پرش به محتوا

فاطمه شفیعی در «سمپوزیوم روان‌شناسی زنان در جهان امروز؛ گستره و پویایی‌ها»/ زبان تنها ابزار بیان نیست؛ یکی از ابزارهای ساختن هویت ماست/ از دختر خوب تا زن توانمند؛ واژه‌هایی که به زن قدرت صحبت می‌دهد یا او را به سکوت وا می‌دارد

فاطمه شفیعی در «سمپوزیوم روان‌شناسی زنان در جهان امروز؛ گستره و پویایی‌ها»/ زبان تنها ابزار بیان نیست؛ یکی از ابزارهای ساختن هویت ماست/ از دختر خوب تا زن توانمند؛ واژه‌هایی که به زن قدرت صحبت می‌دهد یا او را به سکوت وا می‌دارد

به گزارش روابط عمومی خانه اندیشمندان علوم انسانی، سمپوزیوم «روان‌شناسی زنان در جهان امروز: گستره و پویایی‌ها» به همت گروه تخصصی روان‌شناسی زنان انجمن روان‌شناسی ایران و با همکاری گروه روان‌شناسی خانه اندیشمندان علوم انسانی، جمعه ۲۷ شهریورماه ۱۴۰۵ به‌صورت حضوری و آنلاین، در کتابخانه ملی ایران برگزار گردید.

در این نشست، دکتر شیوا دولت‌آبادی، دکتر فرشته موتابی و دکتر فاطمه شفیعی به سخنرانی پرداختند و فایل صوتی سخنرانی دکتر فاطمه کشاورز برای حاضران پخش شد. این رویداد با مدیریت علمی دکتر اکرم خمسه‌ای و دبیری اجرایی دکتر الهامه اشتاد برگزار گردید.

 

زبان؛ فناوری شناختی در شکل‌دهی به هویت و سلامت روان

فاطمه شفیعی در سخنرانی خود با عنوان «قدرت پنهان واژه‌ها در سلامت روان زنان» گفت: قصد ندارم درباره ویژگی‌های زبان زنانه صحبت کنم، بلکه می‌خواهم به زبان به عنوان نوعی فناوری شناختی بپردازم؛ فناوری‌ای که به ما هویت می‌بخشد، در ما احساس شرم ایجاد می‌کند، می‌تواند خشونت را عادی‌سازی کند و یا برعکس، موجب التیام و توانمند شدن ما شود.

او با اشاره به تجربه‌های دوران کودکی افزود: برای لحظاتی به دوران کودکی خود برگردید و جمله‌هایی را به یاد بیاورید که درباره «دختر خوب» به شما گفته می‌شد؛ دختر خوب باید همیشه مؤدب و آرام باشد، حرف‌شنو باشد و مخالفت نکند، تمیز و مرتب باشد، فداکار باشد و نیازهای دیگران را بر نیازهای خودش مقدم بداند. دختر خوب باید مراقب آبروی خانواده باشد و شیطنت نکند.

شفیعی ادامه داد: حالا دو جمله را درباره یک موقعیت هیجانی مشابه در نظر بگیرید. به یک دختر هشت‌ساله گفته می‌شود «تو زیادی حساسی» و در موقعیتی دیگر به او گفته می‌شود «تو احساساتت را خوب درک می‌کنی». تفاوت این دو جمله فقط در مثبت یا منفی بودن بار معنایی آنها نیست، بلکه دو چارچوب زبانی متفاوت برای یک تجربه هیجانی ایجاد می‌کنند و در نتیجه، معنا و ارزشی که فرد به آن تجربه می‌دهد نیز تغییر می‌کند.

او توضیح داد: وقتی به کودک می‌گوییم «تو زیادی حساسی»، در واقع به او می‌گوییم احساساتت بیش از اندازه است و باید آنها را کنترل یا پنهان کنی؛ اما وقتی می‌گوییم «احساساتت را خوب درک می‌کنی»، به خودآگاهی هیجانی اشاره کرده‌ایم. بنابراین مسئله فقط واژه‌ای که استفاده می‌کنیم نیست، بلکه چارچوبی است که آن واژه برای فهم تجربه در اختیار فرد قرار می‌دهد.

 

زبان چگونه تجربه ما را چارچوب‌بندی می‌کند؟

شفیعی با تعریف زبان به عنوان یک فناوری شناختی گفت: وقتی از فناوری صحبت می‌کنیم معمولاً به ماشین یا ابزار دیجیتال فکر می‌کنیم، اما در معنای گسترده‌تر، فناوری هر نظام، ابزار یا سازوکاری است که بتواند فرایندهای ذهنی انسان را شکل دهد، هدایت یا تسهیل کند و حتی آنها را محدود سازد.

