اسماعیل حسنزاده در نشست «معرفی، نقد و بررسی کتابِ فارسنامه ابن بلخی»/ تاریخ محلی باید از حاشیه تاریخنگاری ایران به متن پژوهشها بازگردد/ یک جمله در متون تاریخی میتواند روایتی از تحولات اجتماعی و دینی یک جامعه باشد
به گزارش روابط عمومی خانه اندیشمندان علوم انسانی، نشست علمی «معرفی، نقد و بررسی کتاب فارسنامه ابنبلخی» با تصحیح و پژوهش دکتر علیرضا خلیفهزاده، به همت گروه تاریخ خانه اندیشمندان علوم انسانی و با همکاری انجمن ایرانی تاریخ، شنبه 2 آبان ماه 1405 در بستر اسکایروم برگزار گردید.
در این نشست، سخنرانان به بررسی اهمیت تاریخی فارسنامه ابنبلخی، نقش این اثر در شناخت تاریخ و جغرافیای فارس و ارزش پژوهشهای تکمیلی در تصحیح و بازخوانی متون تاریخی پرداختند.
اسماعیل حسنزاده در این برنامه سخنان خود را در سه محور اهمیت تاریخ محلی و جایگاه فارسنامه ابنبلخی، نقش کرمخان حیاتداوودی در معرفی و تفسیر این اثر و اهمیت پژوهشهای علیرضا خلیفهزاده در بازشناسی این کتاب تاریخی مطرح کرد.
حسنزاده گفت: ابنبلخی، کرمخان حیاتداوودی و علیرضا خلیفهزاده، هر یک بهنوعی در معرفی و شناخت یک اثر تاریخی نقش داشتهاند و تلاش این سه شخصیت در کنار یکدیگر، زمینه همافزایی علمی و تاریخی را فراهم کرده است. من در این سخنان قصد ندارم بهتفصیل درباره لسترنج صحبت کنم، زیرا بهاندازه کافی درباره او سخن گفته شده است. بیشتر میخواهم از زاویه نگاه ایرانیان به این اثر و اهمیت آن بپردازم.
تاریخ محلی دادههای عینیتری از تاریخ اجتماعی و اقتصادی در اختیار ما قرار میدهد
او ادامه داد: تاریخنگاری محلی شاید عینیترین دادهها را برای شناخت تاریخ در اختیار ما قرار دهد. بهویژه در بررسی تاریخ اقتصادی و اجتماعی، اطلاعاتی که در تاریخهای محلی ارائه میشوند، ملموستر و قابلفهمتر هستند. با وجود علاقه شخصیام به تاریخ محلی، معتقدم این نوع تاریخنگاری از نظر ارائه دادههای جزئی، قابلاثبات و قابلآزمون، ظرفیتهای مهمی دارد که در تاریخنگاری ملی کمتر دیده میشود.
حسنزاده افزود: در فارسنامه ابنبلخی نیز این دادههای جزئی را بهروشنی مشاهده میکنیم. فاصلههای کوتاه میان شهرها و روستاها، موقعیت مکانی آبادیها و مسافتهایی که ابنبلخی میان شهرها مشخص میکند، نمونههایی از این اطلاعات هستند. وقتی او میگوید میان دو شهر چند فرسنگ فاصله است، دادهای در اختیار ما قرار میدهد که میتوان آن را بررسی کرد و با اطلاعات جغرافیایی دیگر سنجید. در کمتر تاریخی که سراسر ایران را دربرمیگیرد، با چنین جزئیات عمیق و محلی روبهرو میشویم.
فارسنامه ابنبلخی و بازتاب هویت ایرانی
او با اشاره به اهمیت هویتی فارسنامه گفت: اهمیت تاریخ فارس را بیشتر از جنبههای هویتی و نسبت آن با هویت ایرانی بررسی کردهاند. من ابنبلخی را در زمره شخصیتهای متأثر از جریان شعوبی میدانم؛ جریانی که از قرن دوم هجری شکل گرفت و تا اواخر قرن ششم هجری ادامه یافت. تأثیرپذیری ابنبلخی از آثاری چون نوشتههای حمزه اصفهانی و شاهنامه نیز میتواند در شناخت این گرایش فکری مؤثر باشد.
