مجتبی مقصودی در نشست علمی «مناظرات بنیادین در باب جنگ»/ رعایت حقوق، اخلاق و کرامت انسانی در حین جنگها سرابی بیش نیست/ تولیدکنندگان و صادرکنندگان جهانی اسلحه برندگان اصلی جنگها هستند
به گزارش روابط عمومی خانه اندیشمندان علوم انسانی، نشست علمی مناظرات بنیادین در باب جنگ همراه با معرفی کتاب «جنگ، موجه یا ناموجه»، با همکاری موسسه فرهنگی دکسا، روز چهارشنبه ۲۲ مهرماه ۱۴۰۵ در کتابخانه ملی ایران برگزار گردید.
در این نشست، سخنرانان به بررسی ابعاد اخلاقی و فلسفی جنگ، مفهوم جنگ موجه و بازنمایی جنگ در ادبیات و فرهنگ پرداختند.
مجتبی مقصودی با اشاره به انتخاب عنوان این نشست گفت: در طراحی عنوان نشست با دوستان گفتوگو کردیم که چه عنوانی برای این برنامه مناسب است. به این نتیجه رسیدیم که «مناظرات بنیادین در باب جنگ» عنوان مناسبی است؛ زیرا هم میتوانیم درباره خود کتاب بحث کنیم و هم درباره مسائل پیرامونی آن بنویسیم و به طرح دیدگاههای مختلف بپردازیم.
مقصودی در ادامه از انتشارات دکسا و دکتر حسینیان برای انتشار این اثر تشکر کرد و گفت: هیئت تحریریهای که این انتشارات دارد، به نظر من ارزشمند است؛ زیرا چنین ساختاری در همه انتشارات مرسوم نیست. نکته دیگر، انتشار کتاب در شرایط بحرانی بازار نشر است. هزینه انتشار کتاب نسبت به گذشته بهشدت افزایش یافته و ممکن است به سه یا چهار برابر برسد. من خودم با این مسئله درگیر هستم و میدانم که انتشار کتاب چه هزینههایی دارد.
وی افزود: کار فرهنگی باید بتواند هزینههای خود را تأمین کند، اما در شرایط فعلی، انتشار آثاری بنیادین که مخاطبان محدودتری دارند، کار سادهای نیست. طبیعی است کتابی با عنوان «چگونه پولدار شویم» یا یک رمان عامهپسند مخاطبان بیشتری داشته باشد، اما کتابی مانند این اثر احتمالاً بازگشت مالی چندانی ندارد. از همین رو، اینکه ناشر هزینه انتشار چنین کتابی را پذیرفته و آن را منتشر کرده است، به نظر من اقدامی ارزشمند است.
مقصودی با تأکید بر بهموقع بودن انتشار کتاب اظهار کرد: همانطور که دکتر دلاوری نیز اشاره کردند، این کتاب در اوج جنگ منتشر شده است. البته ما کموبیش نزدیک به ۵۰ سال است که با جنگ درگیر بودهایم و مسئله جنگ مختص امروز نیست. یکی از ویژگیهای کتاب این است که جنگ را عمدتاً در مفهوم کلاسیک آن، یعنی منازعه و زد و خورد، بررسی میکند؛ در حالی که ما در زندگی روزمره نیز به شکلهای مختلف با وضعیتهایی مواجهیم که با نگرانی، ناامنی و بیم نسبت به آینده همراهاند. حتی نگرانی درباره قیمت کالاها و آینده زندگی خودمان نیز بخشی از تجربه روزمره ناامنی است.
اهمیت ترجمه و گسترش مطالعات جنگ و صلح
مقصودی با قدردانی از مترجم کتاب گفت: ترجمه این اثر برای من بسیار روان و خوشایند بود و برخلاف برخی آثار نظری که ممکن است متن سنگین و دشواری داشته باشند، خواندن آن دشوار نبود. علاوه بر ترجمه، زیرنویسها و توضیحات تکمیلی کتاب نیز اهمیت زیادی دارند؛ زیرا نشان میدهند که مترجم صرفاً به انتقال متن بسنده نکرده و برای توضیح مباحث، کار تحقیقی انجام داده است.
