علیرضا خلیفه زاده در نشست «معرفی، نقد و بررسی کتابِ فارسنامه ابن بلخی»/ از لسترنج تا حیات داوودی؛ بازخوانی ارزشهای تاریخی و جغرافیایی فارسنامه ابن بلخی/فارسنامه ابن بلخی تصویری گسترده از تاریخ و جغرافیای جنوب ایران ارائه میدهد
به گزارش روابط عمومی خانه اندیشمندان علوم انسانی، نشست علمی «معرفی، نقد و بررسی کتاب فارسنامه ابنبلخی» با تصحیح و پژوهش دکتر علیرضا خلیفهزاده، به همت گروه تاریخ خانه اندیشمندان علوم انسانی و با همکاری انجمن ایرانی تاریخ، شنبه 2 آبان ماه 1405 در بستر اسکایروم برگزار گردید.
در این نشست، سخنرانان به بررسی اهمیت تاریخی فارسنامه ابنبلخی، نقش این اثر در شناخت تاریخ و جغرافیای فارس و ارزش پژوهشهای تکمیلی در تصحیح و بازخوانی متون تاریخی پرداختند.
علیرضا خلیفهزاده گفت: در این نشست میخواهم درباره کتاب فارسنامه ابن بلخی صحبت کنم که بهتازگی تصحیح شده و در تیرماه امسال به چاپ رسیده است. بحث خودم را در چهار بخش ارائه میکنم. ابتدا درباره ابن بلخی و وجوه تمایز اثر او با نوشتههای پیشینیان صحبت میکنم. در بخش دوم به کار گای لسترنج میپردازم که فارسنامه را به زبان انگلیسی ترجمه کرده است. در بخش سوم، کار اللهکرمخان حیات داوودی را بررسی میکنم که این کتاب را در حدود ۲۷ یا ۲۸ سالگی و به تعبیر خودش، به زبان شیرین فارسی و با نثری روان و جذاب ترجمه کرده است. در بخش پایانی نیز حدود پنج دقیقه درباره کار خودم در تصحیح این اثر توضیح میدهم.
خلیفهزاده در توضیح اهمیت فارسنامه ابن بلخی گفت: فارسنامه یکی از آثاری است که به جغرافیای فارس قدیم پرداخته است. این کتاب در سال ۵۱۰ هجری قمری نوشته شده و محدودهای گسترده از جنوب ایران را در بر میگیرد؛ از یزد تا بندرعباس و از سوی دیگر تا حدود هندیجان و بهبهان. این محدوده چند استان امروزی را شامل میشود و بخشهایی از استان بوشهر و حتی شهربابک کرمان را نیز در بر میگیرد. بنابراین، در فارسنامه ابن بلخی با حوزه جغرافیایی گستردهای از جنوب ایران آشنا میشویم.
او در ادامه درباره وجوه تمایز این اثر با نوشتههای جغرافیایی پیش از آن گفت: پیش از ابن بلخی، افرادی مانند مقدسی، ابنحوقل، اصطخری و ابنخردادبه در آثار خود، از جمله کتابهای مسالک و ممالک، به جغرافیا و گاه تاریخ این مناطق پرداخته بودند. فارسنامه ابن بلخی در مجموع دو بخش تاریخی و جغرافیایی دارد. آنچه من تصحیح کردهام، بخش جغرافیایی این کتاب است که گای لسترنج نیز آن را به انگلیسی ترجمه کرده است. البته این بخش صرفاً به جغرافیا محدود نمیشود، بلکه اطلاعاتی درباره تاریخ دوره سلجوقیان، اقوام و طوایف و حتی وضعیت دیوان محلی فارس نیز ارائه میدهد. من هم در مقدمه کتاب تلاش کردهام این ویژگی را روشن کنم.
خلیفهزاده افزود: یکی از وجوه تمایز فارسنامه این است که با متنی فارسی روبهرو هستیم که پس از مجموعهای از منابع عربی نوشته شده است. میتوان آن را از نخستین آثار فارسی در حوزه تاریخ و جغرافیای این منطقه در قرن ششم هجری دانست؛ درحالیکه بسیاری از منابع پیشین به زبان عربی بودند.