حسنزاده توضیح داد: اگر بخش نخست فارسنامه، یعنی قسمتی را که کرمخان حیاتداوودی به آن نپرداخته و به تاریخ اسطورهای ایران اختصاص دارد، بررسی کنیم، متوجه میشویم که ابنبلخی تا چه اندازه به ایران، ایرانزمین و هویت ایرانی توجه داشته است. در این بخش، سلسلههایی چون پیشدادیان، کیانیان، اشکانیان و ساسانیان مطرح میشوند و میتوان دغدغه نویسنده درباره گذشته و هویت ایرانی را در روایت او مشاهده کرد.
او افزود: اگر ابنبلخی را با شخصیتهایی که در فاصله زمانی نسبتاً نزدیکی با او میزیستند، مانند بیهقی، مقایسه کنیم، میتوان به جایگاه ایران و ایرانزمین در نوشتههای او توجه کرد. بیهقی، که ما احترام بسیاری برای او قائلیم، از چهرههای برجسته تاریخنگاری فارسی است؛ بااینحال، در فارسنامه نیز توجه به ایران و هویت ایرانی جایگاه برجستهای دارد. این مسئله یکی از دلایل اهمیت فارسنامه ابنبلخی برای ماست.
حسنزاده گفت: یکی از نکات قابلتوجه در فارسنامه، روایتی است که در آن ریشه ضحاک به ایرانیان نسبت داده میشود؛ هرچند چنین روایتی در برخی منابع دیگر نیز وجود دارد. ابنبلخی در مواردی، روایتها و جریانهایی را که در پیرامون ایرانزمین شکل گرفتهاند، در چارچوبی ایرانی بازخوانی میکند. منظورم از ایرانیزهکردن این روایتها، معنای سیاسی امروزی آن نیست، بلکه مقصودم قرارگرفتن آنها در چارچوب ایران فرهنگی است.
او ادامه داد: برای مثال، ابنبلخی هنگام سخنگفتن از کیانیان، آنان را از نسل دختری یعقوب پیامبر معرفی میکند. به این ترتیب، میکوشد میان جریانهای سامی و ایرانی پیوند برقرار کند و برای ایران در جهان آن روز مرکزیتی قائل شود. هنگامی هم که به روایتهای مربوط به پیامبران یهودی نزدیک میشود، میتوان این گرایش را در روایت او دنبال کرد. به نظر من، این ویژگیها نشان میدهند که گرایشهای شعوبی، در کنار تأثیر منابعی که ابنبلخی از آنها استفاده کرده، به بازتاب ملموستر هویت ایرانی در اثر او کمک کردهاند.
از زادگاه کیومرث تا شبکههای تجاری؛ جزئیات ارزشمند فارسنامه
حسنزاده با اشاره به آغاز جغرافیای فارس در فارسنامه گفت: یکی از نکات مهم در کار ابنبلخی این است که شرح جغرافیایی فارس را با استخر آغاز میکند. استخر ولایت مهمی بود و او میتوانست روایت خود را از مداین یا نقطه دیگری شروع کند؛ اما انتخاب استخر بیاهمیت نیست. ابنبلخی استخر را با زادگاه کیومرث، نخستین انسان در روایتهای اسطورهای ایران، مرتبط میداند و به این ترتیب، شرح فارس را با پیوندی میان جغرافیا و اسطورههای ایرانی آغاز میکند.
او افزود: همین ریزهکاریها و دقایق، ارزش فارسنامه را نشان میدهند. این اثر شایسته آن است که بار دیگر، علاوه بر مسائل هویتی، از منظر تاریخ اجتماعی نیز بررسی شود. اطلاعاتی که درباره ارتباطات اجتماعی، بازارها، فاصلهها و دیگر جنبههای زندگی مردم ارائه میشود، برای شناخت تاریخ محلی اهمیت دارد.
