فرشید مرادیان: سه جستار فروید مسئله جنسینگی را حل نمیکند، بلکه نشان میدهد چرا این مسئله به سادگی حلشدنی نیست
به گزارش روابط عمومی خانه اندیشمندان علوم انسانی، هفتاد و پنجمین نشست شنبههای روانشناسی با موضوع رونمایی از برگردان جدید آلمانی به فارسی کتاب «سه نوشتار درباره نظریه جنسی» اثر زیگموند فروید، به همت گروه روانشناسی خانه اندیشمندان علوم انسانی، روز شنبه ۹ آبانماه ۱۴۰۵ در کتابخانه ملی ایران برگزار گردید.
در این نشست، دکتر زهره انصاری، رواندرمانگر تحلیلی و مدرس روانکاوی فرویدی، دکتر فرشید مرادیان، روانکاو و روانپژوه لکانی، و احسان سپهریان، کاندیدای دکتری تخصصی روانشناسی و مترجم کتاب، به بررسی ابعاد مختلف این اثر و مسائل مرتبط با ترجمه آن پرداختند.
چرا «سه جستار» پس از ۱۲۰ سال همچنان خواندنی است؟
فرشید مرادیان در آغاز سخنان خود با طرح این پرسش که چرا پس از گذشت بیش از ۱۲۰ سال از انتشار نخستین نسخه کتاب «سه جستار درباره نظریه جنسی» همچنان باید آن را بخوانیم، گفت: کلاسیکبودن کتاب یا برخورداری آن از لایههای متعدد و چالشبرانگیز، بهتنهایی پاسخ کافی به این پرسش نیست. فروید این متن را دستکم پنج بار بازبینی کرد و در هر بازنگری، مفاهیم و لایههای تازهای به آن افزود؛ ازاینرو، با متنی چندلایه روبهرو هستیم که میتوان آن را همچون موضوعی برای یک کاوش باستانشناختی مطالعه کرد. بااینحال، مسئله اصلی این است که چگونه میتوان این متن را در قرن بیستویکم همچنان گشوده و موضوعی زنده برای بحث و تأمل دانست.
او افزود: در بخش دوم سخنانم به مسئله دیگری میپردازم که همواره برایم مطرح بوده است؛ اینکه چگونه میتوان فروید را ترجمه کرد و ترجمه وفادار به او چه ویژگیهایی دارد. البته میتوان بهجای فروید، هر نظریهپرداز بنیانگذار در علوم انسانی را قرار داد و همین پرسش را درباره ترجمه آثار او مطرح کرد.
مرادیان با اشاره به ساختار سه جستار فروید گفت: در این کتاب با سه گسست از برداشتهای رایج درباره جنسینگی روبهرو هستیم. در زمان فروید، سه تصور عمومی درباره جنسینگی وجود داشت: نخست اینکه جنسینگی در کودکی غایب است و با بلوغ پدید میآید؛ دوم اینکه میل جنسی به فردی از جنس مخالف معطوف میشود؛ و سوم اینکه غایت آن آمیزش جنسی است. دو جستار نخست کتاب درصدد متزلزلکردن این سه تصورند، اما در جستار سوم، فروید به موضوعاتی مانند امر تناسلی، تولیدمثل، تقدم ناحیه تناسلی، ابژهگزینی دگرجنسگرایانه و قرارگرفتن رانه جنسی در راستای تولیدمثل میپردازد. در اینجا این پرسش پیش میآید که چگونه میتوان میان نقدهای دو جستار نخست و صورتبندی جستار سوم پیوند برقرار کرد.
سه گسست در برداشت رایج از جنسینگی
او در توضیح نخستین گسست بیان کرد: فروید نشان میدهد که رانه از ابژه طبیعی خود جداست؛ یعنی رانه و ابژه جنسی از ابتدا بهصورت ذاتی و تغییرناپذیر به یکدیگر پیوند نخوردهاند. گسست دوم به استقلال لذت از کارکرد زیستی مربوط میشود. لذت جنسی را نمیتوان صرفاً در چارچوب نیازهای زیستی و بقای بدن توضیح داد؛ زیرا در آن، نوعی افزوده لذتبخش پدیدار میشود که از کارکرد زیستی فراتر میرود.
مرادیان ادامه داد: گسست سوم به نسبت جنسینگی و کودکی مربوط است. برخلاف تصور رایج، جنسینگی با بلوغ آغاز نمیشود و در کودکی نیز وجود دارد؛ اما جنسینگی کودک و بزرگسال از دو منطق متفاوت پیروی میکنند. در بزرگسالی، لذت جنسی در چارچوب سازمانیابی اندامهای تناسلی و تولیدمثل قرار میگیرد، درحالیکه در کودکی با نوعی پراکندگی و تکثر در تجربه لذت روبهرو هستیم و تمام بدن میتواند کانون کسب لذت باشد.
