پرش به محتوا

حسن حمیدپور: ویگوتسکی از اندیشه پیشینیان بهره گرفت، اما به تکرار آن‌ها بسنده نکرد

حسن حمیدپور: ویگوتسکی از اندیشه پیشینیان بهره گرفت، اما به تکرار آن‌ها بسنده نکرد

به گزارش روابط عمومی خانه اندیشمندان علوم انسانی، نشست علمی در معرفی و بررسی کتاب «اندیشه و گفتار» اثر لو سمیونوویچ ویگوتسکی و با ترجمه دکتر حبیب‌الله قاسم‌زاده، به همت گروه روان‌شناسی خانه اندیشمندان علوم انسانی، روز پنج‌شنبه ۳۰ مهرماه ۱۴۰۵ در کتابخانه ملی ایران برگزار گردید.

در این نشست، سخنرانان از منظرهای گوناگون به بررسی اندیشه‌های ویگوتسکی، رابطه زبان و اندیشه، نقش فرهنگ در تحول ذهن و اهمیت ترجمه آثار کلاسیک پرداختند و تلاش‌های علمی و ترجمه‌ای دکتر حبیب‌الله قاسم‌زاده را در معرفی اندیشه‌های او بررسی کردند.

 

حسن حمیدپور سخنان خود را با اشاره به دشواری انتقال اندیشه‌ها از طریق زبان آغاز کرد و با یادآوری شعری از شفیعی کدکنی گفت: «خوشا پرنده که بی‌واژه شعر می‌گوید / گذر به سوی تو از کوچه کلمات / به راستی که صعب است و مایه آفات». او سپس با اشاره به سخنان الکسی لئونتیف درباره ویگوتسکی اظهار کرد: لئونتیف در تابستان سال ۱۹۹۶، در مراسم صدمین سال تولد ویگوتسکی در فنلاند، سخنانش را با این مضمون آغاز کرد که صحبت کردن درباره ویگوتسکی، خود را به زحمت انداختن است؛ زیرا هر اندیشه او با هزاران اندیشه دیگر پیوند می‌خورد و نمی‌توان آثارش را خواند، بی‌آنکه به این روابط فکری پی برد. هر اندیشه ویگوتسکی می‌تواند ده‌ها و صدها اندیشه دیگر را در ذهن خواننده ایجاد کند؛ البته اگر خواننده توانایی بازآفرینی این اندیشه‌ها را در ذهن خود داشته باشد.

حمیدپور با معرفی موضوع سخنرانی خود گفت: بحث من درباره دانش ضمنی در اندیشه ویگوتسکی است. به‌طور معمول، می‌توان دانش را به دو نوع آشکار و ضمنی تقسیم کرد. همان‌طور که آقای دکتر احمدیان نیز به مایکل پولانی اشاره کردند، دانش آشکار دانشی است که معمولاً به کلام درمی‌آید و درباره آن در رفتار و کردار خود صحبت می‌کنیم؛ اما دانش ضمنی معمولاً به‌صورت مستقیم بیان نمی‌شود، بااین‌حال بر رفتار، کردار و حتی نوشتار ما تأثیر می‌گذارد.

او درباره ویژگی‌های دانش ضمنی توضیح داد: این دانش از تجربه‌های شخصی سرشار است، اما منظور صرفاً انباشته شدن تجربه‌ها نیست؛ بلکه تجربه‌هایی است که فرد درباره آن‌ها بازاندیشی و بازنگری کرده است. ویژگی دوم آن، بافتارمحور بودن است؛ یعنی فرد این دانش را در بستر هویت، فرهنگ و زمینه اجتماعی خود به دست می‌آورد. ویژگی سوم، اکتشافی بودن آن است؛ به این معنا که فرد در جریان تجربه و اندیشیدن، به چیزی دست پیدا می‌کند. دانش ضمنی همچنین گفت‌وگومحور است؛ چه در گفت‌وگوی فرد با خودش و چه در گفت‌وگو با دیگران. ویژگی دیگر آن نیز تفسیرمحور بودن است؛ یعنی فرد به دانسته‌های خود چیزی می‌افزاید، آن‌ها را تفسیر می‌کند و در نهایت به مهارت تبدیل می‌کند.

 

«اندیشه و گفتار»؛ کتابی با چگالی فکری بالا

حمیدپور با پیوند دادن مفهوم دانش ضمنی به ویژگی‌های کتاب «اندیشه و گفتار» گفت: کتاب‌ها را می‌توان از نظر چگالی فکری به دو دسته تقسیم کرد: کتاب‌هایی که چگالی کمتری دارند و کتاب‌هایی که از نظر محتوا و اندیشه، پرمایه‌ترند. «اندیشه و گفتار» از جمله آثاری است که چگالی فکری بسیار بالایی دارد؛ موضوعی که استادان دیگر نیز در سخنان خود به آن اشاره کرده‌اند.

