حبیبالله قاسمزاده: ترجمه آثار کلاسیک، زایمان دوباره اندیشه است
به گزارش روابط عمومی خانه اندیشمندان علوم انسانی، نشست علمی در معرفی و بررسی کتاب «اندیشه و گفتار» اثر لو سمیونوویچ ویگوتسکی و با ترجمه دکتر حبیبالله قاسمزاده، به همت گروه روانشناسی خانه اندیشمندان علوم انسانی، روز پنجشنبه ۳۰ مهرماه ۱۴۰۵ در کتابخانه ملی ایران برگزار گردید.
در این نشست، سخنرانان از منظرهای گوناگون به بررسی اندیشههای ویگوتسکی، رابطه زبان و اندیشه، نقش فرهنگ در تحول ذهن و اهمیت ترجمه آثار کلاسیک پرداختند و تلاشهای علمی و ترجمهای دکتر حبیبالله قاسمزاده را در معرفی اندیشههای او بررسی کردند.
قاسمزاده در آغاز سخنان خود با اشاره به دشواریهای ترجمه کتاب اندیشه و گفتار، گفت: بالاخره کاری انجام شده و برای آن زحمت کشیده شده است. دستکم در حصار عجیبوغریبی که در آن گرفتار شدهایم، گاهی میتوانیم با خودمان خلوت کنیم. من خودم را مترجم نمیدانم و نمیخواهم هم مترجم باشم، اما ترجمه برای من نوعی حدیث نفس و سخن گفتن با خویشتن است؛ ترجمه صرفاً تبدیل یک زبان به زبان دیگر نیست. وقتی میخواهید واژهای را انتخاب کنید و از خود میپرسید که آیا باید این تعبیر یا آن تعبیر را به کار ببرید، مسئله فقط انتخاب واژه نیست؛ این جان شماست که باید در زبان دیگری بازآفرینی شود.
او با اشاره به اهمیت نوشتن و پیوند آن با اندیشه افزود: به نظرم، اگر کسی میخواهد ترجمه درست و عمیقی انجام دهد، باید درباره فرایند کارش حرف بزند و اجازه دهد جوانترها ببینند چگونه کار میکند و با چه ابزارهایی مینویسد. دکتر براهنی، برای مثال، هفتاد نوع مداد داشت. من هم به دلایل مختلف مداد و دهها نوع قلم دارم؛ چون ابزار نوشتن در فرایند فکر کردن و نوشتن بیتأثیر نیست. این همان نکتهای است که با یادآوری سخنان فرانسیس بیکن و دکتر عشایری میتوان به آن اشاره کرد: مغز و دست در کنار یکدیگر جهان را ساختهاند.
قاسمزاده درباره دشواری ارزیابی کیفیت ترجمه اظهار کرد: تلاش کردم متن را تا حد امکان جمعوجور و قابلفهم کنم، اما اینکه تا چه اندازه موفق شدهام، باید از خود اثر دریافت. ترجمه یک اثر کلاسیک کار سادهای نیست و درباره چگونگی ترجمه و ویژگیهای چنین آثاری، اگر فرصتی باشد، میتوانم در آینده بیشتر صحبت کنم.
ترجمه آثار کلاسیک به دانش و استقلال فکری نیاز دارد
قاسمزاده با تأکید بر اینکه ترجمه آثار کلاسیک به چیزی فراتر از تسلط بر واژهها نیاز دارد، گفت: نقش مترجم این نیست که صرفاً چیزی را از کسی بگیرد و به دیگری تحویل دهد؛ ترجمه نوعی زایمان دوباره است. مترجم باید دانشی در حد نویسنده داشته باشد و با دانش ضمنیای که در اثر وجود دارد آشنا شود. همانطور که دکتر حمیدپور نیز اشاره کردند، بزرگان روانشناسی ما هنگام ترجمه آثار دیگران، خودشان صاحبنظر بودند.
او با اشاره به نمونههایی از مترجمان ایرانی افزود: دکتر هوشیار آثاری را از زبان آلمانی ترجمه میکرد، دکتر سیاسی کتاب شخصیت را ترجمه کرده بود و در حوزه روانشناسی نیز مترجمانی مانند خانم دکتر بیرجندی آثاری از دیگر روانشناسان را به فارسی برگرداندهاند. این افراد صرفاً مترجم نبودند، بلکه در حوزه تخصصی خود صاحب دانش و نظر بودند.