وی ادامه داد: بخشهای مختلف کتاب، از جمله کادرهای توضیحی، خلاصهسازی مطالب، معرفی آثار دیگر برای مطالعه درباره جنگ، واژهنامهها و نمایهها، از ویژگیهای مثبت این اثر هستند. این موارد به خواننده کمک میکنند تا مباحث را بهتر دنبال کند و برای مطالعه بیشتر به منابع دیگری دسترسی داشته باشد.
مقصودی با اشاره به تحول ادبیات جنگ و صلح گفت: این کتاب بیشتر بر مفهوم کلاسیک جنگ و صلح، یعنی منازعه و زد و خورد، تمرکز دارد و در بخشهایی به جنگهایی مانند جنگ عراق، اوکراین و افغانستان میپردازد. با این حال، در چند دهه اخیر، ادبیات جنگ و صلح گسترش زیادی پیدا کرده است؛ بهویژه با آثار یوهان گالتون. در ایران نیز طی یک دهه اخیر، ادبیات مرتبط با جنگ و بهخصوص صلح گسترش یافته و آثار قابل توجهی در این زمینه منتشر شده است. به نظر من، این کتاب در ادامه همین مسیر قرار میگیرد و به طرح پرسشهایی میپردازد که پاسخ به آنها ساده نیست.
وی افزود: کتاب میکوشد به پرسشهایی پاسخ دهد که در ظاهر سادهاند، اما در واقع پیچیده و چندوجهی هستند. مسئله این نیست که صرفاً بگوییم جنگ موجه است یا ناموجه؛ باید ابعاد مختلف موضوع را بررسی کنیم و به کنه استدلالهایی برویم که درباره جنگ مطرح میشوند.
جنگ؛ مسئلهای میانرشتهای
مقصودی با تأکید بر میانرشتهای بودن مطالعات جنگ اظهار کرد: جنگ دیگر موضوعی نیست که صرفاً در مراکز نظامی و راهبردی بررسی شود. امروز تقریباً همه حوزههای علمی بهنوعی با مسئله جنگ سروکار دارند. برای مثال، در حوزه اقتصاد باید هزینههای انسانی و اقتصادی جنگ را بررسی کنیم؛ از تأثیر آن بر تولید و مواد غذایی گرفته تا تورم، کمبود سوخت، رکود و سایر پیامدهای اقتصادی.
وی ادامه داد: ممکن است جنگی یک روز، ۱۲ روز یا ۴۰ روز طول بکشد، اما آثار آن میتواند برای دههها باقی بماند. به تعبیر دیگر، ممکن است جنگی ۴۰ روز طول بکشد، اما جامعه تا ۴۰ سال با عوارض آن درگیر باشد. این مسئله نشان میدهد که نمیتوان جنگ را فقط در محدوده زمانی وقوع آن بررسی کرد.
مقصودی با اشاره به اقتصاد و تجارت جنگ گفت: خود جنگ به عرصهای گسترده از تجارت تبدیل شده است و گردش مالی مرتبط با آن بسیار قابل توجه است. وقتی بررسی میکنیم که در سالهای ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶ چه مناطقی بیشترین خریدهای تسلیحاتی را داشتهاند، میتوانیم ابعاد اقتصادی این مسئله را ببینیم. جنگهای ۱۲روزه و ۴۰روزه نیز هزینههای زیادی برای کشورها ایجاد میکنند، در حالی که تولیدکنندگان و فروشندگان سلاح و مهمات از بازار تسلیحات منتفع میشوند.
وی با یادآوری بحثهایی که در گذشته در نشریه «مکتب اسلام» مطرح میشد، افزود: از دوران کودکی به یاد دارم که در برخی مطالب این نشریه، جنگها به عملکرد قدرتهای امپریالیستی و استعمارگر نسبت داده میشدند؛ قدرتهایی که با درگیر کردن کشورهای جهان اسلام با یکدیگر، زمینه فروش سلاح و مهمات را فراهم میکردند. این نگاه در بخشی از ادبیات آن زمان نیز مطرح بود و نشان میداد که جنگ، افزون بر ابعاد سیاسی و نظامی، منافع اقتصادی و تجاری نیز دارد.
