یاد گرفت نترسد، تحقیر نشود، از پای ننشیند و هرگز نپذیرد که زن بودن و خاورمیانهای بودنش به معنای ضعف است. این مسیر به من آموخت صدای خودم را پیدا کنم و از بیان نظر نترسم.
کشاورز درباره فضای خانواده در دوران کودکی و نوجوانی خود گفت: در خانوادهای از طبقه متوسط در شیراز بزرگ شدم. پدرم حسابدار بانک کشاورزی و مادرم خانهدار بود و هر دو شعر، فکر و عرفان را از خانوادههای خود به ما منتقل کرده بودند. در خانهای که هنوز تلویزیون به آن راه پیدا نکرده بود، شبها یا شطرنج بازی میکردیم یا پدرم داستانهایی از شاهنامه، غزلهای سعدی و قطعاتی از تذکرهالاولیای عطار را میخواند. این تجربهها از همان کودکی با زندگی من پیوند خورد.
او همچنین از دایی خود، سید عبدالرضا فاطمی نائینی، به عنوان یکی از شخصیتهای تأثیرگذار زندگیاش یاد کرد و گفت: او استاد نقاشی آبرنگ و نقطهکاری و از شاگردان برجسته یکی از شاگردان کمالالملک بود و بدون سخنرانی و نصیحت، تنها با حضور خود به زندگی من عمق و معنا بخشید. مولانا در توصیف تأثیر معلمان واقعی، انسانها را به گمشدگانی در صحرا تشبیه میکند که راه خود را از ستارگان پیدا میکنند؛ ستاره راه را نشان میدهد، بدون آنکه سخنی بگوید. این برای من درسی بیمانند درباره آموزش و پرورش بود.
از شیراز تا لندن؛ کشف یک گنجینه ناشناخته
کشاورز با اشاره به آغاز تحصیلات و سفر خود به لندن گفت: پس از پایان دوره کارشناسی ادبیات فارسی و کارشناسی ارشد کتابداری در دانشگاه شیراز، از دانشگاه لندن پذیرش گرفتم و راهی این شهر شدم؛ شهری که در آن کسی را نمیشناختم و جز همان ۱۵۰۰ پوند پشتوانه دیگری نداشتم.
او افزود: پیش از ترک شیراز و به توصیه استاد مسعود فرزاد، مجموعه اشعار فارسی من با عنوان «تلاشی در آغاز» توسط انتشارات دانشگاه شیراز منتشر شد. ورود به لندن تجربهای شگفتانگیز بود؛ شهری چندفرهنگی که نمایندگان ملتهای مختلف در آن حضور داشتند.
کشاورز درباره نخستین تجربه پژوهشی خود در لندن گفت: در سال اول تحصیل و در گفتوگو با یکی از استادان راهنما، از وجود گنجینهای از نسخههای خطی فارسی در مؤسسه ولکام در نزدیکی دانشگاه مطلع شدم. این مؤسسه قصد داشت مجموعهای را که بخش عمده آن نسخههای خطی پزشکی بود، فهرستنویسی کند. به من اجازه دادند ساعتها در خزانه نسخهها به جستوجو بپردازم و در این کاوشها متوجه شدم که برخلاف تصور مسئولان، این مجموعه تنها ۲۰۰ نسخه فارسی ندارد و بیش از ۶۰۰ نسخه خطی فارسی در آن نگهداری میشود.
وی ادامه داد: در پایان سال اول، گزارشی از این مجموعه ناشناخته تهیه کردم و پیشنهاد دادم دوره دکتری خود را صرف مطالعه آن کنم. بخش کتابداری دانشگاه لندن و استاد راهنمایم از این پروژه حمایت کردند و مؤسسه ولکام نیز برای چهار سال بعد به من بورس تحصیلی اعطا کرد.
او با اشاره به تجربه چهار سال پژوهش روی نسخههای خطی فارسی اظهار کرد: این چهار سال بسیار آموزنده بود و آموختم که بسیاری از خطاطان برای پرهیز از اشتباه در استنساخ، وضو میگرفتند تا خداوند آنان را از خطا حفظ کند. کتابخانههای لندن نیز منابع فراوانی برای مطالعه این موضوع در اختیارم قرار دادند.
مواجهه با کلیشههای فرهنگی و جنسیتی
کشاورز با اشاره به تجربه زندگی در انگلستان گفت: هشت سال زندگی در لندن تنها با شادی، بورس تحصیلی و حمایت همراه نبود. در انگلستان بهزودی دریافتم که با وجود فروپاشی امپراتوری، احساس برتری در بخشی از جامعه همچنان ریشهدار است.
او نمونههایی از مواجهه خود با نگاههای کلیشهای درباره ایران را بیان کرد و گفت: یک بار همکاری با تبختر گفت که ما در انگلستان تاریخ کشورهای دیگر را نمیخوانیم. پاسخ دادم که خوشبختانه ما در ایران تاریخ کشورهای دیگر را میخوانیم و با بخشهایی از تاریخ کشور شما آشنا هستیم. در موقعیتی دیگر نیز یکی از همکاران درباره غذا خوردن ایرانیان با دست پرسید و من پاسخ دادم که با قاشق و چنگال غذا میخوریم.