قاسمزاده با تأکید بر ضرورت ورود نسل جوان به عرصه ترجمه بیان کرد: منظورم این نیست که جوانترها به سراغ ترجمه نروند؛ برعکس، باید بیشتر به این کار روی بیاورند، اما لازم است آن را جدی بگیرند. ترجمه علمی صرفاً پیدا کردن معادل یک واژه در فرهنگ لغت نیست؛ مترجم باید موضوع را بفهمد، با اندیشه نویسنده آشنا باشد و بتواند آن را در زبان مقصد بازآفرینی کند.
او با اشاره به تاریخچه ترجمه و انتشار کتابهای مرتبط با ویگوتسکی ادامه داد: درباره تاریخچه ترجمه مطالبی آماده کرده بودم که فرصت طرح آنها در این جلسه نیست. بااینحال، باید توجه داشت که یک اثر ممکن است در دورههای مختلف و به دست مترجمان متعدد ترجمه شود و هر ترجمه بتواند جنبهای تازه از آن را آشکار کند.
چرا یک کتاب باید چندبار ترجمه شود؟
قاسمزاده با اشاره به ترجمههای مختلف کتاب اندیشه و گفتار، گفت: به نظر من، بسیار خوب است که یک کتاب را چند نفر ترجمه کنند. برای نمونه، در تاریخ انتقال آثار ارسطو به زبان عربی، مترجمان مختلفی نقش داشتند و بعضی از آثار او چندین بار ترجمه شدند. تعدد ترجمهها لزوماً به معنای تکرار بیفایده نیست؛ گاهی ترجمه تازه میتواند برداشت دقیقتر یا صورتبندی روشنتری از یک اثر ارائه کند.
او با بیان خاطرهای درباره پیشنهاد ترجمه دوباره یک کتاب افزود: زمانی دوستی با من تماس گرفت و گفت که قصد دارند کتابی را ترجمه کنند و پرسید آیا من هم میخواهم نسخه جدیدی از آن را ترجمه کنم. پاسخ دادم که حتماً ترجمه کنند؛ کار من زمان میبرد، چون باید متن را بارها بخوانم و غلطگیری کنم. پیگیر کارشان هم بودم و خوشبختانه کتاب منتشر شد، فروش خوبی داشت و نتیجه کار نیز رضایتبخش بود. این تجربه نشان میدهد که نباید از ترجمههای تازه استقبال نکرد؛ هر ترجمه میتواند سهمی در معرفی و فهم بهتر یک اثر داشته باشد.
قاسمزاده با اشاره به ترجمههای فارسی آثار ویگوتسکی اظهار کرد: در معرفی ویگوتسکی به فارسی، افزون بر کار من، دکتر دفتری نیز سهم مهمی داشتهاند. ترجمهها و معرفیهای دیگری هم از آثار او صورت گرفته است؛ از جمله ترجمهای از کتاب روانشناسی هنر که دکتر دفتری انجام دادهاند. همچنین در سال ۱۳۶۵ نسخهای خلاصه از اندیشه و گفتار منتشر شد. این پیشینه نشان میدهد که آشنایی فارسیزبانان با ویگوتسکی حاصل تلاش چند نفر و چند مرحله از ترجمه و معرفی آثار اوست.
ویگوتسکی در بستر تاریخ و فکری روسیه
قاسمزاده با اشاره به دشواریهایی که ویگوتسکی در زمان حیات و پس از آن با آنها روبهرو شد، گفت: ویگوتسکی بهنوعی هم از سوی نزدیکان فکری خود و هم از سوی دیگران مورد بیمهری قرار گرفت. او در سالهای پس از انقلاب اکتبر فعالیت فکری خود را آغاز کرد و در فضایی کار میکرد که تحولات اجتماعی و سیاسی عظیمی در آن جریان داشت. لوریا درباره آن دوره اشاره میکند که چه کسی میتوانست از طوفان بزرگی که به وجود آمده بود، برکنار بماند و همچنان به آینده امیدوار نباشد؟ بااینحال، ویگوتسکی و همراهانش کار خود را آغاز کردند.
