علی عیسیزادگان: برای شناخت ویگوتسکی باید فراتر از آثار او؛ مسیر شکلگیری اندیشهاش را شناخت
به گزارش روابط عمومی خانه اندیشمندان علوم انسانی، نشست علمی در معرفی و بررسی کتاب «اندیشه و گفتار» اثر لو سمیونوویچ ویگوتسکی و با ترجمه دکتر حبیبالله قاسمزاده، به همت گروه روانشناسی خانه اندیشمندان علوم انسانی، روز پنجشنبه ۳۰ مهرماه ۱۴۰۵ در کتابخانه ملی ایران برگزار گردید.
در این نشست، سخنرانان از منظرهای گوناگون به بررسی اندیشههای ویگوتسکی، رابطه زبان و اندیشه، نقش فرهنگ در تحول ذهن و اهمیت ترجمه آثار کلاسیک پرداختند و تلاشهای علمی و ترجمهای دکتر حبیبالله قاسمزاده را در معرفی اندیشههای او بررسی کردند.
علی عیسیزادگان در آغاز سخنان خود با اشاره به جایگاه دکتر حبیبالله قاسمزاده در معرفی اندیشههای ویگوتسکی گفت: امروز قصد ندارم بیشتر درباره خود ویگوتسکی صحبت کنم، بلکه میخواهم درباره شما، دکتر قاسمزاده عزیز، حرف بزنم. از شما جملهای در کلاس شنیدم که برای من بسیار تأملبرانگیز بود؛ اینکه خیلی مهم است انسان در زندگی چه چیزهایی را دیده باشد. این جمله برای من پرسشی ایجاد کرد: ویگوتسکی در زندگیاش چه چیزهایی دیده بود، با چه کسانی آشنا شده بود و چه تجربههایی داشت که توانست به چنین اندیشههایی برسد؟ همین پرسش را درباره شما هم دارم؛ اینکه با چه کسانی آشنا شدید و چه مسیر فکریای را طی کردید که آثار ویگوتسکی را با این کیفیت ترجمه و معرفی کردید.
عیسیزادگان با اشاره به شهرت و جایگاه علمی ویگوتسکی افزود: ویگوتسکی در نوشتههای مختلف با صورتهای متفاوتی از نامش معرفی شده است و در ایران نیز تلفظهای گوناگونی از نام او به کار میرود. استیون تولمین، فیلسوف علم بریتانیایی، از او با عنوان موزارت روانشناسی یاد کرده است؛ تعبیری که نشاندهنده نبوغ و جایگاه ویژه اوست. با توجه به تسلط ویگوتسکی بر چند زبان، از جمله آلمانی، لاتین، یونانی، عبری و فرانسوی، میتوان دریافت که با شخصیتی کمنظیر روبهرو هستیم. الکساندر لوریا نیز بر نبوغ او تأکید کرده و گفته است که اگر او را نابغه بنامیم، اغراق نکردهایم.
عیسیزادگان با نقل عبارتی از کتاب دکتر قاسمزاده درباره ماندگاری اندیشهها تصریح کرد: اگر امروز در اینجا جمع شدهایم تا درباره ویگوتسکی صحبت کنیم، باید به راز زایش علمی و نامیرایی اندیشههای اصیل و خلاق او توجه کنیم؛ اندیشههایی که از متن زندگی برخاستهاند. در همین زمینه، ویگوتسکی را میتوان از نظر گستره اثرگذاری با برخی چهرههای بزرگ اندیشه و علم مقایسه کرد. برای شناخت او، صرفاً خواندن یک کتاب کافی نیست؛ باید زمینههای شکلگیری اندیشههایش، روابط علمیاش و تأثیر او بر پژوهشگران پس از خودش را نیز بررسی کرد.
