پرش به محتوا

احسان سپهریان: گستردگی قلمرو امر جنسی در اندیشه فروید به معنای تقلیل همه چیز به امر جنسی نیست، بلکه نشان‌دهنده تلاش او برای فهم پیچیدگی و تنوع سرچشمه‌های لذت و تجربه انسانی است

احسان سپهریان: گستردگی قلمرو امر جنسی در اندیشه فروید به معنای تقلیل همه چیز به امر جنسی نیست، بلکه نشان‌دهنده تلاش او برای فهم پیچیدگی و تنوع سرچشمه‌های لذت و تجربه انسانی است

به گزارش روابط عمومی خانه اندیشمندان علوم انسانی، هفتاد و پنجمین نشست شنبه‌های روان‌شناسی با موضوع رونمایی از برگردان جدید آلمانی به فارسی کتاب «سه نوشتار درباره نظریه جنسی» اثر زیگموند فروید، به همت گروه روان‌شناسی خانه اندیشمندان علوم انسانی، روز شنبه ۹ آبان‌ماه ۱۴۰۵ در کتابخانه ملی ایران برگزار گردید.
در این نشست، دکتر زهره انصاری، روان‌درمانگر تحلیلی و مدرس روان‌کاوی فرویدی، دکتر فرشید مرادیان، روان‌کاو و روان‌پژوه لکانی، و احسان سپهریان، کاندیدای دکتری تخصصی روان‌شناسی و مترجم کتاب، به بررسی ابعاد مختلف این اثر و مسائل مرتبط با ترجمه آن پرداختند.


سپهریان در آغاز سخنان خود درباره انگیزه ترجمه این کتاب گفت: آلنکا زوپانچیچ در یکی از آثار خود، «سه نوشتار درباره نظریه جنسی» را همچنان متن اصلی روان‌کاوی معرفی کرده است. از آنجا که زوپانچیچ نیز از شارحان اندیشه لکان و از صاحب‌نظران حوزه امر جنسی در سنت لکانی است، این اشاره انگیزه‌ای برای خواندن کتاب در من ایجاد کرد. با بررسی ترجمه‌های موجود متوجه شدم که متن همچنان به ترجمه‌ای تازه نیاز دارد؛ زیرا ترجمه‌های پیشین برای من به اندازه کافی قابل فهم نبودند. به این ترتیب، پروژه ترجمه این کتاب آغاز شد.
وی در ادامه با اشاره به معرفی کتابی درباره آثار فروید در یکی از جلسات اخیر گفت: چند روز پیش، خانم دکتر انصاری در جلسه‌ای کتاب «فرویدخوانی» اثر ژان‌میشل کوئینودوز را که آقای دکتر دانیلیان ترجمه کرده‌اند، معرفی کردند. ایشان به‌درستی اشاره کردند که این کتاب با معرفی آثار فروید، به مخاطب کمک می‌کند تا هنگام مواجهه با حجم گسترده نوشته‌ها و آثار او، دچار هراس و سردرگمی نشود. وقتی با چندین جلد کتاب و مجموعه‌های متعدد نامه‌های فروید روبه‌رو می‌شویم، ممکن است این حجم از آثار در ابتدا هراس‌آور باشد و کتابی که به معرفی آن‌ها می‌پردازد، می‌تواند این ترس اولیه را از بین ببرد.
سپهریان با اشاره به اینکه آشنایی اولیه با آثار فروید لزوماً به معنای شناخت آسان اندیشه او نیست، افزود: بااین‌حال، نگرانم که ماجرا شبیه حکایت روان‌شناسی باشد که می‌گفت پیش از بچه‌دار شدن، شش نظریه درباره تربیت کودکان داشتم، اما حالا که شش فرزند دارم، دیگر هیچ نظریه‌ای ندارم! نگرانی من این است که پس از کنار رفتن ترس اولیه و خواندن مجموعه آثار فروید، تازه با سرزمینی بی‌حدومرز مواجه شویم و هراس اصلی از همان‌جا آغاز شود. احتمالاً پروژه‌ای که لکان با بازگشت به فروید و گسترش اندیشه‌های او آغاز کرد نیز ناظر به همین مسئله بود.