او با اشاره به گستردگی مطالعات ویگوتسکی افزود: ویگوتسکی آثار اروپایی و آمریکایی را با دقت میخواند و با نظریهپردازان و مکتبهای گوناگون آشنایی داشت. آثار واتسون را میشناخت، با روانشناسی گشتالت آشنا بود و نظریههای دیگر روانشناسی را نیز دنبال میکرد. او این دیدگاهها را میشناخت و در مواجهه با آنها صرفاً به رد کردنشان اکتفا نمیکرد، بلکه میکوشید جایگاه هرکدام را در شکلگیری نظریه خود روشن کند.
قاسمزاده درباره سرنوشت آثار ویگوتسکی در اتحاد شوروی توضیح داد: آثار او پس از انتشار کتاب اندیشه و گفتار در سال ۱۹۳۴، برای مدتی طولانی با محدودیت در انتشار و دسترسی روبهرو شدند و کتابها و نوشتههایش بهآسانی در دسترس نبودند. انتشار دوباره آثار او در دهههای بعد، بهویژه از سال ۱۹۶۴، زمینه را برای آشنایی گستردهتر با اندیشههایش فراهم کرد. ترجمه آثار ویگوتسکی به انگلیسی نیز در معرفی او به جهان نقش مهمی داشت؛ بهگونهای که امروزه شهرت او در آمریکا بسیار گسترده است و حتی میتوان گفت در برخی محافل، بیش از روسیه شناخته شده است.
او در ادامه با اشاره به نقش پژوهشگران و مترجمان در معرفی ویگوتسکی بیان کرد: اگر آثار او به انگلیسی ترجمه نشده بود، احتمالاً دامنه شناخت جهانی از ویگوتسکی بسیار محدودتر میماند. هنگامی که یک اندیشه به زبان دیگری منتقل میشود، ممکن است شاخههای تازهای پیدا کند و در بعضی موارد از محتوای اصلی فاصله بگیرد، اما در مواردی نیز میتواند گسترش یابد و غنای بیشتری پیدا کند. به همین دلیل، ترجمه صرفاً انتقال متن نیست؛ بخشی از تاریخ تحول و گسترش یک اندیشه است.
استقلال فکری ویگوتسکی و نسبت او با مارکسیسم
قاسمزاده با اشاره به نسبت ویگوتسکی با مارکسیسم گفت: ویگوتسکی از مارکسیسم تأثیر پذیرفته بود، اما نمیتوان او را متفکری دانست که خود را بیکموکاست در اختیار یک قالب فکری قرار داده باشد. لوریا نقل میکند که ویگوتسکی، لوریا و لئونتیف هرکدام در شکلگیری این جریان فکری نقش داشتند و ویگوتسکی برای آنها جایگاه استاد و راهنما را داشت. لوریا نیز از این سخن گفته بود که ویگوتسکی، از نظر روششناختی، نقش مهمی در شکلگیری نگاه مارکسیستی آنها ایفا کرده است.
او با اشاره به نگاه روششناختی ویگوتسکی افزود: ویگوتسکی جملهای دارد با این مضمون که از آثار مارکس تکههایی پیدا نکرده است تا آنها را به هم بچسباند، بلکه روششناسی مارکس در کتاب سرمایه را پذیرفته است؛ زیرا به باور او، روانشناسی نیز به نوعی سرمایه روانشناختی نیاز دارد. این نکته نشان میدهد که تأثیرپذیری او از مارکس، بیش از آنکه به نقلقول یا تکرار مستقیم دیدگاهها مربوط باشد، به استفاده از روش و چارچوب تحلیل بازمیگشت.
قاسمزاده با تأکید بر استقلال فکری ویگوتسکی بیان کرد: یکی از دلایل این استقلال، آزاداندیشی و گستردگی علایق او بود. ویگوتسکی شعر میخواند، گوته و شکسپیر را خوب میشناخت و به هنر توجه جدی داشت. این ویژگیها در آثار او نیز دیده میشود؛ بهویژه در روانشناسی هنر که از مهمترین نوشتههای او به شمار میرود و در آن، ادبیات و تجربه هنری با نگاهی روانشناختی بررسی میشوند.