مقصودی با اشاره به پیامدهای زیستمحیطی جنگ گفت: آثار جنگ فقط به انسانها و پیامدهای روانی و اجتماعی محدود نمیشود. جنگ بر آب، خاک، زمین، اقیانوسها، دریاها و رودخانهها نیز اثر میگذارد و بررسی این پیامدها، خود حوزهای گسترده از مطالعات را شکل داده است. از همین رو، برای شناخت جنگ باید از منظرهای مختلف، از جمله اقتصاد، روانشناسی، جامعهشناسی و محیط زیست، به آن نگاه کرد.
وی با اشاره به گستردگی مطالعات حقوقی جنگ افزود: حقوق جنگ، جنگ عادلانه و عدالت انتقالی، همگی از حوزههایی هستند که در ادبیات حقوقی مرتبط با جنگ گسترش یافتهاند. در مباحث حقوق بشر نیز موضوعاتی مطرح شدهاند که از دولتها تنها تأمین امنیت را نمیخواهند، بلکه مسئولیتهایی مانند صلحسازی، حفاظت از محیط زیست و فراهم کردن زمینه نشاط سیاسی و اجتماعی را نیز مورد توجه قرار میدهند.
مقصودی با اشاره به پیوند جنگ با فلسفه و اخلاق اظهار کرد: فلسفه از بنیادیترین پرسشها درباره جنگ میپرسد؛ اینکه چرا جنگ رخ میدهد، با چه هدفی آغاز میشود و چه توجیهی میتوان برای آن ارائه کرد. مسئله موجه یا ناموجه بودن جنگ نیز مستقیماً به حوزه اخلاق مربوط است. اینکه جنگ تا چه اندازه اخلاقی، قابل دفاع یا توجیهپذیر است، بخشی از مطالعات اخلاقی جنگ به شمار میرود.
وی ادامه داد: جنگ و صلح در حوزه ادبیات، هنر و موسیقی نیز بازتاب یافتهاند. مدتی که مشاور رئیس کتابخانه ملی بودم، یکی از دوستانم که در حوزه ادبیات کودک فعالیت میکرد، پیشنهاد کرد جلسهای درباره ادبیات کودک و صلح برگزار کنیم. در آن گفتوگوها مشخص بود که پرداختن به ادبیات جنگ برای برخی فعالان این حوزه آشناتر است و ورود به بحث صلح با احتیاط بیشتری انجام میشود. این مسئله نیز نشان میدهد که چگونه جنگ در حوزههای فرهنگی و هنری حضور پررنگی پیدا کرده است.
مقصودی با اشاره به نقش رسانهها گفت: در رسانهها نیز خبر جنگ، درگیری و زد و خورد معمولاً توجه بیشتری جلب میکند تا خبرهایی درباره صلح، مصالحه یا بهبود وضعیت یک جامعه. در مجموع، مطالعات جنگ امروز طیف گستردهای از موضوعات، از آوارگی و پناهندگی تا مسائل اقتصادی، حقوقی، روانشناختی، اجتماعی، زیستمحیطی و فرهنگی را در بر میگیرد.
موجه بودن جنگ به نوع جنگ و معیارهای داوری بستگی دارد
مقصودی با طرح این پرسش که آیا جنگ موجه است یا خیر، گفت: به نظر من، پاسخ به این پرسش به این بستگی دارد که درباره چه نوع جنگی صحبت میکنیم، چه معیارهایی برای ارزیابی آن داریم، جنگ در چه ابعاد و اندازهای رخ میدهد و چه اهداف و ماهیتی دارد. پاسخ ما با توجه به این عوامل متفاوت خواهد بود.