ابن بلخی شهرها، آبادیها و ویژگیهای جغرافیایی فارس را با جزئیات بیشتری توصیف کرده است
خلیفهزاده با اشاره به جزئیات جغرافیایی کتاب تأکید کرد: ابن بلخی شهرها، آبادیها، رودها، نهرها، مرغزارها، دریاچهها و مسافتها را با شرح و تفصیل بیشتری معرفی کرده است. برای مثال، ممکن است اصطخری درباره شهری مانند فسا تنها به وجود منبر یا وضعیت آن اشاره کرده باشد، اما ابن بلخی اطلاعات گستردهتری ارائه میدهد. او گاهی درباره میوههای سردسیری و گرمسیری یک منطقه، قلعههای آن یا وضعیت سیاسی و اجتماعی آن توضیح میدهد.
او ادامه داد: یکی از نمونههای مهم، اطلاعاتی است که فارسنامه درباره شبانکارگان ارائه میکند. در آن دوره، بخشهایی از شرق فارس در اختیار پنج گروه شبانکاره قرار داشت. این کتاب بهخوبی آنها را معرفی میکند و نشان میدهد که هفت یا هشت شهر در شرق فارس در حوزه اقتدار سیاسی و اداری شبانکارگان قرار داشتهاند. درباره برخی گروههای دیگر نیز اطلاعاتی در این اثر وجود دارد که امیدوارم در ادامه بتوانم به آنها بپردازم. در مجموع، فارسنامه مجموعهای ارزشمند از اطلاعات مربوط به جنوب و بخشهایی از مرکز ایران را در اختیار ما قرار میدهد و کتابی خواندنی برای پژوهشگران است.
خلیفهزاده در ادامه به هویت ابن بلخی پرداخت و گفت: ابن بلخی در معرفی خود مینویسد: این بنده بلخینژاد که تربیت پارس داشتم. به نظر میرسد پدربزرگ او در دوره سلجوقیان، احتمالاً در زمان ملکشاه سلجوقی و در فاصله سالهای ۴۶۵ تا ۴۸۵ هجری قمری، بهعنوان مستوفی فارس فعالیت داشته است. درباره پدر ابن بلخی اطلاعات کمتری در اختیار داریم.
او افزود: من در مقدمه کتاب، درباره هویت ابن بلخی نیز گمانهزنیهایی مطرح کردهام. ابناثیر از چند نفر با نام بلخی یاد میکند که به نظر میرسد سلطان محمد سلجوقی نیز به سخنان آنها توجه داشته است. من با بررسی این افراد تلاش کردهام احتمال ارتباط یکی از آنها با ابن بلخی را مطرح کنم. البته ادعا نمیکنم که این شناسایی قطعاً درست است؛ هدفم این بوده که با بررسی چهرههای برجسته بلخی در آن دوره، فرضیهای درباره هویت احتمالی نویسنده فارسنامه ارائه کنم.
کار گای لسترنج در ترجمه و بررسی جغرافیای تاریخی فارسنامه
خلیفهزاده در بخش دیگری از سخنانش درباره کار گای لسترنج گفت: پس از نگارش فارسنامه، نسخههای خطی این اثر به اروپا راه یافتند. گای لسترنج از متخصصان جغرافیای تاریخی بود که کتاب سرزمینهای خلافت شرقی را نوشته و درباره جغرافیای مناطقی مانند بغداد و فلسطین نیز پژوهش کرده بود. او در سال ۱۹۱۲، ترجمه انگلیسی بخش جغرافیایی فارسنامه ابن بلخی را منتشر کرد.