ویگوتسکی و تحلیل روانشناختی هملت
قاسمزاده با اشاره به تحلیل ویگوتسکی از نمایشنامه هملت گفت: ویگوتسکی در روانشناسی هنر، تحلیلی بسیار قابلتوجه از هملت ارائه میکند. او نمایشنامه را با دقت دنبال میکند و به جزئیات صحنهها و تحول شخصیت توجه دارد. یکی از بخشهای مهم تحلیل او، صحنهای است که هملت با شبح روبهرو میشود و پس از آن، تلاش میکند حقیقت ماجرا را روشن کند.
او درباره نمایش معروف «تلهموش» در هملت افزود: هملت برای آنکه از حقیقت ماجرا مطمئن شود، نمایشی ترتیب میدهد که در آن، صحنه مسموم کردن پادشاه بازسازی میشود. هنگامی که شاه واکنش نشان میدهد و مجلس را ترک میکند، هملت به نشانهای دست پیدا میکند که در پی آن بوده است. از نظر ویگوتسکی، این نمایش در ساختار تراژدی و در تحول معنای رویدادها جایگاهی اساسی دارد.
قاسمزاده با اشاره به عمق تراژیک اثر اظهار کرد: ویگوتسکی به جمله مشهور هملت درباره بههمخوردن نظم زمان توجه دارد؛ همان عبارت که زمانه از لولای خود کنده شده است. این جمله فقط بیان یک آشفتگی شخصی نیست، بلکه به وضعیتی عمیقتر اشاره میکند که در آن، نظم جهان و تجربه انسان دچار گسست شده است. چنین خوانشی نشان میدهد که ویگوتسکی چگونه از دل یک اثر ادبی، لایههای روانشناختی و معنایی آن را بیرون میکشد.
او در ادامه به ترجمههای فارسی هملت اشاره کرد و گفت: هملت به فارسی، از جمله به قلم بهآذین و ادیب سلطانی، ترجمه شده است. مقایسه ترجمهها نیز میتواند نشان دهد که انتقال یک اثر ادبی تا چه اندازه به درک مترجم از زبان، سبک و فضای فکری اثر وابسته است.
برای فهم ویگوتسکی از کجا باید شروع کرد
قاسمزاده با اشاره به منابعی که میتوانند به فهم بهتر اندیشه ویگوتسکی کمک کنند، گفت: اگر کسی بخواهد کتاب اندیشه و گفتار را بخواند، به نظرم بهتر است پیش از آن چند کتاب مقدماتی را مطالعه کند. یکی از این کتابها زبانشناخت لوریاست که در آن، فرایند یادگیری زبان و چگونگی آموختن واژهها از سوی کودکان بررسی میشود. لوریا با فروتنی گفته بود که کار تازهای فراتر از ویگوتسکی انجام نداده و فقط دادههایی برای نظریههای او فراهم کرده است. این کتاب به فهم این ایده ویگوتسکی کمک میکند که زبان از محیط اجتماعی و از بیرون وارد تجربه کودک میشود.
او در ادامه افزود: کتاب تکوین ذهن لوریا نیز میتواند برای آشنایی با ویگوتسکی مفید باشد. همچنین کتاب زبان و اندیشه اثر نیکولای مار، که در پیادهسازی صوتی نام آن به این صورت آمده است، میتواند برای فهم برخی از مباحث مرتبط کمککننده باشد. افزون بر اینها، مطالعه مقالههایی که در مجموعههای مرتبط با اندیشه و گفتار منتشر شدهاند، میتواند زمینه فکری لازم را برای خواندن متن اصلی فراهم کند.
قاسمزاده با تأکید بر اهمیت مطالعه آثار مکمل بیان کرد: اندیشه و گفتار کتابی نیست که بتوان همه لایههای آن را با یک بار خواندن دریافت. مطالعه آثار مرتبط با زبانشناسی، روانشناسی رشد و تاریخ نظریههای روانشناختی به خواننده کمک میکند جایگاه بحثهای ویگوتسکی را بهتر بشناسد و ارتباط میان فصلهای کتاب را دریابد.
ترجمه، بازآفرینی جان اثر است
قاسمزاده با اشاره به تفاوت ترجمه واژهبهواژه با ترجمه ادبی و فکری گفت: مترجم روانشناسی بودن به این معنا نیست که هر واژه را صرفاً با معادل آن در زبان مقصد جایگزین کنیم. برای روشن شدن این نکته، میتوان به شعر رابرت فراست اشاره کرد. دکتر فتحالله مجتبایی ترجمهای از این شعر ارائه کردهاند و من نیز آن را با ترجمهای ماشینی و ترجمه خودم مقایسه کردم. تفاوتها نشان میداد که در ترجمه شعر، مسئله فقط معنای واژهها نیست؛ حالوهوا، پیوند بیتها و جان اثر نیز باید منتقل شود.