ویگوتسکی در گستره پژوهشهای جهانی
عیسیزادگان با اشاره به پژوهشگران و صاحبنظرانی که در معرفی و بررسی آثار ویگوتسکی نقش داشتهاند، گفت: در میان ویگوتسکیپژوهان میتوان از پژوهشگران و نویسندگانی چون مایکل کول، جیمز ورش، نیومن و هولزمن، گروه داس، کارل رتنر و الکس کوزلین نام برد. در ایران نیز دکتر حبیبالله قاسمزاده و شماری از استادان و پژوهشگران در معرفی این اندیشهها نقش داشتهاند. این گستره از پژوهشها نشان میدهد که ویگوتسکی تنها متعلق به یک دوره یا یک محیط دانشگاهی نیست و اندیشههای او همچنان موضوع مطالعه و گفتوگوست.
عیسیزادگان با اشاره به مسیر انتشار و ترجمه آثار مرتبط با ویگوتسکی در ایران ادامه داد: من از سال ۱۳۶۵ با کتاب اندیشه و زبان آشنا شدم و آن را تهیه کردم. پس از آن، آثار دیگری نیز در این حوزه منتشر یا ترجمه شدند؛ از جمله کتابهایی که در سالهای بعد درباره اندیشه، زبان و روانشناسی ویگوتسکی در دسترس قرار گرفتند. انتشار و ترجمه این آثار در طول چند دهه، امکان آشنایی نسلهای مختلف دانشجویان و پژوهشگران را با دیدگاههای او فراهم کرده است.
عیسیزادگان با اشاره به گستره فعالیتهای علمی ویگوتسکی تأکید کرد: وقتی از ویگوتسکی صحبت میکنیم، با پژوهشگری مواجهیم که حوزههای متعددی را دربر میگرفت؛ از آسیبشناسی و بررسی ناتوانیهای ذهنی گرفته تا آموزش کودکان ناشنوا، روش تحقیق، روانشناسی رشد، زبان و تفکر و عصبروانشناسی. اهمیت او فقط در ارائه یک نظریه درباره زبان و اندیشه نیست؛ او توانست میان فلسفه، هنر، انسانشناسی، زبانشناسی، روانشناسی و عصبشناسی پیوندهای مفهومی برقرار کند. چنین رویکردی به ذهنی خلاق و نگاهی فراتر از مرزهای یک رشته نیاز دارد.
دکتر قاسمزاده؛ فراتر از ترجمه آثار ویگوتسکی
عیسیزادگان با تأکید بر ضرورت شناخت مسیر علمی مترجمان و پژوهشگران گفت: برای شناخت دکتر قاسمزاده، نباید فقط به کتابهایی که از ویگوتسکی ترجمه کردهاند بسنده کنیم. باید دید ایشان چه خواندهاند، با چه استادانی کار کردهاند، چه تجربههایی داشتهاند و در طول فعالیت علمی خود به چه حوزههایی وارد شدهاند. به تعبیر من، مهم است بدانیم هر فرد در زندگی چه چیزهایی دیده و از چه تجربههایی تأثیر پذیرفته است؛ زیرا همین تجربهها میتوانند مسیر فکری و علمی او را شکل دهند.
عیسیزادگان با اشاره به تحصیلات و تجربههای دانشگاهی دکتر قاسمزاده افزود: ایشان در مسیر تحصیل خود با استادان و پژوهشگرانی آشنا شدهاند که هرکدام بر شکلگیری نگاه علمیشان تأثیر گذاشتهاند. برای نمونه، در صحبتهای ایشان از تجربه حضور در محیط دانشگاهی و آشنایی با استادان و کتابهایی یاد شده است که مسیر مطالعه و پژوهش را برایشان تغییر دادهاند. به نظر من، این بخش از زندگی علمی ایشان اهمیت زیادی دارد؛ زیرا نشان میدهد یک پژوهشگر چگونه از دل آموزش، مطالعه و ارتباط با دیگران به افقهای تازهای میرسد.
عیسیزادگان با اشاره به دیدگاههایی درباره شیوههای مختلف مواجهه با فلسفه و اندیشه توضیح داد: در یکی از سخنرانیها، میان فلسفهخوان، فلسفهگو، فلسفهنویس، فلسفهدان، فلسفهباف و فلسفهورز تفاوت گذاشته شده است. به نظرم میتوان این تمایز را به حوزه ویگوتسکی نیز تعمیم داد؛ کسی ممکن است آثار ویگوتسکی را بخواند و درباره آنها حرف بزند، اما فهم عمیق نظریهها و بهکارگرفتن آنها در پژوهش، مرحله دیگری است. از این منظر، دکتر قاسمزاده صرفاً مترجم آثار ویگوتسکی نیستند، بلکه در نوشتهها و پژوهشهای خود با اندیشههای او درگیر شدهاند و آنها را به حوزههای تازهای پیوند دادهاند.
