مریم نوروزیان: دانش پزشکی مدیون رنج بیمارانی است که زمینه کشف علمی را فراهم کردهاند
به گزارش روابط عمومی خانه اندیشمندان علوم انسانی، نشست علمی در معرفی و بررسی کتاب «اندیشه و گفتار» اثر لو سمیونوویچ ویگوتسکی و با ترجمه دکتر حبیبالله قاسمزاده، به همت گروه روانشناسی خانه اندیشمندان علوم انسانی، روز پنجشنبه ۳۰ مهرماه ۱۴۰۵ در کتابخانه ملی ایران برگزار گردید.
در این نشست، سخنرانان از منظرهای گوناگون به بررسی اندیشههای ویگوتسکی، رابطه زبان و اندیشه، نقش فرهنگ در تحول ذهن و اهمیت ترجمه آثار کلاسیک پرداختند و تلاشهای علمی و ترجمهای دکتر حبیبالله قاسمزاده را در معرفی اندیشههای او بررسی کردند.
مریم نوروزیان سخنان خود را با اشاره به جایگاه تاریخی ویگوتسکی و اهمیت نظریههای او درباره خاستگاه زبان و اندیشه آغاز کرد و گفت: اکنون ۹۲ سال از درگذشت ویگوتسکی گذشته و در این مدت، دانش بشر با کمک روشهای تشخیصی و پژوهشهای علمی پیشرفت چشمگیری داشته است. بااینحال، نظریههای او درباره خاستگاه زبان و اندیشه همچنان قدرتمند و در برخی زمینهها پیشرو هستند. به اعتقاد من، بررسی این موضوع که امروز در چه جایگاهی ایستادهایم و ویگوتسکی در زمان خود به چه دستاوردی رسیده بود، اهمیت زیادی دارد.
او با اشاره به مقالهای از گیتا ویگودسکایا، دختر ویگوتسکی، درباره شخصیت پدرش اظهار کرد: سالها پیش، استاد مقالهای از مجله «چیستا» در اختیار من قرار دادند که در آن، دختر ویگوتسکی از شخصیت پدرش نوشته بود. این مقاله را در جای ویژهای نگه داشتهام و بارها خواندهام؛ زیرا برای شناخت ویژگیهای شخصیتی ویگوتسکی و فهم اینکه در عرصههای مختلف زندگی چگونه عمل میکرد، بسیار روشنگر است. از جمله اینکه حتی هنگام تب و بیماری نیز به نوشتن تاریخ تحول روانشناسی ادامه میداد و زمانی که باید در بیمارستان بستری میشد، تأکید میکرد ابتدا باید کلاس دانشجویانش را به پایان برساند. این روایتها از علاقه عمیق او به علم و تأثیرگذاریاش در روابط خانوادگی حکایت دارند.
تجربه بالینی؛ راهی برای فهم زبان
نوروزیان با پیوند دادن تجربه پزشکی خود به بحث زبان و شناخت گفت: در عصبشناسی، ما اغلب از طریق بررسی آسیبها و نقایص بیماران، عملکرد مغز را بهتر میشناسیم. من نیز با توجه به تجربه و دانش محدود خودم میتوانم بگویم که فهم زبان را تا حد زیادی از طریق دیدن بیماران به دست آوردهام. برخلاف بسیاری از بخشهای معاینه عصبی که در سراسر جهان شیوههای نسبتاً استانداردی دارند، معاینه زبان باید با توجه به زبان بیمار انجام شود. نمیتوان بیماری از کنیا را از نظر زبان به همان شیوهای ارزیابی کرد که بیماری از بلژیک را؛ زیرا زبان، برخلاف بسیاری از عملکردهای عصبی، به زمینه زبانی فرد وابسته است.
او با اشاره به دشواری فهم اختلالات زبانی از طریق منابع غیرمستقیم افزود: سالها در منابع و رسانهها به دنبال نمونههایی از گفتوگوی بیماران مبتلا به آفازی معنایی بودم تا بتوانم این اختلال را بهتر درک کنم، اما دسترسی به نمونههای مناسب دشوار بود. تفاوت لهجهها نیز بر این دشواری میافزود. زمانی که بیماران خودمان را معاینه کردم، تازه توانستم توصیفهایی مانند گفتار غیرروان یا آگراماتیسم را در تجربه واقعی بیماران تشخیص بدهم و دوباره به کتابها برگردم تا آنچه را دیده بودم، بهتر بفهمم.
