پرش به محتوا

آیین نکوداشت استاد فرزانه، دکتر بهروز بیرشک برگزار گردید

آیین نکوداشت استاد فرزانه، دکتر بهروز بیرشک برگزار گردید

به گزارش روابط عمومی خانه اندیشمندان علوم انسانی، آیین نکوداشت استاد فرزانه، دکتر بهروز بیرشک به پاس سال‌ها تلاش برای ارتقای دانش روان‌شناسی و مشاوره کشور، پنج‌شنبه ۹ مهرماه ۱۴۰۵ با حضور و سخنرانی جمعی از بزرگان و استادان روان‌شناسی و سلامت روان، به همت انجمن روان‌شناسی ایران و گروه روان‌شناسی خانه اندیشمندان علوم انسانی در کتابخانه ملی ایران برگزار گردید. در این مراسم، سخنرانان با مرور خاطرات و تجربه‌های خود از سال‌ها آشنایی و همکاری با دکتر بیرشک، از نقش علمی، حرفه‌ای و انسانی او در شکل‌گیری و گسترش روان‌شناسی در ایران سخن گفتند.

 

مسئولیت حرفه‌ای، میراثی که از دکتر بیرشک به‌جا مانده است

دکتر حمید پورشریفی، به نمایندگی از انجمن روان‌شناسی ایران، ضمن خیرمقدم به حاضران و عرض ارادت به دکتر بهروز بیرشک گفت: من افتخار دارم به نمایندگی از طرف انجمن روان‌شناسی ایران خدمت شما عزیزان خیرمقدم عرض کنم. انجمن روان‌شناسی ایران با بیش از ۴۸ هزار عضو و با فعالیت در بخش‌های مختلف، این افتخار را داشته که در علمی ماندن روان‌شناسی و ایفای نقش آن به‌عنوان یک مرجع علمی در کشور نقش‌آفرینی کند.

وی افزود: یکی از اقدامات ضروری انجمن روان‌شناسی ایران، توجه به پیشکسوتان ارجمند است. نگاه انجمن به پیشکسوتان این نیست که آنها روزی نقش‌آفرینی کرده‌اند و در گذشته مانده‌اند؛ بلکه آنها را سرمایه‌هایی می‌داند که آینده را هم می‌سازند، الگوهایی هستند که می‌توان از آنها برای نسل‌های بعد استفاده کرد. در همین راستا، انجمن روان‌شناسی ایران، جدا از برنامه‌های نکوداشت که این برنامه یکی از آنهاست، جامعه پیشکسوتان انجمن روان‌شناسی ایران را شکل داده است که امروز استاد دکتر بیرشک نیز یکی از اعضای این جامعه هستند.

پورشریفی ادامه داد: این عزیزان در طول سال‌های مختلف نقش‌آفرینی کرده‌اند و حتی در رخدادهای اجتماعی نامه نوشته‌اند، مطلب منتشر کرده‌اند و تجربیات تحصیلی و حرفه‌ای خود را منتقل کرده‌اند. این مطالب امروز نیز در وب‌اپ انجمن روان‌شناسی ایران در دسترس است.

وی با اشاره به سابقه دکتر بیرشک در انجمن روان‌شناسی ایران گفت: استاد دکتر بیرشک در دوره سوم رئیس انجمن روان‌شناسی ایران بودند و ما امروز در تداوم مسیر این بزرگان قرار داریم. مسئولیت سختی است، اما بیشتر از اینکه احساس بودن در این مسئولیت را داشته باشیم، احساس مسئولیت می‌کنیم که بزرگانی در این عرصه بوده‌اند و لازم است راه آنها را ادامه دهیم.

پورشریفی اظهار کرد: درباره ویژگی‌های شخصیتی استاد دکتر بیرشک بسیار صحبت خواهد شد، اما آنچه ایشان را به انجمن روان‌شناسی ایران و سازمان نظام روان‌شناسی متصل می‌کند، احساس مسئولیت حرفه‌ای ایشان است و آنچه لازم است برای نسل‌های بعد الگوسازی شود، دقیقاً همین احساس مسئولیت حرفه‌ای است.

وی ادامه داد: ما در نشریه «دیدار روان‌شناسی ایران» که ارگان انجمن روان‌شناسی ایران است، یک شماره را به مسئولیت حرفه‌ای و حرفه‌ای‌گری و رفتار داوطلبانه اختصاص دادیم. آقای دکتر بیرشک از جمله عزیزانی بوده‌اند که مسئولیت‌هایی را پذیرفته‌اند، بی‌آنکه سودی برایشان داشته باشد. این موضوع بسیار مهم است. افرادی هستند که به مسئولیت‌ها می‌رسند تا به سودهایی برسند و افرادی هستند که از پست‌ها معنا می‌گیرند؛ اما دکتر بیرشک از کسانی هستند که به مسئولیت‌ها و پست‌ها معنا داده‌اند.

پورشریفی افزود: امروز می‌خواهیم این عزیز را گرامی بداریم و از ایشان الگویی برای نسل آینده بسازیم تا بدانند می‌توان در کنار نوشتن مقاله و کتاب و ساختن رزومه، کارهای حرفه‌ای و داوطلبانه هم انجام داد. امروز بعضی استادان بیشتر به مقاله و کتاب و این فکر می‌کنند که این کار چه سود و امتیازی برای ارتقای آنها دارد، اما انجام کارهای حرفه‌ای داوطلبانه بسیار مهم است و ما این ویژگی را در عرصه‌های مختلف از استاد دکتر بیرشک یاد گرفته‌ایم.

 

از نخستین پایه‌های کار جمعی روان‌شناسان تا جامعه پیشکسوتان

دکتر شیوا دولت‌آبادی گفت: من یاد گرفته‌ام که لحظه‌ها را خیلی غنیمت بشمارم و به همین دلیل همیشه از واژه «لحظه» استفاده می‌کنم. الان هم برای من یک لحظه بسیار گرامی است که این سعادت را دارم در برابر دوست و همکار بسیار گرانقدر خودم بایستم و به احترام او بگویم که او را چگونه دیده‌ام و این راه و مسیر را چگونه با هم آمده‌ایم.

وی ادامه داد: من وقت کمی دارم و قرار است افتتاحیه باشد، نه سخنرانی، اما در این فرصت کوتاه می‌خواهم یک مرور تاریخی داشته باشم؛ اینکه من آقای دکتر بیرشک را چگونه شناختم و امروز با هم کجا ایستاده‌ایم.

دولت‌آبادی گفت: در جایزه اسکار معمولاً اصطلاحی را به کار می‌برند و گاهی آدم می‌بیند بعضی آدم‌ها به معنای واقعی کلمه چیزی هستند؛ مثل استاد یا مثل انسان. فکر می‌کنم بتوانم بدون هیچ مبالغه‌ای این را درباره جناب دکتر بیرشک بگویم.

وی افزود: در انستیتو روان‌پزشکی تهران که افتخار حضور در آنجا را داشتم، ریاست مدبرانه با آقای دکتر محیط بود و همکاران بسیار گرانقدری حضور داشتند. من شانس داشتم با آقای دکتر بیرشک آشنا شوم؛ یکی از نوادر شناخته‌شده روان‌شناسی و مشاوره که آن زمان جوان‌تر بود و پسر احمد بیرشک بود. این خودش داستانی بود؛ ما با یک خانواده فرهنگی مواجه بودیم و شانس داشتیم آدم‌هایی با اصالت فرهنگی را در کنار خودمان داشته باشیم.

دولت‌آبادی ادامه داد: می‌خواهم به خودم اجازه بدهم بگویم دکتر بیرشک حتماً از نوعی دلبستگی ایمن برخوردار بوده که توانسته در تمام این سال‌ها این‌قدر بخشنده و خوش‌خلق باشد. مهم‌تر از آن، کانون روان‌شناسان شاغل بود که با دکتر بیرشک و در کنار دوستانی که در بیمارستان رازی کار می‌کردند، شکل دادیم. عمدتاً روان‌شناس‌هایی بودند که کارشناسی داشتند ولی کار درمانی می‌کردند. شکل دادن این کانون، نوعی با هم کار کردن بود که در آن زمان بسیار نو محسوب می‌شد.

وی اظهار کرد: انقلاب شده بود و انجمن روان‌شناسی ایران تقریباً غیرفعال بود. از نظر تاریخی، ما توانستیم با آن کانون، نخستین پایه‌های کار جمعی روان‌شناسان برای حرفه و رشته خودشان را پی‌ریزی کنیم. در همان زمان بود که شانس آشنایی خانوادگی با آقای دکتر بیرشک و خانم مکنون نازنین را پیدا کردم که این آشنایی خانوادگی هم جای خودش را دارد و خاطرات بسیار خوش و احساس‌های نیک و خوبی از آن باقی مانده است.

دولت‌آبادی افزود: حدود ۴۵ سال از آن زمان می‌گذرد. من در کلاس‌هایم از کتاب «آدم‌سازی» دکتر استفاده می‌کردم و با افتخار می‌گفتم نویسنده‌اش را نمی‌شناسم، اما مترجمش آدم بسیار نازنینی است و به دانشجوها می‌گفتم بدانند مترجم چه کسی است.

وی گفت: سال‌ها گذشت و آن وجود گرامی و آرامش‌بخش در سازمان نظام روان‌شناسی تمام تلاش خودش را برای اعتلا، استقلال و هر کاری که می‌شد برای روان‌شناسی، حرفه و رشته انجام می‌داد. آدم احساس می‌کرد با بودن دکتر بیرشک در آنجا یک ضمانت وجود دارد. البته بالا و پایین‌های زیادی را هم در نظام روان‌شناسی و مشاوره، آقای دکتر و همه ما مشاهده کردیم.