کشاورز افزود: در همان دوره، یکی از همکاران درباره ایران شوخی کرد و من مقالهای درباره یک قاشق نقره دوره ساسانی که قدمت آن به پیش از میلاد میرسید به او نشان دادم. بعد از آن، دیگر درباره ایران چنین شوخیهایی نکرد. این تجربهها برای من نشان داد که کلیشهها درباره فرهنگهای دیگر تا چه اندازه میتواند ریشهدار باشد.
وی همچنین گفت: انگلیسیها خود از تبعیضهای جنسیتی فاصله قابل توجهی گرفته بودند، اما درباره زنان فرهنگهای دیگر، بهویژه زنان خاورمیانه، همچنان ناآگاهی و احساس برتری زیادی وجود داشت.
از کتابداری تا استادی در دانشگاه آمریکا
کشاورز درباره ادامه مسیر حرفهای خود گفت: من و همسرم، احمد کار، یک سال پس از ازدواج تصمیم گرفتیم هرکدام زودتر شغل دلخواهی خارج از انگلستان پیدا کردیم، هر دو آن کشور را ترک کنیم. این اتفاق ابتدا برای همسرم افتاد و او در شهر میزوری نخستین شغل استادی خود را آغاز کرد. در همان زمان به من پیشنهاد کار در کتابخانه داده شد تا کتابهای فارسی، عربی و ترکی را فهرستنویسی کنم. با وجود علاقهام به کتاب، این شغل را تنها به شرط امکان تدریس یک درس فارسی پذیرفتم.
او ادامه داد: مدتی بعد دانشگاه دیگری از همسرم دعوت به همکاری کرد و او تأکید کرد که دانشگاه باید تواناییهای من را نیز بررسی کند. برای اینکه ما دانشگاه واشنگتن را ترک نکنیم، رئیس دانشکده شغلی برای تدریس زبان و ادبیات فارسی ایجاد کرد و من برای به دست آوردن آن با متقاضیان دیگر رقابت کردم. کمیته انتخاب شایستگیام را تأیید کرد و به عنوان استادیار زبان و ادبیات فارسی کارم را آغاز کردم.
کشاورز با اشاره به دشواریهای این دوره گفت: این موفقیت آسان به دست نیامد. باردار بودم و در دانشگاه مرخصی زایمان وجود نداشت. حتی بارداری میتوانست در استخدام یک زن نکتهای منفی تلقی شود. پسرم، علی آیدن، ۴۰ روزه بود که کارم را آغاز کردم. همزمان با تدریس، برای ارتقا به مرتبه دانشیاری باید در پنج سال دستکم یک کتاب به زبان انگلیسی مینوشتم و ناشری معتبر و دانشگاهی آن را منتشر میکرد.
از مادری و پژوهش تا عبور از «سقف شیشهای»
او با اشاره به حمایت همسرش در این دوره گفت: سه سال در شرایطی که هیچیک از اعضای خانوادهمان در کنار ما نبودند، با حمایت و همراهی همسرم و در حالی که هر دو در کارهای خانه و مراقبت از فرزندمان مشارکت میکردیم، کتابم را به پایان رساندم. گاهی از او میخواستم شستن ظرفها را به من بسپارد تا هنگام شستن ظرفهایی که به فکر زیادی نیاز نداشت، درباره فصلهای بعدی کتاب فکر کنم.
کشاورز افزود: کتاب من درباره اشعار مولانا و خوانش عرفانی آنها مورد پذیرش یکی از بهترین ناشران دانشگاهی قرار گرفت و یک سال پس از انتشار جایزه دریافت کرد. پس از آن نیز کتابی درباره شعر معاصر ایران و خوانش آن از منظر معنویت منتشر کردم که آن هم جایزهای دریافت کرد.
او ادامه داد: زمانی که با تحقیق و تدریس به مرتبه دانشیاری رسیدم، تصمیم گرفتم گروهی برای حمایت از استادان زن دانشگاه تشکیل دهم. مسیر سادهای نبود و یکی از مهمترین مشکلات، ترس خود زنان استاد از این بود که مبادا چنین اقدامی تهدیدآمیز تلقی شود و آینده شغلی آنان را به خطر بیندازد. سرانجام شش نفر جمع شدیم و نخستین هسته انجمن زنان دانشگاه واشنگتن را تشکیل دادیم.
کشاورز گفت: نخستین درخواست من از رئیس دانشکده ادبیات و علوم، ایجاد مرخصی زایمان برای استادان جوان زن بود تا زنان دیگری مجبور نباشند مسیر دشواری را که ما طی کرده بودیم، دوباره تجربه کنند. در همان سالها به مرتبه استادتمام ارتقا پیدا کردم و پس از آن، فرصتهای بیشتری برای فعالیت فراهم شد.
وی در پایان تأکید کرد: تجربه زندگی من نشان داد که چه در مقام اداره امور و چه در مراحل پایینتر، نباید فراموش کنیم که تصورات نادرست درباره تواناییهای زنان، بهویژه درباره زنانی که از خاورمیانه میآیند، همچنان کم نیست و باید در راه تغییر این تصور نادرست قدم برداریم.