وی افزود: در ادبیات سیاسی و تاریخی با مفاهیمی مانند جنگ عادلانه، جنگ انقلابی، جنگ آزادیبخش، جنگ تهاجمی و جنگ تدافعی مواجهیم. برای مثال، در ادبیات مارکسیستی و چپ، درباره جنگ انقلابی و آزادیبخش بحث شده است. در سالهای نخست انقلاب نیز اصطلاح «اعدام انقلابی» به کار میرفت و اعدام برخی افراد در چارچوب عدالت انقلابی توجیه میشد. جنبشهای آزادیبخش نیز از مفهوم جنگ آزادیبخش استفاده کردهاند. بنابراین، عنوانی که برای جنگ انتخاب میکنیم و چارچوبی که آن را درون آن قرار میدهیم، بر نحوه داوری ما درباره جنگ تأثیر میگذارد.
مقصودی با اشاره به تفاوت قرائتهای دینی گفت: حتی اگر دین اسلام را در نظر بگیریم، با قرائتهای متفاوتی مواجه میشویم. این قرائتها میتوانند بر برداشت افراد از جنگ و توجیه آن تأثیر بگذارند. در یک برداشت، بر رحمت و مهربانی تأکید میشود و در برداشتی دیگر، مفاهیمی مانند انتقام برجسته میشوند. به همین دلیل، نحوه تفسیر مفاهیم دینی نیز میتواند در تقویت یا محدود کردن دیدگاههای جنگطلبانه نقش داشته باشد.
وی تأکید کرد: بنابراین، برای پاسخ به پرسش موجه بودن جنگ، باید ابتدا روشن کنیم که از چه نوع جنگی صحبت میکنیم، چه اهدافی دارد و با چه معیارهایی میخواهیم آن را ارزیابی کنیم. بدون روشن شدن این موارد، پاسخ دادن به پرسش جنگ موجه است یا نیست، پاسخ کاملی نخواهد بود.
ماهیت انسان، اخلاق و حقوق جنگ
مقصودی با اشاره به پرسشهای بنیادین در مطالعات جنگ اظهار کرد: یکی از این پرسشها به ذات و ماهیت انسان بازمیگردد. آیا انسان ذاتاً شرور است و انسان برای انسان مانند گرگ عمل میکند، یا انسان بهطور طبیعی خوشنیت و خوشطینت است و این جامعه و شرایط اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی هستند که او را به سمت رفتارهای نادرست سوق میدهند؟ این پرسش، بحثی فلسفی و اندیشهای است که بر نحوه فهم ما از جنگ نیز تأثیر میگذارد.
وی افزود: یکی از مباحث جدی در مطالعات جنگ، مشروعیت و اخلاق جنگ است؛ اینکه چه جنگی مشروع، موجه، اخلاقی و قابل دفاع است و این توجیه تا چه حد اعتبار دارد. ممکن است در نهایت نتوانیم مانع وقوع جنگ شویم، اما حتی در چنین شرایطی، اخلاق و حقوق جنگ اهمیت پیدا میکنند. وقوع جنگ به این معنا نیست که هر اقدامی در آن مجاز باشد؛ برای مثال، باید میان نظامیان و غیرنظامیان تمایز گذاشت و از غیرنظامیان، سالمندان، کودکان، بیماران و بیمارستانها حفاظت کرد.
مقصودی ادامه داد: پرسشهای فلسفی درباره چرایی جنگ، اهداف آن و ماهیت انسان، در کنار مباحث فلسفه اخلاق، از مهمترین موضوعات بنیادین این حوزه هستند. در کنار آنها، حقوق و قوانین جنگ نیز جایگاه ویژهای دارند و بخش گستردهای از مناظرات درباره جنگ را تشکیل میدهند.