دولت‌آبادی ادامه داد: آقای دکتر از اولین کسانی بودند که در کنگره‌های انجمن روان‌شناسی ایران حضور پیدا می‌کردند. طبیعی بود، چون ایشان از بنیانگذاران و همراهان دائمی انجمن بودند، اما آمدن دکتر بیرشک خیال ما را راحت می‌کرد که کنگره خوب پیش می‌رود. ایشان همیشه مشوق جوانان بودند و از دانشجویانی که از پیش ما می‌رفتند، می‌شنیدم که می‌گفتند دکتر بیرشک چه استاد خوبی است و چگونه آنها را تشویق می‌کند.

وی افزود: همیشه از ایشان ایده‌ها و پرسش‌های بسیار خوبی در جمع‌هایی که با هم بودیم می‌شنیدیم؛ با حفظ حرمت، احترام و ملاحظه. این افتخار را هم دارم که بگویم ایشان با ما، یا بهتر است بگویم ما با ایشان، در طول زمان پیشکسوت شدیم. زمانی جوان بودیم و جویای نام نبودیم، اما می‌خواستیم کانون روان‌شناسان شاغل را در کنار عزیزانی که مشغول کار بودند پی‌ریزی کنیم و امروز در جامعه پیشکسوتان در کنار هم هستیم.

دولت‌آبادی گفت: در جامعه پیشکسوتان و در نشست‌ها، آقای دکتر بیرشک فکر می‌کنم همیشه اولین هستند؛ سر وقت می‌آیند، مرتب و آراسته‌اند، می‌نشینند و ایده‌های بسیار خوبی دارند. این ایده‌ها همان‌طور که آقای دکتر پورشریفی فرمودند، تبدیل به نامه‌ها، درخواست‌ها و بیانیه‌ها می‌شود و همه در جهت این است که روان‌شناسی چگونه می‌تواند در خدمت جامعه و ارائه حرفه درست باشد.

وی در پایان گفت: شاید یک نوع پیوند خاص بین آدم‌هایی وجود دارد که می‌چرخند و می‌چرخند، اما در جاهایی دوباره می‌بینند همان جایی هستند که باید باشند. بعد از ۴۰ سال، وقتی آدم وارد جامعه پیشکسوتان می‌شود، دوباره احساس می‌کند پیوندی که از داوطلبی برمی‌خیزد وجود دارد. این داوطلبی یکی از نقاط اشتراکی است که من خوشحالم با آقای دکتر بیرشک دارم. ما دوست داریم کاری بکنیم، نه برای اینکه چیزی از آن به دست بیاوریم، بلکه اگر بشود کاری برای انجمن، رشته، حرفه و جامعه انجام دهیم. همین است که حتی با وقفه‌هایی که ممکن است در سال‌های دیدار ایجاد شود، ما را به‌عنوان داوطلبان همیشگی در کنار هم نگه می‌دارد.

 

دکتر بیرشک و نقش او در تحول بهداشت روان

دکتر احمد محیط گفت: شخصیت دکتر بیرشک، آرامشی که حضورش به همراه می‌آورد، لبخندی که مصنوعی نیست و حضوری که خودش را فریاد نمی‌زند اما مشخصاً وجود دارد، از ویژگی‌هایی است که نمی‌توان درباره ایشان صحبت کرد و به یاد نیاورد.

وی افزود: همه تحولاتی که در توسعه خدمات بهداشت روان، اعم از روان‌پزشکی، روان‌شناسی و فعالیت‌های دیگر صورت گرفت را نمی‌توان ذکر کرد و به یاد آورد، بدون اینکه از نام دکتر سیاسی یاد شود. پیش از انقلاب انجمنی به نام انجمن توان‌بخشی به وجود آمده بود که یکی از فعالیت‌های اصلی آن توسعه خدمات بهداشت روان بود؛ عمدتاً در مراکز شهری. این جریان، بهداشت روان را در ایران متحول کرد و آن را از یک رشته صرفاً دانشگاهی به رشته‌ای متعلق به مردم تبدیل کرد که می‌خواست در سطوح مختلف خدمات بهداشتی نمایندگی داشته باشد.

محیط ادامه داد: نام بیرشک با علم و فرهنگ در این کشور همراه است. دکتر بیرشک در خانواده‌ای بزرگ شده که نام آن خانواده با علم آمیخته است و بنابراین چنین فردی نمی‌تواند مدافع رشد علم در رشته خود نباشد؛ چون از کودکی در جایی بزرگ شده که یکی از نام‌های شناخته‌شده و بزرگ دانش در آن زمان درکشور بود.

وی با اشاره به دهه ۶۰ گفت: دهه ۶۰ دهه بسیار مهمی بود و تحولات مثبت و منفی زیادی در کشور اتفاق افتاد. من بسیار خوشحالم که در زمینه بهداشت روان، تحولاتی که در دهه ۶۰ اتفاق افتاد و نام این دهه با آنها همراه است، در تاریخ بهداشت روان ایران ثبت شده است.

محیط افزود: در ابتدای دهه ۶۰ انجمن توان‌بخشی در معرض فروپاشی بود و این احتمال وجود داشت که تحولی که آغاز کرده بود ادامه پیدا نکند. در آن زمان، شادروان دکتر سامی، وزیر بهداشت، یک روز با من تماس گرفتند و گفتند چند نفر از رزیدنت‌ها آمده‌اند و می‌خواهند تو در این زمینه فعال‌تر باشی. من پس از مشورت با آقای دکتر فرد، که در آن زمان مرکز آموزش و پژوهش روان‌پزشکی و بهداشت روان را اداره می‌کردند، با ایشان ملاقات کردم و پس از کسب اجازه، آن مرکز را عهده‌دار شدیم. با حمایتی که دکتر سامی داشتند، مرکز ادامه پیدا کرد و زنده ماند.

وی گفت: آن مرکز را دکتر سیاسی و دکتر فرد و دیگران بنیان گذاشته بودند و شاید من نقش کوچکی در زنده ماندن آن داشتم. تصمیم گرفتیم نامی برای آن انتخاب کنیم که دربرگیرنده همه فعالیت‌هایش باشد و نام «انستیتو» را برای آن انتخاب کردیم.

محیط ادامه داد: من بسیار خوش‌شانس بودم که در آن زمان، وقتی تعداد زیادی از استادان ارزشمند به علت تعطیلی دانشگاه‌ها پراکنده شده بودند، تعداد قابل توجهی از آنها جذب شدند. آقای دکتر بیرشک، سرکار خانم دکتر دولت‌آبادی و افراد دیگری به ما پیوستند و توانستیم برنامه رشد روان‌شناسی بالینی را شروع کنیم و اجازه تأسیس دوره‌های بالاتر، از جمله کارشناسی ارشد و دکتری روان‌شناسی بالینی در انستیتو روان‌پزشکی تهران را بگیریم.

وی با تأکید بر نقش دکتر بیرشک گفت: در این زمینه‌ها دکتر بیرشک همراه بودند، بدون اینکه ادعایی داشته باشند. قدم به قدم این تحولات را دکتر بیرشک همراهی کردند و با نهایت اطمینان شهادت می‌دهم که بدون این همراهی، بسیاری از کارها و پیشرفت‌ها امکان نداشت.

محیط اظهار کرد: یکی از تحولات مهم در روان‌پزشکی، ادغام بهداشت روان در خدمات بهداشتی اولیه بود. تحول بزرگی که در بهداشت ایران شروع شد، ایجاد خدمات بهداشتی اولیه بود. با تلاش انستیتو و با حضور بزرگانی مانند دکتر بیرشک، سرکار خانم دکتر دولت‌آبادی، دکتر براهنی، دکتر محرابی و بسیاری دیگر، این کار پیش رفت.

وی افزود: شخصیت دکتر بیرشک در آن روزها و نجابتی که در این شخصیت وجود داشت، برای من بسیار مهم بود. روی کلمه «نجابت» تأکید می‌کنم. این نجابت آرامشی می‌آورد که جلسه‌هایی را که می‌توانست مضر باشد، به جلسه‌ای خوب و مفید تبدیل می‌کرد.

محیط گفت: اولین رشته تخصصی پزشکی که در خدمات بهداشتی اولیه ادغام شد، بهداشت روان بود. این کار از سطح روستا و آموزش بهیار شروع شد و به شهرها، شهرهای کوچک، دانشگاه‌ها و سطوح دیگر رسید. این تجربه مورد توجه سازمان جهانی بهداشت قرار گرفت و دکتر بیرشک و دیگر همکاران در شکل‌گیری آن نقش داشتند.

وی ادامه داد: یک تحقیق بسیار وسیع نیز در این زمینه انجام شد و همین گروه کمک کردند که بتوانیم این کار را انجام دهیم. این امر سبب شد سازمان جهانی بهداشت یکی از افراد این گروه را برای مسئولیت بهداشت روان در این منطقه دعوت کند و من این افتخار را داشتم. این امکان خدمت، به وسیله این دوستان، از جمله دکتر بیرشک، برای من فراهم شد.

محیط در پایان گفت: خدمات جمعی ما بود که این مسیر را ساخت و امیدوارم انستیتو زنده بماند و بتواند به هدف خودش ادامه دهد و فراموش نکند برای چه تأسیس شد. دکتر بیرشک، بزرگی تو در قلب ما جا داری و دوستت داریم.

 

اعتمادپذیری نخستین روانشناسان بالینی؛حاصل دوره پربار آموزشی دکتر بیرشک بود

دکتر امیرهوشنگ مهریار گفت: با سلام به دوستان عزیزی که اینجا جمع شده‌اند تا از مرد بزرگی که در اینجا حضور دارد قدردانی کنند. من از زمانی با آقای دکتر بیرشک آشنا شدم که برای تدریس درس‌های روان‌شناسی وارد انستیتو روان‌پزشکی شدم؛ حدود ۴۰ یا ۵۰ سال پیش. حافظه هم با گذشت زمان کار خودش را می‌کند و دقیقاً سالش را به خاطر ندارم.

