ابوالفضل دلاوری در نشست علمی «مناظرات بنیادین در باب جنگ»/ در سنت فکری ایران با کمبود تاملات عمیق در مورد جنگ مواجه هستیم
به گزارش روابط عمومی خانه اندیشمندان علوم انسانی، نشست علمی مناظرات بنیادین در باب جنگ همراه با معرفی کتاب «جنگ، موجه یا ناموجه»، با همکاری موسسه فرهنگی دکسا، روز چهارشنبه ۲۲ مهرماه ۱۴۰۵ در کتابخانه ملی ایران برگزار گردید.
در این نشست، سخنرانان به بررسی ابعاد اخلاقی و فلسفی جنگ، مفهوم جنگ موجه و بازنمایی جنگ در ادبیات و فرهنگ پرداختند.
دلاوری با سلام و عرض ادب به استادان و حاضران، از مترجم محترم کتاب به خاطر ترجمه بسیار دقیق و روان کتاب، از نشر دکسا بهدلیل انتشار به موقع کتاب و پیشقدم شدن در برنامهریزی و اجرای این نشست و همچنین از خانه اندیشمندان علوم انسانی برای برگزاری برنامه تشکر کرد و گفت: عنوانی که برای این نشست در نظر گرفته شده، ظاهراً فراتر از معرفی یا نقد این کتاب است و قرار است گفتوگویی عام تر درباره پدیده جنگ نیز داشته باشیم البته، با مروری بر این کتاب مستطاب و دستاوردهای آن درباره این مقوله مهم.
وی با اشاره به جایگاه جنگ در تاریخ اندیشه و ادبیات بشر اظهار کرد: به تعبیر یکی از صاحبنظران (آناتول راپوپورت، از بنیانگذار مطالعات حل منازعه در دهه 1۹۵۰) پس از دو مفهوم خدا و عشق، جنگ بیشترین بسامد را در ذهن، زبان و ادبیات بشر دارد؛ چه جنگ میان کشورها و دولتها و چه منازعات خشنی که در درون جوامع و کشورها جریان دارند به هر حال، با پدیدهای سروکار داریم که گویی با ذهن، زبان و ادبیات بشر آمیخته است.
وی افزود: جنگ همزاد و همراه زندگی اجتماعی بوده است. از اسطوره هابیل و قابیل تا دیگر اسطورهها تا منابع تاریخی و تا اخبار و گزارش های امروزین، همگی ردپای پررنگی از این پدیده را با خود دارند. در پاپیروسهای مصر باستان و کتیبههای مربوط به چند هزار سال پیش نیز شرح جنگها، منازعات داخلی و فتوحات دیده میشود. در یکی از این پاپیروسها، یکی از فرعونان مصر (مرنپتاح پسر رامسس دوم) با لحنی افتخارآمیز از توفیق خود در ویران کردن سرزمین حتیها، قتل عام بنی اسرائیل، تصرف خونبار فلسطین و کنعان و بیوه کردن زنانشان... یاد میکند. نمونههای مشابهی از شرح افتخارآمیز جنگ ها در کتیبهها و اسناد قدیم و جدید در خاورمیانه امروزی و دیگر مناطق دنیا نیز نیز وجود دارد. در سالها و ماههای اخیر نیز شاهد اشارات مکرر و فخرفروشانه نتانیاهو و ترامپ در نابود کردن زیرساختها و کشتارهایشان در فلسطین و ایران و ... هستیم.
دلاوری با اشاره به تجربه تاریخی ایران از جنگ گفت: متأسفانه کشور ما بهدلیل موقعیت جغرافیایی و تاریخ طولانی خود، جنگهای بسیاری را تجربه کرده و با این پدیده همزاد و همنشین بوده است. مثلا نسل من نزدیک به نیم قرن است که در حالوهوای جنگهای داخلی و خارجی نفس میکشد و نسلهای بعدی نیز به تناسب سن خود، کم و بیش در سایه شوم شکل های گوناگون و پیامدهای نامیمون این پدیده زندگی کردهاند.
از شرح فتوحات تا تأمل فلسفی درباره جنگ
دلاوری با تأکید بر کمبود تأملات عمیق درباره جنگ در سنت فکری ایرانیان اظهار کرد: با وجود آنکه تاریخ ما با جنگ آمیخته است، به نظر میرسد چندان درباره این پدیده تفکر نکردهایم. البته شرح جنگها، داستان فتوحات، حماسههای جنگی، اشعار و نکات ادیبانه در باره جنگ فراواناند، اما متون عالمانه و اندیشیدهشدهای که به تأمل و تعمق درباره جنگ بپردازند، بسیار کم است. این کمبود هم در ادوار قدیم و هم دوره جدید دیده می شود.