او با تأکید بر مسئولیت مترجم افزود: گاهی تصور میشود اگر برای یک واژه معادل مناسبی پیدا کنیم، کار ترجمه انجام شده است؛ اما در واقع، مترجم باید وارد فضای اثر شود و از جان و توان فکری خود مایه بگذارد. این مسئله در ترجمه آثار کلاسیک اهمیت بیشتری پیدا میکند، زیرا مترجم باید هم با زبان اثر آشنا باشد و هم بتواند منطق فکری و فضای تاریخی آن را درک کند.
قاسمزاده در ادامه اظهار کرد: در مجموعه نوشتههایی که درباره آثار کلاسیک و کتابهای اثرگذار گردآوری کردهام، نکته اصلی همین است که ترجمه خوب به درک عمیق اثر وابسته است. البته در این جلسه فرصت کافی برای طرح همه مطالبی که آماده کرده بودم وجود ندارد، اما امیدوارم در فرصتی دیگر بتوان درباره این مسائل مفصلتر صحبت کرد.
جایگاه ویگوتسکی در روانشناسی معاصر و مفهوم منطقه مجاور رشد
قاسمزاده با اشاره به تداوم توجه به ویگوتسکی در دانشگاههای روسیه گفت: در سال ۲۰۲۴، دانشگاه دولتی لومونوسوف مسکو به مناسبت نودمین سال درگذشت ویگوتسکی، با احترام ویژهای از او یاد کرد. این موضوع برای من جالب بود؛ زیرا ویگوتسکی در زمان حیاتش با دشواریهای زیادی روبهرو بود و حتی جایگاه دانشگاهی او نیز همواره تثبیتشده نبود، اما امروز در دانشگاههای معتبر از اندیشههای او یاد میشود و آثارش همچنان موضوع مطالعه و پژوهش است.
او با اشاره به مفهوم «منطقه مجاور رشد» افزود: یکی از مفاهیم مهم ویگوتسکی که در پژوهشهای فارسی نیز به آن توجه شده، منطقه مجاور رشد است. این مفهوم به ما یادآوری میکند که برای سنجش تواناییهای یک فرد، نباید فقط به آنچه در حال حاضر میتواند بهتنهایی انجام دهد نگاه کنیم؛ بلکه باید بررسی کنیم با کمک، آموزش و همراهی دیگران چه تواناییهایی میتواند به دست آورد. به بیان دیگر، نباید تواناییهای بالقوه و آنچه هنوز در حال شکلگیری است، از نظر دور بماند.
قاسمزاده با یادآوری پژوهشهای انجامشده در این زمینه گفت: در اینجا باید از دکتر علیمحمد موسوی نیز یاد کنم که رساله دکترای او به این موضوع مربوط بود. اهمیت این دیدگاه در آن است که پیش از سنجش یک فرد، باید فرصت یادگیری و آموزش مناسب برای او فراهم شده باشد. نمیتوان پیش از آنکه چیزی به فرد آموزش داده شود، درباره توانایی او داوری کرد؛ زیرا آنچه هنوز فرصت بروز نیافته، لزوماً به معنای ناتوانی نیست.
زبان چگونه به ابزار تنظیم رفتار تبدیل میشود؟
قاسمزاده با توضیح دیدگاه ویگوتسکی درباره رابطه اجتماعی و رشد زبان گفت: یکی از ایدههای مهم ویگوتسکی این است که انسان از طریق دیگران شکل میگیرد. این دیدگاه با برخی از نظریههای زبان و اندیشه، از جمله دیدگاه باختین درباره اجتماعی بودن زبان، پیوند دارد. کودک از آغاز در محیطی اجتماعی قرار دارد و ارتباط با دیگران، بهویژه مراقبان نزدیک، در شکلگیری زبان و اندیشه او نقش اساسی ایفا میکند.