نوروزیان با تأکید بر نقش بیماران در پیشرفت دانش پزشکی گفت: دانش کنونی من درباره اختلالات زبان، که به آنها علاقه زیادی دارم، تا اندازه زیادی حاصل مواجهه با بیماران و رنج آنهاست. من همیشه در کلاس میگویم که دانش پزشکی مدیون رنج انسانهایی است که تجربههای دشوار بیماری، زمینه شناخت و کشف علمی را فراهم کردهاند. پزشک، محقق و دانشمند نباید این واقعیت را فراموش کند.
آفازی معنایی؛ وقتی واژهها معنای خود را از دست میدهند
نوروزیان با اشاره به دیدگاه ویگوتسکی درباره رابطه زبان و اندیشه و نقل این تعبیر که «اندیشیدن مانند ابری است که واژهها از آن میبارند»، گفت: برای فهم بهتر این رابطه، میتوان به بیماریهای تحلیلبرنده عصبی مراجعه کرد؛ بیماریهایی که در آنها، آسیب به بخشهایی از مغز میتواند عملکردهای شناختی و زبانی را مختل کند. یکی از این گروهها، زوال عقل پیشانیگیجگاهی است که گونههای متفاوتی دارد. در گونهای که بیشتر ناحیه پیشانی را درگیر میکند، تغییرات رفتاری و دگرگونی در ویژگیهای شخصیتی برجستهتر است؛ اما در گونههای مرتبط با ناحیه گیجگاهی، اختلالات زبان نقش پررنگتری دارند.
او با توضیح یکی از این اختلالات اظهار کرد: در نوعی از اختلال زبان که با عنوان آفازی معنایی شناخته میشود، بیمار معنای واژهها را از دست میدهد. ممکن است شیئی را به بیمار نشان دهیم و از او بپرسیم چیست، اما نتواند نام آن را بهدرستی بیان کند یا معنای واژه را تشخیص دهد. برای مثال، وقتی کاغذی را نشان میدهم و میپرسم این چیست، بیمار ممکن است پس از مکث پاسخی نامرتبط بدهد و آن را با چیز دیگری اشتباه بگیرد. حتی ممکن است در موقعیتهای روزمره نیز معنای برخی واژهها برایش ناآشنا شده باشد.
نوروزیان برای روشنتر شدن موضوع به نمونهای از تجربه بالینی خود اشاره کرد و گفت: یکی از بیماران، وقتی پسرش به او گفته بود خیار، گوجه و شلیل خریده است، درباره شلیل پرسیده بود که چیست. چنین نمونههایی نشان میدهند که مشکل فقط در تلفظ یا تولید واژه نیست؛ بلکه خود معنای واژه برای بیمار از دسترس خارج میشود.
او با اشاره به تفاوت میان اختلال معنای واژه و اختلال درک جمله افزود: در مراحل ابتدایی، ممکن است بیمار هنوز بتواند معنای کلی جمله را با کمک ساختار دستوری آن دریابد؛ اما با پیشرفت بیماری، این توانایی نیز میتواند مختل شود. مواجهه با چنین بیمارانی نشان میدهد که زبان پدیدهای بسیار پیچیدهتر از آن است که در نگاه نخست به نظر میرسد. بررسی این اختلالات به ما کمک میکند بفهمیم زبان، معنا و اندیشه چگونه با یکدیگر ارتباط دارند و چرا آثار ویگوتسکی همچنان در این زمینه قابل تأملاند.
مغز چگونه معنا و واژهها را سازماندهی میکند؟
نوروزیان با اشاره به پژوهشهای عصبشناسی شناختی گفت: پژوهشگران این حوزه میکوشند دریابند که اندیشیدن چگونه با مجموعهای از عملکردهای شناختی مرتبط است و زبان چه جایگاهی در میان آنها دارد. زبان یکی از این عملکردهاست، اما با گسترش و غنیتر شدن اندیشه نیز میتواند بر آن تأثیر بگذارد. البته بیماریهایی مانند زوال عقل پیشانیگیجگاهی، به دلیل آسیبزدن به بخشهای مختلف مغز، ممکن است همزمان زبان و تفکر را مختل کنند؛ بنابراین، تشخیص اینکه هر مشکل دقیقاً از کدام عملکرد ناشی شده، همیشه ساده نیست.