از ترجمه تا پژوهش مستقل
عیسیزادگان با اشاره به مقالهها و نوشتههای دکتر قاسمزاده درباره موضوعات مرتبط با ویگوتسکی گفت: در آثار ایشان، علاوه بر معرفی نظریههای ویگوتسکی، موضوعاتی مانند فراعلم، مفهومسازی، فرهنگ، معنا، استعاره و گفتار درونی نیز بررسی شدهاند. برای نمونه، مقالههایی درباره انگیزه و معنای زندگی، زبان و گفتار درونی و همچنین نقش ویگوتسکی در شکلگیری علم ذهن وجود دارد. این آثار نشان میدهند که مواجهه ایشان با ویگوتسکی به ترجمه محدود نمانده و به پژوهش و صورتبندی پرسشهای مستقل نیز رسیده است.
عیسیزادگان با اشاره به اهمیت آثار مرتبط با گفتار درونی افزود: گفتار درونی یکی از موضوعاتی است که در پژوهشهای مرتبط با ویگوتسکی اهمیت ویژهای دارد. در این حوزه، پژوهشگران میکوشند رابطه گفتار درونی با شناخت، آگاهی، معنا و فرایندهای ذهنی را روشن کنند. در ایران نیز پژوهشهایی در این زمینه انجام شده است و به نظرم لازم است این آثار بیشتر معرفی شوند تا دانشجویان و پژوهشگران بتوانند از آنها استفاده کنند.
عیسیزادگان با یادکرد از پژوهشگران دیگری که در این زمینه فعالیت کردهاند، گفت: در کنار آثار دکتر قاسمزاده، پژوهشهای دیگری نیز درباره گفتار درونی منتشر شدهاند. از جمله میتوان به نوشتههای مرتبط با اینر اسپيچ و کتابهایی مانند صداهای درون اشاره کرد. در این زمینه، نام پژوهشگرانی از جمله فرنیو نیز مطرح است که درباره گفتار درونی و مفاهیم مرتبط با آن کار کردهاند. آشنایی با این آثار میتواند تصویر گستردهتری از وضعیت پژوهشهای امروز در این حوزه به دست بدهد.
عیسیزادگان با تأکید بر نقش پژوهشگران ایرانی در گسترش این مباحث اظهار کرد: معرفی این آثار اهمیت دارد، زیرا بحث ویگوتسکی تنها به شرح نظریههای او محدود نیست؛ بلکه میتوان از دل آنها پرسشهایی درباره زبان، شناخت، عصبشناسی، رشد و تجربه درونی انسان مطرح کرد. به همین دلیل، مطالعه مقالهها و کتابهای جدید در کنار آثار کلاسیک میتواند به گسترش پژوهشهای میانرشتهای کمک کند.
نقش پژوهشگران ایرانی در مطالعه گفتار درونی
عیسیزادگان با اشاره به فعالیتهای دکتر اکرم خمسه در این حوزه گفت: در بررسی پیشینه پژوهشهای مرتبط با ویگوتسکی، نباید نقش خانم دکتر اکرم خمسه را نادیده بگیریم. ایشان نیز مقالهای درباره موضوعات مرتبط با این حوزه دارند و من با مطالعه این مقاله به اهمیت کارشان پی بردم. به نظر من، فعالیتهای پژوهشگران دیگر در کنار کار دکتر قاسمزاده، بخشی از مسیر شکلگیری و گسترش مطالعات ویگوتسکی در ایران است.