حسنزاده ادامه داد: برای نمونه، ابنبلخی هنگام صحبت از سورمق و ارجمان، به زردآلوی خشک و حمل آن به نقاط مختلف جهان اشاره میکند. چنین گزارشی میتواند نشاندهنده نقش تولیدات محلی فارس در شبکههای تجاری گستردهتر باشد. درواقع، این اطلاعات امکان بررسی ارتباط فارس با بازارهای بیرون از منطقه، از جمله مسیرهای تجاری مرتبط با آناتولی و هند را فراهم میکنند.
او تأکید کرد: ارزش فارسنامه ابنبلخی فقط به اطلاعات جغرافیایی آن محدود نیست؛ این اثر از نظر اقتصادی، اجتماعی و هویتی نیز اهمیت دارد. بهویژه از منظر هویت ایرانی، دادههای این کتاب به ما کمک میکنند تا نسبت میان جغرافیای فارس، روایتهای تاریخی و جایگاه ایران در ذهنیت تاریخی آن دوره را بهتر بشناسیم.
نقش کرمخان حیاتداوودی در معرفی فارسنامه
حسنزاده با ورود به محور دوم سخنانش درباره کرمخان حیاتداوودی گفت: اگر به کار حیاتداوودی نگاه کنیم، به نظر من او میتوانست با پژوهش بیشتر و جستوجوی گستردهتر در نسخههای خطی موجود در کتابخانههای ایران، کار خود را کاملتر کند؛ بهویژه آنکه اندکی پس از ترجمه او، فارسنامه بار دیگر با تصحیح و آرایشی تازه منتشر شد. همچنین ترجمهای که از حیاتداوودی در اختیار داریم، تمام فارسنامه را دربرنمیگیرد و به بخش جغرافیایی آن محدود است.
او ادامه داد: شاید این انتخاب با علایق وطندوستانهای ارتباط داشته باشد که حیاتداوودی در مقدمه کار خود به آنها اشاره کرده و در آن از وطن و فارس سخن گفته است. بااینحال، برای من ارزش کار حیاتداوودی بیش از آنکه به ترجمه بخش جغرافیایی فارسنامه مربوط باشد، به توضیحات و افزودههایی بازمیگردد که او بر کار لسترنج اضافه کرده است.
حسنزاده افزود: حیاتداوودی در مواردی به توضیح برخی واژهها، شناسایی شخصیتها و تعیین موقعیت مکانها پرداخته است. این دقت در مکانیابی، بهویژه از سوی فردی آشنا با جغرافیا و محیط محلی جنوب ایران، اهمیت دارد. در مواردی، اطلاعاتی که او ارائه کرده، به شناخت بخشهایی از اثر کمک میکند که در ترجمه لسترنج به آنها پرداخته نشده یا به این صورت توضیح داده نشدهاند.
او برای توضیح اهمیت این افزودهها گفت: برای مثال، حیاتداوودی هنگام رسیدن به یزد، به وضعیت مذهبی مردم این شهر اشاره میکند و مینویسد که بخش بزرگی از مردم یزد بهایی بودند و برای خود معبدی ساخته بودند. او همچنین از سابقه تسنن در میان مردم یزد سخن میگوید. این توضیحات، هرچند کوتاهاند، میتوانند برای بررسی تحولات دینی و اجتماعی یزد اهمیت داشته باشند؛ بهویژه برای پژوهشگرانی که درباره تاریخ مذهبی این شهر تحقیق میکنند.
حسنزاده تأکید کرد: گاهی یک جمله در یک اثر تاریخی، اطلاعاتی فراتر از حجم ظاهری خود در اختیار ما قرار میدهد. چنین جملهای میتواند حامل نشانههایی از تحولات دینی و اجتماعی یک جامعه باشد. از این منظر، افزودههای حیاتداوودی ارزش بررسی دارند و نباید اهمیت آنها را صرفاً با حجم ترجمه او سنجید.