او افزود: برای مثال، نوشتار را می‌توان یک فناوری شناختی دانست، زیرا حافظه ما را سازمان‌دهی می‌کند و به اندیشه ما نظم می‌دهد. نقشه نیز فناوری شناختی است، زیرا شیوه تصور ما از فضا را تغییر می‌دهد. ساعت هم جریان یکپارچه زمان را برای ما تقسیم‌بندی می‌کند و به ما امکان می‌دهد زمان را اندازه‌گیری و مدیریت کنیم.

شفیعی ادامه داد: وقتی زبان را فناوری شناختی می‌نامیم، منظور این است که زبان به تجربه‌های ما نظم و معنا می‌دهد، توجه ما را هدایت می‌کند و امکان تفکر درباره خودمان و شناخت دیگران را تغییر می‌دهد. برای مثال، وقتی درباره فردی می‌گوییم «شکست خورده» یا می‌گوییم «تسلیم شده»، نوع نگاه ما به همان مسیر و تجربه متفاوت می‌شود.

او با اشاره به مطالعات انجام‌شده در این زمینه گفت: در یک مطالعه در سال ۱۹۹۲، گفت‌وگوی مادران و کودکان درباره موقعیت‌های هیجانی بررسی شد و پژوهشگران دریافتند الگوی صحبت کردن کودکان درباره هیجان‌هایشان تا حد زیادی تحت تأثیر الگویی است که والدین با آنها در پیش می‌گیرند. از آنجا که والدین در موقعیت‌های هیجانی با دختران و پسران به شیوه‌های متفاوتی صحبت می‌کردند، الگوی صحبت کردن کودکان نیز تحت تأثیر این تفاوت قرار گرفته بود.

شفیعی گفت: این یعنی زبان هیجان بخشی از فرایند اجتماعی‌شدن جنسیتی است. کودک فقط یاد نمی‌گیرد که احساسی که تجربه می‌کند چه نامی دارد، بلکه به‌تدریج یاد می‌گیرد کدام احساس را، در چه موقعیتی، با چه شدتی و اساساً کدام احساس را به عنوان یک دختر خوب می‌تواند نشان دهد.

 

قواعد ابراز هیجان و شکل‌گیری «دختر خوب»

این پژوهشگر در ادامه با اشاره به مفهوم «قواعد ابراز هیجان» اظهار کرد: قواعد ابراز هیجان، هنجارهای غیررسمی یک گروه اجتماعی یا فرهنگ هستند که مشخص می‌کنند افراد چگونه باید احساسات و حالت‌های خود را بروز دهند. این قواعد نوعی نظم اجتماعی ایجاد می‌کنند و انتظارات جامعه را از رفتار هیجانی افراد شکل می‌دهند.

او افزود: وجود این قواعد به خودی خود مسئله بدی نیست، زیرا بخشی از نظم اجتماعی را ایجاد می‌کنند؛ مسئله زمانی آغاز می‌شود که این قواعد بر اساس جنسیت متفاوت شوند و برای زنان و مردان تعریف‌های متفاوتی از نحوه ابراز احساسات ایجاد کنند.

شفیعی ادامه داد: جامعه فقط به ما نمی‌گوید چه چیزی را احساس کنیم، بلکه به ما می‌گوید کدام احساس برای یک «دختر خوب» مناسب است. مثلاً دختر خوب این‌گونه صحبت می‌کند و عصبانی نمی‌شود. حتی جمله‌ای مانند «تو خیلی دختر خوبی هستی، همیشه به فکر بقیه هستی» در ظاهر مثبت است، اما اگر بارها و بارها تکرار شود، می‌تواند قاعده عمیق‌تری ایجاد کند؛ اینکه برای خوب بودن باید خودم را کنار بگذارم.

او با اشاره به پیامدهای این چارچوب‌ها برای سلامت روان زنان گفت: اگر خشم یک زن «پرخاشگری» نامیده شود، اما همان خشم در یک موقعیت مشابه درباره یک مرد «قاطعیت» نامیده شود، دو انسان می‌توانند تجربه هیجانی مشابهی داشته باشند، اما دو معنای کاملاً متفاوت از جامعه دریافت کنند و این تفاوت بر کنشگری بعدی آنها اثر می‌گذارد.