چرا «نگره» به جای «نظریه»؟
مترجم کتاب در توضیح انتخاب‌های خود در ترجمه عنوان اثر گفت: در این فرصت می‌خواهم درباره سبک نوشتاری فروید، چالش‌های ترجمه آثار او و برخی جمله‌هایی صحبت کنم که هنگام خواندن کتاب برایم چشمگیر بوده‌اند و مدام در ذهنم تکرار می‌شدند.
وی درباره انتخاب واژه «نگره» برای ترجمه واژه Theory توضیح داد: عنوان کتاب با پیشنهاد آقای دکتر فرشید مرادیان به صورت «سه نوشتار درباره نگره جنسی» انتخاب شد. البته من در سراسر متن، واژه تئوری را به نگره برنگردانده‌ام و در مواردی که فروید به نظریات جنسی کودکانه اشاره می‌کند، همچنان از واژه نظریه و نظریات استفاده کرده‌ام. هدفم این بوده است که مفهوم نگره جنسی را جامع‌تر از نظریه‌های مشخصی در نظر بگیرم که در متن کتاب به آن‌ها اشاره می‌شود.
سپهریان درباره معادل‌یابی واژه Sexuality نیز گفت: درباره نحوه ترجمه این واژه، به‌ویژه با توجه به تفاوت آن با مفهوم امر تناسلی، بحث‌های قابل دفاعی وجود دارد. برخی پیشنهاد کرده‌اند برای ایجاد تمایز میان امر جنسی و امر تناسلی، از معادل «جنسانیت» استفاده شود. آقای دکتر مجتهدی نیز در دیباچه‌ای که برای این کتاب نوشته‌اند، همین معادل را برای Sexuality انتخاب کرده‌اند تا این مفهوم از امر تناسلی متمایز شود. بااین‌حال، از آنجا که خود فروید تأکید دارد همه لذت‌های بدن، اعم از تناسلی و غیرتناسلی، در قلمرو امر جنسی قرار می‌گیرند، ترجیح دادم از همان معادل «امر جنسی» استفاده کنم. البته این انتخاب همچنان جای بحث دارد و صرفاً نظر اولیه من است.
وی در ادامه درباره انتخاب واژه «نوشتار» به جای «رساله» در عنوان کتاب اظهار کرد: عنوان رایج این اثر در فارسی، «سه رساله درباره نظریه جنسی» است، اما ما واژه «نوشتار» را انتخاب کردیم تا بار معنایی رساله را نداشته باشد. رساله معمولاً اثری جامع و مفصل را تداعی می‌کند که قرار است به نتیجه‌گیری مشخصی برسد؛ درحالی‌که فروید چنین ادعایی درباره هیچ‌یک از این سه نوشته ندارد. او در پیشگفتار سوم کتاب، صراحتاً از انتظارات برآورده‌نشدنی از این نوشته‌ها سخن می‌گوید و تأکید می‌کند که بسط آن‌ها به یک نظریه جنسی واحد، اساساً منتفی است. فروید همچنین می‌پذیرد که این نوشته‌ها نمی‌توانند درباره برخی مسائل زندگی جنسی موضعی قطعی اتخاذ کنند.
سپهریان با تأکید بر اینکه فروید در سراسر کتاب از ادعای روشن بودن همه مسائل پرهیز می‌کند، افزود: در بخش‌های مختلف کتاب با عباراتی مواجه می‌شویم که بر ناتمام بودن شناخت ما تأکید دارند؛ از جمله اینکه سرمنشأ رانه تماشاگری و رانه بی‌رحمی هنوز برای ما کاملاً فهم‌پذیر نشده است، یا اینکه برخی مطالب هنوز به‌درستی فهمیده نشده‌اند و تنها اندکی از آن‌ها روشن شده است. فروید در جایی می‌نویسد که هنوز چنان در تاریکی گام برمی‌داریم که حتی توصیه محافظه‌کارانه‌ترین مفروضات نیز دشوار است. در جای دیگری نیز از فرایندی سخن می‌گوید که ماهیت آن اکنون برای ما رازآلودتر شده است و تأکید می‌کند که در حال حاضر نمی‌توان به گزاره‌ای عام، وضوح و قطعیت بیشتری بخشید.
وی با اشاره به اهمیت این رویکرد در فهم اندیشه فروید گفت: او در جای دیگری تصریح می‌کند که کلیت این شیوه نگرش، یعنی پژوهش روان‌کاوانه، نوید گشودن چشم‌اندازهای گسترده‌تری را می‌دهد. یکی از جمله‌های مهم کتاب نیز این است که روان‌کاوی، اگرچه هنوز روشنگری کاملی درباره منشأ وارونگی ارائه نکرده، پرسش‌های اساسی مطرح‌شده در این زمینه را به میزان قابل توجهی غنا بخشیده است. بنابراین، تأکید فروید در اینجا بیش از آنکه بر ارائه پاسخ‌های قطعی باشد، بر غنا بخشیدن به پرسش‌هاست.