کتاب ششفصل حیاتداوودی؛ دریچهای به تاریخ اجتماعی مردم جنوب
حسنزاده با اشاره به کتاب ششفصل کرمخان حیاتداوودی گفت: برای من، کتاب ششفصل حیاتداوودی، که آقای دکتر خلیفهزاده آن را در اختیارم گذاشتند، حتی بیش از ترجمه جغرافیایی فارسنامه جلب توجه کرد. هنگام مطالعه این کتاب متوجه شدم که حیاتداوودی ظرفیت قابلتوجهی برای بررسی در چارچوب تاریخنگاری محلی و بهویژه تاریخ اجتماعی دارد.
او افزود: حیاتداوودی در این کتاب درباره مسائل روانی و روحی انسانها، باورهای دینی و جنبههای مختلف زندگی مردم جنوب سخن میگوید. وقتی از خواب و رؤیا، فالبینی و موضوعات مشابه صحبت میکند، درواقع بخشی از ذهنیت و زندگی اجتماعی مردم را بازتاب میدهد. اگر در فارسنامه این دادهها بهصورت پراکنده و محدود دیده میشوند، در کتاب ششفصل، حیاتداوودی آنها را با گستردگی بیشتری مطرح میکند.
حسنزاده خطاب به علیرضا خلیفهزاده گفت: اگر آقای دکتر خلیفهزاده فرصتی اختصاص دهند و درباره دیدگاههای تاریخنگارانه حیاتداوودی و ظرفیتهای کتاب او برای شناخت تاریخ اجتماعی پژوهشی انجام دهند، من با کمال میل مقاله ایشان را در مجله تاریخنگری و تاریخنگاری منتشر خواهم کرد. به نظر من، حیاتداوودی شخصیتی است که باید از این منظر نیز شناخته شود.
او ادامه داد: باید قدر چنین شخصیتهایی را بدانیم؛ کسانی که با وجود حجم محدود آثارشان، اطلاعاتی ارزشمند درباره جامعه و ذهنیت تاریخی مردم به یادگار گذاشتهاند. من برای روشنترشدن این موضوع، نمونه دیگری را مطرح میکنم. ما همشهریای به نام اسماعیلخان یکانی داشتیم که من پیشتر مقالهای درباره او نوشته و منتشر کرده بودم. او در حدود بیستسالگی منشی ستارخان بود، سپس وارد حلقه تقیزاده شد و بعد به مجموعهای رسید که با علیاکبر داور و فعالیتهای قضایی ارتباط داشت.
حسنزاده افزود: حدود ۴۵ روز تا دو ماه پیش، هنگامی که مطالب مربوط به اسماعیلخان یکانی را گردآوری کردم و در دانشنامه اسلامی ارائه دادم، یکی از دوستان پس از شنیدن توضیحاتم به من گفت که این شخصیت، فراتر از تصویری است که تاکنون از او شناخته شده و میتوان او را در سطح یک نظریهپرداز بررسی کرد. او از من خواست حتماً کتابی درباره این شخصیت بنویسم. این تجربه نشان میدهد که معرفی دقیقتر شخصیتهای تاریخی میتواند ابعاد ناشناختهای از زندگی و اندیشه آنها را آشکار کند.
او تأکید کرد: به همین ترتیب، معرفی حیاتداوودی به جامعه ایرانی ارزشمند است و امیدوارم آقای دکتر خلیفهزاده این کار را به سرانجام برسانند و این شخصیت را به جامعه ملی معرفی کنند. امیدوارم پژوهشهای مربوط به حیاتداوودی بتوانند همچون جویباری از رودخانه خروشان تاریخ ایران، بخشی از رویکردهای تاریخ محلی را وارد مطالعات گستردهتر تاریخ ایران کنند.