 

کلیشه‌های جنسیتی حتی پیش از بیان احساس شکل می‌گیرند

شفیعی با اشاره به پژوهش‌های آزمایشی درباره کلیشه‌های جنسیتی هیجان گفت: در چند مطالعه در سال ۲۰۰۰، پژوهشگران نشان دادند افراد برای هیجان‌ها کلیشه‌های جنسیتی مشخصی دارند. شرکت‌کنندگان تصور می‌کردند زنان هیجان‌هایی مانند غم، ترس و همدلی را بیشتر تجربه و ابراز می‌کنند، در حالی که خشم و غرور بیشتر به مردان نسبت داده می‌شد.

او ادامه داد: در یکی از این مطالعات، تصاویر زنان و مردان با حالت‌های چهره مبهم میان خشم و غم به شرکت‌کنندگان نشان داده شد. زمانی که چهره مرد در تصویر بود، افراد بیشتر آن حالت را خشمگین تفسیر می‌کردند و وقتی همان حالت مبهم روی چهره زن قرار می‌گرفت، بیشتر آن را غمگین می‌دانستند.

شفیعی تأکید کرد: این یعنی حتی قبل از اینکه یک زن درباره احساس خودش صحبت کند، ممکن است دیگران احساس او را از پیش در یک چارچوب خاص قرار داده باشند. بخشی از آنچه ما زنانه یا مردانه می‌بینیم، لزوماً ذاتی نیست و می‌تواند در فرایند اجتماعی‌شدن هیجانی و از طریق زبان شکل گرفته باشد.

او افزود: وقتی از «قدرت پنهان واژه‌ها» صحبت می‌کنیم، منظور جادوی کلمات نیست. واژه‌ها درون شبکه‌ای از معنا، فرهنگ، جنسیت، روابط قدرت و تجربه زیسته قرار دارند و به ما یاد می‌دهند احساس خود را چگونه بفهمیم، درباره آن چه قضاوتی داشته باشیم و حتی آیا حق داریم آن را بیان کنیم یا نه. از همین نقطه است که زبان با سلامت روان زنان پیوند پیدا می‌کند.

 

از «پررویی» تا «اعتراض»؛ تغییر قالب‌های زبانی

شفیعی درباره تأثیر واژه‌ها بر تجربه هیجانی گفت: پژوهش‌های انجام‌شده در حوزه شناخت هیجان نشان داده‌اند داشتن واژگان دقیق‌تر برای توصیف تجربه‌های هیجانی اهمیت زیادی دارد. بنابراین قالب‌های زبانی صرفاً یک بحث نظری نیستند و در روان‌شناسی زبان، زبان‌شناسی شناختی و علوم شناختی نیز مورد مطالعه قرار گرفته‌اند.

او توضیح داد: قالب زبانی یعنی اینکه برای یک تجربه چه معنایی ارائه می‌کنیم. مثلاً وقتی فردی خشمگین است، ممکن است به او گفته شود «این خشم نیست، بی‌ادبی است» یا «اعتراض نیست، پررویی است». حالا اگر این قالب تغییر کند، همان خشم می‌تواند یک پیام تلقی شود، یک نیاز می‌تواند حق فرد دانسته شود و اعتراض می‌تواند بخشی از عاملیت و کنشگری او باشد. حساسیت نیز می‌تواند به معنای توجه دقیق‌تر فرد به تجربه‌های هیجانی خودش فهمیده شود.

شفیعی ادامه داد: بنابراین وقتی از قدرت پنهان واژه‌ها صحبت می‌کنیم، منظور این نیست که یک کلمه به تنهایی می‌تواند سرنوشت یک انسان را تغییر دهد. مسئله ظریف‌تر از این است؛ واژه‌ها در تکرار و درون یک فرهنگ می‌توانند به قالب‌هایی برای فکر کردن تبدیل شوند.

او افزود: گاهی به جای اینکه به افراد بگوییم مثبت فکر کن یا درست فکر کن، کافی است واژه‌های بیشتری برای فهم دقیق‌تر تجربه خود در اختیار آنها قرار دهیم؛ واژه‌هایی برای خشم، مرزبندی، رنجش و شرم. به این ترتیب فرد می‌تواند به این درک برسد که آنچه تجربه می‌کند ارزش نام‌گذاری و شنیده شدن دارد.

 

تغییر زبان و تغییر نظام ارزیابی خویشتن

شفیعی گفت: وقتی این قالب‌های زبانی تغییر می‌کنند، یک تغییر شناختی مهم در نظام ارزیابی خویشتن اتفاق می‌افتد. نظام ارزیابی می‌تواند از معیاری بیرونی به معیاری درونی تبدیل شود.