اولویت فروید، غنا بخشیدن به پرسش‌هاست
سپهریان در ادامه با اشاره به بحثی که آقای دکتر فرشید مرادیان در جلسه هفته گذشته مطرح کرده بود، گفت: ایشان رویکرد مواجهه با اندیشه فرویدی را به دو دسته تقسیم کردند؛ حرکت به سوی پاسخ‌های فرویدی و حرکت به سوی پرسش‌های فرویدی. به نظر می‌رسد خود فروید نیز در این کتاب بر اهمیت پرسش‌ها تأکید دارد و اولویت او، به جای ارائه پاسخ‌های نهایی، غنا بخشیدن به پرسش‌هاست.
وی درباره تأثیر این نگاه بر شیوه ترجمه خود اظهار کرد: من نیز تلاش کردم در همین راستا حرکت کنم و به همین دلیل هیچ‌گاه سعی نکردم در جمله‌های کتاب دست ببرم، ترتیب آن‌ها را تغییر دهم یا برای خوش‌خوان‌تر شدن متن، آن‌ها را ساده‌سازی کنم. همچنین در هیچ بخشی برای یک واژه آلمانی، دو معادل مشابه قرار ندادم. برای مثال، ممکن است مترجمی برای واژه‌ای مانند Easy به جای یک معادل، دو واژه «سهل و آسان» را به کار ببرد؛ روشی که در ترجمه‌ها نیز مرسوم است، اما از نظر من درست نیست. بنابراین، اگر در جایی از کتاب دو واژه آمده است، در متن اصلی نیز دو واژه وجود داشته و تلاش کرده‌ام تعداد و تمایز آن‌ها حفظ شود؛ برای مثال، در ترکیب «تحقیر و انقیاد».
سپهریان با تأکید بر نسبت این شیوه ترجمه با منش فکری فروید افزود: ساده‌سازی دقیقاً برخلاف منش فرویدی است؛ منش و رویکردی که بر باز نگه داشتن پرسش‌ها و دعوت به تأمل در آن‌ها تأکید دارد. ساده‌سازی، پایان دادن به گشودگی در برابر پرسش‌های بنیادین و روشن انگاشتن ساده‌انگارانه همه مسائل، در نهایت به بسته شدن پرسش‌ها منجر می‌شود. به نظر می‌رسد این رویکرد، در برخی مواجهه‌های آنگلوساکسونی و به‌ویژه آمریکایی با مسائل، دیده می‌شود؛ رویکردی که می‌خواهد برای هر پرسشی پاسخی قطعی پیدا کند و تکلیف موضوع را یکسره روشن سازد.
وی در توضیح پیامدهای چنین رویکردی به تاریخچه طبقه‌بندی همجنس‌گرایی در نظام تشخیصی DSM اشاره کرد و گفت: در برخی مواجهه‌ها با اندیشه فروید، بخشی از متن انتخاب می‌شود و همان بخش به‌عنوان نتیجه نهایی در نظر گرفته می‌شود؛ درحالی‌که سایر بخش‌های اندیشه او نادیده گرفته می‌شوند. برای مثال، در بحث امر جنسی، برخی از اظهارنظرهای اولیه فروید در کنار هم قرار می‌گیرند و در مقابل، تحولات بعدی در طبقه‌بندی‌های روان‌پزشکی کمتر مورد توجه قرار می‌گیرد.
سپهریان با اشاره به تغییرات تاریخی در طبقه‌بندی همجنس‌گرایی افزود: در سال ۱۹۵۲ و در نخستین نسخه DSM، همجنس‌گرایی در ذیل اختلال شخصیت جامعه‌ستیز طبقه‌بندی شد. در DSM-II که در سال ۱۹۶۸ منتشر شد، این موضوع در دسته انحراف‌های جنسی قرار گرفت. در سال ۱۹۷۳، انجمن روان‌پزشکی آمریکا تصمیم گرفت همجنس‌گرایی را به‌عنوان یک طبقه مستقل از اختلال حذف کند و عنوان «اختلال در جهت‌گیری جنسی» را جایگزین آن سازد. در DSM-III نیز که در سال ۱۹۸۰ منتشر شد، تشخیص «همجنس‌گرایی خودناهمخوان» مطرح شد؛ یعنی تنها در شرایطی که فرد از گرایش جنسی خود دچار تعارض و رنج باشد، این وضعیت در قالب تشخیص روان‌پزشکی قرار می‌گرفت. این تشخیص در بازنگری DSM-III در سال ۱۹۸۷ حذف شد و در DSM-5 نیز که در سال ۲۰۱۳ انتشار یافت، همجنس‌گرایی به‌عنوان اختلال روانی طبقه‌بندی نمی‌شود.
وی با بیان اینکه این تحولات را می‌توان نمونه‌ای از تغییر در شیوه مواجهه با امر جنسی دانست، اظهار کرد: پس از این تحولات، همجنس‌گرایی بیش از پیش در چارچوب حقوق و آزادی‌های فردی مورد توجه قرار گرفت. از نظر من، در این مسیر گاهی نوعی افراط در جهت مقابل نیز دیده می‌شود. برای مثال، با گسترش عناوینی مانند LGBTQIA+ مواجه هستیم که حتی وجود حرف A در این ترکیب نیز برای من تازگی داشت؛ پیش‌تر با صورت LGBTQ+ آشنا بودم. درحالی‌که اگر به پانویس ۱۲، در صفحه ۱۴۰ کتاب، مراجعه کنیم، با بحث مفصل‌تری درباره این موضوع مواجه می‌شویم.