او با توضیح منظور خود از چگالی فکری بیان کرد: اگر چگالی را نسبت جرم به حجم در نظر بگیریم، می‌توانیم این مفهوم را به‌صورت استعاری درباره کتاب نیز به کار ببریم. ویگوتسکی در پایان این کتاب به آثار و اندیشه‌های ۹۹ نفر ارجاع می‌دهد. البته مقاله‌هایی هم وجود دارند که صد ارجاع دارند، اما تفاوت اینجاست که ویگوتسکی اندیشه‌های دیگران را چنان خوانده، با تجربه و دانش خود درآمیخته و یکپارچه کرده است که خواننده هم می‌تواند ردپای آن اندیشه‌ها را ببیند و هم با تفسیر و نگاه خود ویگوتسکی روبه‌رو شود.

حمیدپور با اشاره به اهمیت مطالعه در شکل‌گیری آثار فکری پرمایه افزود: معمولاً تصور می‌کنیم نویسندگانی که کتاب‌های پرحجم و عمیق می‌نویسند، بسیار مطالعه کرده‌اند. این موضوع بدیهی است؛ زیرا نمی‌توان بدون پشتوانه مطالعاتی، کتابی سرشار از اندیشه و مفهوم نوشت. به نظر می‌رسد ویگوتسکی نیز در مطالعه مهارت زیادی داشته است. لوریا نقل می‌کند که او کتابی را برمی‌داشت، ورق می‌زد و با نوعی پیش‌خوانی، انگیزه نویسنده را تشخیص می‌داد و از این طریق به عصاره کتاب پی می‌برد.

او با تأکید بر اینکه مطالعه به‌تنهایی برای خلق چنین آثاری کافی نیست، گفت: برای نوشتن کتابی مانند «اندیشه و گفتار»، علاوه بر مطالعه، خلاقیت، هوش و درایت نیز لازم است. بسیاری تصور می‌کنند با خواندن کتاب‌های فراوان می‌توانند چنین اثری خلق کنند؛ درحالی‌که مطالعه شرط لازم است، اما شرط کافی نیست.

حمیدپور سپس با اشاره به مقاله عباس اقبال آشتیانی با عنوان «دانشمند واقعی و معرفت حقیقی» که در سال ۱۳۲۲ در مجله «یادگار» منتشر شده است، بخشی از آن را مرتبط با موضوع بحث خود دانست و گفت: اقبال آشتیانی معرفت حقیقی را صرفاً کثرت معلومات و محفوظات نمی‌داند، بلکه آن را نیرویی مرکب از ذوق، استعداد، توانایی استنباط و قدرت حل مسائل زندگی از طریق تعقل و چاره‌اندیشی می‌داند. او همچنین بر ضرورت بهره‌گیری از دانش دیگران، تجربه گذشتگان و تدبیر معاصران تأکید می‌کند و معتقد است انسان نباید از مطالعه و اندوختن تجربه دست بکشد؛ حتی اگر همه خوانده‌ها و آموخته‌هایش را به خاطر نسپارد.

او با اشاره به جمله پایانی این نوشته افزود: اقبال آشتیانی در پایان، با ترجمه سخنی از ادوارد پریور، رئیس مجلس نمایندگان فرانسه، معرفت را چیزی می‌داند که پس از خواندن همه‌چیز و فراموش کردن همه‌چیز، در ذهن باقی می‌ماند. به اعتقاد من، این تعریف به دانش ضمنی نزدیک است؛ دانشی که به نظر می‌رسد ویگوتسکی از آن برخوردار بوده و توانسته است به کمک آن، اندیشه‌های گوناگون را در اثری یکپارچه گرد آورد.

 

نه گزاره در رهیافت فکری ویگوتسکی

حمیدپور با توضیح اینکه قصد دارد به‌جای پرداختن صرف به محتوای فصل‌ها و مفاهیم کتاب، روش فکری ویگوتسکی را بررسی کند، گفت: هنگام خواندن «اندیشه و گفتار» این پرسش برایم مطرح شد که رهیافت ویگوتسکی چه بوده است. من واژه «رهیافت» را از «رویکرد» مناسب‌تر می‌دانم؛ زیرا رهیافت به نوعی یافتن راه و مسیر اشاره دارد. با بررسی این کتاب، به این نتیجه رسیدم که می‌توان دست‌کم ۹ گزاره را از روش فکری ویگوتسکی استنباط کرد.