او درباره شیوه کار لسترنج توضیح داد: لسترنج هنگام ترجمه، پاورقیهای متعددی اضافه کرده و تلاش کرده است نام شهرها، راهها و رودها را شناسایی کند. او درباره محل قرارگیری بسیاری از مکانها تأمل کرده و احتمالهای مختلفی را مطرح کرده است. با توجه به تخصصش در جغرافیای تاریخی، نظرات او ارزش پژوهشی دارند؛ هرچند ممکن است امروز بتوانیم درباره برخی از مکانیابیهای او دیدگاههای دیگری مطرح کنیم یا بعضی از آنها را نپذیریم.
خلیفهزاده ادامه داد: من بارها نسخه انگلیسی لسترنج را مطالعه کردهام و یکی از نکات جالب برایم این بوده که او چگونه درباره مکانهای نامشخص فرضیهسازی میکند. برای مثال، درباره محل احتمالی روستای دهکانه، احتمال قرارگیری آن در محدوده دشتستان امروزی بوشهر را مطرح کرده است. اللهکرمخان حیات داوودی نیز در ترجمه خود درباره برخی مکانها اظهارنظر کرده و مکانیابیهایی انجام داده است که در بخش مربوط به او به آنها خواهم پرداخت.
او افزود: یکی از نکات مهم در مقایسه این دو اثر، فاصله زمانی اندک میان آنهاست. ترجمه لسترنج در سال ۱۹۱۲ در لندن منتشر شد و حدود پنج تا شش سال بعد، اللهکرمخان حیات داوودی ترجمه خود را در بوشهر منتشر کرد. بنابراین، حیات داوودی نیز در همان دوره تاریخی درباره برخی مکانها نظر داده و اطلاعات موجود را بررسی کرده است.
بررسی نامها، واژهها و ابهامهای متن
خلیفهزاده با اشاره به دیگر جنبههای پژوهش لسترنج گفت: اهمیت کار او فقط در شناسایی شهرها، آبادیها، وجه تسمیهها و مکانیابی آنها خلاصه نمیشود؛ او درباره تلفظ نام اشخاص و مکانها و حتی برخی واژههای متن نیز اظهارنظر کرده است. برای مثال، در فارسنامه از شخصی به نام نمرد، از شبانکارگان اسماعیلی، یاد شده است. لسترنج تلفظ این نام را بررسی کرده و دکتر منصور رستگار فسایی نیز آن را پذیرفته است. علینقی بهروزی و دکتر رستگار فسایی هر دو در بررسی و شناخت این اثر نقش داشتهاند و دیدگاههای ارزشمندی ارائه کردهاند. شاید این نام با فرهنگ جنوب ایران نیز تناسب داشته باشد؛ زیرا هنوز هم نامهایی مشابه آن در این منطقه شنیده میشود.
او ادامه داد: نمونه دیگر، نام ناحیهای به نام کُرد است که لسترنج درباره تلفظ آن توضیح داده است. امروزه در فارس، نام دژکرد را داریم. همچنین، در متن از نوعی پارچه به نام «مُشتی» یاد شده است که لسترنج احتمال میدهد نام آن با واژه مشت در فارسی ارتباط داشته باشد. او درباره پارچه دیگری با نام «فرخ» نیز احتمال داده که منظور همان لباس فرجی باشد؛ نوعی قبای گشاد و بدون بند. این نمونهها نشان میدهد که لسترنج فقط به ترجمه متن اکتفا نکرده، بلکه در موارد متعددی کوشیده است ابهامهای واژگانی و تاریخی آن را نیز برطرف کند.
خلیفهزاده در پایان این بخش تأکید کرد: لسترنج حتی در مواردی که متن از شاه، پادشاه وقت یا سلطان نام میبرد، تلاش کرده است مشخص کند که منظور نویسنده کدام حاکم یا سلسله است؛ آیا به خلفای نخستین اسلام اشاره دارد، یا به آل بویه و سلجوقیان؟ او با این توضیحات، گرههای متعددی از متن را باز کرده است. با وجود این، وقتی متن فارسی فارسنامه که حدود سال ۱۹۲۱ به کوشش لسترنج و نیکلسون تصحیح و منتشر شد را بررسی میکنیم، بسیاری از توضیحات و بررسیهایی را که در ترجمه انگلیسی وجود دارد، در متن فارسی نمیبینیم. به همین دلیل، مطالعه ترجمه انگلیسی لسترنج برای پژوهشگران اهمیت دارد و نباید از آن غافل شد.