او برای توضیح پیوند زبان و اندیشه به پژوهشی در دانشگاه برکلی اشاره کرد و گفت: در مطالعهای که در سال ۲۰۱۶ انجام شد و نتایج آن در مجله «نیچر» انتشار یافت، پژوهشگران با استفاده از دستگاه تصویربرداری تشدید مغناطیسی کارکردی یا افامآرآی، فعالیت مغز هفت نفر را هنگام شنیدن یک داستان طولانی بررسی کردند. آنها توانستند بازنمایی واژهها را در بخشهای مختلف مغز نقشهبرداری کنند.
نوروزیان درباره نتایج این پژوهش توضیح داد: یافتهها نشان میدادند واژههایی که از نظر معنایی با یکدیگر ارتباط دارند، در بازنمایی مغزی نیز میتوانند الگوهای نزدیک به هم داشته باشند؛ برای مثال، واژههای مرتبط با اعضای خانواده یا مفاهیمی که از نظر معنایی به هم نزدیکاند، در نواحی مرتبطی بازنمایی میشدند. این پژوهش تصویری جالب از چگونگی سازمانیافتن معنا در مغز ارائه میکند و به فهم رابطه زبان و اندیشه کمک میکند؛ رابطهای که ویگوتسکی نیز درباره آن بحث کرده بود و نشان داده بود که زبان و اندیشه، با وجود تفاوت، در جریان تحول بر یکدیگر اثر میگذارند.
خواندن و سواد چگونه شیوه اندیشیدن را تغییر میدهند؟
نوروزیان با اشاره به نقش خواندن در تحول شناختی گفت: خواندن برخلاف بسیاری از تواناییهای انسانی، کارکردی ذاتی و درونزاد نیست. انسان از بدو تولد توانایی دیدن دارد، اما خواندن مهارتی است که در طول زندگی و از طریق یادگیری به دست میآید. به نظر میرسد خواندن از زیرساختهایی در مغز استفاده میکند که در اصل برای کارکردهای دیگری، از جمله تشخیص و پردازش نمادهای دیداری، شکل گرفتهاند.
او با اشاره به پژوهشهای ویگوتسکی و لوریا در زمینه تأثیر سواد بر تفکر اظهار کرد: ویگوتسکی این مسئله را مطرح کرده بود و لوریا نیز در سال ۱۹۳۱، در جریان پژوهشهای خود در ازبکستان و قرقیزستان، به بررسی شیوه اندیشیدن افراد بیسواد پرداخت. من به دلیل علاقهام به ارزیابیهای عصبروانشناختی افراد فاقد سواد، سالها پیش با این مقاله آشنا شدم و روششناسی آن را بسیار جالب یافتم.
نوروزیان درباره یکی از بخشهای این پژوهش توضیح داد: پژوهشگران شکلهای هندسی سادهای مانند دایره، مربع و مثلث را به افراد نشان میدادند و از آنها میخواستند شکلها را نامگذاری کنند. برخی افراد بهجای نام هندسی شکل، آن را بر اساس شباهت یا کاربردی که در ذهنشان تداعی میکرد، توصیف میکردند؛ برای مثال، دایره را بشقاب یا ماه مینامیدند، مربع را به تخته یا در تشبیه میکردند و مثلث را چادر میدانستند. یک شکل نیمهبسته نیز ممکن بود بهعنوان دستبند یا گوشواره معرفی شود.
او با تأکید بر اهمیت این یافتهها افزود: آنچه در اینجا برای بحث ما اهمیت دارد، این است که آموزش و یادگیری عمیق چگونه میتوانند شیوه اندیشیدن و تفسیر جهان را تغییر دهند. سواد فقط به معنای آموختن خواندن و نوشتن نیست؛ یادگیری میتواند بر چگونگی دستهبندی مفاهیم و شیوهای که فرد درباره اشیا و پدیدهها فکر میکند نیز اثر بگذارد. این مسئله با دیدگاه ویگوتسکی درباره نقش فرهنگ و یادگیری در تحول ذهن ارتباط پیدا میکند.