عیسیزادگان با اشاره به پژوهشهای انجامشده درباره گفتار درونی افزود: در ایران، پژوهشگران دیگری نیز به این موضوع پرداختهاند و برخی از آنها درباره رابطه گفتار درونی با فعالیت مغز، رشد و تجربههای ذهنی مقاله نوشتهاند. به نظرم لازم است این پژوهشها در کنار یکدیگر دیده شوند تا بتوانیم دریابیم که مسئله گفتار درونی از چه جنبههایی بررسی شده و چه پرسشهایی همچنان بیپاسخ ماندهاند.
عیسیزادگان با اشاره به بازگشت دکتر قاسمزاده به ایران در سال ۱۹۷۶ گفت: پس از بازگشت ایشان به ایران، ترجمه کتابهای مرتبط با ویگوتسکی را آغاز کردند و ترجمه نخستین کتاب، به گفته ایشان، حدود دو سال زمان برد. این مسیر نشان میدهد که ترجمه یک اثر نظری پیچیده، کاری زمانبر و نیازمند مطالعه دقیق است. معرفی چنین آثاری به جامعه علمی فقط انتقال واژهها از یک زبان به زبان دیگر نیست؛ مترجم باید مفاهیم را بشناسد و بتواند روابط میان آنها را بهدرستی منتقل کند.
چگونه کودک از تجربه مستقیم به اندیشه میرسد؟
عیسیزادگان در ادامه، با اشاره به یکی از مباحث اصلی کتاب ویگوتسکی، گفت: پرسشی که برای من مطرح شده، این است که کودک چگونه از جهانی که در آن مستقیماً تجربه میکند به سطح دیگری از شناخت میرسد. کودک در آغاز با اشیا تماس پیدا میکند، آنها را لمس میکند و با پیامدهای کنشهایش مواجه میشود؛ برای مثال، ممکن است به شیئی داغ دست بزند و از این تجربه چیزی بیاموزد. اما پرسش این است که چگونه از این تجربه مستقیم به سطحی از فهم میرسد که در آن میتواند درباره تجربهاش فکر کند و آن را در قالب زبان و معنا سازمان دهد.
عیسیزادگان با تأکید بر نقش زبان در این گذار افزود: به برداشت من، نکته اصلی در این بحث آن است که زبان به کودک کمک میکند از تجربه مستقیم فراتر برود؛ اما نباید این نقش را صرفاً به خود واژه یا حضور کلمه محدود کرد. زبان در پیوند با معنا و شبکهای از تجربهها و اطلاعات عمل میکند و به کودک امکان میدهد تجربههایش را سازمان دهد و روابط میان آنها را دریابد.
عیسیزادگان با اشاره به اهمیت کلمه در فرایندهای شناختی توضیح داد: کلمه میتواند در سطوح مختلف عصبشناختی، زبانشناختی و روانشناختی واکنش ایجاد کند. هر کلمه در ذهن ما با شبکهای از اطلاعات ارتباط دارد؛ اطلاعاتی که ممکن است جنبه تصویری، عاطفی، آوایی، معنایی یا نحوی داشته باشند. بنابراین، وقتی از نقش کلمه در اندیشه صحبت میکنیم، باید به مجموعه ارتباطهایی توجه کنیم که در ذهن با آن شکل میگیرند، نه فقط به ظاهر واژه.
عیسیزادگان با اشاره به نظریههای شبکهای در مطالعه معنا ادامه داد: در این زمینه، نظریههای شبکهای میتوانند به فهم رابطه میان واژهها، تجربهها و اطلاعات ذهنی کمک کنند. معنای کلمه تنها یک تعریف ثابت و جدا از زمینه نیست؛ بلکه میتواند با تجربههای فرد، بافتی که کلمه در آن به کار میرود و پیوندهای آن با مفاهیم دیگر ارتباط داشته باشد. به همین دلیل، بررسی معنا نیازمند توجه همزمان به ابعاد زبانی، شناختی و عاطفی است.
دو لایه معنا؛ از معنای مرکزی تا مضمون شخصی
عیسیزادگان با اشاره به تمایزی که در بحث معنا مطرح میشود، گفت: در بررسی معنای کلمه میتوان میان معنای مرکزی و لایهای از معنا که با بافت و تجربه فرد ارتباط دارد، تفاوت گذاشت. معنای مرکزی بیشتر به جنبههای نسبتاً ثابت و عمومی واژه مربوط است، درحالیکه لایه دیگر میتواند با زمینه خاص، تجربه شخصی، عاطفه و تداعیهای ذهنی پیوند بخورد.