وی افزود: پیش از آن، نام آقای دکتر بیرشک را به خاطر نام پدر بزرگوارشان شنیده بودم و به ایشان ارادت داشتم؛ به دلیل خدماتی که پدر مرحوم ایشان به فرهنگ و جامعه ایران انجام داده بودند. همه ما در دوره دبیرستان از طریق کتاب‌های درسی که ایشان در نگارش آنها نقش داشتند با نامشان آشنا شدیم و بعدها نیز از طریق مقالات و کتاب‌های دیگرشان.

مهریار ادامه داد: برای من اسباب خوشبختی بود که در زمان حضور در انستیتو، که آن موقع زیر نظر آقای دکتر محیط بود، برای اولین بار آقای دکتر بیرشک را زیارت کردم. چند سال این همکاری ادامه پیدا کرد و این آشنایی، با وجود رفت‌وآمدهای متعدد من در این سال‌ها، ادامه پیدا کرده است و من همچنان یکی از ارادتمندان ایشان هستم.

وی گفت: درباره آقای دکتر همه دوستان می‌توانند اظهار نظر کنند و من خودم را کوچک‌تر از آن می‌دانم که درباره شخصیت علمی ایشان صحبت کنم، اما از لحاظ شخصیتی، ایشان بسیار جذاب و خوش‌رو و در عین حال بدون قید و بند هستند و همه را جذب می‌کنند. همه به ایشان اعتماد می‌کنند و در کار خودشان نیز بسیار وارد و باعث افتخار هستند.

مهریار افزود: یکی از کارهای عمده ایشان در مدیریت مؤثر بود. فارغ‌التحصیلان آن دوره، به‌عنوان اولین گروه روان‌شناس بالینی، واقعاً مورد اعتماد ما بودند؛ چون دوره‌ای که در آن مؤسسه می‌گذراندند بسیار پربار بود. به همین دلیل، وقتی کسی از آنجا می‌آمد، می‌توانستیم به او اعتماد کنیم.

وی ادامه داد: از خصوصیات دکتر بیرشک همین است که به خیلی‌ها کمک می‌کند جلو بروند، بدون اینکه منتی بگذارد یا چشمداشتی داشته باشد. در دوستی بی‌نهایت پایبند و شفیق است و از لحاظ علمی نیز سخاوت دارد و حاضر است معلومات خودش را به‌راحتی در اختیار همکاران و دانشجویانش قرار دهد. از این لحاظ، منبع خوبی برای همه است.

مهریار اظهار کرد: برای من مایه افتخار و خوشبختی بود که با دکتر در آنجا آشنا شدم. این آشنایی تا امروز، که در آستانه ۹۰ سالگی قرار داریم، ادامه پیدا کرده است و امیدوارم ۱۰۰ سال دیگر هم ادامه پیدا کند؛ البته در مورد ایشان ۱۵۰ سال جوان‌تر هستند و درباره من همان ۱۰۰ سال هم زیاد است.

وی در پایان گفت: خیلی خوشحالم که انجمن روان‌شناسی اقدام خوبی انجام داده و به مناسبت ۹۰ سالگی ایشان این جشن را ترتیب داده است تا ما بیاییم و مراتب تشکر و قدردانی خودمان را اعلام کنیم. امیدواریم آقای دکتر بیرشک سایه‌شان بر سر روان‌شناسی، انجمن روان‌شناسی، جامعه بهداشت و جامعه دانشگاهی ادامه داشته باشد. دکتر بیرشک از طرف فرهنگستان علوم ایران نیز مورد تقدیر قرار گرفته‌اند و ظاهراً تنها روان‌شناسی هستند که به عضویت فرهنگستان علوم ایران درآمده‌اند و از این لحاظ می‌توانند حافظ منافع روان‌شناسان در آن مجموعه مهم باشند.

 

دکتر بیرشک تنها یک متخصص نبود؛ در شناخت آدم‌ها و بیان محبت نیز استاد بود

دکتر کیانوش هاشمیان گفت: سال‌هایی که یک نفر را می‌شناسیم، الزاماً به این معنا نیست که او را عمیقاً شناخته‌ایم، اما درباره دکتر بیرشک، هر سالی که در کنار ایشان بودم، لایه دیگری از اصالت، مهربانی و بزرگواری ایشان را به من نشان داد. ایشان برای من فقط یک همکار نبودند، بلکه الگویی از تعهد اخلاقی و انسانیت بودند؛ کسی که صداقت و سخاوتش در طول سال‌ها تغییری نکرد.

وی افزود: در تمام این سال‌ها، از روزهای سخت تدریس و دفاع‌ها و مصاحبه‌ها گرفته تا خنده‌هایی که در فاصله بین کارها داشتیم و حتی پیام‌های روزمره‌ای که برای ما امید می‌آورد، حضور دکتر بیرشک برای من معنا داشت. اگر بخواهم با زبان موسیقی درباره ایشان صحبت کنم، حضورشان مثل نت‌های روشن موسیقی موتسارت است؛ در روزهای سخت، حمایتشان برای من شبیه  «سرود شادی» بتهوون بود. دیدار با ایشان نیز برای من مثل آغاز بهار ویوالدی است؛ شروعی که به آدم احساس زندگی و امید می‌دهد.

هاشمیان ادامه داد: ایشان همیشه شنونده بودند و در بحران‌ها آرامش می‌دادند. وقتی با ایشان صحبت می‌کردیم، کلماتشان همیشه همراه با سخاوت و احترام به دیگری بود. زمانی که خودم مراسم نکوداشتی داشتم، دکتر بیرشک سخنرانی بسیار زیبایی درباره من کردند و من تحت تأثیر قرار گرفتم. همان‌جا فهمیدم که ایشان فقط یک متخصص نیستند؛ بلکه در شناخت آدم‌ها و بیان محبت نسبت به آنها نیز استاد هستند.

وی گفت: امروز احساس می‌کنم بخشی از آن محبتی را که ایشان به من کردند، می‌توانم برگردانم. دوستی با ایشان برای من اتفاقی نبود؛ یک موهبت بود. ایشان مثل نوری هستند که مسیرهای تاریک را روشن می‌کنند و در سختی‌ها گرما می‌بخشند.

هاشمیان افزود: در دنیای امروز که روابط تا این اندازه دیجیتال شده، پیدا کردن همکار و دوستی که هم دانش داشته باشد و هم اخلاق، بسیار نادر است. بایزید بسطامی جمله‌ای دارد که می‌گوید: هرکس می‌خواهد بداند نزد خدا چه جایگاهی دارد، ببیند چه کسانی را دوست دارد و با چه کسانی می‌نشیند. من خدا را شکر می‌کنم که فرصت همراهی با چنین انسان پاک و خردمندی را داشته‌ام.

وی ادامه داد: امروز فقط یک مراسم تجلیل نیست؛ فرصتی است برای اینکه بگویم چقدر به داشتن چنین دوستی افتخار می‌کنم. از دکتر بیرشک ممنونم که معنای همراهی، همدلی و دوستی را به من و همکارانم آموختند. مولانا می‌گوید: «در دنیا دو چیز است که هر کس داشت پادشاه است؛ یکی عقل و دیگری دوست نیک.» دوستی با دکتر بیرشک برای من از آن دوستی‌هایی است که پایانی ندارد.

 

پیام دکتر افروز

در ادامه، پیام دکتر افروز که به دلیل حضور در اجلاس ملی نکوداشت سالمندان در روز نهم مهرماه امکان حضور در این مراسم را نداشت، قرائت شد: «فرهیخته ارجمند، استاد معظم، جناب آقای دکتر بیرشک؛ برایتان سلامتی، آرامش و موفقیت روزافزون آرزومندم. شما شایسته بهترین‌ها هستید. از اینکه به دلیل تعهد قبلی برای حضور در اجلاس ملی نکوداشت سالمندان در روز نهم مهرماه، توفیق حضور در این مراسم را ندارم، صمیمانه پوزش می‌خواهم. خالق علی و حکیم یاورتان باد.

ارادتمند، افروز»

 

فروتنی دکتر بیرشک به معنای ضعف نبود؛ قدرتی بود که از کنار گذاشتن منیت شکل می‌گرفت

دکتر محمود گلزاری گفت: من حدود ۴۰ سال پیش، زمانی که دانشجوی انستیتو روان‌پزشکی بودم، با دکتر بیرشک آشنا شدم. در آن زمان ایشان مدیر آموزشی و مسئول گروه روان‌شناسی بالینی بودند. بعدها نیز در انتشار ترجمه کتاب «آدم‌سازی» ویرجینیا ساتیر در انتشارات رشد با ایشان همکاری داشتم. در سال ۱۳۹۸ نیز مجله «سپیده دانایی» با ایشان مصاحبه‌ای انجام داد و تصویرشان را روی جلد مجله قرار داد و در سال‌های اخیر هم در جامعه پیشکسوتان روان‌شناسی بیشتر با ایشان همراه و دوست شدم.

وی افزود: اگر بخواهم یک ویژگی مشترک در تمام این سال‌ها را برجسته کنم، آن ویژگی «فروتنی» است. در کتاب «توانایی‌های منش و فضیلت‌ها» که پیترسون و سلیگمن نوشته‌اند، فروتنی یکی از نقاط قوت منش است. فروتنی یک قدرت آرام و خاموش است. انسان فروتن به دنبال جلب توجه نیست، موفقیت‌ها و افتخارات خودش را جار نمی‌زند، اشتباهاتش را می‌پذیرد و سهمی بیش از اندازه برای خودش قائل نمی‌شود.