علیرضا خلیفهزاده و ضرورت بازخوانی تاریخ شبانکاره
حسنزاده در سومین محور سخنان خود درباره کار علیرضا خلیفهزاده گفت: اگر بخواهیم جایگاه این سه شخصیت، یعنی ابنبلخی، حیاتداوودی و خلیفهزاده را روشن کنیم، باید به سهم هر یک در شناخت این اثر توجه داشته باشیم. کار آقای دکتر خلیفهزاده صرفاً ترجمه یا چاپ کتاب نیست. حتی اگر کار او تنها به ترجمه محدود میشد، بهخودیخود نمیتوانست تمام اهمیت پژوهش کنونی را توضیح دهد. آنچه اهمیت دارد، تکمیل اطلاعات، مکانیابیها و شناسایی شخصیتهایی است که در جریان این پژوهش انجام شده است.
او ادامه داد: این فرایند شناخت را میتوان در یک مسیر تاریخی حدوداً ۱۲۰ تا ۱۳۰ ساله دنبال کرد؛ مسیری که از ابنبلخی آغاز میشود، با کار حیاتداوودی ادامه مییابد و در پژوهشهای خلیفهزاده ابعاد تازهای پیدا میکند. هرچند تعداد موارد تکمیلی شاید بسیار زیاد نباشد، توضیحات و روشنگریهای آقای دکتر خلیفهزاده ارزشمند است و به نظر من، پژوهشهایی که ارائه کردهاند، ظرفیت انتشار در قالب کتابی مستقل را نیز داشته است. ایشان با فروتنی عنوان «مقدمه» را برای کتاب خود انتخاب کردهاند، درحالیکه این اثر نزدیک به ۳۰۰ صفحه است.
حسنزاده با اشاره به پژوهشهای خلیفهزاده درباره شبانکاره گفت: تحقیقاتی که ایشان درباره دوره سلجوقیان و بهویژه شبانکاره انجام دادهاند، ارزشمند است. یکی از موضوعاتی که در تاریخ ایران، حتی با وجود منابعی مانند فارسنامه ابنبلخی، همچنان به بررسی بیشتر نیاز دارد، تاریخ شبانکاره است؛ مجموعهای که چندین سده در این منطقه حضور و فعالیت داشت و بعدها با قدرتگیری گروهها و حکومتهای دیگری، از جمله اتابکان لر، جایگاه سیاسی آن دگرگون شد.
او افزود: بررسی این دوره و شناخت جایگاه شبانکاره میتواند به تکمیل تصویر ما از تاریخ منطقه کمک کند. از این جهت، پژوهشهای خلیفهزاده فقط به معرفی یک کتاب محدود نمیشوند، بلکه زمینهای برای شناخت دقیقتر تاریخ محلی و ارتباط آن با تاریخ عمومی ایران فراهم میکنند.
قدردانی از برگزارکنندگان و پژوهشگران
حسنزاده در پایان گفت: به خانه اندیشمندان علوم انسانی، آقای دکتر بیطرفان، خانم پوربختیاری و آقای دکتر خلیفهزاده بابت انتشار و معرفی این کتاب و برگزاری این نشست تبریک میگویم. امیدوارم آقای دکتر خلیفهزاده پژوهش خود درباره حیاتداوودی را نیز به پایان برسانند. در شرایطی که بسیاری به دنبال بازار و مخاطب خود هستند، ما نیز باید برای معرفی و گسترش آثار علمی و تاریخی تلاش کنیم.
او در پایان تأکید کرد: امیدوارم خداوند به همه عالمان ما قوت قلم و روحیهای مضاعف عطا کند تا بتوانند در شرایط دشوار اجتماعی، سیاسی و اقتصادی به فعالیت علمی ادامه دهند. انتشار چنین آثاری نیز قطعاً هزینهبر است و تلاش برای تداوم این فعالیتها اهمیت فراوانی دارد.