او با اشاره به مسئلهای که از کنار هم قرارگرفتن این دو منطق پدید میآید، گفت: فروید میکوشد با واردکردن مفاهیم و صورتبندیهای مختلف، نوعی سازمانیابی و تداوم میان این دو منطق ایجاد کند؛ اما وقتی متن را میخوانیم، به پاسخ قطعی و روشنی درباره چگونگی این دگرگونی نمیرسیم. پرسش این است که چگونه میتوان تحول و سازمانیابی جنسینگی را توضیح داد، بیآنکه مقصدی طبیعی و ازپیشتعیینشده برای آن فرض کنیم؟ فروید تصور وجود چنین مقصد طبیعی و ازپیشتعیینشدهای را متزلزل میکند، اما در عین حال، مسئله چگونگی سازمانیابی جنسینگی همچنان باقی میماند.
مرادیان افزود: ممکن است این بیپاسخماندن را ناشی از ضعف روانکاوی در آغاز شکلگیری آن بدانیم یا تصور کنیم فروید پاسخ را به آیندگان واگذار کرده است. اما احتمال دیگری نیز وجود دارد: شاید این پرسش اساساً پاسخ قطعی نداشته باشد و با یک بنبست یا معضل پارادوکسیکال روبهرو باشیم.
آسیبشناسی چگونه امر بهنجار را آشکار میکند؟
مرادیان با عبور از بحث گسستها، به روششناسی فروید در مطالعه جنسینگی پرداخت و گفت: اهمیت کار فروید فقط در طرح دیدگاههای تازه درباره جنسینگی نیست؛ بلکه او شیوه متفاوتی برای مطالعه این پدیده ارائه میکند. پیش از فروید، سکسولوژیستهای بسیاری به توصیف پارافیلیاها، انحرافات و اختلالات جنسی میپرداختند و امر نابهنجار را بر اساس تعریفی از امر بهنجار توضیح میدادند. اما فروید جهت این مطالعه را تغییر میدهد و بهجای آنکه ابتدا امر بهنجار را مبنا قرار دهد و سپس انحراف را در نسبت با آن تعریف کند، از پدیدههایی آغاز میکند که در نگاه رایج به حاشیه رانده شدهاند. این جابهجایی، مبنای تمایز میان بهنجار و نابهنجار را متزلزل میکند.
او با اشاره به پژوهشهای فیلیپ فنهاته درباره این روششناسی توضیح داد: فنهاته در پی آن است که نشان دهد این منطق در آثار فروید چگونه شکل میگیرد و آیا به «سه جستار» محدود میماند یا در دیگر آثار او نیز ادامه پیدا میکند. در همین زمینه، به تمثیلی از فروید در یکی از درسگفتارهای پایانی او در سال ۱۹۳۳ اشاره میشود که میتوان آن را تمثیل بلور نامید.
مرادیان در توضیح این تمثیل گفت: فروید آسیبشناسی را راهی برای آشکارشدن مناسباتی میداند که در وضعیت بهنجار ممکن است پنهان بمانند. برای مثال، وقتی یک بلور میشکند، شکستگی آن تصادفی و بدون قاعده نیست؛ بلکه در امتداد خطوط و سطوحی رخ میدهد که از پیش در ساختار بلور وجود داشتهاند، هرچند تا پیش از شکستن بهسادگی دیده نمیشوند. در انسان نیز پدیدههای آسیبشناختی میتوانند ساختارها و گرایشهایی را آشکار کنند که در وضعیت بهنجار نیز وجود دارند، اما کمتر به چشم میآیند.
او افزود: بر این اساس، امر آسیبشناختی صرفاً نقطه مقابل امر بهنجار نیست؛ بلکه گاهی حقیقت و ساختار پنهان امر بهنجار را آشکارتر میکند. فنهاته این منطق را اصل بلور مینامد. در این نگاه، دیگر نمیتوان بهسادگی دوگانهای قطعی میان بهنجار و نابهنجار برقرار کرد؛ زیرا آنچه در وضعیت آسیبشناختی برجسته میشود، ممکن است بهصورت ساختاری در همه انسانها وجود داشته باشد.