گلزاری ادامه داد: فروتنی با تواضع ظاهری یا خودکوچک‌بینی فرق دارد. ممکن است کسی مرتب بگوید من خیلی باهوش نیستم یا من خیلی کوچک‌تر از این حرف‌ها هستم، اما همین حرف را به‌گونه‌ای بزند که در واقع نوعی خودنمایی باشد. فروتنی یک ویژگی درونی است، نه یک نمایش بیرونی.

وی گفت: در روزگاری که بسیاری از ورزشکاران، بازیگران، جوانان و حتی بعضی استادان قدیمی‌تر از طریق شبکه‌های اجتماعی تلاش می‌کنند خودشان را بیشتر نشان دهند و برای خودشان اعتبار یا منفعت ایجاد کنند، دکتر بیرشک هیچ‌گاه چنین رفتاری نداشتند. ایشان نه متکبر بودند و نه خودشان را کوچک می‌کردند؛ بلکه اشتباه خودشان را می‌پذیرفتند و برای دیگران هم فضا ایجاد می‌کردند تا بتوانند خودشان را نشان دهند، تجربه کنند و رشد کنند.

گلزاری درباره ریشه‌های این ویژگی گفت: فکر می‌کنم دو عامل در شکل‌گیری این فروتنی بسیار مهم بوده است. یکی تربیتی بود که از پدر بزرگوارشان، مرحوم احمد بیرشک، گرفتند. احمد بیرشک دانشمند، ریاضی‌دان، تقویم‌دان و تاریخ‌نگار علم بود، در شکل‌گیری دانشنامه فارسی نقش داشت، گروه فرهنگی هدف را بنیان گذاشت و بیش از ۱۱۰ کتاب تألیف یا ترجمه کرد. روی سنگ مزار ایشان جمله‌ای نوشته شده که بسیار گویاست: «افتخارم این است که خوشه‌چین فضل بزرگان بودم.»

وی افزود: عامل دوم، استاد دوره دکتری دکتر بیرشک، یعنی پروفسور پیترسون بود. ایشان در مصاحبه‌ای در سال ۱۳۹۸ گفته بودند که هیچ‌گاه انتظار نداشته‌اند دانشجویان صرفاً به دلیل استاد بودن ایشان مطابق میلشان رفتار کنند. این دو الگوی تربیتی، به نظرم در شکل‌گیری این فروتنی نقش مهمی داشته‌اند.

گلزاری ادامه داد: من و همکاران هیچ‌گاه از دکتر بیرشک ندیدیم که به‌صورت کلامی یا غیرکلامی خودش را بزرگ جلوه دهد. شاید بتوان این ویژگی را با شعری از حافظ بهتر بیان کرد؛ آنجا که می‌گوید: «قد خمیده ما سهلت نماید / اما بر چشم دشمنان تیر از این کمان توان زد.» اینجا خمیدگی می‌تواند نشانه فروتنی باشد، اما همین فروتنی به معنای ضعف نیست. انسانی که خودخواهی و منیت را کنار گذاشته، می‌تواند با صبر و آرامش با مشکلات درونی و بیرونی روبه‌رو شود.

وی در پایان گفت: برای استاد دکتر بیرشک عمر طولانی، سلامت، آرامش و سال‌های پربرکتی آرزو می‌کنم.

 

دکتر بیرشک با آرام کردن دانشجویان در لحظه‌های اضطراب؛ انستیتو را به محیطی امن برای آنان تبدیل کرده بود

دکتر مجید محمودعلیلو گفت: برای من بسیار سخت است که در حضور این همه استاد بزرگ صحبت کنم. من خودم را از نسل خوش‌شانس روان‌شناسی می‌دانم؛ نسلی که از دوره کارشناسی افتخار شاگردی استادان بزرگی مانند دکتر عشایری، دکتر قاسم‌زاده، دکتر دولت‌آبادی، دکتر خمسه و دکتر برهانی را در دانشگاه تبریز داشت.

وی ادامه داد: اولین جلسه‌ای که دکتر عشایری داشتند، به دلیل صراحت و صمیمیتی که در بیان داشتند، همه ما را تحت تأثیر قرار داد. من از ایشان صراحت و شجاعت را یاد گرفتم. بعد که به انستیتو آمدم، افتخار آشنایی و شاگردی دکتر مهریار، دکتر بیرشک، دکتر محیط و دکتر برهانی را پیدا کردم.

علیلو گفت: انستیتو برای ما دانشجویان روان‌شناسی مثل کعبه بود. در سال ۱۳۶۹ برای مصاحبه دعوت شدم و با هیجان زیادی به تهران آمدم. قبل از مصاحبه نزد دکتر عشایری رفتم و ایشان به من دلگرمی دادند. در جلسه مصاحبه نیز سؤالی از سوی دکتر واعظی مطرح شد که بیشتر جنبه اجتماعی، فرهنگی و دینی داشت و من انتظار چنین سؤالی را نداشتم. پاسخی را که از نظر خودم علمی بود ارائه کردم، اما ایشان به‌شدت با آن مخالفت کردند و من فکر کردم دیگر شانسی برای ورود ندارم.

وی افزود: در همان شرایط، دکتر بیرشک وارد ماجرا شدند و با همان روش خاص خودشان فضا را آرام کردند. به من گفتند شما نظر خودتان را دادید و ایشان هم نظر خودشان را دارند. بعد هم برایم شیرینی و چای آوردند و اصرار کردند که بخورم. من آن‌قدر اضطراب داشتم که شیرینی و چای را گرفتم، اما جرئت نکردم همان‌جا مصرف کنم و بیرون اتاق خوردم. همین رفتار ساده دکتر بیرشک برای من بسیار آرامش‌بخش بود.

علیلو ادامه داد: بعدها هم همیشه دکتر بیرشک برای دانشجویان یک نقطه امن بودند. هر وقت مشکلی داشتیم، اضطراب داشتیم یا در مسیر تحصیل به بن‌بست می‌رسیدیم، می‌توانستیم به اتاق ایشان برویم. وقتی با مشکلی مواجه می‌شدیم جمله همیشگی ایشان این بود که «درست می‌شود» و واقعاً هم درست می‌شد.

او گفت: یک خاطره دیگر مربوط به زمانی است که امتحان جامعه داشتیم. دانشجویان بعد از امتحان یک پوست‌کن کوچک برای دکتر بیرشک آوردند و گفتند چون پوست ما را در امتحان کنده‌اید، این هدیه شماست. ایشان هم پوست‌کن را گرفتند و به یکی از خدمتکاران انستیتو گفتند چکش و میخ بیاورید. آن را بالای در اتاقشان زدند و زیر آن نوشتند «هدیه دانشجویان دوره اول دکتری». البته بعد هم با شوخی گفتند فکر نکنید با یک پوست‌کن کار تمام شده و دفعه بعد باید مراقب تبر باشید!

علیلو افزود: این خاطرات برای ما نشان می‌دهد که دکتر بیرشک در کنار دانش علمی، انسانیت، مهربانی و نجابت را هم به دانشجویانش آموزش می‌داد. چه زمانی که مدیر گروه بودند، چه در مسئولیت‌های آموزشی و چه بیش از همه زمانی که استاد ما بودند، همیشه برای دانشجویان نقطه امنی محسوب می‌شدند. امیدوارم سایه ایشان سال‌های سال بالای سر دانشجویان و روان‌شناسی کشور باقی بماند.

 

استادی که دانشجو را به‌عنوان یک انسان می‌دید

دکتر حمید یعقوبی گفت: سخن گفتن در مراسم نکوداشت دکتر بیرشک برای من جذاب است، چون قرار نیست فقط درباره یک استاد برجسته صحبت کنم؛ بلکه درباره استادی صحبت می‌کنم که حدود ۳۴ سال پیش افتخار شاگردی ایشان را داشتم.

وی افزود: در روزهای نخست ورود ما به دوره کارشناسی ارشد روان‌شناسی بالینی در انستیتو، حدود ۲۰ دانشجو بودیم و هنوز یکی دو جلسه بیشتر نگذشته بود که متوجه شدیم دکتر بیرشک اسم همه ما را می‌دانند. وقتی وارد اتاق ایشان شدم، دیدم عکس تک‌تک دانشجویان را با اسمشان روی کاغذهای A4 به دیوار زده‌اند. ایشان هر روز عکس‌ها و اسم‌ها را مرور می‌کردند تا چهره و نام دانشجویان را به خاطر بسپارند.

یعقوبی ادامه داد: این کار در ظاهر ساده بود، اما برای من معنای بسیار عمیقی داشت. دانشجو برای ایشان فقط یک اسم در فهرست کلاس نبود؛ یک انسان بود که ارزش داشت شناخته شود. اینجا بود که من فهمیدم انسان‌گرایی برای دکتر بیرشک فقط یک رویکرد درمانی یا یک اصطلاح علمی نیست، بلکه در رفتار روزمره ایشان دیده می‌شود.

وی گفت: در رابطه استاد و دانشجو، فاصله قدرت بسیار کم بود. ایشان می‌توانستند در عین جدیت و مسئولیت‌پذیری، معاون آموزشی، مدیر و رئیس گروه باشند، اما این مسئولیت‌ها باعث نمی‌شد با دانشجو از موضع سلطه برخورد کنند. می‌توانستند بر استانداردهای علمی پافشاری کنند، اما رابطه انسانی را از بین نبرند.