عیسیزادگان با تأکید بر ارتباط این لایهها با اندیشه و گفتار درونی افزود: لایهای از معنا که با تجربه شخصی و بافت ارتباط دارد، میتواند در فهم گفتار درونی و استعاره اهمیت داشته باشد. یک واژه ممکن است در سطح عمومی معنای مشخصی داشته باشد، اما در تجربه هر فرد، با احساسات و تداعیهای ویژهای همراه شود. به همین دلیل، برای فهم کامل معنای یک واژه، نمیتوان تنها به تعریف لغوی آن بسنده کرد.
عیسیزادگان با اشاره به ابعاد مختلف پردازش معنا تصریح کرد: در این بحث، باید به نقش فرایندهای شناختی و عاطفی نیز توجه داشت. معنا در ذهن انسان از مسیرهای گوناگونی با تجربه، تصویر، احساس و بافت ارتباط پیدا میکند. بررسی این روابط میتواند به فهم دقیقتر پیوند میان زبان، اندیشه و تجربه درونی کمک کند.
آیا بدون شکلگیری گفتار درونی، تفکر به معنای کامل آن ممکن است؟
وی با طرح پرسشی درباره رابطه رشد زبان و شکلگیری تفکر گفت: در بحثهای مربوط به رشد کودک، این پرسش مطرح میشود که گفتار درونی در چه مرحلهای از رشد شکل میگیرد و چه ارتباطی با تحول اندیشه دارد. اگر بپذیریم که در سالهای نخست زندگی، پیوندهای زبانی و شناختی هنوز در حال شکلگیریاند، باید روشن کنیم که کودک در این دوره چگونه تجربههایش را پردازش میکند و تا چه اندازه میتوان از تفکر به معنایی که در بزرگسالی میشناسیم، سخن گفت.
او با پیوند دادن این مسئله به موضوع افسردگی در کودکی افزود: پرسشی که برای من مطرح شده، به امکان تجربه افسردگی پیش از هفتسالگی مربوط است. اگر گفتار درونی و پیوندهای زبانی در این سن هنوز به شکل کامل تحول پیدا نکرده باشند، باید بپرسیم تجربه افسردگی در کودک چگونه شکل میگیرد و چه تفاوتی با تجربه افسردگی در بزرگسال دارد. آیا میتوان گفت کودکی که هنوز گفتار درونیاش به مرحله خاصی از رشد نرسیده، همان نوع تجربه ذهنی و ارزیابی از خود و جهان را دارد که در بزرگسالی با آن مواجهیم؟
وی با اشاره به نقش گفتار درونی در ارزیابی فرد از خود و محیط اطراف ادامه داد: در بزرگسالی، برداشت ما از خودمان و جهان میتواند تحت تأثیر افکار و ارزیابیهای درونی قرار بگیرد. برای مثال، فرد ممکن است درباره خودش قضاوت منفی داشته باشد یا نتواند با محیط اطرافش سازگار شود. پرسش من این است که آیا این سازوکارها را میتوان به همان شکل در کودکان زیر هفت سال نیز توضیح داد یا باید برای تجربههای هیجانی و شناختی آنها تبیین متفاوتی در نظر گرفت؟
عیسیزادگان در پایان، با طرح این پرسش برای بحث و بررسی بیشتر گفت: نمیخواهم ادعا کنم که کودکان زیر هفت سال افسردگی را تجربه نمیکنند؛ مسئله من این است که اگر در این سن افسردگی وجود دارد، باید روشن کنیم که این تجربه چه ویژگیهایی دارد و چگونه میتوان آن را با توجه به مرحله رشد زبان، تفکر و گفتار درونی توضیح داد. این پرسش برای من از مطالعه آثار ویگوتسکی و تأمل درباره رابطه زبان و اندیشه شکل گرفته است و خوشحال میشوم در این زمینه بحث بیشتری صورت بگیرد.