جنسینگی انسان، انحرافی پارادوکسیک از هنجاری است که وجود ندارد
مرادیان با اشاره به صورتبندی آلنکا زوپانچیچ از این مسئله گفت: زوپانچیچ جنسینگی انسان را نوعی انحراف پارادوکسیک از هنجاری میداند که اساساً وجود ندارد. این صورتبندی ما را از سطح معرفتشناختی به سطح هستیشناختی میبرد؛ یعنی بهجای آنکه فقط بپرسیم چگونه جنسینگی را میشناسیم یا درباره آن نظریهپردازی میکنیم، باید بپرسیم جنسینگی اساساً چه نوع بودنی دارد.
او ادامه داد: از این منظر، دستکم سه پرسش اساسی در برابر ما قرار میگیرد. نخست، مسئله نسبت رانه و ابژه است: اگر از ابتدا هیچ ابژه طبیعی و ازپیشتعیینشدهای در رانه وجود ندارد، آیا عدم انطباق رانه و ابژه مشکلی است که بعداً باید حل شود یا جنسینگی اساساً از جایی آغاز میشود که چنین نسبت طبیعی و ازپیشدادهشدهای وجود ندارد؟
مرادیان در توضیح پرسش دوم گفت: مسئله بعدی نسبت بدن و کارکرد زیستی است. اگر لذت جنسی را نتوان از کارکردهای زیستی بدن استنتاج کرد، آیا میتوان جنسینگی را نام همان شکافی دانست که در آن چیزی فراتر از کارکرد زیستی در بدن پدیدار میشود؟
او درباره پرسش سوم نیز بیان کرد: اگر هیچ هنجار طبیعی و ازپیشدادهشدهای برای جنسینگی وجود نداشته باشد، تمایزهای بالینی و معیارهای تشخیص بهنجاری و نابهنجاری را بر چه اساسی باید صورتبندی کنیم؟ وقتی دیگر نمیتوان معیار را مستقیماً از طبیعت یا ساختار زیستی جنسینگی استخراج کرد، مبنای این مرزبندیها کجا قرار دارد؟
مرادیان با جمعبندی این پرسشها تأکید کرد: هر نظریهای که با اطمینان و سهولت درباره طبیعی یا غیرطبیعیبودن، بلوغ یا نابالغی و بهنجاری یا بیماری سخن میگوید، باید بار دیگر با این پرسش روبهرو شود که معیار این مرزبندیها از کجا آمده است. «سه جستار» همچنان زنده است، نه به این دلیل که فروید مسئله جنسینگی را حل کرده، بلکه به این دلیل که نشان داده است چرا این مسئله بهسادگی تن به حلشدن نمیدهد و چگونه میتوان از خلال آنچه به حاشیه رانده شده است، منطق جنسینگی را دوباره به پرسش کشید.
آیا با رفع محدودیتهای اجتماعی، مسئله جنسینگی حل میشود؟
مرادیان در ادامه، با اشاره به بحث فوکو درباره نقش عوامل اجتماعی و تاریخی در واپسرانی جنسینگی گفت: این بحث اهمیت زیادی دارد، اما پرسشی نیز در پی میآورد: چرا امر جنسی تا این اندازه در برابر تحول و دگرگونی مقاومت میکند؟ آیا مسئله صرفاً الهیاتی یا سیاسی است و نظامهای اجتماعی به دلایل مختلف آن را محدود و حذف کردهاند؟ آیا واپسرانی جنسینگی فقط نتیجه موانع بیرونی است؟
او افزود: اگر پاسخ را صرفاً در چارچوب فوکو جستوجو کنیم، ممکن است بگوییم امر جنسی با تغییر شکل نظامهای قدرت دوباره بازمیگردد. اما اگر مسئله را هستیشناختی بدانیم، حتی با حذف موانع بیرونی نیز همهچیز تغییر نمیکند؛ زیرا با نوعی پارادوکس وجودی روبهرو هستیم که مواجهه با آن میتواند هراسآور باشد و انسان حتی در غیاب محدودیتهای بیرونی نیز ممکن است آن را واپس براند.
ترجمه وفادار به فروید؛ وفاداری به واژه یا انتقال معنا؟
مرادیان در بخش دیگری از سخنان خود به مسئله ترجمه متون بنیانگذار علوم انسانی پرداخت و گفت: در مطالعات ترجمه، دستکم سه تمایز مهم درباره وفاداری وجود دارد. نخست، وفاداری به واژه و صورت عبارت است. در این رویکرد، برخی ترجمه معنا به معنا را ترجیح میدهند و معتقدند مترجم باید ابتدا معنای متن را دریابد و سپس آن را منتقل کند؛ در مقابل، گروهی بر ترجمه واژهبهواژه تأکید دارند.