او نخستین گزاره را به وجود حقیقتی فراتر از بیان مستقیم زبانی مرتبط دانست و گفت: دانش ضمنی می‌تواند به باور ضمنی تبدیل شود و باور ضمنی نیز لزوماً به کلام درنمی‌آید. به تعبیر شعر، گاه معناهایی وجود دارند که در محدودیت‌های زبان پنهان می‌مانند. به نظر من، یکی از مهم‌ترین رهیافت‌های ویگوتسکی این بود که در بررسی رابطه اندیشه و گفتار، وجود حقیقتی را در نظر می‌گرفت که نمی‌توان آن را با یک پاسخ ساده و قطعی توضیح داد. برخی می‌گویند ابتدا اندیشه وجود دارد و سپس گفتار شکل می‌گیرد؛ برخی دیگر گفتار را مقدم می‌دانند. اما به نظر می‌رسد مسئله پیچیده‌تر از آن است که بتوان با چنین پاسخ‌های ساده‌ای آن را حل کرد.

حمیدپور دومین گزاره را به نقش اندیشه‌ورزان پیشین در کشف ابعاد مختلف حقیقت مربوط دانست و اظهار کرد: بخشی از حقیقتی که در پی آن هستیم، پیش از ما به‌وسیله دیگران کشف شده است. همان‌طور که استادان نیز اشاره کردند، هیچ اندیشه‌ای از نقطه صفر آغاز نمی‌شود. ویگوتسکی از اندیشه‌های پیاژه و روان‌شناسان گشتالتی بهره برده و در عین حال، به آن‌ها بسنده نکرده است. وقتی «اندیشه و گفتار» را می‌خوانیم، می‌توانیم ردپای اندیشه‌های پیشین را در آن ببینیم و دریابیم که ویگوتسکی بر شانه اندیشه‌ورزان پیش از خود ایستاده است. او درباره پیاژه می‌نویسد که سهم او در روان‌شناسی عظیم است و بررسی زبان و اندیشه به دست او را می‌توان انقلابی در این حوزه دانست.

او در توضیح سومین گزاره گفت: وقتی بخشی از حقیقت پیش‌تر کشف شده است، ما در برابر آن دو مسئولیت داریم: نخست، قدردانی از کسانی که پیش از ما در این مسیر قدم برداشته‌اند و دوم، نقد جدی و سنجیده آثار آنان. به نظر من، ویگوتسکی هر دو مسئولیت را بر عهده گرفت؛ هم از اندیشه‌های پیشینیان بهره برد و هم آن‌ها را به‌طور جدی نقد کرد.

حمیدپور این ویژگی را با مفهوم «اضطراب تأثیر» هارولد بلوم مرتبط دانست و افزود: بلوم در بحث اضطراب تأثیر توضیح می‌دهد که شاعران گاه نگران‌اند که آثار هم‌عصران یا پیشینیانشان مجال دیده شدن به شعر آن‌ها ندهد؛ به همین دلیل ممکن است آثار دیگران را انکار کنند یا در پاسخ به آن‌ها بنویسند. اما به نظر من، ویگوتسکی تا حد زیادی از چنین اضطرابی رها بود. او اندیشه‌های کسانی را که پیش از خودش یا در زمان او درباره اندیشه و گفتار کار کرده بودند، به رسمیت شناخت و در عین حال، مسیر فکری مستقل خود را پیش برد.

 

حقیقت‌جویی؛ مسیری همراه با جست‌وجو، هزینه و پشتکار

حمیدپور چهارمین گزاره را ضرورت جست‌وجوگری در مسیر شناخت حقیقت دانست و گفت: پس از شناخت اندیشه‌های پیشینیان، باید خودمان نیز وارد مسیر حقیقت‌جویی شویم و به کاوش و جست‌وجو بپردازیم. صرف آگاهی از آنچه دیگران گفته‌اند کافی نیست؛ باید مسیر را ادامه داد و به دنبال یافتن ابعاد تازه‌ای از حقیقت بود.

او پنجمین گزاره را به هزینه‌های حقیقت‌جویی مرتبط دانست و اظهار کرد: این مسیر تاوان دارد. اگر حقیقت‌جویی هیچ هزینه‌ای نداشته باشد، شاید لازم باشد درباره ماهیت آن تردید کنیم. ویگوتسکی نیز در این مسیر هزینه داد و آثارش برای نزدیک به ۲۰ سال در اتحاد شوروی منتشر نمی‌شد. مخالفت با جریان‌های مسلط روان‌شناسی، به‌ویژه هنگامی که این مخالفت از سر آگاهی و استدلال باشد، می‌تواند پیامدهایی جدی داشته باشد.