او در توضیح مراحل تحول گفتار افزود: در نگاه ویگوتسکی، گفتار ابتدا در ارتباط با دیگران شکل میگیرد؛ سپس کودک به مرحلهای میرسد که با خودش حرف میزند و در ادامه، این گفتار بهتدریج درونی میشود. بنابراین، گفتار درونی را نمیتوان پدیدهای جدا از تعامل اجتماعی دانست؛ این فرایند از ارتباط با دیگران آغاز میشود و بهتدریج به ابزاری برای هدایت و تنظیم فعالیت ذهنی خود کودک تبدیل میشود.
قاسمزاده با اشاره به رابطه زبان و رفتار بیان کرد: یکی از نکات مهم در اندیشه ویگوتسکی این است که زبان فقط برای بیان افکار نیست، بلکه در کنترل و تنظیم رفتار نیز نقش دارد. زبان به برنامهریزی، جهتدهی به فعالیتها و سازماندهی رفتار کمک میکند. این مسئله، پیوند میان دیدگاه ویگوتسکی و پژوهشهای عصبروانشناختی را نیز روشن میکند؛ بهویژه پژوهشهایی که به نقش نواحی پیشانی مغز در برنامهریزی و کنترل رفتار میپردازند.
پیوند گفتار، اندیشه و عصب روانشناسی
قاسمزاده با اشاره به بحث ویگوتسکی درباره رابطه اندیشه و گفتار گفت: ویگوتسکی در فصلهای ابتدایی کتاب، از جمله در بحثهای مرتبط با پژوهشهای روانشناختی درباره میمونها، به این مسئله میپردازد که اندیشه و گفتار در آغاز الزاماً با یکدیگر پیوند ندارند. در برخی پژوهشها، رفتارهای هوشمندانهای مشاهده میشود که با گفتار همراه نیستند و از سوی دیگر، صداها و شکلهایی از ارتباط وجود دارند که لزوماً بیانگر اندیشه نیستند. دیدگاه ویگوتسکی این است که در روند رشد، این دو مسیر به هم میرسند و گفتار به ابزاری برای اندیشیدن تبدیل میشود.
او با اشاره به اهمیت این بحث در روانشناسی رشد افزود: ویگوتسکی تحول زبان را فرایندی اجتماعی میداند. کودک در آغاز، گفتار دیگران را میشنود و از آن میآموزد؛ سپس با خودش حرف میزند و در نهایت، گفتار درونی در تنظیم رفتار و فعالیت ذهنی او نقش پیدا میکند. این فرایند نشان میدهد که چگونه چیزی که ابتدا در ارتباط با دیگران وجود دارد، بهتدریج به ابزاری برای هدایت رفتار خود فرد تبدیل میشود.
قاسمزاده در ادامه به پیوند اندیشه ویگوتسکی با عصبروانشناسی اشاره کرد و گفت: لوریا در گسترش این رویکرد سهم مهمی داشت و پژوهشهای او درباره مغز و کارکردهای ذهنی، رابطه زبان و تنظیم رفتار را از جنبههای مختلف بررسی میکرد. همکاری و ارتباط فکری ویگوتسکی، لوریا و لئونتیف نیز در شکلگیری این جریان علمی اهمیت داشت؛ هرچند هرکدام بعدها مسیر پژوهشی خاص خود را دنبال کردند.
لئونتیف، حافظه و گسترش نظریه فعالیت
قاسمزاده با اشاره به ادامه یافتن پژوهشهای این جریان پس از ویگوتسکی گفت: لئونتیف و گروهی از پژوهشگران به خارکوف رفتند و در آنجا فعالیتهای پژوهشی خود را ادامه دادند. لئونتیف آثار مهمی دارد که متأسفانه بسیاری از آنها به فارسی ترجمه نشدهاند. او در حوزههایی مانند حافظه و فعالیت ذهنی کار کرد و در شکلگیری رویکرد فعالیت نقش مهمی داشت.
او درباره تفاوت مسیر پژوهشی اعضای این جریان افزود: لوریا، لئونتیف و ویگوتسکی هرکدام از تخصصها و علایق متفاوتی برخوردار بودند. لوریا به عصبروانشناسی پرداخت، لئونتیف پژوهشهای مهمی درباره حافظه و فعالیت انجام داد و ویگوتسکی نیز به رابطه زبان، اندیشه، فرهنگ و تحول ذهن توجه داشت. همین تفاوتها باعث شد که این جریان فکری به حوزههای متنوعی گسترش پیدا کند.