یعقوبی افزود: بعضی استادان فقط دانش منتقل می‌کنند، اما بعضی استادان به ما یاد می‌دهند چگونه در یک حرفه زندگی و فعالیت کنیم. دکتر بیرشک از دسته دوم بودند. رفتار خود ایشان نوعی آموزش بود؛ اینکه چگونه می‌توان متخصص بود و در عین حال اخلاق، آرامش و نگاه انسانی را حفظ کرد.

وی ادامه داد: دکتر بیرشک در یک خانواده فرهنگی و علمی بزرگ شده‌اند و پدرشان، مرحوم احمد بیرشک، یکی از چهره‌های مهم فرهنگی و آموزشی کشور بودند، اما چیزی که برای من اهمیت بیشتری دارد تجربه شخصی من از ایشان است؛ اینکه چطور انسانی متین، اخلاقی و عمیقاً انسان‌گرا بودند.

یعقوبی در پایان گفت: میراث یک استاد فقط کتاب‌هایی نیست که نوشته یا درس‌هایی نیست که داده است. میراث واقعی استاد، انسان‌هایی هستند که بخشی از دانش، شخصیت و نگاه انسانی او را با خودشان به نسل بعد منتقل می‌کنند. من از دکتر بیرشک ممنونم که در ابتدای زندگی حرفه‌ای‌ام استاد من بودند و برایشان سلامتی، آرامش و سال‌های پربار بیشتری آرزو می‌کنم.

حمید یعقوبی در ادامه سخنان خود گفت: من علاوه بر این متن شخصی، متنی هم درباره زندگی‌نامه دکتر بیرشک دارم که دکتر انوشیروان رضایی، از تاریخ‌نگاران روان‌شناسی ایران، آن را نوشته‌اند. بنابراین «نگارش از ایشان، صدا از من».

وی در ادامه متن زندگی‌نامه را قرائت کرد: «دکتر بهروز بیرشک؛ متولد ۱۳۲۷، مردی از تبار دانش و فرهنگ؛ یادی از پدر». نام بهروز بیرشک برای بسیاری از ما بلافاصله نام پدر بزرگوارشان، مرحوم استاد احمد بیرشک، را تداعی می‌کند. دکتر بهروز بیرشک فرزند مرحوم استاد احمد بیرشک و مرحومه زهرا فرزان است.

احمد بیرشک در سال ۱۲۸۵ متولد شد و در سال ۱۳۸۱ درگذشت. اصالتاً تهرانی بود، اما به دلیل مأموریت پدرش در بجگیران، شهری مرزی در خراسان رضوی و در مرز ایران و ترکمنستان، به دنیا آمد و دوران کودکی خود را در همان منطقه گذراند. نشانه‌های نبوغ او از همان کودکی آشکار بود؛ خواندن و نوشتن و مقداری زبان فرانسه و روسی را نزد پدر آموخت و در چهارمین پایه دبستان وارد مدرسه رسمی در مشهد شد و تنها پس از سه ماه به پایه پنجم رفت.

وی در تهران تحصیلات خود را در مدرسه آلیانس فرانسه، که یکی از سه مدرسه فرانسوی‌زبان آن دوره بود، ادامه داد. پس از پایان دبیرستان، در مهرماه ۱۳۰۸ وارد دارالمعلمین عالی در رشته ریاضی شد و سپس در وزارت معارف و اوقاف و صنایع مستظرفه به خدمت پرداخت. در شهرهایی مانند ساری به تدریس ریاضی، فیزیک، علوم طبیعی و زبان پرداخت و بعدها مسئولیت‌های مختلفی از جمله ریاست اداره استخدام شهرستان‌ها، ریاست امور کارکنان دانشگاه تهران و معاونت وزارت فرهنگ را برعهده گرفت.

احمد بیرشک در طول زندگی خود آثار و ترجمه‌های فراوانی در زمینه ریاضیات، ادبیات، فرهنگ و علم داشت. او گروه فرهنگی هدف را بنیان گذاشت و مدارس هدف را نیز در سال ۱۳۲۷ تأسیس کرد. تا سال ۱۳۵۸ بیش از ۱۶ هزار دانش‌آموخته از مدارس هدف خارج شدند. او تا روزهای پایانی زندگی همچنان در حال آموختن و آموزش دادن بود.

 

از خانواده‌ای فرهنگی تا ورود به روان‌شناسی

دکتر یعقوبی در ادامه زندگی‌نامه گفت: دکتر بهروز بیرشک در ۱۹ فروردین ۱۳۲۷ به دنیا آمد و سومین فرزند احمد بیرشک و زهرا فرزان بود. او در محیطی رشد کرد که دانش پدر و محبت مادر در کنار یکدیگر قرار داشت و بخش قابل توجهی از خانواده نیز با فرهنگ، دانش و آموزش در ارتباط بودند.

پدربزرگ پدری او کارمند گمرک بود و پدربزرگ مادری در وزارت فرهنگ فعالیت می‌کرد. یکی از عمه‌هایش نیز مدیر دبیرستان عبرت تهران بود. خواهران او، گیتی و مهشید، نیز تحصیلات عالی داشتند؛ گیتی بیرشک متخصص بیهوشی و عضو هیئت علمی دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی شد و مهشید بیرشک نیز دکترای روان‌شناسی بالینی و مشاوره را از دانشگاه ایلینوی دریافت کرد.

دکتر بهروز بیرشک از کودکی با کنجکاوی علمی و الگوی پدر رشد کرد. یکی از نخستین کتاب‌هایی که در کودکی به او هدیه داده شد، «دژ هوش‌ربا» بود که خاطره و تأثیر آن برایش باقی ماند. تحصیلات ابتدایی خود را از مدرسه فیروزکوهی در خیابان وزیر، محدوده مرکزی تهران، آغاز کرد و از پایه سوم وارد مدارس هدف شد که پدرش بنیان گذاشته بود. تحصیل خود را تا دریافت دیپلم ریاضی ادامه داد.

در سال ۱۳۴۶ ابتدا در آزمون ورودی رشته هنر در دانشکده هنرهای زیبا شرکت کرد، اما با توصیه پدر وارد دانشکده ادبیات و زبان‌های خارجی دانشگاه ملی ایران شد و هم‌زمان در مدارس هدف نیز به فعالیت پرداخت. پس از دریافت مدرک کارشناسی به آمریکا رفت و در دانشگاه ایلینوی در اربانا-شمپین، که از دانشگاه‌های قدیمی و معتبر آمریکا است، در رشته روان‌شناسی مشاوره و زیر نظر پروفسور پیترسون تحصیل کرد و به دریافت مدرک کارشناسی ارشد نائل شد.

 

از بیمارستان رازی تا شکل‌گیری روان‌شناسی بالینی

یعقوبی در ادامه متن زندگی‌نامه گفت: پس از بازگشت به ایران و هم‌زمانی آن با سال‌های پس از انقلاب، دکتر بیرشک فعالیت خود را در بیمارستان روان‌پزشکی رازی آغاز کرد و به تدریس روان‌شناسی برای دانشجویان پرستاری روان‌پزشکی و دانشجویان روان‌پزشکی پرداخت.

او در همان سال‌ها به همراه تعدادی از روان‌شناسان، کانون روان‌شناسان شاغل در بهزیستی را راه‌اندازی کرد. در دهه ۶۰ و در دوره‌ای که بسیاری از انجمن‌های علمی و فرهنگی از جمله انجمن روان‌شناسی ایران فعالیت مؤثری نداشتند، این کانون یکی از معدود تشکل‌های مرتبط با روان‌شناسی بود.

در سال ۱۳۶۵ و پس از ادغام آموزش پزشکی در وزارت بهداشت، انستیتو روان‌پزشکی تهران به دانشگاه علوم پزشکی ایران منتقل شد. دکتر بیرشک در شکل‌گیری برنامه آموزشی کارشناسی ارشد روان‌شناسی بالینی نقش داشت و سال‌ها به‌عنوان معاون آموزشی، مدیر و رئیس گروه روان‌شناسی بالینی فعالیت کرد.

پس از تأسیس مجدد انجمن روان‌شناسی ایران در سال ۱۳۷۴، که ادامه انجمن پیش از انقلاب محسوب می‌شد، دکتر بیرشک به انجمن پیوست و در دوره سوم به ریاست هیئت مدیره انجمن انتخاب شد. او همچنین در راه‌اندازی و فعالیت انجمن‌های تخصصی دیگر از جمله انجمن موسیقی‌درمانی نقش داشت.

در سال ۱۳۷۶ نیز دکتر بیرشک در کنار زنده‌یاد دکتر سعید شاملو و دیگر همکاران، در شکل‌گیری دوره دکتری روان‌شناسی بالینی مشارکت فعال داشت و در راه‌اندازی نخستین دوره دکتری روان‌شناسی بالینی در انستیتو روان‌پزشکی و دانشگاه علوم توانبخشی و سلامت اجتماعی نقش‌آفرین بود.

او از زمان شکل‌گیری سازمان نظام روان‌شناسی و مشاوره در سال ۱۳۸۲ تا دوره‌های اخیر نیز در فعالیت‌های سازمان حضور داشت و در دوره‌های مختلف، از جمله دوره‌های اول تا چهارم، عضو شورای مرکزی سازمان بود.

 

حضور دکتر بیرشک در تحکیم روان‌شناسی، فراتر از جایگاه رسمی ایشان بود

دکتر فرشته موتابی گفت: آشنایی مستقیم من با آقای دکتر به ۳۴ سال پیش برمی‌گردد؛ زمانی که برای اولین بار برای دوره کارشناسی ارشد وارد انستیتو روان‌پزشکی شدم. آشنایی غیرمستقیم من با ایشان هم به ۴۳ سال پیش برمی‌گردد؛ زمانی که وارد رشته روان‌شناسی شدم.

