عباس بخشیپور: فهم ذهن انسان بدون در نظر گرفتن زبان، تاریخ و فرهنگ ممکن نیست
به گزارش روابط عمومی خانه اندیشمندان علوم انسانی، نشست علمی در معرفی و بررسی کتاب «اندیشه و گفتار» اثر لو سمیونوویچ ویگوتسکی و با ترجمه دکتر حبیبالله قاسمزاده، به همت گروه روانشناسی خانه اندیشمندان علوم انسانی، روز پنجشنبه ۳۰ مهرماه ۱۴۰۵ در کتابخانه ملی ایران برگزار گردید.
در این نشست، سخنرانان از منظرهای گوناگون به بررسی اندیشههای ویگوتسکی، رابطه زبان و اندیشه، نقش فرهنگ در تحول ذهن و اهمیت ترجمه آثار کلاسیک پرداختند و تلاشهای علمی و ترجمهای دکتر حبیبالله قاسمزاده را در معرفی اندیشههای او بررسی کردند.
عباس بخشیپور در پیام ویدیویی خود به مناسبت انتشار کامل کتاب «اندیشه و گفتار» اثر ویگوتسکی، این رویداد را به جامعه روانشناسی ایران و بهویژه دکتر قاسمزاده تبریک گفت و تأکید کرد: ترجمه یک اثر کلاسیک در روانشناسی صرفاً برگرداندن واژهها از زبانی به زبان دیگر نیست؛ بهویژه هنگامی که با اثری مانند «اندیشه و گفتار» روبهرو هستیم که مفاهیم روانشناختی، زبانشناختی، فلسفی و معرفتشناختی در آن چنان به هم تنیدهاند که فهم هر اصطلاح مستلزم شناخت جایگاه آن در کل دستگاه نظری ویگوتسکی است.
بخشیپور با اشاره به اهمیت ترجمه این اثر افزود: کاری که دکتر قاسمزاده انجام دادهاند، تنها خدمتی در حوزه ترجمه نیست، بلکه امکان مواجهه جدیتر نسل جدید روانشناسان ایرانی با یکی از مهمترین متون روانشناسی قرن بیستم را فراهم کرده است.
او در ادامه، با اشاره به جایگاه علمی دکتر قاسمزاده در میان دانشجویان روانشناسی گفت: برای نسلی از دانشجویان، ایشان تنها پژوهشگر و مترجم نبودهاند، بلکه نماینده نوعی مواجهه دقیق، مسئولانه و اندیشمندانه با روانشناسی بودهاند؛ مواجههای که در آن، روانشناسی صرفاً مجموعهای از نظریهها و فنون نیست، بلکه تلاشی جدی برای فهم انسان است.
بخشیپور انتشار کامل «اندیشه و گفتار» را فرصتی برای بازگشت دوباره به اندیشههای ویگوتسکی دانست و تأکید کرد: اهمیت این اثر را نباید صرفاً در مفاهیم مشهوری مانند درونیسازی، گفتار درونی یا منطقه تقریبی رشد جستوجو کرد. اهمیت عمیق اندیشه ویگوتسکی در نوع پرسشی است که درباره ذهن انسان مطرح میکند؛ اینکه موجود انسانی چگونه به موجودی تبدیل میشود که با واژهها میاندیشد، رفتار خود را تنظیم میکند، از نمادها استفاده میکند، مفاهیم میسازد و جهانی آکنده از معنا را تجربه میکند.
شکلگیری ذهن فردی در بستر روابط اجتماعی
بخشیپور با اشاره به نگاه متفاوت ویگوتسکی به ذهن انسان گفت: ویگوتسکی روانشناسی زمان خود را با چالشی بنیادی روبهرو کرد. برای فهم ذهن فردی نمیتوان صرفاً به درون انسان نگاه کرد، زیرا بسیاری از فرایندهایی که بعدها بهصورت تجربههای درونی ظاهر میشوند، ریشهای تاریخی و اجتماعی دارند.
او در توضیح این دیدگاه افزود: کودک در آغاز، در رابطه با دیگری با جهان مواجه میشود. دیگری توجه او را هدایت میکند، فعالیتش را سازمان میدهد، اشیا را نامگذاری میکند، قواعد را توضیح میدهد و از زبان برای تنظیم رفتار او استفاده میکند. آنچه در ابتدا میان کودک و دیگری جریان دارد، بهتدریج به بخشی از سازمان روانی خود کودک تبدیل میشود.
بخشیپور با تأکید بر اهمیت این فرایند در نظریه ویگوتسکی اظهار کرد: حرکت از امر میانروانی به امر درونروانی یکی از ژرفترین ایدههای ویگوتسکی است. ذهن فردی از ابتدا جزیرهای جداافتاده نیست که بعدها با جامعه ارتباط برقرار کند، بلکه تاریخ روابط انسانی به شکلی دگرگونشده در سازمان روانی فرد حضور دارد.