بداهت‌زدایی از تصور رایج درباره امر جنسی
مترجم کتاب در ادامه با اشاره به بخشی از پانویس یادشده گفت: در این قسمت، فروید در برابر تلاش برای جداسازی همجنس‌گرایان به‌مثابه گروهی خاص از دیگر افراد مقاومت می‌کند. او با اتکا به یافته‌های روان‌کاوی توضیح می‌دهد که همه افراد قادر به انتخاب ابژه همجنس هستند و حتی ممکن است این انتخاب در سطح ناآگاهانه نیز صورت بگیرد. از منظر روان‌کاوی، استقلال ابژه‌گزینی از جنس ابژه، یعنی امکان یکسان انتخاب ابژه‌های مذکر و مؤنث، امری آغازین است و تیپ بهنجار یا وارونه از دل آن شکل می‌گیرد.
سپهریان با اشاره به نتیجه این دیدگاه افزود: از منظر روان‌کاوی، حتی تمایل جنسی انحصاری مرد به زن نیز خود مسئله‌ای است که به روشنگری نیاز دارد و نمی‌توان آن را امری بدیهی دانست که صرفاً تابع کشش‌های زیست‌شیمیایی باشد. فروید با این نگاه، بداهت تصور رایجی را که بر اساس آن مرد و زن دو نیمه گمشده و جداافتاده از یکدیگرند و تنها ارتباط طبیعی و بدیهی میان آن‌ها شکل می‌گیرد، زیر سؤال می‌برد. حتی در متن کتاب نیز به افسانه‌ای شاعرانه اشاره می‌شود که بر اساس آن، انسان به دو نیمه مرد و زن تقسیم شده است و این دو نیمه می‌کوشند از طریق عشق دوباره به یکدیگر بازگردند. به نظر من، یکی از کارهای اساسی فروید همین زدودن بداهت از چیزهایی است که عموماً بدیهی فرض می‌شوند.