این درحالی است که پدیده جنگ از قدیم الایام تا امروز در برخی دیگر از نقاط جهان، به ویژه در غرب از منظر های مختلف فلسفی، حقوقی، جامعهشناختی و ... مورد تامل و بررسی قرار گرفته است: کتابی که امروز درباره آن گفتوگو خواهیم کرد، یکی از نمونههای جدید این آثار فکری است که حاوی نکات بسیار تأملبرانگیزی درباره جنگ و به ویژه مبحث موجه یا ناموجه بودن آن است.
دلاوری با اشاره به دو دیدگاه مطرحشده در کتاب گفت: در این اثر، دو دیدگاه رقیب معرفی میشود که یکی جنگ را در هر صورت و همواره ناموجه می داند و دیگری آن را در شرایط خاصی، و با اما و اگرهای بسیاری، گاه موجه می شمرد. در این کتاب نمایندگان این دو دیدگاه، چه در قالب تکنگاریهای خود، چه در مناظره با یکدیگر استدلالهای خود را درباره موجه یا ناموجه بودن جنگ با دقت و وسواس مطرح میکنند. من فعلاً قصد ندارم مواضع و مباحث آن ها را معرفی کنم و این کار را به اساتیدی که در این نشست حضور دارند می سپرم. در عوض سعی می کنم اشاراتی مختصر به جایگاه جنگ و داوری های اخلاقی مربوط به آن در ذهنیت و ادبیات خودمان داشته باشم.
مولوی؛ از بنیاد جهان بر جنگ تا دعوت به صلح
دلاوری با اشاره به ویژکی های زبان و ادبیات فارسی گفت: زبان ما زبانی شاعرانه است و در این زبان، مفاهیم و واژهها میتوانند موضوع پردازش ها و بازیهای زبانی متنوع و غالبا متعارض و متناقضی قرار بگیرند. ایهام، تشبیه، استعاره، مجاز، کنایه و ... از ویژگیهای برجسته تکنیک های زیبائی شناسانه زبان فارسی است که خود را به صورت عدم صراحت، ابهام، تعارض و تناقض در گفته ها و نوشته های منظوم و منثور قدیم و جدید، در باره هر موضوعی و ازجمله در باره پدیده جنگ نشان می دهد.
وی با اشاره به مثنوی مولوی اظهار کرد: مثنوی مطالب فراوانی درباره جنگ دارد. مولوی در بخشی از این اثر، زندگی دنیوی را بر پایه جنگ و تضاد توصیف میکند؛ به باور مولوی بنیاد این جهان ناپایدار بر جنگ قرار دارد. در این جهان هر ذره ای با ذره دیگر و هر جزئی با جزء دیگر، همچون دین و کفر با یکدیگر درگیر و در جنگند. البته مولوی این جنگ و تنازع را ناشی از سرشت ناقص جهان مادی میداند و در مقابل از جهانی معنوی سخن میگوید که در آن وحدت و یگانگی حاکم است و اثری از تضاد و جنگ وجود ندارد.
دلاوری افزود: مولوی در جای دیگری برخی جنگ ها را نه تنها موجه بلکه اساس و پایه صلح می شمرد و در این مورد از جنگ های پیامبر در راه خدا نام می برد: «جنگ ها بین کان اساس صلح هاست/ چون نبی که جنگ او بهر خداست». در اینجا با تایید و تمجید انواعی از جنگ ها مواجهیم که تصور می شود در «راه خدا» است؛ البته بدون این که تصریحی بر معیارها و شرایط و چند و چون تشخیص «راه خدا» در موارد عدم حضور نبی داشته باشد. اما او در جای دیگری موضعی متعارض در باره جنگ می گیرد و در یکی از غزلیاتش میگوید: «تو نگو همه بجنگند و ز صلح من چه آید / تو یکی نهای هزاری، تو چراغ خود برافروز». در اینجا با دعوتی روشن به صلح مواجهیم؛ دعوتی که مسئولیت فردی انسان را برای پرهیز از جنگ و تلاش در راه صلح یادآوری میکند.