زبان؛ فراتر از ابزار ارتباط
بخشیپور در ادامه، زبان را یکی از عناصر محوری در نظریه ویگوتسکی دانست و گفت: از نظر ویگوتسکی، زبان صرفاً وسیلهای برای بیان اندیشهای نیست که پیشتر در ذهن شکل گرفته باشد، بلکه خود در شکلگیری اندیشه مشارکت میکند. کودک با آموختن واژهها، صرفاً نام اشیا را فرا نمیگیرد، بلکه وارد نظامی از طبقهبندیها، تمایزها، مفاهیم و معانی میشود که پیش از تولد او در تاریخ فرهنگی شکل گرفتهاند.
او با اشاره به نقش زبان در تحول ذهن افزود: واژه فقط وسیله انتقال اندیشه نیست، بلکه میتواند به ابزار اندیشیدن تبدیل شود. گفتاری که در ابتدا خطاب به دیگری است، بهتدریج در خدمت تنظیم رفتار خود کودک قرار میگیرد و سرانجام در قالب گفتار درونی، به بخشی از معماری ذهن تبدیل میشود.
بخشیپور با تأکید بر نقش فرهنگ در این فرایند گفت: در چشمانداز ویگوتسکی، فرهنگ چیزی نیست که صرفاً بیرون از ذهن قرار داشته باشد. زبان، نشانهها، مفاهیم و شیوههای اجتماعی عملکردن میتوانند در جریان رشد، سازمانهای کارکردی روان را دگرگون کنند.
پیوند روانشناسی تکاملی و نظریه ویگوتسکی
بخشیپور با طرح این پرسش که چگونه میتوان اندیشه ویگوتسکی را در پرتو یافتههای امروز بازخوانی کرد، گفت: اگر امروز، تقریباً یک قرن پس از ویگوتسکی، دوباره «اندیشه و گفتار» را بخوانیم، شاید لازم باشد پرسش او را یک گام به عقب ببریم. ویگوتسکی میپرسد امر اجتماعی چگونه به امر روانی تبدیل میشود، اما روانشناسی تکاملی و علم تکامل فرهنگی پرسش دیگری را پیش روی ما میگذارند: خود ظرفیت انسان برای اجتماعیشدن از کجا آمده است؟
او در توضیح این پرسش افزود: اگر کودک میتواند از دیگری بیاموزد، توجه خود را با او هماهنگ کند، قصد او را بفهمد، تقلید کند، همکاری کند، از نشانهها استفاده کند و زبان بیاموزد، باید پرسید این آمادگی شگفتانگیز برای ورود به جهان اجتماعی چگونه پدید آمده است.
بخشیپور با تأکید بر امکان پیوند میان این دو رویکرد اظهار کرد: بهجای قرار دادن ویگوتسکی و روانشناسی تکاملی در برابر یکدیگر، میتوان آنها را در دو سطح متفاوت از یک مسئله واحد بررسی کرد. رویکرد تکاملی میپرسد انسان در تاریخ گونه چگونه به موجودی با ظرفیت گسترده برای یادگیری اجتماعی، همکاری و فرهنگ تبدیل شده است؛ ویگوتسکی نیز میپرسد همین موجود در تاریخ رشد فردی خود، چگونه از خلال رابطه با دیگران، زبان و ابزارهای فرهنگی به ذهنی انسانی دست پیدا میکند.
او در ادامه گفت: انسان نه لوح سفیدی است که هیچ زمینهای ندارد و نه ماشینی ژنتیکی که همه ویژگیهایش از پیش تعیین شده باشد. کودک با مغزی وارد جهان میشود که محصول میلیونها سال تکامل زیستی است، اما همزمان وارد جهانی میشود که محصول هزاران سال تاریخ فرهنگی است. هیچیک از این دو را نمیتوان به دیگری فروکاست.
بخشیپور برای روشنتر شدن این موضوع افزود: انسان از نظر زیستی آمادگی خارقالعادهای برای یادگیری زبان دارد، اما هیچ زبان مشخصی در ژنهای کودک نوشته نشده است. کودک میتواند فارسی، ترکی، روسی، انگلیسی، عربی یا هر زبان دیگری را در بستر اجتماعی خود بیاموزد. بااینحال، نکته ویگوتسکی یک گام فراتر میرود؛ زبانی که کودک میآموزد، فقط وسیله ارتباط او نیست، بلکه بهتدریج در سازماندهی تفکر، برنامهریزی، مفهومسازی و خودتنظیمی او مشارکت میکند.
سه تاریخ برای فهم ذهن انسان
بخشیپور با صورتبندی دوباره دیدگاه ویگوتسکی در چارچوب روانشناسی امروز گفت: برای فهم ذهن انسان باید دستکم سه تاریخ را همزمان در نظر بگیریم: تاریخ تکامل گونه، تاریخ فرهنگی جامعه و تاریخ رشد فردی.