وی با توضیح کارکرد تنظیمگرانه حقوق گفت: بخش مهمی از قوانین، کارکرد تنظیمگری دارد؛ یعنی میکوشد از شکلگیری منازعه جلوگیری کند یا در صورت وقوع اختلاف، مشخص کند که چگونه باید آن را حلوفصل کرد. حتی قوانین اساسی و بخشهایی از حقوق جزا نیز در مواردی به تنظیم روابط میان افراد مربوط میشوند تا انسانها بتوانند در جامعه و در کنار یکدیگر زندگی کنند، بیآنکه اختلافها به نزاع تبدیل شوند.
مقصودی افزود: برای مثال، در یک مجتمع آپارتمانی که چندین خانواده در آن زندگی میکنند، باید قواعدی وجود داشته باشد که استفاده از فضاهای مشترک و اختصاصی را مشخص کند و از بروز اختلاف جلوگیری کند. حقوق نیز در سطحی گستردهتر، همین نقش تنظیمگرانه را در روابط اجتماعی و بینالمللی ایفا میکند و میکوشد از منازعه جلوگیری کند یا برای مواجهه با آن قواعدی تعیین کند.
حاکمیت دولتها، مداخلات بشردوستانه و مسئولیت حمایت
مقصودی با اشاره به حقوق بینالملل بشردوستانه گفت: یکی از حوزههای مهم حقوق مرتبط با جنگ، حقوق بینالملل بشردوستانه است که در کتاب نیز به آن اشاره شده است. مفاهیمی مانند مداخلات بشردوستانه و مسئولیت حمایت در همین چارچوب قابل بررسیاند. در گذشته، هنگامی که ما حقوق و روابط بینالملل میخواندیم، حاکمیت دولتها عمدتاً مطلق، کامل و تجزیهناپذیر تلقی میشد و بر استقلال کشورها تأکید داشت؛ اما امروز این برداشت به همان شکل سابق پذیرفته نمیشود.
وی ادامه داد: امروزه این پرسش مطرح است که آیا یک نظام سیاسی میتواند هر رفتاری را با شهروندان خود انجام دهد و همچنان حاکمیت آن بهطور مطلق از هرگونه مداخله مصون بماند؟ در شرایطی که کشتار گسترده یا نقض شدید حقوق مردم رخ میدهد، ممکن است شهروندان از جامعه جهانی درخواست کمک کنند. در چنین وضعیتی، مداخلات بشردوستانه و مسئولیت حمایت بهعنوان ابزارهایی حقوقی و سیاسی مطرح میشوند که درباره حدود و شرایط آنها نیز بحثهای فراوانی وجود دارد.
مقصودی با اشاره به نمونههایی از مداخلات بینالمللی اظهار کرد: در کشورهایی مانند یوگسلاوی و سومالی، مداخلات بشردوستانه در اشکال مختلف مطرح یا اجرا شدهاند. این سازوکارها با این هدف مورد بحث قرار میگیرند که چگونه میتوان در برابر نقضهای شدید حقوق انسانی واکنش نشان داد و مانع ادامه جنایت شد. نسلکشی نیز از جمله مواردی است که در مباحث حقوق بینالملل و مسئولیت جامعه جهانی جایگاه ویژهای دارد.
وی افزود: با این حال، باید میان وجود سازوکارهای حقوقی و سیاسی، و ارزیابی مشروعیت هر اقدام مشخص تمایز قائل شد. برای نمونه، در بحث سرنگونی حکومت صدام حسین، موضوع نسلکشی و جنایتهای گسترده نیز در استدلالهای مطرحشده مورد اشاره قرار گرفته است؛ اما اینکه چنین استدلالهایی تا چه اندازه یک اقدام مشخص را از نظر حقوقی توجیه میکنند، خود نیازمند بررسی دقیق است. نکته اصلی این است که حقوق بینالملل هم میکوشد از وقوع منازعه جلوگیری کند و هم در صورت وقوع آن، قواعدی برای حمایت از مردم و محدود کردن آسیبها فراهم آورد.