او ادامه داد: وقتی درباره «دختر خوب» صحبت می‌کنیم، کودک دائماً از خودش می‌پرسد آیا آن‌طور که باید دختر خوبی هستم، آیا آن‌طور که باید مادر خوبی هستم یا آیا آن‌طور که باید همسر خوبی هستم. این «آن‌طور که بایدها» همان قالب‌های زبانی هستند که ما به عنوان والد، دوست یا هر عضو دیگری از جامعه در اختیار افراد قرار می‌دهیم.

شفیعی با اشاره به تأثیر فردی این فرایند گفت: نباید تصور کنیم چون یک نفر هستیم، تأثیر ما اهمیتی ندارد. به تعبیر مولانا، هر فرد می‌تواند چراغ خودش را روشن کند. فرهنگ واژه‌ها را به ما می‌دهد، واژه‌ها تجربه را قاب‌بندی می‌کنند، این قالب‌ها بر نحوه تفسیر هیجان‌ها اثر می‌گذارند و تفسیرها وارد گفت‌وگوی درونی ما می‌شوند. این گفت‌وگوی درونی نیز می‌تواند بر رفتار، نحوه ابراز هیجان، کمک گرفتن و کنشگری ما اثر بگذارد.

 

زبان؛ بخشی از ساختار اجتماعی و قدرت

شفیعی در پایان با اشاره به رابین لیکاف، زبان‌شناس آمریکایی، گفت: بیش از ۵۰ سال پیش، یکی از نخستین صورت‌بندی‌های جدی این مسئله در زبان‌شناسی توسط رابین لیکاف ارائه شد. او نشان داد زبان فقط معنای واژه را منتقل نمی‌کند، بلکه نگرش‌ها و ارزش‌های اجتماعی را نیز در خود بازتاب می‌دهد.

او افزود: لیکاف در مقاله اثرگذار خود در سال ۱۹۷۳، زبان را به نظام قدرت پیوند داد و مطرح کرد که جایگاه فرودست زنان هم در شیوه‌ای که از زنان انتظار می‌رود صحبت کنند و هم در شیوه‌ای که درباره زنان صحبت می‌شود، در زبان بازتاب پیدا می‌کند.

شفیعی ادامه داد: اگر قرار است تغییری در این نظام قدرت ایجاد شود، بخشی از آن باید از تغییر چارچوب‌های زبانی آغاز شود. اینکه زنان کمتر به عنوان افرادی جدی، صاحب‌نظر و دارای هویت مستقل دیده شوند، در زبان نیز بازتاب پیدا می‌کند. بنابراین زبان دیگر یک ابزار خنثی نیست، بلکه بخشی از ساختار اجتماعی است.

او در جمع‌بندی سخنان خود گفت: پس از بیش از ۵۰ سال پژوهش درباره شناخت، زبان و سلامت روان، می‌توان گفت زبان چیزی نیست که فقط با آن درباره خودمان صحبت کنیم؛ زبان یکی از ابزارهایی است که با آن خودمان را می‌سازیم و به هویتمان شکل می‌دهیم. اگر زبان می‌تواند زن را به سکوت وادار کند، می‌تواند واژه‌هایی برای سخن گفتن نیز در اختیار او قرار دهد.

شفیعی تأکید کرد: شاید یکی از ساده‌ترین اما عمیق‌ترین مداخلات برای سلامت روان زنان این باشد که زبان و چارچوب‌های زبانی خود را تغییر دهیم؛ زیرا گاهی یک تغییر کوچک در واژه‌ها فقط یک جمله را تغییر نمی‌دهد، بلکه قاب دیدن خودمان را تغییر می‌دهد و شاید این همان قدرت پنهان واژه‌ها باشد.

او در پایان با اشاره به آموزه‌های استادان خود گفت: از استاد عشایری آموخته‌ام که زبان خانه هستی است، واژه بذر فکر است و عمل فرزند سخن؛ و از استاد قاسم‌زاده نیز آموخته‌ام که واژه عالم صغیر شعور انسان است. امیدوارم بتوانیم چارچوب‌های زبانی خود را در جهت مثبت و در مسیری که افراد را بیشتر توانمند می‌کند، تغییر دهیم.

۱۴۰۵/۷/۱ ۰۲:۲۹ ۱۰ دقیقه
لینک کپی شد