این ترجمه را به محضر اهل وطن تقدیم میکنم
خلیفهزاده در ادامه سخنانش به اهمیت کار اللهکرمخان حیات داوودی پرداخت و گفت: در این نشست، فرزند بزرگوار ایشان نیز حضور دارند که لازم میدانم به ایشان ادای احترام کنم. ایشان در چاپ و تصحیح این کتاب مشوق ما بودند و از این بابت سپاسگزارشان هستیم
او افزود: نخستین نکته درباره کار حیات داوودی این است که او متن انگلیسی فارسنامه را به فارسی ترجمه کرده است. اما انگیزه او از این کار چه بود؟ حیات داوودی در مقدمه کتاب، در حدود ۱۱۰ سال پیش، یعنی در سال ۱۳۳۷ هجری قمری، برابر با حدود سال ۱۲۹۸ هجری شمسی، مینویسد: ناحیه فارس قطعهای از بهترین قطعات وطن مقدس است. او همچنین میگوید که این ترجمه را به محضر اهل وطن تقدیم میکند
خلیفهزاده ادامه داد: حیات داوودی درباره دلیل ترجمه کتاب توضیح میدهد که نسخه فارسی فارسنامه نایاب شده بود و او تصمیم گرفته است آن را به زبان شیرین فارسی ترجمه کند تا کسانی که با زبانهای خارجی آشنایی ندارند، از مطالعه این کتاب محروم نمانند. به نظرم، این نگاه او به ترجمه، نگاهی بسیار خوب و اندیشمندانه است؛ زیرا هدفش را صرفاً انتقال یک متن از زبانی به زبان دیگر قرار نداده، بلکه دسترسی اهل وطن به یک اثر تاریخی را نیز در نظر داشته است.
او با اشاره به دیدار خود با ایرج افشار و دیگر پژوهشگران گفت: چند سال پیش، در سال ۱۳۸۴، این سعادت را داشتم که ایرج افشار، دکتر منوچهر ستوده و استاد دکتر احمد اقتداری به بندر گناوه، محل سکونت آن زمان من، آمدند. در آن دیدار، نسخهای از فارسنامه را به آقای افشار تقدیم کردم. ایشان بعدها مطلبی درباره این کتاب در مجله بخارا منتشر کردند و نکته بسیار جالبی درباره اللهکرمخان حیات داوودی نوشتند.
حیات داوودی با روحیهای فرهنگدوستانه، کتاب را در دسترس اهل وطن قرار داد
خلیفهزاده افزود: ایرج افشار از اللهکرمخان بهعنوان یکی از خوانین باسواد و گشادهدست گناوه یاد میکند و به روحیه فرهنگدوستانه او اشاره دارد. حیات داوودی در صفحه عنوان کتاب نوشته بود که حق محفوظ نیست و هرکس بخواهد، در چاپ آن آزاد است. این نکته اهمیت زیادی دارد؛ زیرا با فردی جوان، حدود ۲۷ یا ۲۸ ساله، از بندرریگ استان بوشهر روبهرو هستیم که بیش از صد سال پیش، کتابی را ترجمه کرده و حتی حق چاپ آن را برای خود محفوظ ندانسته است.
خلیفهزاده در ادامه درباره ویژگیهای زبانی ترجمه حیات داوودی گفت: وقتی متن او را میخوانیم، متوجه میشویم که مترجم با زبان و اصطلاحات جنوب ایران آشنایی داشته و از آنها در ترجمه استفاده کرده است. برای مثال، در دو موضع از واژه «آبشی» استفاده کرده که به مجراهای ورودی یا خروجی آب در قلعهها و گاه خانهها اشاره دارد؛ مجراهایی که برای عبور آب و فاضلاب به کار میرفتهاند. این واژه با تلفظ «اوشی» هنوز هم در زبان محلی جنوب شنیده میشود.