او ادامه داد: تمایز دوم به معیار همارزی مربوط است. در رویکرد همارزی پویا یا کارکردی، مترجم باید تأثیر متن مبدأ را در زبان مقصد بازآفرینی کند؛ اما در رویکرد همارزی صوری، اولویت با حفظ صورت و ساختار متن است و مترجم نباید سازمان متن را بهسادگی تغییر دهد. البته این پرسش نیز مطرح است که مترجم از کجا میتواند مطمئن باشد دقیقاً میداند متن مبدأ قرار بوده چه تأثیری بر مخاطب بگذارد؟
وی سومین تمایز را جدال میان بومیسازی و بیگانهسازی دانست و گفت: در بومیسازی، متن خارجی در بستر فرهنگی و زبانی مقصد قرار میگیرد تا برای خواننده آشناتر و قابلفهمتر شود. در مقابل، بیگانهسازی میکوشد فاصله متن با زبان و فرهنگ مقصد را حفظ کند تا ویژگیهای بیگانه آن از میان نرود. مسئله این است که در فرایند آشناکردن متن، چهبسا همان چیزی حذف شود که قرار بوده از طریق ترجمه به خواننده منتقل شود.
او با تأکید بر تفاوت انواع متنها بیان کرد: باید توجه کنیم که قرار است چه متنی را ترجمه کنیم. ترجمه یک دستورالعمل فنی یا متن آموزشی با ترجمه یک اثر بنیانگذار تفاوت دارد. در متون بنیانگذار، نظریهپرداز ممکن است برای نخستین بار مفاهیمی را خلق کرده و ساختاری معرفتی پدید آورده باشد که چشماندازی تازه در تاریخ اندیشه میگشاید. بنابراین، نمیتوان معیارهای ترجمه متون معمولی را بدون توجه به این ویژگیها درباره چنین آثاری به کار گرفت.
مرادیان پرسش اصلی را اینگونه صورتبندی کرد: آیا در ترجمه یک متن بنیانگذار، آشنایی و عادت خواننده باید معیار نهایی داوری باشد، درحالیکه خود آن متن ممکن است دقیقاً قصد داشته باشد همین عادتها و آشناییهای پیشین را به پرسش بکشد. وقتی فروید را با مفاهیم آشنای خودمان ترجمه میکنیم، ممکن است دیگر فروید نخوانیم.
مرادیان برای توضیح پیامدهای انتخابهای ترجمهای گفت: برونو بتلهایم در کتابی به مسئله ترجمه آثار فروید از آلمانی به انگلیسی و تغییراتی که در این فرایند رخ داده است، اشاره میکند. برای مثال، ترجمه اصطلاحات «ایش» و «اِس» فروید به مفاهیم «ایگو» و «آیدی» در زبان انگلیسی، از نظر او صرفاً جایگزینی چند واژه نیست؛ بلکه میتواند به معرفی تصویری متفاوت از اندیشه فروید منجر شود.
او با طرح نمونهای از ترجمه این مفاهیم به فارسی افزود: ممکن است پیشنهاد شود که برای ترجمه مفاهیم فروید از معادلهایی در سنت فکری خودمان استفاده کنیم؛ برای مثال، «من»، «آن» و «فرامن» را با مفاهیمی مانند نفس اماره، نفس لوامه و نفس مطمئنه تطبیق دهیم یا برای اصطلاحی مانند «پرفرس» معادلی برگرفته از سنت عرفانی و ادبی فارسی انتخاب کنیم. اما چنین کاری ممکن است بار تاریخی و متافیزیکی واژهها را نادیده بگیرد.
مرادیان تأکید کرد: هر واژه تاریخ و شبکهای از نسبتهای مفهومی را با خود حمل میکند. اگر مفاهیم فروید را با مفاهیم آشنای سنت فکری خودمان جایگزین کنیم، ممکن است خواننده دیگر با اندیشه فروید روبهرو نباشد، بلکه با برداشتی از مولوی، عطار یا حافظ مواجه شود. البته بهرهگرفتن از این سنتها و تفسیر فروید از طریق آنها میتواند ارزشمند باشد؛ اما باید روشن کنیم که در حال ارائه تفسیر خودمان هستیم، نه ترجمه مستقیم اندیشه فروید.
او در ادامه، با دفاع از حفظ تفاوتهای متن مبدأ گفت: اگر قرار است متنی بنیانگذار را ترجمه کنیم، باید به صورت واژگانی، همارزی صوری و راهبرد بیگانهسازی توجه داشته باشیم. این به معنای نادیدهگرفتن زبان مقصد نیست، بلکه به این معناست که نباید برای آشناترکردن متن، تفاوتها و گرهگاههای مفهومی آن را از بین ببریم.