حمیدپور با اشاره به وضعیت جسمانی ویگوتسکی، ششمین گزاره را اهمیت انگیزه، علاقه و پشتکار در ادامه مسیر دانست و گفت: برای پیمودن مسیر حقیقت‌جویی، به پشتوانه‌ای از انگیزه، علاقه و پشتکار نیاز داریم. ویگوتسکی با وجود ابتلا به بیماری سل و فرصت محدود زندگی، آثار فراوانی بر جای گذاشت. به نظر من، علاقه و پشتکار او پشتوانه‌ای عظیم برای ادامه کار فکری‌اش بود.

او هفتمین گزاره را ضرورت ارائه اندیشه‌ای تازه دانست و توضیح داد: پس از آنکه بخشی از حقیقت را کشف کردیم، باید بتوانیم حرف تازه‌ای برای گفتن داشته باشیم. در همین زمینه، حکایتی درباره یکی از شاگردان استاد فروزانفر نقل می‌شود که نزد او می‌رود و می‌گوید یک سال است که گلستان را با دست راست و بوستان را با دست چپ می‌نویسد، بسیار تقلید کرده و اکنون می‌تواند مانند سعدی بنویسد.

استاد از او می‌پرسد که این کار چه فایده‌ای دارد و وقتی شاگرد پاسخ می‌دهد که در نهایت سعدی دیگری خواهد شد، به او می‌گوید ما سعدی را داریم؛ تو باید چیزی فراتر از تقلید ارائه کنی و اثری از خودت به جا بگذاری.

حمیدپور این حکایت را با روش فکری ویگوتسکی مرتبط دانست و افزود: اگر ویگوتسکی در بررسی اندیشه و زبان صرفاً همان سخنان پیاژه یا کولر را تکرار می‌کرد، حرف تازه‌ای به این حوزه اضافه نمی‌شد. اهمیت کار او در این بود که از اندیشه‌های پیشین بهره گرفت، اما به تکرار آن‌ها بسنده نکرد و کوشید به یافته‌ها و صورت‌بندی‌های تازه‌ای برسد.

 

انتقال دانش و تداوم مسیر فکری ویگوتسکی

حمیدپور هشتمین گزاره را ضرورت بازگویی و انتشار یافته‌ها دانست و گفت: وقتی به بخشی از حقیقت پی می‌بریم، باید آن را بیان کنیم و در اختیار دیگران قرار دهیم. با توجه به فرصت محدودی که ویگوتسکی در اختیار داشت، به نظر می‌رسد قلم از دست او نمی‌افتاد و در طول حدود ۱۰ سال، آثار فراوانی نوشت. این حجم از کار فکری نشان می‌دهد که او برای بیان و انتشار یافته‌هایش اهمیت زیادی قائل بود.

او نهمین گزاره را امید به ادامه یافتن مسیر حقیقت‌جویی به‌وسیله دیگران دانست و اظهار کرد: یکی از رهیافت‌های ویگوتسکی این بود که امیدوار بود دیگران از راه برسند و این مسیر را ادامه دهند. به نظر من، افرادی مانند لوریا، لئونتیف، مایکل کول و باختین در ادامه دادن این مسیر نقش داشتند و هر یک به شیوه خود، اندیشه‌های ویگوتسکی را گسترش دادند.

حمیدپور با تأکید بر اینکه این نه گزاره را از مطالعه «اندیشه و گفتار» استنباط کرده است، توضیح داد: این گزاره‌ها لزوماً به این معنا نیستند که ویگوتسکی خود به‌صراحت چنین اصولی را بیان کرده باشد. با توجه به تعریفی که از دانش ضمنی ارائه کردم، ممکن است این رهیافت‌ها در تار و پود اندیشه و شیوه کار او حضور داشته باشند، بی‌آنکه مستقیماً آن‌ها را صورت‌بندی کرده باشد.

 

ترجمه آثار پرمایه به دانش و تجربه نیاز دارد

حمیدپور در پایان سخنان خود، با اشاره به دشواری ترجمه کتاب‌هایی مانند «اندیشه و گفتار» گفت: چنین آثاری سرشار از دانش ضمنی و باورهای ضمنی‌اند و ترجمه آن‌ها از عهده هر کسی برنمی‌آید. به نظر من، کسی می‌تواند از پس ترجمه چنین کتاب‌هایی برآید که خود این نوع رهیافت فکری را در تار و پود آثار و زندگی‌اش تنیده باشد؛ زیرا انتقال چنین اندیشه‌هایی صرفاً با دانستن واژه‌ها و معادل‌های زبانی ممکن نیست و به درک عمیق تجربه‌ها، مفاهیم و روابط فکری نهفته در متن نیاز دارد.

۱۴۰۵/۸/۹ ۲۳:۳۱ ۱۱ دقیقه
لینک کپی شد