پیچیدگی اندیشه و سادگی ظاهری بیان فروید
سپهریان در ادامه سخنان خود به ویژگی‌های سبک نوشتاری فروید و دشواری‌های ترجمه آن پرداخت و گفت: تصور من این است که فروید به دلیل پیچیدگی ذاتی موضوعاتی که درباره آن‌ها می‌نویسد، در سطح جمله و استدلال بسیار روشن و سرراست می‌نویسد؛ اما در عین حال از تمام ظرایف زبان آلمانی بهره می‌گیرد. این ویژگی او را از نویسندگانی مانند نیچه متمایز می‌کند که گاهی به‌صورت تعمدی شعرگونه و چندلایه می‌نویسند و خواننده را در ابهام رها می‌کنند. فروید برخلاف این شیوه، مستقیم و روشن می‌نویسد، اما از ظرفیت‌های پیچیده زبان آلمانی استفاده می‌کند.
وی درباره دشواری انتقال این ویژگی‌ها به زبان فارسی توضیح داد: فروید از ساختارهایی مانند جمله‌های تودرتو، ساختارهای اسمی‌شده و ساختارهای مصدری استفاده می‌کند و همین مسئله کار مترجم را پیچیده می‌سازد. به همین دلیل، در ترجمه فارسی گاهی ناچار می‌شویم از ترکیب‌هایی مانند «امر بهنجار» استفاده کنیم؛ زیرا در زبان آلمانی، یک صفت مانند Normal به‌واسطه ساختار زبانی می‌تواند معنایی را منتقل کند که در فارسی برای بیان آن به ترکیبی چندواژه‌ای نیاز داریم.
سپهریان با اشاره به حضور طنز و طعنه در نوشته‌های فروید افزود: فروید در متن خود از جمله‌های طعنه‌آمیز و طنزهای نیش‌دار نیز پرهیز نمی‌کند. برای مثال، در پرونده مشهور اِما در کتاب «طرحی برای یک روان‌شناسی علمی»، هنگامی که از تعرض صاحب مغازه به اِما سخن می‌گوید، با لحنی کنایه‌آمیز می‌نویسد که آن شخص به این ترتیب به اِما تعرض کرد و او را نیشگون گرفت. این نوع بیان نشان می‌دهد که فروید حتی در شرح یک مسئله جدی نیز از ظرافت‌های زبانی و طعنه استفاده می‌کند.


طنز و طعنه در توصیف روابط انسانی
مترجم کتاب در توضیح نمونه دیگری از این ویژگی نوشتاری گفت: در صفحه ۸۹ کتاب، در بحث برداشت سادیستی از رابطه جنسی، فروید درباره کودکانی می‌نویسد که در سنین حساس شاهد آمیزش جنسی میان بزرگسالان هستند؛ بزرگسالانی که تصور می‌کنند کودکان چیزی از امر جنسی نمی‌فهمند و به همین دلیل چنین موقعیت‌هایی را در معرض دید آن‌ها قرار می‌دهند. فروید در همین جمله، ابتدا تقابلی میان کودکان و بزرگسالان ایجاد می‌کند و سپس با نسبت دادن این تصور به بزرگسالان، لحنی طعنه‌آمیز به کار می‌گیرد؛ گویی می‌خواهد بگوید این خود بزرگسالان هستند که از درک موقعیت ناتوان‌اند و نمی‌دانند با چنین رفتاری چه تأثیری بر کودک می‌گذارند. او به این ترتیب نشان می‌دهد که این تجربه‌ها چگونه می‌توانند در شکل‌گیری موضع‌گیری سادیستی کودک در روابط جنسی آینده نقش داشته باشند.
سپهریان در ادامه به یکی از پانویس‌های کتاب اشاره کرد و گفت: فروید در بخشی از کتاب می‌نویسد که زنان، در حالت معمول، از بیش‌بهادهی جنسی به مردان امتناع می‌کنند؛ درحالی‌که مردان بیشتر چنین کاری انجام می‌دهند. اما زنان تقریباً هیچ‌گاه از بیش‌بهادهی به فرزندی که خود به دنیا آورده‌اند، کوتاهی نمی‌کنند. به نظر من، اگر این عبارت را در کنار جمله دیگری از فروید قرار دهیم که در آن می‌گوید مرد بیش از همه در جست‌وجوی بازشناسی تصویر مادر خود است؛ تصویری که از همان ابتدای کودکی بر ذهن او چیره مانده است، می‌توان به نکته جالبی درباره رابطه مادرشوهر و عروس رسید.
وی با توضیح برداشت خود از کنار هم قرار گرفتن این دو گزاره افزود: از یک سو، مادر ممکن است پسر خود را تنها مرد واقعی جهان بداند و از سوی دیگر، عروس برای او یادآور زنی است که جایگاهش را در نسبت با پسر تغییر می‌دهد. از این منظر می‌توان بخشی از تعارض ساختاری و همیشگی میان مادرشوهر و عروس را فهم کرد. مسئله لزوماً به شخصیت عروس یا میزان فرهیختگی مادرشوهر مربوط نیست، بلکه ممکن است به ساختار رابطه بازگردد. فروید در همین زمینه می‌نویسد که مادرشوهر، اگر همچنان در قید حیات باشد، ممکن است علیه این نسخه تازه خویش، یعنی عروس، وارد نبرد شود و با او دشمنی کند. به نظر من، این نکته آموزه مهمی است که می‌توانیم در ذهن داشته باشیم.