وی ادامه داد: آن سال‌ها، بعد از انقلاب فرهنگی و زمانی که دانشگاه دوباره باز شد، روان‌شناسی مثل یک نهال نوپا بود که در برابر تندباد حوادث قرار داشت و جزو رشته‌ها و حرفه‌های بسیار آسیب‌پذیر بود. روان‌شناسی در آن زمان نه‌تنها به افرادی احتیاج داشت که برای این رشته و حرفه مبارزه کنند، بلکه به افرادی نیاز داشت که با حضور، درایت و سیاست خود بتوانند با ایجاد و حفظ رابطه با افراد و رشته‌های مختلف و با حمایت بی‌دریغ از دانشجویان و روان‌شناسان جوان، به تثبیت و تحکیم این رشته کمک کنند.

موتابی گفت: آقای دکتر یکی از افراد بسیار تأثیرگذار در آن سال‌ها بودند. حضور ایشان به‌عنوان یک شخص، نه صرفاً به دلیل جایگاهی که داشتند، تأثیر بسزایی در پا گرفتن و تحکیم این رشته داشته و هنوز هم دارد. من این قسمت را به جای اینکه با زبان الکن خودم بگویم، به صحبت‌های بسیار شیوای خانم دکتر دولت‌آبادی و آقای دکتر محیط ارجاع می‌دهم که این بخش را خیلی زیبا بیان کردند.

وی افزود: حتی امروز که آقای دکتر دوران بازنشستگی را می‌گذرانند، این حمایت را با حضور همیشگی و مؤثرشان در همه رویدادها و گردهمایی‌ها ادامه می‌دهند. آقای دکتر برای من فردی مهربان، سلیم‌النفس، حمایتگر و به معنای واقعی کلمه نازنین هستند.

موتابی ادامه داد: من از بین صدها خاطره‌ای که از آقای دکتر دارم، دو خاطره را هیچ‌وقت فراموش نمی‌کنم. خاطره اول مربوط به همان زمانی است که وارد انستیتو شدم. به دلایل مختلف، من پنج سال بعد از زمانی که کنکور داده بودم وارد دانشگاه شدم و با ترس و اضطراب بسیار زیادی وارد انستیتو شدم. اولین کسی که در انستیتو دیدم آقای دکتر بودند. هنوز خاطره‌اش جلوی چشمم است که وقتی من را دیدند از جایشان در آن اتاق کوچکی که مدیر گروه بودند بلند شدند.

وی گفت: جلو رفتم و خودم را معرفی کردم. جمله‌ای که آقای دکتر آن روز به من گفتند هنوز یادم هست. گفتند: «کجایی دختر؟ سه ساله که منتظرت هستیم.» من گفتم: «آقای دکتر، پنج سال.» همین جمله و اطمینانی که به من دادند باعث شد تمام آن ترس و اضطراب من آب شود و از بین برود.

موتابی افزود: خاطره دوم مربوط به زمانی است که تازه دانشجوی دکتری شده بودم و باردار بودم. نگران بودم با حجم سنگین کارها و بچه‌ای که قرار بود به دنیا بیاید، چه کار کنم. یک روز آقای دکتر به من گفتند: «فرشته جان، ناراحت نباش؛ یا بچه‌ات را می‌آوری، عین اوشین می‌بندم به پشتم و خودم نگهش می‌دارم.»

وی ادامه داد: از آن سال ۲۷ سال گذشته و هنوز هم هر بار آقای دکتر من را می‌بینند می‌پرسند: «پسرها چطورند؟» و حالا دیگر حال پسرم را می‌پرسند. آقای دکتر، خیلی ممنونم، استاد عزیزم.

موتابی گفت: بخشی از آنچه هر دانشجویی هست، انعکاسی از کسانی است که آنها را به استادی قبول دارد. آقای دکتر، بخش زیادی از من انعکاس ویژگی‌های شماست و امیدوارم لایق شاگردی شما باشم.

او افزود: شما دانشجوهایتان را به معنای واقعی کلمه زیر بال و پر گرفتید. آنچه من از شما یاد گرفتم و امیدوارم بتوانم انجام دهم، این است که چگونه از دانشجویانم حمایت کنم، چگونه به آنها اعتمادبه‌نفس بدهم و چگونه به آنها جایگاه بدهم.

موتابی ادامه داد: من از شما آراستگی، لباس پوشیدن، نجابت و منش را یاد گرفتم. خیلی خوب گفتند که دکتر بیرشک آدم نجیب و بدون ادعایی هستند. از شما یاد گرفتم استادها هر سال به دانشجوهایشان عید را تبریک می‌گویند و شرمنده‌ام که بعضی وقت‌ها شما پیش‌دستی می‌کنید و قبل از من برایم پیام تبریک می‌فرستید.

وی گفت: از شما یاد گرفتم آدم چطور باید به همسرش جایگاه بدهد. ما سال‌ها کلمه «ناهید» را همیشه از آقای دکتر می‌شنیدیم و حالا ناهیدجون، ناهیدجون ما هم هستند.

موتابی در پایان گفت: آخرین چیزی که می‌خواهم بگویم این است که شما برای من و دانشجوهای دیگرتان یک نقطه امن بودید؛ یک جایگاه امن که همیشه وقتی کم می‌آوردیم، می‌توانستیم بیاییم داخل اتاقتان و آرامش بگیریم. مرسی از شما.

 

می‌شود دکتر بیرشک را راجرز روان‌شناسی ایران نامید

دکتر عباس بخشی‌پور گفت: آشنایی من با آقای دکتر بیرشک، پیش از دیدار مستقیم با ایشان، از طریق آثارشان بود. حتی پیش از آن، با آثار استاد احمد بیرشک بزرگ آشنا شده بودم. یکی از کتاب‌هایی که از استاد احمد بیرشک خواندم و بسیار تأثیرگذار بود، زندگی‌نامه فلسفی برتراند راسل بود؛ کتابی بسیار قطور که انتشارات خوارزمی آن را منتشر کرده و اخیراً نیز، اگر اشتباه نکنم، تجدید چاپ شده است. این کتاب برای ما نخستین آشنایی جدی با فلسفه تحلیلی بود.

وی افزود: بعد که در انستیتو افتخار شاگردی دکتر بیرشک را پیدا کردم، اولین نکته‌ای که به ایشان گفتم درباره کتاب «آدم‌سازی» بود. گفتم استاد، وقتی این کتاب را خواندم اصلاً به نظر نمی‌رسید ترجمه باشد؛ آن‌قدر زبانش محاوره‌ای و زیباست که آدم فکر می‌کند تألیف شده است. استاد گفتند اگر اشتباه نکنم، ویراستاری این کار را پدرم بر عهده داشته است. این کتاب اثری فوق‌العاده در زمینه خانواده‌درمانی بود.

بخشی‌پور ادامه داد: من در اولین دوره دکتری انستیتو نیز افتخار شاگردی ایشان را پیدا کردم و ایشان در مصاحبه حضور داشتند. تقریباً همان چیزهایی را که دوستان گفتند من هم تجربه کردم؛ نخستین تأثیری که دکتر بیرشک بر انسان می‌گذارد، همین قدرت والا و بسیار فراخ پذیرندگی ایشان است. انگار این فرد را سال‌ها می‌شناسید و ایشان احساس غریبگی را از بین می‌برند.

وی گفت: یاد اثری از دونالد اورنج افتادم که درباره «غریبی رنج‌کشیده» صحبت می‌کند. در مواجهه درمانی، درمانگر با یک غریبی رنج‌کشیده مواجه می‌شود. ما دانش‌آموزان و دانشجویانی که برای ارزیابی می‌رفتیم، در واقع غریبی رنج‌کشیده بودیم و نیاز داشتیم کسی حضور داشته باشد که بتواند چنین پذیرشی داشته باشد.

بخشی‌پور افزود: در دوره‌ای که ما بودیم، انستیتو با بهزیستی و توانبخشی کلاس‌های مشترک داشت و این اتفاق بسیار فرخنده‌ای بود. برای هر درس سه استاد حضور داشتند. ما دوره سوپرویژن داشتیم و سوپروایزرهای ما سه نفر بودند. هر هفته جلسات برگزار می‌شد و حدود دو ساعت با دکتر بیرشک و سایر استادان دیدار داشتیم، کیس‌هایمان را مطرح می‌کردیم و راهنمایی‌های لازم را می‌گرفتیم.

وی ادامه داد: در دوره دکتری برای من مشکلی پیش آمد و حقیقتش با یکی از استادان یک کانتکت و اختلافی ایجاد شده بود. برای یک دانشجو، ایجاد چنین مسئله‌ای با استاد بسیار ترسناک است. به دکتر گلحری عزیز که در این جمع حضور ندارند و یادشان را گرامی می‌داریم، تلفن زدم و مشکل را گفتم. ایشان گفتند تنها کسی که می‌تواند این معضل را حل کند دکتر بیرشک است. سریع با ایشان تماس گرفتم و آقای دکتر جلسه‌ای گذاشتند و آن مشکل را به عالی‌ترین شکل ممکن حل‌وفصل کردند.

بخشی‌پور گفت: یکی از زیباترین جلوه‌های دیدار ما، دیدارهای هفتگی با دکتر بیرشک بود؛ همان گزارش بیماری‌ها و بیماران و کیس‌ریپورت‌هایی که ارائه می‌کردند و برای ما بسیار آموزنده بود. من درباره این موضوع با سایر استادان هم صحبت کرده‌ام و به نظرم اگر گزاف نباشد، می‌توان ایشان را «راجرز روان‌شناسی ایران» نامید؛ به دلیل همان پذیرش نامشروط، صداقت و همدلی که بی‌دریغ نسبت به هر دانشجویی که در مسیر ایشان قرار می‌گرفت ابراز می‌کردند.