مقصودی با اشاره به عدالت انتقالی گفت: مسئله دیگری که در این زمینه اهمیت دارد، چگونگی مواجهه جامعه با جنایتهای جنگی پس از پایان درگیری است. همانطور که اشاره شد، پیروزی در جنگ لزوماً به معنای حقانیت نیست؛ ممکن است یک طرف به دلیل برخورداری از ابزارهای کارآمدتر یا مدیریت مؤثرتر پیروز شده باشد. از این رو، باید راههایی برای روشن شدن حقیقت، رسیدگی به جنایتها و جلوگیری از تکرار خشونت پیدا کرد.
وی ادامه داد: کمیتههای حقیقتیاب و سازوکارهای عدالت انتقالی در برخی کشورها پس از سالها جنگ و درگیری ایجاد شدهاند تا جامعه صرفاً به سمت انتقامگیری و تشکیل جوخههای اعدام نرود. اگر بخواهیم با کشتن افراد، کشتههای گذشته را جبران کنیم و خون را با خون بشوییم، راه به جایی نخواهیم برد. این چرخه میتواند هزینههای خشونت را دوباره به جامعه بازگرداند. بنابراین، حقیقتیابی و عدالت انتقالی از جمله موضوعاتی هستند که در کنار فعالیت سازمانهای بینالمللی، میتوانند به پیشگیری از منازعه و تقویت همکاری میان جوامع کمک کنند.
علل و پیامدهای جنگ؛ از نظریههای روابط بینالملل تا عدالت اجتماعی
مقصودی با اشاره به نظریههای روابط بینالملل گفت: در علوم سیاسی و روابط بینالملل، نظریههای متعددی وجود دارند که به جنگ میپردازند و برخی از آنها میتوانند به توجیه جنگ یا توضیح ضرورت آن منجر شوند. برای مثال، واقعگرایی تهاجمی جان مرشایمر از جمله نظریههایی است که در تحلیل رقابت قدرتها و رفتار دولتها مورد استفاده قرار میگیرد. همچنین، در ادبیات مربوط به امپریالیسم و اندیشههای متفکرانی مانند رزا لوکزامبورگ، بحثهایی درباره جنگ، گسترش قدرت و مناسبات اقتصادی و سیاسی مطرح شده است. در سوی دیگر نیز نظریهها و ادبیاتی وجود دارد که به ریشههای صلح میپردازد.
وی افزود: اگر بخواهیم پرسشهای بنیادین درباره جنگ را مطرح کنیم، یکی از مهمترین موضوعات، علل و ریشههای جنگ است. صرف اینکه بگوییم جنگ بد است، برای جلوگیری از آن کفایت نمیکند. هنگامی که بیعدالتی، ظلم و ستم وجود داشته باشد، ممکن است جامعه به اعتراض و شورش روی بیاورد. بخش قابل توجهی از جنبشهای اجتماعی، چه در ایران و چه در جوامع دیگر، با مطالباتی مانند حقخواهی، سهمخواهی و مشارکتطلبی شکل میگیرند؛ مردم میپرسند سهم من کجاست، حق من چیست و جایگاه من در جامعه کجاست؟
مقصودی ادامه داد: اگر سازوکارهای اجتماعی سالم باشند و امکان مشارکت و پیگیری مطالبات وجود داشته باشد، لزوماً نیازی نیست اختلافها به خشونت و جنگ منتهی شوند. این مسئله حتی در مورد جنگهای داخلی نیز اهمیت دارد. ما در آموزههای دینی خود از دفاع از مظلوم سخن میگوییم، اما در عمل ممکن است در مواجهه با مصادیق مختلف، گزینشی رفتار کنیم. بنابراین، بررسی ریشههای جنگ باید با توجه به عدالت، ساختارهای اجتماعی و نحوه پاسخگویی به مطالبات مردم انجام شود.
وی با اشاره به پیامدهای جنگ اظهار کرد: یکی دیگر از پرسشهای بنیادین این است که پس از آغاز جنگ، آیا میتوان از پیامدهای آن جلوگیری کرد یا دستکم آنها را کاهش داد؟ سیاستمداران گاهی فقط چند حرکت بعدی رقیب را پیشبینی میکنند، اما نمیتوانند همه پیامدهای احتمالی تصمیم خود را در بلندمدت در نظر بگیرند. ممکن است شروع جنگ در اختیار یک طرف باشد، اما پایان دادن به آن بهآسانی امکانپذیر نباشد. به همین دلیل، بررسی پیامدهای پیشبینینشده جنگ، در کنار علل و ریشههای آن، از مباحث اساسی مطالعات جنگ است.