او در توضیح این سه سطح افزود: تاریخ تکاملی نشان میدهد چگونه موجودی پدید آمده است که میتواند از دیگران بیاموزد، همکاری کند، زبان بیاموزد و وارد جهان نمادین شود. تاریخ فرهنگی توضیح میدهد که نسلهای انسانی چگونه زبانها، مفاهیم، هنجارها، دانشها و ابزارهای فکری را ساخته و به نسلهای بعد منتقل کردهاند. تاریخ رشد فردی نیز همان قلمرو درخشان اندیشه ویگوتسکی است؛ اینکه کودک چگونه در رابطه با دیگران وارد این جهان ازپیشموجود میشود و چگونه این مشارکت بهتدریج سازمان روانی او را دگرگون میکند.
بخشیپور با اشاره به ضرورت پرهیز از تقابل طبیعت و فرهنگ تأکید کرد: این سه تاریخ رقیب یکدیگر نیستند. شاید یکی از خطاهای دیرپای روانشناسی این بوده است که بارها خواسته میان طبیعت و فرهنگ یکی را انتخاب کند؛ گویی اگر بر زیستشناسی تأکید کنیم، باید نقش فرهنگ را کاهش دهیم و اگر بر فرهنگ تأکید کنیم، باید نقش تکامل زیستی را انکار کنیم.
او در ادامه گفت: انسان شاید دقیقاً موجودی باشد که طبیعت او را برای فرهنگ آماده کرده است. فرهنگ در برابر طبیعت انسانی قرار نگرفته، بلکه یکی از مهمترین شیوههای تحقق طبیعت انسان است. آنچه تکامل برای ما فراهم کرده، لزوماً مجموعهای از رفتارهای ثابت نیست، بلکه ظرفیتی فوقالعاده برای آموختن از دیگری، مشارکت در جهان اجتماعی و ساختن معناست.
اهمیت اندیشه ویگوتسکی برای روانشناسی معاصر
بخشیپور با اشاره به جایگاه ویگوتسکی در روانشناسی قرن بیستویکم گفت: در روزگاری که علوم اعصاب به مغز، ژنتیک به وراثت، روانشناسی تکاملی به تاریخ گونه و علوم شناختی به سازوکارهای پردازش اطلاعات میپردازند، ویگوتسکی یادآوری میکند که هیچیک از این حوزهها بهتنهایی برای فهم ذهن انسانی کافی نیستند. مغز انسان همواره در جهانی انسانی رشد میکند؛ جهانی متشکل از زبان، رابطه، معنا، تاریخ و فرهنگ.
او با طرح پرسشی درباره رابطه مغز و فرهنگ افزود: شاید پرسش امروز دیگر این نباشد که ذهن محصول مغز است یا فرهنگ، بلکه پرسش دقیقتر این باشد که چگونه یک مغز تکاملیافته در جهانی اجتماعی و فرهنگی به ذهنی تبدیل میشود که میتواند بیندیشد، خود را تنظیم کند، معنا بسازد و حتی فرهنگی را که آن را شکل داده است، تغییر دهد.
بخشیپور در ادامه، ماندگاری اندیشه ویگوتسکی را ناشی از تداوم پرسشهای بنیادین او دانست و تأکید کرد: در طول یک قرن گذشته، بسیاری از نظریههای روانشناسی آمدهاند و رفتهاند و علوم اعصاب و علوم شناختی دگرگون شدهاند، اما پرسش ویگوتسکی همچنان زنده است؛ اینکه موجودی که با مغزی زیستی متولد میشود، چگونه به موجودی تبدیل میشود که با واژهها میاندیشد، با دیگران معنا میسازد، خود را تنظیم میکند و در تاریخ فرهنگیای مشارکت میورزد که پیش از تولد او آغاز شده است.
انتشار «اندیشه و گفتار»؛ فرصتی برای بازاندیشی در ذهن انسان
بخشیپور با جمعبندی دیدگاه خود درباره اهمیت انتشار کامل این اثر گفت: انتشار کامل «اندیشه و گفتار» صرفاً انتشار یک اثر کلاسیک نیست، بلکه دعوتی برای بازگشت به یکی از بنیادیترین پرسشهای روانشناسی است: ذهن انسانی چگونه ساخته میشود؟
او در پایان، بار دیگر از دکتر قاسمزاده قدردانی کرد و گفت: از استاد ارجمند، جناب آقای دکتر قاسمزاده، سپاسگزارم که با ترجمه این اثر مهم، امکان چنین بازگشت و بازاندیشیای را برای جامعه فارسیزبان روانشناسی فراهم کردهاند. شاید بهترین ادای احترام به ویگوتسکی و مترجم فرهیخته این اثر آن باشد که «اندیشه و گفتار» را نه صرفاً کتابی متعلق به تاریخ روانشناسی، بلکه پرسشی همچنان زنده درباره انسان بدانیم.