وی افزود: حافظه ایشان هم واقعاً استثنایی است. من بعد از اتمام تحصیلات، خیلی کم به تهران سر می‌زدم. در اولین دیداری که بعد از سال‌ها داشتیم، ایشان همان نگاه اول من را شناختند و ما را در آغوش گرفتند. برای من خیلی عجیب بود که با وجود این همه دانشجویی که از زیر دست ایشان گذشته‌اند، چگونه می‌توانند تک‌تک دانشجویان را بشناسند، به نام صدا بزنند و با محبت از آنها پذیرایی کنند.

بخشی‌پور در پایان گفت: من سخنم را پایان می‌دهم با این حس بسیار خوب که آقای دکتر بیرشک را در کنار خودمان داریم و آرزو می‌کنیم سالیان سال حضور ایشان در جامعه روان‌شناسی ادامه داشته باشد و همان‌طور که دوستان گفتند، سایه‌شان بالای سر ما باشد.

وی همچنین با اشاره به حضور برخی استادان در مراسم گفت: من دانشجوی دانشگاه شیراز بودم و در دوره کارشناسی افتخار شاگردی دکتر مهریار را داشتم. دکتر هاشمیان نیز در دوره فوق‌لیسانس و دکتری استاد ما بودند. آشنایی من با دکتر عشایری هم به شیراز برمی‌گردد؛ زمانی که برای سخنرانی آمده بودند و بعد در دوره فوق‌لیسانس و دکتری نیز افتخار شاگردی ایشان را داشتیم. حضور این استادان برای ما بسیار مایه مسرت است و امیدوارم خداوند وجودشان را سالیان سال حفظ کند و سایه‌شان را بر سر روان‌شناسی کشور و ما مستدام بدارد.

 

آنچه از دکتر بیرشک آموختم تنها دانش تخصصی نبود؛ همدلی، اخلاق و احترام به انسان‌ها بود

دکتر نورمحمد بخشانی گفت: برای من سخن گفتن از استاد دکتر بیرشک، در حقیقت سخن گفتن از بخشی از تاریخ زندگی حرفه‌ای و علمی خودم است. نخستین آشنایی من با استاد دکتر بیرشک به دهه ۶۰ برمی‌گردد؛ زمانی که چند نشریه از بیمارستان رازی را طی مکاتبه‌ای از ایشان درخواست کردم و ایشان با سرعت آنها را برای من ارسال کردند؛ همراه با یک جمله بسیار ساده اما ماندگار و اثربخش: «امیدوارم که مفید واقع شود.»

وی ادامه داد: آشنایی حضوری من با استاد بیرشک به جلسه مصاحبه ورودی دانشجویان روان‌شناسی بالینی در انستیتو روان‌پزشکی در سال ۱۳۶۹ برمی‌گردد. طبیعتاً چنین جلسه مصاحبه‌ای برای دانشجویان و داوطلبان بسیار پراسترس است، اما وجود آقای دکتر، همدلی ایشان، آرامش ایشان و برخورد انسانی‌شان فضای جلسه را به کلی تغییر داد. همان‌جا بود که پیش از آنکه از دانش ایشان چیزی بیاموزم، بیشتر از بینش ایشان آموختم.

بخشانی افزود: در سال‌هایی که به‌عنوان دانشجو در انستیتو روان‌پزشکی تهران بودم و چه پس از آن، در جلسات بورد روان‌شناسی بالینی در وزارت بهداشت و کنگره‌های متعددی که در سراسر کشور برگزار می‌شد، آنچه از ایشان آموختم فقط دانش تخصصی نبود؛ بلکه همدلی، شنیدن بدون پیش‌داوری و بدون قضاوت، داشتن ذهن باز، احترام انسانی، احترام به انسان‌ها، اخلاق حرفه‌ای و کمک به دانشجویان برای کشف و شکوفایی توانمندی‌هایشان بود.

وی گفت: در کنگره‌ها و نشست‌های علمی متعددی که افتخار حضور در کنار ایشان را داشتم، بارها دیدم شرکت‌کنندگان در کنار دانش استاد، از منش و فروتنی ایشان تمجید می‌کنند. شاید همین نقطه است که استاد بیرشک را از صرفاً یک عالم و متخصص، به یک الگوی ماندگار تبدیل می‌کند.

بخشانی خطاب به دکتر بیرشک گفت: استاد بیرشک عزیز، اگر بخواهم حاصل این سال‌های آشنایی را در دو واژه خلاصه کنم، می‌گویم «دانش و منش». دانش را می‌توانیم از کتاب‌های مختلف بیاموزیم، اما منش را باید از انسان‌های بزرگ دید و تجربه کرد. شما جزء آن استادانی هستید که در کنار دانش، منش را هم آموزش دادید.

وی در پایان گفت: برای شما سلامتی، آرامش و سال‌های پربرکت آرزو می‌کنم. امیدوارم همچنان دانشجویان، همکاران و جامعه روان‌شناسی از دانش، تجربه و منش انسانی شما بهره‌مند باشند. از همه سال‌هایی که با دانش و منش خودتان به ما آموختید چگونه روان‌شناس بهتری باشیم و پیش از آن، چگونه انسان بهتری باشیم، سپاسگزارم. موفق و سلامت باشید.

 

اگر تأثیری داشته‌ام، بدون پشتوانه همسرم نبوده است

دکتر بهروز بیرشک در این مراسم گفت: من همیشه عشق و علاقه‌ام با عزیزان بوده و ما به قول معروف فعالیت‌ها را با هم داشتیم. نمی‌دانم درباره این همه لطف و محبت چه بگویم. یک جایی دارند درباره من صحبت می‌کنند و اگر درصدی از این ویژگی‌هایی که دوستان گفتند در من باشد، و من چون دوستان را می‌شناسم قبول دارم که حقیقت را می‌گویند و اهل دروغگویی نیستند، اما درباره خودم واقعاً به شخصه چنین باوری ندارم.

وی افزود: من یکی از کسانی بودم که مخالف برگزاری چنین جلسه‌ای بودم. دوستان خودشان می‌دانند و حمید هم می‌داند که بارها اینجا صحبت شد که دکتر و انجمن چنین برنامه‌ای برگزار کنند و من همیشه مخالفت می‌کردم. می‌گفتم من چیزی ندارم که بخواهد اینجا عرضه شود و این‌همه دوستان هستند که باید از آنها قدردانی شود.

بیرشک ادامه داد: این دفعه بدون اینکه به من بگویند، دکتر پورشریفی نازنین گفتند ما در غیاب تو این تصمیم را گرفتیم. ما هم بچه حرف‌گوش‌کنی هستیم و قبول کردیم که اینجا باشیم. باعث افتخار من است که در اینجا حضور داشته باشم.

وی گفت: نمی‌خواهم وقت شما را بگیرم، چون دوستان آن‌قدر صحبت‌های خاص و زیبایی داشتند که فکر می‌کنم من دیگر صحبت نکنم بهتر است. نمی‌خواهم شما را هم خسته کنم. فقط جای صحبت دکتر عشایری در اینجا خالی بود. قرار بود ایشان اینجا صحبت کنند و همیشه می‌دانید که دکتر عشایری سخن‌های اصیل و مخصوص خودشان را دارند، اما امروز این فرصت از من و از شما دریغ شد.

بیرشک افزود: من واقعاً دانشجویانم را دوست دارم و عاشقشان هستم. هنوز هم همان خاطرات برای من زنده است. ممکن است مقاله‌ای بخوانم و به نظرم جالب بیاید و برای دانشجویانم بفرستم، با اینکه سال‌هاست از آنها دورم. افتخار من این است که دانشجویانی که داشتیم، امروز بهترین استادان هستند و شما همه شاهد این موضوع هستید.

وی با یاد کردن از دکتر قاسم‌زاده گفت: دکتر قاسم‌زاده واقعاً جایشان خالی است و چون کسالت داشتند نتوانستند تشریف بیاورند. یک زمانی من یک اتاقک داشتم؛ چون ما در کلاس و اینها جای خاصی نداشتیم. یک دخمه‌ای بود که حتی ساعت ۱۲ ظهر هم اگر کسی وارد می‌شد باید چراغ روشن می‌کرد. گفتم این اتاق مال من است و اگر بخواهم از همین استفاده می‌کنم.

بیرشک ادامه داد: از دکتر قاسم‌زاده خواهش کردم که بیایند و بچه‌ها دوست دارند درس را با شما بگیرند. ایشان هم به محبتی که به من داشتند گفتند من فقط به خاطر شخص تو می‌آیم. یک روز آمدند و گفتند من خیلی دلم می‌خواهد بیایم در اتاق تو کلاس‌هایم را تشکیل بدهم. گفتم دکتر، اول اینکه این برای من افتخار است و دوم اینکه آنجا آن‌قدر تنگ و تاریک و نمور است که شما فقط شش دانشجو دارید. ایشان گفتند من آن اتاق را دوست دارم. من هم گفتم فقط در را باز بگذارید که بچه‌ها خفه نشوند.

وی افزود: دکتر قاسم‌زاده بسیار باسواد، منضبط و جدی بودند. یک روز بچه‌ها آمدند و گفتند امروز ما خنده دکتر را دیدیم. پرسیدم جریان چه بود؟ گفتند ایشان در ضمن اینکه بسیار به‌روز بودند و کتاب‌ها و مقالات جدید را دنبال می‌کردند، گفتند کتاب جدیدی در آمریکا منتشر شده و حیف است که ما آن را نداریم. یکی از بچه‌ها گفت استاد، اتفاقاً داریم. رفتیم سر کتابخانه و کتاب را درآوردیم و گفتیم اینجا هست. دکتر گفتند: «ببخشید، مثل اینکه این کتابخانه آقای دکتر بیرشکه؛ شما می‌روید و برمی‌دارید. دکتر بیرشک هیچ‌چیزش مال خودش نیست، مال ماست.» اینجا بود که دکتر قاسم‌زاده شروع به خندیدن کردند و واقعاً همین خصوصیت را داشتند.