پنج اصل برای ترجمه متون بنیانگذار
مرادیان در پایان، پنج دستورالعمل عملی برای ترجمه متون بنیانگذار ارائه کرد و گفت: نخست، باید ثبات و ردیابیپذیری واژگانی را رعایت کنیم. نمیتوان یک اصطلاح را در بخشی از متن به یک شکل و در بخش دیگر به شکلی متفاوت ترجمه کرد. باید میان واژه مبدأ و معادل انتخابشده در زبان مقصد رابطهای ثابت و قابلردیابی وجود داشته باشد. همچنین لازم است واژه اصلی در پانویس، دستکم به زبان انگلیسی و در صورت لزوم به زبان آلمانی، ذکر شود.
او درباره اصل دوم توضیح داد: باید تمایزهای واژگانی متن مبدأ را حفظ کنیم. هرگاه نویسنده دو واژه متفاوت به کار برده است، اصل بر این است که ترجمه نیز این تفاوت را نشان دهد؛ حتی اگر در زبان مقصد برای هر دو واژه یک معادل رایج وجود داشته باشد. نباید صرفاً به این دلیل که تفاوت آن دو برای ما روشن نیست، آنها را یکی کنیم؛ زیرا ممکن است پژوهشگران آینده بتوانند اهمیت این تمایز را آشکار کنند.
مرادیان اصل سوم را مشروعیت واژهسازی دانست و افزود: اگر معادلهای موجود در زبان مقصد بارهای متافیزیکی، الهیاتی یا اخلاقی خاصی داشته باشند و نتوانند مقصود متن مبدأ یا تمایزهای مفهومی آن را منتقل کنند، مترجم میتواند و حتی باید به واژهسازی روی بیاورد. البته واژه تازه باید در شبکه مفهومی زبان فارسی همان کارکرد و نسبتهایی را برقرار کند که اصطلاح متن مبدأ در زبان اصلی دارد.
او درباره اصل چهارم گفت: در عین رعایت این ملاحظات، باید نحو و دستور زبان فارسی را حفظ کنیم. ترجمه نباید به متنی نامأنوس و نادرست از نظر دستوری تبدیل شود؛ اما این ضرورت به معنای مجازبودن تغییر بیدلیل ساختار متن نیست. اگر نویسنده جملههای طولانی مینویسد یا ترتیب خاصی برای آغاز و پایان جملهها دارد، مترجم باید در تغییر این ساختارها محتاط باشد؛ زیرا ممکن است ترتیب واژگان و حرکت دالها در متن، حتی در سطحی ناآگاهانه، اهمیت داشته باشد.
مرادیان در توضیح اصل پنجم، به نسبت ترجمه و تفسیر پرداخت و گفت: ممکن است کسی بپرسد چرا باید اینهمه درباره ترجمه بحث کنیم و چرا خواننده مستقیماً متن اصلی را نخواند. پاسخ این است که حتی هنگام خواندن متن اصلی نیز آن را در ذهن خود ترجمه و تفسیر میکنیم؛ با این تفاوت که دیگران نمیتوانند بهسادگی دستگاه تفسیری ما را ببینند و درباره آن داوری کنند. وقتی متن را ترجمه میکنیم، تفسیر خود را آشکار میسازیم و امکان ارزیابی آن را برای دیگران فراهم میکنیم. بنابراین، هر ترجمه بر پایه نوعی تفسیر شکل میگیرد و خود بخشی از کار نظری است؛ نمیتوان ترجمه را از کار نظری جدا دانست.
او با اشاره به ترجمه حاضر از «سه جستار» افزود: ترجمهای که ارائه شده، در چارچوب این ملاحظات و قیود شکل گرفته است؛ اما داوری درباره اینکه برای مثال «جنسانیت» معادل مناسبتری است یا «جنسینگی»، بحث دیگری است که میتوان در فرصت دیگری به آن پرداخت.
مرادیان در پایان سخنان خود تأکید کرد: حساسیت ما نسبت به ترجمه نه از آن روست که میخواهیم متن اصلی را مقدس جلوه دهیم یا یکبار برای همیشه خیال خودمان را از ترجمه آن راحت کنیم. نگرانی اصلی این است که مبادا ترجمه، شکافها، پرسشها و گسستهای موجود در متن مبدأ را بهواسطه عادتهای زبانی خود از بین ببرد و آنها را غیرقابلردیابی کند. در چنین شرایطی، متنی که در اختیار داریم، متنی اختهشده است؛ متنی که پاسخها را حفظ کرده، اما گرهگاهها، بنبستها و پرسشهای اصلی آن را از میان برده است.
لینک کپی شد