ملکالشعرای بهار؛ از نکوهش جنگ تا دعوت به آمادگی برای نبرد با تفنگ
دلاوری ادامه داد: در ادبیات جدید ایران نیز همین دوگانگی و تناقض مواضع در باره پدیده جنگ دیده میشود. ملکالشعرای بهار در شعر «جغد جنگ» با لحنی شدید به نکوهش جنگ میپردازد و میگوید: «فغان ز جغد جنگ و مرغوای او / که تا ابد بریده باد نای او ...». این شعر که پس از بمباران اتمی هیروشیما سروده شده، در نکوهش جنگ و پیامدهای ویرانگر آن است. بهار در ادامه این شعر، خواهان پایان جنگ به منظور بقای انسانها می شود و با تصویر «کبوتر سپید آشتی»، آرزو میکند که جغد جنگ به زیر پای این کبوتر برای همیشه نابود شود. اما همین شاعر در قصیدهای دیگر میگوید: «زندگی جنگ است، جانا، بهر جنگ آماده شو/ نیست هنگام تأمل بی درنگ آماده شو». در ادامه نیز از ضرورت آمادگی نظامی برای دفاع از کشور، ملت و خویشاوندان سخن میگوید و تأکید میکند که پاسداری از کشور، هم کتاب میخواهد و هم تفنگ.
دلاوری اظهار کرد: در آثار دیگر شخصیت های قدیم و جدید ایران، از سعدی و حافظ تا فرخی یزدی و احمد شاملو و .... نیز با چنین مواضع و بیانات متعارض و متناقضی در باره جنگ مواجهیم. گاهی جنگ نکوهش و گاهی ستایش میشود و گاهی ضرورت آن مورد تأکید قرار میگیرد. در متون دینی و فقهی نیز مواضع متنوع و متفاوت و گاه متعارضی در باره جنگ، به ویژه از نوع «جهاد ابتدائی» دیده می شود. برخی فقها چنین جهادی را در غیاب معصوم به هیچ وجه مجاز نمی دانند و برخی دیگر آن را مجاز میشمرند و گویا بعضی آن را در شرایط بسط ید واجب میدانند.
همین تناقضات و آشفتگیها در ذهن و زبان امروزین ما نیز وجود دارد. در فضای چنین زبان و ادبیاتی ما نمیدانیم بالاخره تکلیف ما با جنگ چیست؟ جنگ در چه شرایطی و تا کجا میتواند موجه باشد؟ البته در آثار و ادبیات فارسی، چه از نوع دینی چه ادبی و ... مبحث اخلاقیات در جنگ نیز وجود دارد و توصیه های بی شماری در مورد اخلاق جنگیدن و رفتار با دشمن و اسیر و مجروح و .... داریم اما این مباحث نیز کمتر در قالب یک منطق روشن صورتبندی شدهاند.
شاهنامه؛ از خونخواهی تا نقد بنیادین جنگ
دلاوری با اشاره به جایگاه شاهنامه در بازنمایی پدیده جنگ گفت: شاهنامه نمونه بسیار خوبی از آثاری است که جنگها را به تفصیل و بسیار هنرمندانه روایت میکند و در مواردی نیز نوعی پذیرش یا توجیه جنگ موجه در آن دیده میشود. برای مثال، در داستان جنگ دوازده پهلوان، که سومین جنگ ایران و توران است، کیخسرو به خونخواهی سیاوش لشکری بسیج میکند و به جنگ میفرستد. پس از ماجراهایی طولانی که دهها صفحه از شاهنامه را دربرمیگیرد، دوازده پهلوان ایران بر دوازده پهلوان تورانی پیروز میشوند و تعدادی از سرداران دو طرف، از جمله برخی فرماندهان کیخسرو و سرداران تورانی، کشته میشوند. به روایت فردوسی کیخسرو از کشته شدن فرمانده سپاه دشمن غمگین می شود و دستور میدهد مقبرهای آبرومند برای او بسازند.
دلاوری ادامه داد: با این حال، فردوسی پس از شرح این جنگ طولانی و پرماجرا، با نگاهی انتقادی اصل جنگ را تخطئه می کند و ریشه آن را در حرص و آز میبیند. او از این منظر تفاوتی میان ایران و توران نمیبیند زیرا هر دو طرف جنگ هرکدام به شکلی گرفتار حرص و آز، گسترش قلمرو و انتقامجوییاند و همین خواستهها آنان را به جنگ میکشاند. فردوسی در جمعبندی این داستان، ابیاتی درخشان دارد که در آنها از ناپایداری جهان و سرانجام نا مطلوب جنگ سخن میگوید. از جمله میگوید: «جهان چون به زاری برآید همی / بد و نیک روزی سرآید همی». در اینجا دیگر پیروز و شکستخورده، برحق و ناحق، تفاوت بنیادینی ندارند؛ زیرا سرانجام جنگ چیزی جز خونریزی و ویرانی نیست. جهان پایدار نیست و کسی که پرستنده آز و جویای کین باشد، در جهان ستایش نخواهد شد. فردوسی با چنین نگاهی، حتی جنگهایی را که با عنوان رشادت و وطنپرستی ستوده میشوند به پرسش میکشد و تصریح می کند که در جهانی که همه چیز در دریای بی کران پیچیدگی و ابهام غرق است و کلیدی برای دستیابی قطعی به حقیقت جهان وجود ندارد بهتر آن که از آزار یکدیگر بپرهیزیم. او رفع جنگ را مشروط به کنار نهادن حرص و آز و بسنده کردن آدمیان به حداقلهای زندگی معمولی یعنی خورش و پوشش و سرپناه می داند.