آمادگی روان‌کژی، بخشی از سرشت انسانی
سپهریان در ادامه با اشاره به مفهوم روان‌کژی چندریختی در اندیشه فروید گفت: یکی از نکات مهم کتاب، بحث درباره عام یا مادرزادی بودن آمادگی برای روان‌کژی است. فروید از مفهوم روان‌کژی چندریختی یا Polymorphously Perverse استفاده می‌کند و توضیح می‌دهد که این آمادگی برای ورود به تمدن انسانی باید تحت تأثیر فرایند واپس‌رانی قرار گیرد. او در این زمینه به نقل از موبیوس می‌نویسد که همه ما تا حدی هیستریک هستیم و با توجه به شیوع چشمگیر روان‌کژی‌ها، ناچار می‌شویم این واقعیت را بپذیریم که آمادگی برای روان‌کژی ویژگی نادری نیست، بلکه شاید بخشی از همان سرشت انسانی باشد که بهنجار تلقی می‌شود.
وی با اشاره به اختلاف‌نظرهای موجود درباره منشأ روان‌کژی افزود: درباره این مسئله که روان‌کژی‌ها ناشی از آمادگی‌های مادرزادی هستند یا از تجربه‌های تصادفی زندگی سرچشمه می‌گیرند، بحث‌های زیادی مطرح شده است. فروید در این کتاب دیدگاه خود را چنین بیان می‌کند که چیزی مادرزادی مبنای روان‌کژی است، اما این آمادگی در همه افراد وجود دارد و از طریق تجربه‌های زندگی امکان بروز پیدا می‌کند.
سپهریان با اشاره به یکی از صریح‌ترین بخش‌های کتاب اظهار کرد: فروید می‌نویسد روسپی‌ها از همین آمادگی چندریختی، یا به تعبیر دیگر آمادگی کودکانه و روان‌کژ، در حرفه خود بهره‌برداری می‌کنند. او با توجه به شمار زیاد زنانی که به روسپی‌گری اشتغال دارند و نیز زنانی که با وجود برخورداری از چنین قابلیتی از این حرفه دوری می‌کنند، نتیجه می‌گیرد که نمی‌توان در این آمادگی مشترک برای انواع روان‌کژی‌ها، چیزی جز یک ویژگی عام و بنیادین انسانی را بازشناخت. به نظر من، این جمله با توجه به زمان انتشار کتاب، بسیار جسورانه بوده است.