مقصودی تأکید کرد: در مجموع، ماهیت انسان، علل و ریشههای جنگ، مشروعیت و اخلاق جنگ، حقوق و قواعد بینالمللی و پیامدهای جنگ، مجموعهای از مناظرات بنیادین را شکل میدهند که برای فهم مسئله جنگ باید آنها را در کنار یکدیگر بررسی کرد.
ساختار مناظره و استدلالهای موافقان جنگ موجه
مقصودی در بخش پایانی سخنان خود با اشاره به ساختار کتاب گفت: این اثر ساختاری مناظرهای دارد و در ابتدا و انتهای آن، استدلالهای دو طرف مطرح میشوند. نکته جالب این است که در این مناظره، جنیفر کلینگ از دیدگاه جنگ موجه دفاع میکند؛ در حالی که معمولاً تصور میشود زنان صلحطلبتر هستند. البته خود او نیز درباره جنگهای مختلف مطالعه کرده و این مسئله نشان میدهد که نمیتوان گرایش افراد به جنگ یا صلح را صرفاً بر اساس جنسیت آنها توضیح داد.
وی با اشاره به اینکه توجیه جنگ گاهی بسیار آسانتر از دفاع از صلح است، اظهار کرد: برای جنگ میتوان به دلایل متعددی استناد کرد؛ از اختلافهای فردی و تضییع حقوق گرفته تا توجیهات دینی، مذهبی و ایدئولوژیک، یا ستمی که به یک جامعه وارد شده است. همین تعدد دلایل باعث میشود که توجیه جنگ در بسیاری از موقعیتها آسان باشد، اما دفاع از صلح کار دشوارتری شود. به نظر من، این کتاب در زمان مناسبی منتشر شده است؛ زیرا به یکی از پرسشهای بنیادین میپردازد: جنگ تا چه اندازه و تحت چه شرایطی میتواند موجه باشد؟
مقصودی ادامه داد: کتاب ساختاری دانشگاهی و مناظرهای دارد و استدلالهای دو طرف را با مثالهایی از جنگ اوکراین، افغانستان و عراق بررسی میکند. در این مناظره، سه استدلال اصلی برای دفاع از جنگ موجه مطرح میشود که کلینگ آنها را توضیح میدهد.
وی نخستین استدلال را دفاع از خود در برابر تهدیدهای خارجی دانست و گفت: یکی از دلایل طرحشده برای توجیه جنگ، دفاع از خود در برابر تهدیدهای خارجی است؛ تهدیدهایی که ممکن است حاکمیت ملی یا تمامیت ارضی یک کشور را تحت تأثیر قرار دهند. در همین چارچوب، جنگ دفاعی و حتی جنگ پیشدستانه نیز مطرح میشوند. مسئله این است که مفهوم دفاع پیشدستانه میتواند بهعنوان توجیهی برای اقدام نظامی مورد استفاده قرار گیرد؛ چنانکه در برخی حملات اسرائیل و نیز در استدلالهای مطرحشده درباره جنگ عراق و مداخله در لیبی، ادعاهایی درباره تهدیدهای احتمالی و تسلیحات مورد نظر حکومتهای هدف مطرح شده بود، اما در ادامه، درباره درستی این ادعاها و نتایج اقدامات نظامی بحثهای جدی شکل گرفت.
مقصودی دومین استدلال را دفاع در برابر تهدیدهای داخلی عنوان کرد و افزود: در اینجا بحث عدالت و مبارزات انقلابی و رهاییبخش مطرح میشود. در برخی دیدگاهها، هنگامی که یک نظام سیاسی در برابر مردم خود بیعدالتی میکند یا حقوق آنها را نادیده میگیرد، مبارزه برای تغییر وضعیت موجود در چارچوب دفاع از خود یا مبارزه برای رهایی توجیه میشود.