او افزود: نمونه دیگر، استفاده از واژه «بالندگان» برای پرندگان است که از واژههای محلی و منطقهای به شمار میرود. همچنین، حیات داوودی واژه «بیابانه» را برای مکانی بیآبوعلف به کار برده است. برای نمونه، در متن آمده است که پیشتر بلوک کربال بیابانه بود؛ یعنی منطقهای بیآبوعلف به شمار میرفت. پس از احداث سد و تغییر شرایط آبی، آن منطقه آباد شد. این نوع کاربردهای زبانی نشان میدهد که مترجم از ظرفیت زبان فارسی و اصطلاحات بومی برای انتقال معنای متن استفاده کرده است.
خلیفهزاده ادامه داد: اصطلاح «زمین سنگدرآر» نیز در این متن به کار رفته است که به زمینی اشاره دارد که از آن سنگ استخراج میشود. همچنین، واژه «پشمینه» در برخی ترکیبهای محلی مربوط به گوسفند دیده میشود و در جنوب ایران هنوز هم کاربرد دارد. ممکن است این واژه در دیگر فرهنگهای محلی ایران نیز رایج باشد، اما در متون مکتوب کمتر با آن مواجه میشویم. توجه حیات داوودی به چنین واژههایی از ویژگیهای قابلتوجه ترجمه اوست.
مکانیابیهای حیات داوودی و ارزش افزوده ترجمه او
خلیفهزاده با اشاره به مکانیابیهای حیات داوودی گفت: یکی دیگر از جنبههای مهم کار او این است که فقط مترجم نبوده، بلکه درباره برخی مکانها نیز نظر داده است. برای مثال، درباره مکان «توه» توضیح میدهد که با توجه به نام قلعه تاوه، احتمال میدهد این مکان با توه یا توج ارتباط داشته باشد. من این حدس را پذیرفتهام. ارنست هرتسفلد نیز که در سال ۱۳۳۳ هجری شمسی به گناوه آمده و چهار یا پنج روز همراه حیات داوودی به خارگ سفر کرده بود، در نوشتههای خود به دیدگاههای او اشاره کرده است. حیات داوودی این نظر را در کتابی که در بوشهر چاپ کرده، مطرح کرده و من نیز با آن موافقم.
خلیفهزاده افزود: حیات داوودی درباره بندر معروفان نیز توضیح میدهد که احتمالاً با روستای شاه عبدالله امروزی انطباق دارد و از حدود ۵۰ خانه رعیتی در آن نام میبرد. اودرباره سینز و روستای حصار نیز اطلاعاتی ارائه کرده و تعداد خانههای رعیتی را ذکر کرده است. این موارد نشان میدهد که او علاوه بر ترجمه، به شناسایی مکانها و تطبیق اطلاعات تاریخی با جغرافیای زمان خود نیز توجه داشته است.
او ادامه داد: من مجموعه این دیدگاهها و مکانیابیها را از پاورقیهای اثر استخراج کرده و در پیوست دوم کتاب، با عنوان «فارسنامه حیات داوودی»، آوردهام. در این بخش، دیدگاههای او درباره بیضا، فسا، شخصیت عزیزالدوله، شبانکارگان، برخی نواحی استان بوشهر، سیراف، بازرنگ، ریشر و غندهجان بررسی شدهاند. حیات داوودی درباره برخی از این موارد فرضیههایی مطرح کرده است؛ از جمله اینکه گروههایی از شبانکارگان احتمالاً با اسماعیلیان ارتباط داشتهاند. البته همه این موارد را باید در چارچوب حدسها و بررسیهای خود او در نظر گرفت و هرکدام به بررسی تاریخی جداگانه نیاز دارند.
خلیفهزاده تأکید کرد: بنابراین، ترجمه حیات داوودی صرفاً بازگردانی متن انگلیسی به فارسی نیست. او در کنار ترجمه، اطلاعات محلی و دیدگاههای خود را نیز اضافه کرده و کوشیده است مکانهای تاریخی را با جغرافیای شناختهشده در زمان خود تطبیق دهد. همین ویژگیهاست که ارزش مطالعه ترجمه او را افزایش میدهد.