امر جنسی و نسبت آن با زندگی اجتماعی
مترجم کتاب در ادامه به یکی از جمله‌های مهم فروید درباره رابطه زندگی جنسی و زندگی اجتماعی اشاره کرد و گفت: فروید معتقد است بسیاری از افراد در زندگی جنسی و در نتیجه در زندگی اجتماعی نابهنجارند، اما جمله مهم‌تر او درباره کسانی است که در زندگی جنسی نابهنجارند، ولی از سایر جهات با هنجارهای متوسط جامعه مطابقت دارند و در روند تحول تمدن بشری همکاری می‌کنند؛ درحالی‌که امر جنسی همچنان نقطه‌ضعف آن‌ها باقی می‌ماند.
سپهریان با توضیح اهمیت این گزاره افزود: این جمله مانع از آن می‌شود که امر جنسی را به مسئله‌ای پیش‌پاافتاده و هم‌ردیف نیازهایی مانند خوردن، خوابیدن یا دفع کردن تقلیل دهیم. همچنین فروید با این نگاه، تاریخ و تمدن بشری را از انحصار افرادی که از نظر جنسی نیز بهنجار تلقی می‌شوند، خارج می‌کند. به بیان دیگر، ممکن است افرادی که در زندگی جنسی خود با هنجارهای رایج جامعه مطابقت ندارند، در سایر عرصه‌ها نقش مهمی در پیشرفت تمدن ایفا کنند.
وی در ادامه به پانویسی از کتاب درباره جایگاه همجنس‌گرایی در تاریخ اشاره کرد و گفت: فروید در یکی از پانویس‌ها می‌نویسد که باید حامیان همجنس‌گرایی مردانه را در این ادعا محق دانست که برخی از برجسته‌ترین مردانی که در تاریخ از آن‌ها نام برده شده، وارونه و حتی شاید به‌طور مطلق وارونه بوده‌اند. این عبارت نیز از جمله نکاتی است که نشان می‌دهد فروید در بررسی امر جنسی، به دسته‌بندی‌های ساده و مرزبندی‌های قطعی بسنده نمی‌کند.


نقش جامعه در شکل‌گیری و بازدارندگی تمایلات جنسی
سپهریان با اشاره به بحث فروید درباره عوامل بازدارنده وارونگی گفت: یکی از جمله‌های مهم کتاب در این زمینه تأکید می‌کند که جذابیت جنسی جنس مخالف به‌تنهایی برای ممانعت از وارونگی کافی نیست و مؤلفه‌های پشتیبان دیگری نیز در این فرایند نقش دارند که بازدارندگی مقتدرانه جامعه یکی از مهم‌ترین آن‌هاست.
وی در توضیح این بخش افزود: فروید در ادامه می‌نویسد در جوامعی که وارونگی جرم تلقی نمی‌شود، می‌توان به‌تجربه دریافت که شمار افرادی که وارونگی با تمایلات جنسی آن‌ها کاملاً همخوانی دارد، اندک نیست. این نکته نشان می‌دهد که شرایط اجتماعی و نوع مواجهه جامعه با تمایلات جنسی، در چگونگی بروز و آشکار شدن آن‌ها تأثیرگذار است.
سپهریان با تأکید بر اینکه یکی از نکات محوری کتاب، تغییر نگاه به تفاوت‌های جنسی است، اظهار کرد: نکته مهم در اندیشه فروید این است که کجروی‌های جنسی را از یک تفاوت کیفی و ماهوی میان دو دسته از افراد، به سمت نوعی تفاوت کمی سوق می‌دهد. به عبارت دیگر، مسئله این نیست که دو گروه کاملاً متفاوت از انسان‌ها وجود دارند، بلکه ممکن است تفاوت در شدت، میزان و نحوه بروز برخی گرایش‌ها باشد.