وی سومین استدلال را دفاع از دیگران دانست و گفت: در این رویکرد، ممکن است یک کشور برای دور کردن تهدید از دیگران وارد عمل شود. مداخلات بشردوستانه را نیز میتوان در ارتباط با همین استدلال بررسی کرد؛ یعنی این ادعا که برای حمایت از مردمی که در معرض تهدید یا خشونت قرار دارند، باید مداخله کرد.
نقدهای وارد بر نظریه جنگ موجه
مقصودی با اشاره به انتقادهای مطرحشده از نظریه جنگ موجه گفت: یکی از انتقادها این است که این نظریه گاهی بیش از اندازه خوشبینانه به جنگ نگاه میکند؛ گویی جنگ آغاز میشود و پس از مدتی نیز پایان مییابد، در حالی که مشخص نیست درگیری تا کجا ادامه پیدا میکند و چه پیامدهایی به دنبال خواهد داشت.
وی افزود: انتقاد دیگر، توجه ناکافی به فناوریهای نظامی نوظهور است. بهویژه در دو جنگ اخیر، فناوریهایی مانند پهپادها، انواع سامانههای پروازی بدون سرنشین، هوش مصنوعی و حملات نقطهزن اهمیت بیشتری پیدا کردهاند. در برخی از این عملیاتها، تصمیمگیری و اجرای حمله بر اساس سیگنالها و اهدافی انجام میشود که از پیش تعیین شدهاند؛ در نتیجه، نقش انسان در بعضی مراحل عملیات میتواند محدودتر شود. این تحولات، پرسشهای تازهای درباره مسئولیت اخلاقی و حقوقی در جنگ ایجاد میکنند.
مقصودی ادامه داد: مسئله دیگر، لغزش اخلاقی در جنگ است. حتی اگر اصول و قواعدی برای موجه بودن جنگ تعیین کنیم، تضمینی وجود ندارد که در عمل رعایت شوند. افزون بر این، جنگ ممکن است راهحلی پایدار نباشد و جامعه را از یک جنگ به جنگ دیگری بکشاند. تجربه افغانستان و عراق نیز از این جهت قابل بررسی است؛ زیرا مداخلات خارجی لزوماً به نتایجی که از ابتدا وعده داده میشد یا انتظار میرفت، منتهی نشدند. نمیتوان فرض کرد که قدرتهای خارجی صرفاً برای نجات مردم وارد عمل میشوند؛ آنها نیز ممکن است منافع خود را دنبال کنند.
وی با اشاره به استدلال مخالفان جنگ گفت: صلحطلبان و منتقدان جنگ، بر پیامدهای نامطلوب آن و نیز بر انگیزهها و کنشهایی تأکید میکنند که میتوانند به خشونت و آسیب منجر شوند. یکی از نکات کلیدی این است که جنگ نمیتواند اختلافها را در قلمرو ایدهها و اندیشهها حلوفصل کند. واقعاً کدام جنگ توانسته است یک اختلاف فکری و نظری را بهطور کامل حل کند؟ جنگها معمولاً اختلافهای فکری را از میان نمیبرند و ممکن است حتی به تداوم آنها در قالبهای تازه منجر شوند.
مقصودی در پایان تأکید کرد: خشونت به همان جنگی که در آن رخ داده محدود نمیماند. کینه، خشم، نفرت، آوارگی، مهاجرت اجباری، بیخانمانی و رنجی که جنگ ایجاد میکند، با پایان رسمی درگیری ناپدید نمیشوند. این پیامدها میتوانند در دورههای بعدی و در شکلهای دیگری دوباره ظاهر شوند. از همین رو، مخالفان جنگ تأکید میکنند که باید پیوستگی خشونتها و احتمال انتقال آنها از یک نسل یا یک منازعه به منازعه دیگر را نیز در ارزیابی جنگ در نظر گرفت.