فارسنامه همچنان منبعی ارزشمند برای مطالعه تاریخ فارس و دوره سلجوقی است
خلیفهزاده در ادامه گفت: ما در بررسی فارسنامه با نسخهها و چاپهای متفاوتی روبهرو هستیم، اما همچنان میتوان از این اثر برای شناخت دوره سلجوقی، آل بویه و تاریخ فارس استفاده کرد. با وجود اهمیت ترجمه لسترنج و حیات داوودی، در جستوجوهایی که انجام دادهام، به موارد محدودی از استفاده پژوهشگران از این نسخهها برخوردهام. برای مثال، دیدهام که پژوهشگران ایرانیکا از نسخه انگلیسی لسترنج استفاده کردهاند، اما در بررسیهای من، نمونه روشنی از استفاده پژوهشگران ایرانی از ترجمه حیات داوودی یا نسخه انگلیسی لسترنج در آثارشان پیدا نشد. البته این نکته ناظر بر جستوجوهای من است و نمیتوان آن را به معنای نبود مطلق چنین استفادههایی دانست.
او درباره کار خود در تصحیح جدید فارسنامه توضیح داد: کاری که من انجام دادهام، در بخشهایی شامل رمزگشایی و شناسایی شخصیتهای تاریخی است. برای مثال، درباره شخصیت مؤیدی که در ارتباط با اسماعیلیان مطرح میشود، بررسی مفصلی انجام دادهام. همچنین، به شخصیت مجدالملک قمی پرداختهام؛ شخصیتی که در فارسنامه از او یاد شده و بنا بر بررسی من، شاگرد پدربزرگ ابن بلخی بوده است و بعدها به مقام وزارت برکیارق رسیده است. در مقالههایی که تاکنون درباره این شخصیت نوشته شدهاند، به این نکته اشاره نشده بود و من تلاش کردم آن را روشن کنم.
بررسی شخصیتها، اقوام و سلسلههای تاریخی فارس
خلیفهزاده افزود: در مقدمه کتاب، گروههایی مانند جادها و دیگر گروههای قومی را نیز بررسی کردهام. همچنین، گروههای پنجگانه شبانکارگان را با نگاهی تازه مورد توجه قرار دادهام و ظهور و سقوط سلسلههای سهگانه ساحل خلیج فارس را بررسی کردهام. این مباحث میتوانند برای پژوهشگرانی که به تاریخ دوره آل بویه و سلجوقیان علاقه دارند، مفید باشند و در مقدمه کتاب به آنها پرداختهام.
او ادامه داد: یکی دیگر از کارهایی که انجام دادهام، بررسی چاپها و ترجمههای مختلف فارسنامه است. از ترجمه عربی این اثر که یوسف هادی در عراق منتشر کرده و پاورقیهای علمی و محققانهای دارد نیز استفاده کردهام و در کتاب به کار او اشاره کردهام. همچنین، آثار و بررسیهای علینقی بهروزی و دکتر منصور رستگار فسایی را در نظر داشتهام.
خلیفهزاده در پایان درباره پیشینه چاپ فارسنامه گفت: این کتاب پیش از این نیز در ایران چاپ شده است. از جمله، سید جلالالدین تهرانی در سال ۱۳۱۳ هجری قمری آن را منتشر کرده و بعدها چاپهای دیگری نیز از آن در دسترس قرار گرفته است. علینقی بهروزی نیز در دهه ۱۳۴۰ شمسی این اثر را در شیراز چاپ کرده است. من تلاش کردهام این نسخهها و پژوهشهای پیشین را بررسی کنم تا نسخهای که اکنون در اختیار استادان، محققان و پژوهشگران قرار میگیرد، علاوه بر بهرهمندی از کارهای پیشین، حرف تازهای نیز برای گفتن داشته باشد.