کتابی ارزشمند و اثربخش درباره جنگ؛ از صلحطلبی مطلق تا جنگ مشروط
دلاوری با اشاره به کتاب «جنگ: موجه یا ناموجه» آن را نه مناظره دو دیدگاه صلح طلبانه و جنگ طلبانه بلکه دو نگاه ضد جنگ و صلح طلبانه معرفی کرد و گفت این دو نگاه اصولا بسیار به هم نزدیک هستند و فقط در موارد خاصی با یکدیگر اختلاف دارند. در یک سو این مناظره صلحطلبانی هستند که اساساً هر نوع جنگی را ناموجه میدانند و حتی به جای جنگ تدافعی، الگوهای مقاوت غیر خشونت آمیز را در مقابل متجاوزان تجویز می کنند در سوی دیگر اما صلحطلبانی هستند که معتقدند در شرایطی بسیار خاص و با شروط بسیار مشخص جنگ تدافعی موجه است.
وی ادامه داد: این دسته از طرفداران جنگ موجه شرایط چنین جنگی را هم در مرحله پیش از جنگ، هم حین جنگ و هم پس از جنگ با دقت شرح می دهند. از جمله این که در مرحله قبل از جنگ باید همه راه های جلوگیری از جنگ طی شده باشد. در حین جنگ نیز علاوه بر مراعات اخلاق جنگ و به حداقل رساندن تلفات و خسارات، به مجرد این که مشخص شود که ادامه جنگ دیگر فایدهای ندارد، یا این که آثار مورد انتظار اولیه با جنگ محقق نمیشود یا بخشی از اهداف مورد نظر حاصل شده و میتوان از بقیه آن صرفنظر کرد، دیگر ادامه دادن جنگ موجه نیست. در مرحله پس از جنگ نیز لازم است طرفین از تحقیر، تنبیه شدید و تحریک احساسات منفی طرف مقابل به شدت پرهیز کنند. بنابراین، از نظر این گروه از طرفداران جنگ موجه، همین نوع جنگ ناگزیر و محدود نیز با محدودیتها و شرط و شروط بیشماری مجاز میشود. البته صلحطلبان مطلق حتی همین اندازه توجیه محدود جنگ را نیز نمیپذیرند. از نظر آنان، مشکل این است که اولا جنگ ها قطعا ویرانی و کشتار به بار می آورند؛ کم و بیش با خباثت آمیخته می شوند؛ و هیج مشکل و اختلافات عینی و ذهنی طرفین جنگ را برطرف نمی کنند. ثانیا وقتی جنگ آغاز شد، دیگر لزوماً در کنترل آغازکنندگان آن باقی نمیماند و پیامدهای ناخواستهای ایجاد میکند که طرفین درگیری را به دنبال خود میکشاند.
دلاوری در پایان این نشست نیز سخنان خود را با این جملات به پایان رساند: اختلاف دو دیدگاه مطرح شده در این کتاب، که یکی را می توان دیدگاه اخلاقی و دیگری را دیدگاه عقلانی نامید بسیار ناچیز و ظریف است زیرا که هر دو دیدگاه، هم به پیامدهای مخرب جنگ التفات دارند و هم به اخلاق صلح متعهد هستند. با وجود این به نظر می رسد همین اندازه اختلاف میان این دو دیدگاه نیز تا حدی جدلی الطرفین و لاینحل باقی می ماند. با توجه به وجه عملی و میدانی جنگ دیدگاه دیگری نیز برای صلح طلبی قابل طرح است که علاوه بر دو منطق اخلاقی و عقلانی از منطق عمل و کنش نیز بهره میگیرد. در دیدگاه سوم که میتوان آنرا «راهبردی» نامید صلح و همزیستی و همکاری محور هرگونه روابط میان افراد، گروهها و جوامع و کشورهاست و هر گونه هدف گذاری، برنامه ریزی و سیاست در جریان این روابط باید همواره با پیوستهای راهبردی حفظ صلح و اجتناب از خشونت و جنگ همراه باشد و حتی اگر به طور ناخواسته خشونت و جنگی پیش آید باید تمام هم و غم طرفین معطوف به پایان بخشیدن به آن از هر راه ممکن و جایگزین کردن راه های بدیل برای حل و فصل تعارضات و اختلافات باشد. شرح این دیدگاه و بحث بر سر چند و چون و تناسب و کفایت آن نیازمند نشست های دیگری است.