بیرشک در ادامه با اشاره به شوخی دکتر مهریار گفت: آقای دکتر مهریار می‌خواستند یک شیطنتی بکنند و گفتند حالا که همه اینها را درباره تو گفتیم، پای صحبت خانومت هم بنشینیم. گفتم نه، نه، کار را خراب نکن! چون همه اینها می‌رود کنار و دیگر کسی به اینها کاری ندارد.

وی افزود: اما واقعاً اگر من تا اینجا توانسته‌ام تأثیری داشته باشم، مسلماً بدون پشتوانه همسرم نبوده است. اتفاقاً در مصاحبه‌ای که آقای دکتر رضایی انجام دادم و دوستان هم آمده بودند، از زیبایی دکوراسیون تعریف کردند و بله دفتر بسیار زیبایی داشتیم. گفتم این سلیقه واقعاً عالی بوده، اما اگر من بخواهم سهمی برای خودم در این سلیقه قائل شوم، بسیار کم است. همه سلیقه و دکوراسیون آنجا کار خانم من بوده است.

 

دانشجویان دوره اول دکتری با یک پوست‌کن به سراغم آمدند

بیرشک گفت: ما اولین دوره‌ای بود که امتحان جامعه را برگزار کردیم و همه دانشجویان هم بسیار خوب و موفق امتحان دادند. یک روز دیدم این شش نفر با یک جعبه کوچک کادویی آمدند و گفتند این برای شماست. خودشان هم می‌دانستند که من اهل کادو و این چیزها نیستم، اما دیدم قیافه خاصی دارند و معلوم است یک طنزی در کار است.

وی ادامه داد: بسته را گرفتم و باز کردم. دیدم داخل آن یک جعبه کوچک و یک پوست‌کن است. گفتند این هم به خاطر اینکه پوست ما را کنده بودی! من همان‌جا یکی از کارکنان خدمات انستیتو را صدا کردم و گفتم برو یک چکش و میخ بیاور. پوست‌کن را بالای در اتاقم زدم و زیرش نوشتم «هدیه دانشجویان دوره اول دکتری».

بیرشک افزود: بعد به دانشجویان گفتم فکر نکنید با یک پوست‌کن امرتان می‌گذرد؛ دفعه بعد دیگر تبره و باید مراقب باشیم! این پوست‌کن هم مدت‌ها همان‌جا مانده بود. واقعاً بهترین دوران و بهترین خاطرات من با دانشجویانم بود.

 

حتی یک بار هم آرزو نکردم کلاس تعطیل شود

بیرشک ادامه داد: یکی از دوستان عزیزم که الان دانشجوی دکتری هستند و آن زمان در زنجان تحصیل می‌کردند، با من تماس گرفتند و گفتند می‌خواهیم یک مجله داخلی دانشگاه علوم پزشکی زنجان منتشر کنیم و می‌خواهیم با شما مصاحبه‌ای داشته باشیم. مصاحبه را انجام دادیم.

وی افزود: بعد از آن، دانشجویان رشته علوم اعصاب دانشگاه شهید بهشتی از طریق استادشان با من تماس گرفتند و گفتند می‌خواهیم یک مجله دانشجویی منتشر کنیم و دوست داریم با شما مصاحبه داشته باشیم. گفتم من همین کار را با دانشگاه زنجان انجام داده‌ام و با شما هم صحبت می‌کنیم. سؤال‌ها را فرستادند و من هم جواب دادم و مصاحبه منتشر شد.

بیرشک گفت: قبل از آن، یکی از خانم‌هایی که رابط این کار بود با من تماس گرفت و گفت دو سؤال خارج از سؤال‌های قبلی داریم؛ اگر می‌خواهید می‌توانید جواب ندهید و بگویید جواب نمی‌دهم یا اصلاً مرا چاپ نکنید. گفتم نه عزیزم، راحت باش، من با کسی مشکلی ندارم.

وی ادامه داد: پرسیدند شما با ۳۰، ۴۰ سال سابقه تدریس در دانشکده پزشکی و رشته روان‌شناسی، هیچ‌وقت شده که بگویید کاش امروز تعطیل می‌شد و کلاس نداشتم؟ گفتم نه، حتی یک بار هم چنین احساسی نداشته‌ام، چون من از کلاس‌هایم لذت می‌بردم و از بودن با بچه‌ها لذت می‌بردم.

بیرشک افزود: کلاس ما فقط این نبود که کتاب چیست و این مطالب را بخوانیم. اطلاعات را می‌توانیم در کتاب بخوانیم. مهم این بود که بیشتر با هم بحث کنیم و فکر کنیم. اینها همیشه بهترین خاطرات من بود.

وی گفت: همان‌طور که حمید عزیز گفت، ۲۰، ۳۰ سال تمام عکس دانشجویانم را به دیوار اتاقم زده بودم. بعضی بچه‌ها می‌آمدند و می‌گفتند این عکس برای ۱۰ سال پیش است و هنوز اینجاست. به خاطر همین هم هست که من همه آنها را واقعاً دوست داشتم و دوست دارم و بودن با آنها برای من هیچ‌وقت معنی خستگی نمی‌داد.

 

نظم برای من اهمیت داشت

بیرشک ادامه داد: یکی از دوستانی که داشتیم صحبت می‌کردیم، آقای دکتر حمید یعقوبی، گفتند همین چند وقت پیش در یکی از کنگره‌ها بود که ما تصمیم گرفتیم یک بار کلاس صبح زود داشته باشیم و زودتر برویم تا کلاس را آماده کنیم. هر بار که رفتیم، دیدیم فلانی قبل از ما آنجاست و کلاس ما را سریع آماده کرده است.

وی افزود: برای من این اهمیت داشت که مقداری نظم داشته باشیم و کار را درست انجام دهیم. من واقعاً خوشحالم وقتی می‌بینم این دوستان عزیز، که تعداد زیادی از آنها برای من ایمیل و پیام فرستاده بودند، هنوز با من ارتباط دارند. صبح‌ها یک سلام و صبح‌بخیر بین ما ردوبدل می‌شود.

بیرشک گفت: بعضی دوستان نوشته بودند که متأسفانه نتوانستیم پرواز یا قطار پیدا کنیم و نتوانستیم بیاییم. من هم گفتم اشکالی ندارد. واقعاً دلم نمی‌خواست وقت بقیه را بگیرم، اما محبت دوستان باعث شد اینجا باشم و واقعاً از اینکه در خدمت شما بودم لذت بردم.

 

یاد پیشکسوتانی که امروز در میان ما نیستند همیشه زنده است

بیرشک در پایان گفت: باز هم از انجمن روانشناسی ایران تشکر می‌کنم که باعث خیر شدند و موجب شدند من همه دوستان را ببینم. از تمام دوستانی که امروز حضور داشتند ممنونم. باید یادی هم بکنیم از دکتر زمانی، دکتر براهنی و دکتر شاملو که در میان ما نیستند، اما خدماتشان همیشه با ماست و یادشان همیشه زنده است.

وی افزود: دوستانی را هم متأسفانه در سال جدید از دست دادیم؛ مثل دکتر حسن پاشا شریفی که جای ایشان واقعاً بسیار خالی است و دکتر دیگری که دوستان عزیزمان بودند و به شکل غیرمنتظره و خارج از انتظار ما را تنها گذاشتند. یاد همه آنها گرامی.

بیرشک گفت: باز هم بی‌نهایت ممنونم و امیدوارم خیلی خسته نشده باشید. نمی‌دانم چگونه می‌توانم از این همه لطف و محبت شما تشکر کنم.

 

ما فرهنگ حفظ مراکز علمی و فرهنگی‌مان را نداریم/  بی‌مهری به خانه اندیشمندان، قلب انسان‌های فرهنگ دوست را به درد آورد

وی در پایان با اشاره به نقش خانه اندیشمندان علوم انسانی در برگزاری برنامه‌های فرهنگی و علمی، اظهار کرد: از خانه اندیشمندان نیز که یکی از پایه و اساس‌های برگزاری این برنامه‌هاست، تشکر می‌کنم. البته من مقداری گله داشتم؛ نه از خانه اندیشمندان، بلکه متأسفانه از شهرداری؛ به این دلیل که خانه اندیشمندان چندین سال جایگاه خود را در خیابان ویلا، ورشو داشت و ما متأسفانه این فرهنگ را نداریم که اگر مرکزی وجود دارد، آن را حفظ کنیم و جایگاه آن را تثبیت کنیم. خانه اندیشمندان در آنجا فعالیت داشت و می‌توانست به‌عنوان یک مرکز فرهنگی ـ علمی بدرخشد و فعالیت‌های ارزشمندی انجام دهد.

وی در ادامه با اشاره به تغییر محل فعالیت خانه اندیشمندان افزود: اینکه چه اتفاقی افتاد و آقای شهردار از آن خیلی خوششان نیامده بود یا هر دلیل دیگری، نمی‌دانم. اما دیدن تصویری که در آن کارگری تیشه برداشته و در حال پایین آوردن تابلو است، واقعاً قلب آدم را به درد می‌آورد. با این حال، خوشحالم و از جناب دکتر قاسمی و دوستان بسیار تشکر می‌کنم که موجب شدید بار دیگر با حمایت شما از انجمن  این برنامه‌ها ادامه پیدا کند و امیدواریم که سایر مسائل نیز حل شود.

۱۴۰۵/۷/۱۵ ۲۰:۳۲ ۴۶ دقیقه
لینک کپی شد