گفتار درونی؛ زبانی که در ذهن جریان دارد
نوروزیان با اشاره به پژوهشی درباره گفتار درونی یا «اینر اسپيچ» گفت: در مطالعهای که در سال ۲۰۲۵ بهوسیله کانز و همکارانش انجام شد، پژوهشگران افرادی را بررسی کردند که پس از سکته مغزی قادر به صحبت کردن نبودند. آنها الکترودهایی را در قشر حرکتی لوب پیشانی قرار دادند و از شرکتکنندگان خواستند عباراتی را در ذهن خود بیان کنند؛ عباراتی مانند «امروز حالم خوب نیست» یا «کاش دخترم را میدیدم». پژوهشگران توانستند سیگنالهایی دریافت کنند که با این جملات ارتباط داشتند و بخشی از محتوای گفتار درونی را بازنمایی میکردند؛ هرچند این بازنمایی لزوماً عین جملهای نبود که فرد در ذهن خود گفته بود.
او با اشاره به اهمیت این یافتهها در فهم فرایندهای ذهنی و ملاحظات اخلاقی پژوهش افزود: نکته جالب این بود که پژوهشگران برای حفاظت از حریم خصوصی بیماران، سازوکاری در نظر گرفته بودند تا در صورت شناسایی جملهای خصوصی، امکان قفلکردن آن وجود داشته باشد. این موضوع خود پرسشهای اخلاقی مهمی ایجاد میکند؛ اما از منظر علمی، نشان میدهد که گفتار درونی میتواند تا اندازهای از طریق ثبت فعالیت مغز مطالعه شود. این فرایند زبانی است، اما پیچیدگی آن بسیار بیشتر از کنار هم قرار گرفتن ساده عناصر زبان است.
نوروزیان برای توضیح نقش گفتار درونی در زندگی روزمره به مفهوم حافظه کاری اشاره کرد و گفت: در کلاس برای دانشجویان مثالی میزنم؛ وقتی رمز پویای بانکی را دریافت میکنیم، اگر آن را فقط نگاه کنیم و بدون تکرار ذهنی بخواهیم به خاطر بسپاریم، ممکن است نتوانیم آن را درست به یاد بیاوریم. اما وقتی رمز را در ذهن خود تکرار میکنیم، از نوعی سازوکار حافظه کاری استفاده میکنیم که در نظریه بدلی با حلقه واجشناختی توضیح داده میشود. این تکرار ذهنی به نگهداری موقت اطلاعات کمک میکند.
او با تأکید بر اینکه این مثال را باید با احتیاط تفسیر کرد، افزود: شاید گفتار درونی یکی از بخشهای زبان باشد که به اندیشیدن نزدیکتر است؛ البته این را با قطعیت مطرح نمیکنم. آنچه اهمیت دارد، این است که زبان فقط ابزاری برای ارتباط با دیگران نیست و میتواند در فرایندهای درونی ذهن نیز نقش داشته باشد.
فراتر از واژهها؛ نقش آهنگ کلام و زبان بدن
نوروزیان در ادامه سخنان خود، به جنبههایی از زبان اشاره کرد که مستقیماً در قالب واژهها بیان نمیشوند و گفت: برای فهم زبان، باید به ویژگیهای فرازبانی یا پارازبانی نیز توجه کنیم؛ از جمله آهنگ کلام، مکث، لحن و زبان بدن. این عناصر میتوانند معنای یک جمله را تغییر دهند، حتی اگر ترتیب و انتخاب واژههای آن ثابت بماند.
او با توضیح نقش آهنگ کلام در انتقال معنا افزود: برای مثال، جمله «من اینو نگفتم» را میتوان با لحنهای متفاوتی بیان کرد. در یک حالت، ممکن است منظور این باشد که شخص دیگری آن حرف را زده است؛ در حالت دیگر، ممکن است فرد تأکید کند که منظورش چیز دیگری بوده است. با وجود یکسان بودن واژهها، آهنگ کلام میتواند پیامهای متفاوتی را منتقل کند. این تفاوتها به ویژگیهایی از زبان مربوطاند که با لحن و ملودی گفتار غنی میشوند و بر برداشت شنونده اثر میگذارند.
نوروزیان با تأکید بر اهمیت زبان بدن در ارتباط انسانی گفت: نحوه نشستن فرد در برابر دیگری، حرکات بدن، اشارهها و حالتهای رفتاری میتوانند پیامهایی مانند بیتوجهی، احترام یا احساسات دیگر را منتقل کنند. بنابراین، برای فهم کامل زبان نمیتوان فقط به واژهها و ساختار جمله توجه کرد؛ باید مجموعهای از نشانههای کلامی و غیرکلامی را در نظر گرفت که در کنار هم معنای ارتباط را شکل میدهند.