قاسمزاده با اشاره به جایگاه ویگوتسکی در تاریخ روانشناسی اظهار کرد: برای فهم اهمیت ویگوتسکی باید او را در بستر مناقشههای نظری زمان خودش قرار داد. او در مواجهه با دیدگاههایی که یا ذهن را به فرایندهای درونی تقلیل میدادند یا میکوشیدند همهچیز را صرفاً اندازهگیری کنند، به دنبال رویکردی بود که بتواند تحول ذهن را در پیوند با تاریخ، فرهنگ و روابط اجتماعی توضیح دهد.
روانشناسی نقص و نقش نگاه اجتماعی
قاسمزاده با اشاره به پژوهشهای ویگوتسکی درباره کودکان دارای محدودیتهای جسمی و حسی گفت: ویگوتسکی در حوزهای که در ادبیات قدیمیتر روانشناسی از آن با عنوان نقصشناسی یا دِفکتولوژی یاد میشد، گامی فراتر از برخی دیدگاههای پیشین برداشت. اهمیت کار او این بود که مسئله را فقط در محدودیتهای فردی جستوجو نمیکرد، بلکه به چگونگی واکنش جامعه و برداشت دیگران از فرد نیز توجه داشت.
او با توضیح این دیدگاه افزود: چیزی که فرد دارای معلولیت را رنج میدهد، همیشه خود محدودیت نیست، بلکه چگونگی برخورد دیگران با او و معنایی است که جامعه به وضعیت او میدهد. این برداشت اجتماعی میتواند در رفتار فرد، احساس او نسبت به خودش و فرصتهایی که در اختیارش قرار میگیرد، اثر بگذارد. بنابراین، برای فهم تجربه معلولیت، باید علاوه بر شرایط جسمی یا حسی، به روابط اجتماعی و واکنش محیط نیز توجه کرد.
قاسمزاده با اشاره به ارتباط این بحث با آثار دیگر ویگوتسکی بیان کرد: این نگاه با رویکرد تاریخیـفرهنگی او سازگار است؛ رویکردی که در آن، تحول انسان جدا از محیط اجتماعی و فرهنگی بررسی نمیشود. ویگوتسکی در این حوزه نیز تلاش کرد مسئله را از سطح توصیف محدودیتها فراتر ببرد و نشان دهد که شرایط اجتماعی چگونه در تجربه و تحول فرد نقش پیدا میکنند.
روانشناسی هنر، هیجان ومیراث فکری ویگوتسکی
قاسمزاده با تأکید بر گستردگی علایق ویگوتسکی گفت: ویگوتسکی فقط روانشناس نبود که به نظریههای ذهن و یادگیری بپردازد؛ او به تئاتر و ادبیات نیز علاقه داشت و آثارش نشان میدهد که هنر را جدی میگرفت. کتاب روانشناسی هنر از جمله آثار مهم اوست و تحلیلهایی که درباره آثار ادبی، از جمله هملت، ارائه کرده، نشان میدهد که چگونه میتوان تجربه هنری را از منظر روانشناختی بررسی کرد.
او با اشاره به دیگر علایق نظری ویگوتسکی افزود: ویگوتسکی به فلسفه نیز توجه داشت و از جمله از اندیشههای اسپینوزا تأثیر پذیرفته بود. مسئله هیجان نیز در آثار او اهمیت دارد و یکی از مقالههای پایانیاش به این موضوع مربوط میشود. برای شناخت کاملتر ویگوتسکی، باید این جنبهها را در کنار نظریههای او درباره زبان، اندیشه و یادگیری در نظر گرفت.
قاسمزاده در پایان سخنان خود با اشاره به ضرورت ترجمه آثار مهم روانشناسی گفت: روانشناسی برای زبانشناسان نیز اهمیت دارد و نمیتوان رابطه زبان و ذهن را بدون آشنایی با این حوزه بهخوبی بررسی کرد. در عین حال، هنوز آثار مهمی در روانشناسی، از جمله برخی نوشتههای مکتب گشتالت و آثار دونالد هب، وجود دارند که باید بیشتر به ترجمه و معرفی آنها توجه شود. امیدوارم بتوانیم معرف خوبی از اندیشههای ویگوتسکی باشیم و آثار مهم بیشتری را در دسترس خوانندگان فارسیزبان قرار دهیم.