روان‌کژی، انحصار بیماران روحی نیست
مترجم کتاب در ادامه سخنان خود به تفاوت میان مفاهیم روانی و روحی در ترجمه اشاره کرد و گفت: در متن آلمانی، واژه‌هایی وجود دارند که باید میان آن‌ها تمایز گذاشت. برای مثال، در برخی مواضع واژه‌ای به معنای روانی و در مواضع دیگر واژه‌ای به معنای روحی به کار رفته است و نمی‌توان این دو را یکسان در نظر گرفت.
سپهریان با اشاره به بحث فروید درباره نسبت دادن رفتارهای جنسی به بیماران روانی افزود: فروید می‌نویسد به دلایل زیبایی‌شناختی، گرایش بر آن است که رفتارهای بیراهه‌های شدید رانه جنسی به بیماران روحی نسبت داده شود، اما چنین انتسابی روا نیست. تجربه نشان می‌دهد که برای مثال، سوءاستفاده جنسی از کودکان در میان معلمان و مراقبان نیز مشاهده شده است؛ صرفاً به این دلیل که این افراد فرصت مناسبی برای ارتکاب چنین رفتارهایی در اختیار دارند. بیماران روحی فقط این بیراهه‌ها را به شکلی افراطی‌تر نشان می‌دهند و آن‌ها را به امری انحصاری تبدیل می‌کنند؛ به‌گونه‌ای که این رفتارها به‌طور کامل جایگزین ارضای جنسی می‌شوند. بنابراین، بیراهه‌های جنسی مختص بیماران نیستند و تفاوت در این است که در برخی موارد شدت و انحصار بیشتری پیدا می‌کنند.


منابع متکثر جنسانیت در اندیشه فروید
سپهریان در ادامه به یکی دیگر از نکات مهم کتاب درباره گستردگی منابع امر جنسی اشاره کرد و گفت: فروید منابع جنسانیت را در انسان متکثر می‌داند و حتی فعالیت فکری و عواطف محض را نیز در این قلمرو بررسی می‌کند. برای مثال، درباره نقش فعالیت ذهنی می‌نویسد که تردیدی نیست تمرکز توجه بر یک کار فکری و تنش ذهنی به‌طور عام، در بسیاری از نوجوانان و همچنین افراد بالغ، در برانگیختگی جنسی سهم دارد.
وی با اشاره به نمونه دیگری از متن کتاب افزود: فروید در توضیح رابطه مادر و کودک می‌نویسد مراوده کودک با مراقب خود، منبعی پیوسته و جاری از برانگیختگی جنسی و ارضای نواحی لذت برای کودک است. مراقب و به‌ویژه مادر، احساساتی را نثار کودک می‌کند که سرچشمه آن‌ها در زندگی جنسی خود او قرار دارد؛ کودک را نوازش می‌کند، می‌بوسد و در آغوش تکان می‌دهد و آشکارا او را به‌مثابه جانشینی تمام‌عیار برای ابژه جنسی خود در نظر می‌گیرد.
سپهریان با تأکید بر جسارت این بیان در بستر تاریخی انتشار کتاب اظهار کرد: چنین حرفی در فضای محافظه‌کارانه و به‌اصطلاح عصر ویکتوریایی می‌توانسته بسیار سنگین و حتی شنیع تلقی شود و بیان آن به جسارت نیاز داشته است. فروید در ادامه می‌افزاید اگر این دیدگاه برای کسی شنیع به نظر می‌رسد، کافی است به برداشت‌های مشابهی مراجعه کند که در روابطی غیر از رابطه مادر و فرزند نیز وجود دارند.


روان‌کاوی و اتهام همه‌جنسی‌انگاری
مترجم کتاب در پایان سخنان خود با اشاره به ضرورت خواندن دقیق‌تر متن فروید گفت: امیدوارم با دقت بیشتر در خواندن این کتاب و دسترسی به ترجمه‌ای دقیق‌تر از آنچه فروید نوشته است، بتوانیم از روان‌کاوی در برابر اتهام پان‌سکسوالیسم یا همه‌جنسی‌انگاری دفاع کنیم؛ البته نه در معنای سطحی و ساده‌انگارانه‌ای که گاهی از این مفهوم برداشت می‌شود.
وی در پایان تأکید کرد: شاید این اتهام به روان‌کاوی شبیه آن باشد که به فلسفه ایراد بگیریم که بیش از اندازه فکر می‌کند. درحالی‌که گستردگی قلمرو امر جنسی در اندیشه فروید به معنای تقلیل همه چیز به امر جنسی نیست، بلکه نشان‌دهنده تلاش او برای فهم پیچیدگی و تنوع سرچشمه‌های لذت، برانگیختگی و تجربه انسانی است.
۱۴۰۵/۸/۱۲ ۱۵:۴۴ ۱۸ دقیقه
لینک کپی شد